دوشنبه, ۲۸ آبان , ۱۳۹۷

Comments

١٣۶ مین سالگشت زاد و بود دکتر محمد مصدق در شهر کلن چگونه برگزار شد؟ عباس رحمتی — 6 دیدگاه

  1. جناب رحمتی، حتما حرف فولادی را گوش کرده و با دقت کامنتها را مطالعه کرده و نظر خودتان را بنویسید.

  2. جناب رحمتی.برای شناخت ناشناس کامنت های رد وبدل شده میان او و من پایین بدیل های حاکمیت وبوی کباب را بخوانید. باتشکر.خدامرادفولادی.

  3. مدرنیته همان است که جامعه مدنی از آن بیرون زد و هر دو همان سرمایه داری هستند و سرمایه داری نظام بردگی مزدی می باشد. دولت مدرنیته متد شیادانه ای است برای مدیریت و کنترل بحران نظام بردگی مزدی. سرمایه داری نظامی است که در آن برده داری به اوج خود می رسد و بیگاری کشی بیلیونی شده و مشکلات رقابت و شورش روزانه می شود. توسعه فلسفه و علم مدیریت در جامعه مدنی، فلسفه سیاسی را بوجود آورده. فلسفه سیاسی تفکراتی است برای کنترل افکار و حل مشکلات بدون مراجعه به ریشه اصلی، برای اساسا آرام کردن و مطیع کردن بردگان مزدی و جلوگیری از بحرانهای هر روزه سیستم مدرن بردگی و استعمارگری.

    تمام

    بعبارت دیگر همان “روشنگری” است 🙂

    تمام

  4. آقای کاخساز زیر منشور ۹۱ را امضاء کرده است و مورد ستایش او نیز هست،
    بخوانیم:

    “وظیفه دولت رفع تبعیض و انحصار ، ایجاد فرصتهای برابر برای رسیدن شهروندان به بهروزی و پاسداری از جان، مال، آبرو و حریم خصوصی افراد و ‘اجرای’ بی تبعیض قانون است.
    هر ایرانی حق انتخاب پیشه و تعیین سرنوشت اقتصادی خویش را دارد، آزادی فعالیت اقتصادی حق بنیادین هر ایرانی است.
    مالکیت خصوصى محترم است و بایستى از دست اندازى دیگران چه اشخاص و چه دولت پاسداری شود.”
    http://charter91.org/

    نکته کلیدی در ۱۰ ماده مریم رجوی هم این است:


    ۸ – ما مالکیت شخصی، سرمایه‌گذاری خصوصی و بازار آزاد را به‌رسمیت می‌شناسیم و این اصل را پیشاروی خود داریم که چه در اشتغال و چه در کسب و کار، تمام مردم ایران باید از فرصت‌های برابر برخوردار باشند.”

    وجه مشترک کاخساز و مریم رجوی از این قرار است:

    منشور ۹۱ جناب کاخساز روشن نمیکند که تکلیف کار مزدی چه می شود. کار مزدی تقدسی است که قابل دست زدن نیست. برای همین تنها نتیجه ای که میتوان از آن گرفت این است که فقدان مالکیت بر وسایل تولید و در نتیجه وابستگی اقتصادی و قانونی کارگران به سرمایه داران برسمیت شناخته می شود. بعبارت دیگر، کارگران و فرزندان آنها کاملا در موقعیتی نابرابر در مقابل سرمایه داران قرار میگیرند و مجبورند جز فروش نیروی کار خویش وسیله دیگری برای مبادله و بهتر کردن زندگی خود در اختیار نداشته باشند. وقتی کارگر نیروی کار خود را میفروشد، در ساعات کار کاملا تحت سلطه و دیکتاتوری سرمایه داران، مدیران و سرکارگران قرار میگیرند. سرمایه داران هم این حق را دارند که هر وقت بخواهند آنها را از کار و وسایل مورد نیاز زندگی خود محروم سازند. حال، بر اساس تجزیه و تحلیل علمی و درست مارکس از این وضعیت کار و سرمایه، میتوان دید که در واقع منشا سود کارفرما چیزی نیست جز ساعاتی که کارگر بطور رایگان کار میکند، بعبارت دیگر، حقوق کارگران بصورت یک طبقه معرف کامل ارزشی که آنهاتولید میکنند نیست. مزد کارگر از طریق بخشی از ارزش تولید شده کارگر پرداخت میشود و بخش دیگر ارزش تولید شده مفت به جیب کارگر می رود. برای همین کارفرما ثروتمند تر و ثروتمند تر می شود (سود انباشت میکند)، اما کارگران در همان وضع همیشگی باقی می مانند. چون سود کارفرما محصول بیگاری کشیدن از کارگر است، در واقع کار مزدی، بردگی مزدی است و سیستم سرمایه داری اقتصاد نظام بردگی مزدی می باشد.

    حال اگر به قانون اساسی جمهوری اسلامی هم نظری بیافکنیم، خواهیم دید که منشور ۹۱ مورد حمایت کاخساز و ماده ۸ مریم رجوی کاملا با آن وجه اشتراک دارد. وجه اشتراک آنها برسمیت شناختن سلب مالکیت از اکثریت اهالی جامعه و سپردن مالکیت بر وسایل تولید بدست عده ای دیگر است. یعنی در واقع جمهوری اسلامی، کاخساز و مریم رجوی همگی هوادار استثمار نیروی کار کارگرانند.

    حال تکلیف ما بردگان مزدی با خداپرستی رژیم جمهوری اسلامی، دموکراسی فراطبقاتی کاخساز و دموکراسی امپریالیستی مریم رجوی چه می باشد؟ خیلی روشن، این عقاید و آرا آشغال هستند و برای فریب دادن و سوار شدن بر ما تنظیم و فرمول بندی شده اند. آنها میخواهند ما مثل همیشه مثل خر کار کنیم تا آنها ایده تولید کنند و دولت مدیریت کنند و با ما مثل حیوانات مزرعه رفتار کنند. اینها میخواهند چوپان باشند و ما گوسفند.

    اینکه کاخساز میگوید مارکسیستها ایدئولوژیک فکر میکنند، درست است. اما مارکس ایدئولوژیک فکر نمیکرد، لااقل در کتاب سرمایه. مارکس در کتاب سرمایه کاملا علمی و منطبق با فاکت جامعه سرمایه داری قضاوت میکند. تمام آمارها و فاکتهای اقتصادی بخوبی نشان میدهد که کارگران از طریق کار مزدی استثمار میشوند و سرمایه داران ثروتمند و از این طریق تضادهای طبقاتی بوجود می آید و کارگران به سرمایه داران وابستگی بیشتر و بیشتر پیدا کرده و دولتها در خدمت نگه داشتن تسلط سرمایه داران بر کارگران بصورت دموکراتیک و یا فاشیستی سازماندهی می شوند.

    بدینجهت قانون اساسی جمهوری اسلامی، منشور ۹۱ و ۱۰ ماده مریم رجوی، حقیقتا برای کارگران یک شاهی ارزش ندارند، مگر اینکه کارگران ندانند که این شیادان برای آنها چه آشی می پزند.

  5. ناصر کاخساز:

    “پایه‌ی اصلی که حکومت دینی بر آن استوار است، تبعیض است. توافق ضمنی و اعتقادی (بر پایه‌ی مذهب) که میان جناح‌های گوناگون حکومتی برقرار است، بر تبعیض ژرفی استوار است که در چارچوب آن، بخش عظیمی از دگراندیشان جامعه را به دلیل اسلامی و حکومتی نبودن از امتیازاتی سرنوشت ساز محروم کرده است.”

    بعبارت دیگر، میگوید که استثمار نیروی کار و بردگی مزدی را فراموش کنید، این حقیقت مطلق، اصلا پایه اصلی حیات این رژیم نیست. نظم حاکمیت سرمایه را دست نزنید، این پایه حیات رژیم نیست، نوع حکومت پایه رژیم است، نوع رژیم را عوض کنید. استثمار را بگذارید بماند. این حرف او عمیقا استثمارگرانه است.

    در ارتباط با امپریالیسم غارتگر از او میخوانیم:
    “مسئله‌ی دوم مسئله غرب و لیبرالیسم کلاسیک
    یکی از عوامل شکست رژیم پیشین که به قدرت گرفتن آیت الله خمینی یاری بخشید سیاست وابستگی به قدرت‌های غربی بود. غرب یک مسئله‌ی محوری سیاست در ایران آینده است. این مسئله‌ی محوری را من به صورت فشرده در فورمول «اتحاد مدرنیته‌ای باغرب» از تجربه‌ی نهضت ملی بیرون کشیده ام. بدون اتحاد مدرنیته‌ای با جهان غرب، امکان زندگی متمدنانه توام با آرامش و ثبات برای ایران وجود نخواهد داشت.”

    منظور او قبول کردن شیوه حکومتی آنها و برقراری رابطه حسنه با آنهاست، نه نوکری برای آنها، مثل کار رژیم شاه. ولی سئوال این است که این راه توست، اما آیا این راه امپریالیستهای غربی و شرقی هم هست؟ جواب این سئوال در عملکردهای امپریالیستهای غربی موجود است که هست خیر، راه آنها نیست. راه آنها تسلط بر بردگان مزدی ایران است و تا نوکری آنها را نپذیری و به سرکارگر آنها تبدیل نشوی، رهایت نمی کنند.
    اما معنای عمیق تر حرف کاخساز این است که بیائیم با غربی ها راه سازش برقرار کنیم و محصول کار بردگان مزدی را با آنها به شراکت بگذاریم، بگونه ای که هر دو راضی باشیم.
    در اینجا می بینیم که کاخساز و فولادی و شاهزاده پهلوی و مجاهدین خلق و امثال فولادی و همه پرالمانتاریتسهای مارکسیست، با هم در یک جناح قرار دارند. من مطمئن هستم که حتی بخش چپ تر اصلاح طلبان هم بخاطر اینکه جانشان از دست جناح تندرو به لب آمده، در شرایط معینی به این تریبون خواهند پیوست.

    جواب ما بردگان مزدی:
    بر خلاف عقیده کاخساز و دیگر سیاستمداران نظام بردگی مزدی، برای ما رنگ و لعاب دولتهای سرمایه داران مهم نیست. بدبختی ما در هر نوع از این دولتها نوعش تغییر میکند ولی ماهیتش (بردگی و کار و محدودیت) خیر. بگذار همه شان همدیگر را عوض کنند و سرنگون کنند. کار ما برداشتن وزن همه اشان از دوش خودمان است. سواری دادن به شیادان سیاستمدار سرمایه دار بس است.

    براستی، اگر ما را فریب ندهند، آیا قدرت سرنگونی همدیگر را خواهند داشت؟ خیر. اگر جمهوری اسلامی مغز بردگان مزدی را شستشو ندهد هوادار و مرید خواهد داشت؟ خیر. ترامپ چطور؟ خیر. دموکراسی های استعماری غرب چطور؟ خیر، کمونیستهای مارکسیست چینی چطور؟ خیر.

    تمام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 2٫603 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار