دوشنبه, ۱ مرداد , ۱۳۹۷

Comments

«بدیل های» حاکمیت و بوی کباب ِ قدرت!
خدامراد فولادی
— 64 دیدگاه

  1. یکی دیگر:

    http://nedayeazady.org//

    جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران
    به صفحه “درباره ما” مراجعه کنید.


    همان تم، دموکراسی و جمهوری دموکراتیک خوب است و اصل قضیه است، مسئله بردگی مزدی ( بدون وسایل تولید بدنیا آمدن و محتاج مالک تولید بودن)، یعنی سرمایه داران، اصلا مطرح نیست و مسئله اینان نیست. مسئله، مسئله سرمایه داران سکولار است.

    همه هواداران جمهوری دموکراتیک حامی بردگی مزدی میتوانند با هم متحد باشند. ولی چرا هر کدام برای خود تشکل و گروه خود را دارند؟ می بینیم که غیر مارکسیستها هم دچار فرقه گرائی اند. حتی شش هفت تا آنارشیست ایرانی هم فرقه ای هستند. چرا؟

    اگر دولت گرا باشی و یا ضرورت الغاء ساده بردگی مزدی و جایگزین کردن روابط شورائی و خودمدیریتی را نپذیری، همه چیز رقابتی می شود و وقتی اصل قضیه رقابت است، وحدتها موقت، لحظه ای، تاکتیکی و موزیانه شده و به پایه های انشعاب و جنگ و دشمنی های آتی تبدیل میگردد.

    حال چرا دولتهای دموکراتیک واقعا موجود، دموکراسی کنونی، در اتحاد و انزجام قرار دارد؟ چون آنها پیروزمندان جنگ درونی سرمایه داران هستند. انتخابات در این کشورها مثل تقاضا برای کار است، آن متقاضیانی وکیل و وزیر و رئیس جمهور می شوند که تئوری هائی دارند که در یک دوره به بهترین نحو نظام بردگی مزدی جهانی را با ثبات نگه میدارند. دموکراتهای اپوزیسیون در آن کشورها هم مثل ایران وجود دارد و بعضی از آنها هرگز شانس قدرت ندارند. دلایل زیادی برای این قضیه وجود دارد. مهمترین آن کم پول بودن آنهاست. در دموکراسی بورژوائی پول نقش مهمی ایفا میکند.

    دموکراتهای ایران منابع مالی (اقتصادی) لازم را ندارند. برای همین فعلا اینها در حاشیه قرار دارند و اگر سرمایهداری جهانی (امپریالیستها) روزی مدیریت جدیدی را برای ایران صلاح دانست، به رزومه های آنها رسیدگی خواهد کرد.

    آیا شورای ملی مقاومت و مجاهدین را انتخاب کرده اند؟ ممکن است، اما بستگی به انعطاف پذیری جمهوری اسلامی دارد. اگر جمهوری اسلامی در قلدری های خود اصرار ورزد، حتما. فعلا جمهوری اسلامی در سوریه موفق بوده اما احتمالا مجبورش میکنند که نیروهای نظامی اش را ببرد. بعد در عراق که بنظر می آید که دارد از طریق انتخابات می بازد. در یمن خیر ندارم. در لبنان فعلا مستقرند و عربستان نتوانست کاری از پیش ببرد.
    به سیاست داخلی جمهوری اسلامی کاری ندارند. در کمونیست کشی های جمهوری اسلامی از آن متشکر هم بودند.

    تمام

  2. منشور حزب چپ:
    https://bepish.org/node/1056

    سندی دیگر برای حفظ بردگی مزدی.

    اگر مطالعه کنید خواهید دید که نظر مشخصی در باره رابطه وضعیت بردگان مزدی، یعنی نداشتن مالکیت بر وسایل تولید، ندارد و بدینجهت حرفهائی که در مورد سرمایه داری و شورا و خود گردانی و غیره میزند همه باد هواست.

    اگر به “پیشنهاد” در مورد مالکیت توجه کنید، بنظر من شبیه قانون اساسی جمهوری اسلامی است.

    وقتی میگویند سوسیالیسم و دموکراسی در هم تنیده شده است در حقیقت دارند میگویند که باید قانون اصلی سرمایه داری در دولت را که هست حق مالکیت و انحصار عده ای محدود بر وسایل تولید ، بی هالکیت از وسایل تولید بودن بردگان مزدی، را برسمیت شناخت. حال اگر این وجه را از دولت دموکراتیک سرمایه داری بگیرند، میتوان مالکیت عمومی داشت که با وجود دولت میشود مالکیت دولتی. مالکیت دولتی همان راهی است که بلشویکهای بیچاره در پیش گرفتند ولی موفق نشدند و امروز همه عقده های خود را سر آنها خراب میکنند. به مغز این بوروکراتها خطور نمی کند که آقا جان راه غیر دولتی سوسیالیسم (الغای بردگی مزدی) باز است، فقط باید جنبش جهانی باشد چون سرمایه جهانی است.

    بنظر من “چپ” این حزب، فعلا چپ بورژوازی لیبرال است.

    حزب چپ در حقیقت همان سوسیال دموکراسی ست بصورت مدرن و ضد نئولیبرالیسم که خودش را میخواهد بصورت ضد سرمایه داری بیان کند. ضدیت با نئولیبرالیسم، ضد سرمایه داری نیست.

    مثل سایر حزبیون مارکسیست با شورا و خودگردانی در تلاقی قرار خواهد گرفت. آنارکوکمونیستهای “لعنت” شدن توسط مارکسیستها حقیقتا مسئله را خوب درک کرده بودند. مارکسیسم تمایل عمیقی به بوروکراسی دارد و متاسفاه از مارکس است علی رغم تجزیه و تحلیلش از کمون پاریس.

    تمام

  3. این هم باید به این صفحه اضافه شود:
    قطعنامه دوم شورای دموکراسی خواهان ایران
    این هم قطعنامه ای دیگر بنفع بردگی مزدی:
    —-
    دومین کنفرانس این شورا به منظور حل پایه ای ترین مشکلات اپوزیسیون یعنی پراکندگی و عدم انسجام و همبستگی در میان آنها پرداخت و گامی دیگر در راه به
    ثمر رساندن اهداف خود برداشت.
    با برگزاری دومین کنفرانس شورای دموکراسی خواهان ایران فصول مشترک اهداف و استراژی کنفرانس به شرح ذیل پیگیری شد.
    ۱٫٫این کنفرانس در پاسخ به ضرورتهای اصلی شرایط کنونی یعنی اتحاد و همبستگی بین نیروهای اپوزیسیون و آماده نمودن زمینه های آن در حد وسیع وارد گفتگو شده است.
    ۲٫٫در این کنفرانس جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت فاسد، رانت خوار، ضد منافع ملی و ضد امنیت ملی شناخته شده و باید از قدرت ساقط شود. این خواسته دموکراسی خواهان ایران است.
    ۳٫٫سقوط جمهوری اسلامی ضروری است بدست مردم ایران از طریق جنبشهای اعتراضی آنها و با حمایت شورای دموکراسی خواهان ایران در اتحاد با اپوزیسیون سراسری عملی شود.
    ۴٫٫تاکید شده است که، استقرار دموکراسی به منظور برقراری آزادی و عدالت در کشور متکثرایران هدف سیاسی و اجتماعی این کنفرانس و مبنایی برای اتحاد و همبستگی نیروهای اپوزیسیون است.
    ۵٫٫تشکیل آلترناتیو دموکراتیک، گامی مهم برای تغییر جمهوری اسلامی و محوری برای طرح برنامه های فوری در ایران پس از جمهوری اسلامی خواهد بود.
    ۶٫٫در این کنفرانس از سیاستهای اتحادیه اروپا به ویژه آلمان، انگلیس و فرانسه در رابطه با جمهوری اسلامی انتقاد شده و از آنها خواسته شد که دست از حمایت از جمهوری مستبد و فاسد اسلامی
    برداشته و از خواسته های مردم ستم دیده ایران و منافع دراز مدت کشور ایران اعلام حمایت نمایند.
    دبیر خانه شورای دموکراسی خواهان ایران
    —-
    تمام

  4. در باره برنامه “سازمان فدائیان (اقلیت)”،
    اگر خلاصه برنامه را بخواهنید خواهید دی که طرفدار حکومت شورائی اند، مه چیزی شبیه کمون و پاریس است، اما اگر کل برنامه را بخوانیم خواهیم دید که اینها هم مثل حزب کمونیست کارگری حزبی هستند و سئوال کلیدی این است که وقتی بردگان مزدی قدرت دارند و قدرت اعمال میکنند این حزب در اینجا چکاره است. حزب برای شرکت در انتخابات پارلمانی است، در حکومت شورائی حزب کارگری بدرد نمی خورد.
    آن مارکسیستهائی که هم به حکومت شورائی اعتقاد دارند و هم به حزب، حقیقتا نمی دانند که چه میگویند، شنیده اند حکومت شورائی و کمون اما در باتلاق نظری حزب بازی هم گیرند.

  5. نظر من در مورد نظر مجید دارابیگی در مورد “فراخوان عمومی” در این صفحه موجود است، مراجعه شود به انتقاد به شهاب برهان. همانطور که میان بورژواهای دارای قدرت دولتی اختلاف وجود دارد و ما بردگان مزدی هیچ منفعتی درآن اختلافات نداریم، همینطور است اختلافات میان دموکراسی طلبهای اپوزیسیون رژیم. دلیلش را در پائین ذکر کردم: از مرکز خارج کردن اهمیت الغای بردگی مزدی و جایگزین کردن آن به دموکراسی ی که ربطی به منافع طبقه کارگر ندارد. این ترفند را میتوان در استفاده این جریانات سیاسی از کلمات خنثائی مثل “مردم”، “شهروند”، “توده”، “اهالی”، “رای دهندگان”، “طبقه متوسط” و غیره و در میان اسلامیون، مثل “امت”، فهمید.

  6. منهم به عنوان یک برده مزدی هرگز از سیاستمداران استثمارگر خودم دفاع نمیکنم و همیشه حامی نظام کمونیستی شورائی غیر حزبی خواهم بود.

  7. من پاسخ یاوه گویی های تکراری و اتهام زنی وپرونده سازی ناشناس وحامی اش روشنگری رادرمقاله ای خواهم داد.

  8. و بلاخره منشور ۹۱٫ این منشور منشور هواداران نظام بردگی مزدی است چون مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید را که به معنی سلب مالکیت از اکثریت انسانها و تبدیل کردن آنها به برده مزدی است، نفی نمیکند.

    منشور ‪۹۱

    ملت ما بیش از یک صد سال است که برای کسب حقوق شهروندی، تحقق عدالت و ایجاد و تداوم حکومتی مشروط و بر آمده از رای و خواست خود میکوشد. با وجود امضای منشور جهانی حقوق بشر و سایر کنوانسیونهای جهانی هیچ کدام از حکومتهای معاصر ایران تن به اجرای مفاد آن نداده اند. مهار قدرت در ایران چالشی است سخت و طولانی، ملت ما بارها در تاریخ خود تلاش نموده تا نهاد قدرت و حکومت را در ساختاری قانونی، منضبط و تفکیک شده قرار دهد و به کرنش در برابر اراده خود وادارد. تجربه دو بار انقلاب، هیچ کدام، به تشکیل و یا دوام دولتهایی مردمسالار و پاسخگو نینجامیده، هر بار سقوط ساختار پیشین زمینه ای شد برای زایش و بقای دوباره حکومتهایی خودکامه و مستبد. هم اکنون کشورمان ایران در موقعیتی خطیر قرار دارد، خودکامگی و استبداد با سو استفاده از شعارهای دینی ارزشهای اخلاقی جامعه را بازیچه دست خود قرار داده و با زیر پا گذاشتن حقوق بشر بدون هیچ ابایی تلاش دارد تمامی منابع و امکانات جامعه و کشور را منحصر بخود کرده و فقط در خدمت حفظ و بقای قدرت و نظام قرار دهد. نتیجه این خودکامگی و استفاده ابزاری از ارزشها چیزی جز خفقان سیاسی، فقر و فروپاشی اقتصادی و اجتماعی، رکود فرهنگی، انزوای جهانی و قربانیان بیشمار نبوده است. ما ایرانیان برای عبور از خودکامگی و استبداد و رسیدن به مردم سالاری، فرهنگ سیاسی مان را می باید بازنگری و نوسازی کنیم. پیش نیاز زدودن انحصار در گستره سیاسی کشورمان در گرو به رسمیت شناختن و بها دادن به گوناگونی عقاید و گرایشهای سیاسی است. نبود یک زیر بنای اخلاقی بر پایه ارزشهای انسان دوستانه جهانشمول، تا کنون مانع از شکوفایی و تداوم گروههای سیاسی شده و در عمل به ادامه استبداد کمک کرده است. بهینه راه ارزیابی سیاستمداران، سنجیدن پایداری آنان به اصولی مستند، برآمده از باورهای اخلاق مدنی و ارزشهای انسان دوستانه جهانشمول است. پایداری به این اصول است که موجب پربار شدن فرهنگ سیاسی، گسترش و نهادینه شدن گفتگوی مدنی، رواداری و نفی خشونت شده و حفظ و تداوم مردم سالاری و آزادیهای فردی را تضمین خواهد کرد. این منشور تلاشی است برای مستند کردن اصول، منش و ارزشهایی بر آمده از گنجینه اخلاقی انسانی و تلاش چند قرن گذشته مردمان سراسر گیتی برای تولدی دیگر در جهت ایجاد حکومتهایی پاسخگو، روادار و برآمده از اراده خویش.

    منشور *۹۱ تلاشی است در بازتاب رنگین کمان جامعه ایران. همچون رنگین کمان، گردهم آمدن و درخشش رنگهاى گوناگون سوار بر کمان مداراست که پهنه آسمان کشورمان را زیبا خواهد کرد.

    ما امضا کنندگان این منشور باور داریم

    به برابرى انسانها و نیک می‌دانیم که بهروزى ایرانیان در گرو صلح و دوستى با بقیه ملتهاى گیتى است.
    انسان آزاد و خودمختاراست، حضور او در جامعه بر مبنای ساختارها و قراردادهایی است ساخته دست انسان که هیچکدام نباید موجب ایجاد تبعیض و یا منشا هیچ گونه تمایزى گردد.
    انسان آزاد است در انتخاب دین و خداى خود و یا رهایی از اعتقاد به آن.
    حکومت و نهادهای دینی می باید از یکدیگر جدا باشند، زیرا که دخالت و نفوذ نهاد دین در حکومت یا حکومت در نهاد دین به هر دو لطمه میزند و زمینه ساز استبداد، تک صدایی و پایمال شدن حقوق بخش بزرگی از جامعه است.
    بهروزی جامعه در گرو پایبندی تک تک شهروندان به رعایت قانون و مسئولیت پذیری آنان در برابر آینده خویش و جامعه خود است.
    جامعه توانا جامعه اى است که در آن حقیقت یابى، پرسشگرى و نفى خشونت ارزشهایى نهادینه شده باشند.
    بهروزى جامعه در گرو پی ریزی ساختار قضایی است که در اندیشه و در اجرا خشونت گریز و دادگستر باشد.
    مجازات اعدام تامین کننده عدالت نیست و تنها مروج فرهنگ انتقام و خشونت در جامعه است.
    فقط ‘اراده ملت’ است که سرچشمه قدرت و مشروعیت حکومت است. اراده ای که از طریق انتخاباتی آزاد بدون هیچ قید و شرطی، به همه امکان انتخاب شدن و انتخاب کردن را میدهد.
    با اتکا به رای اکثریت نمیتوان حقوق هیچ اقلیتی را محدود و مخدوش کرد.
    بزرگداشت و پاسداری از فرهنگها و زبانهای قومی موجب تقویت چندگرایی و رواداری در جامعه می‌شود و آنرا پویا و خلاق می‌سازد.
    بزرگترین سرمایه کشور سرمایه انسانی آن است و بهروزی جامعه در گرو ایجاد زمینه برای ابراز وشکوفایی استعدادهای تمامی شهروندان است.
    توسعه پایدار کشور در گرو سیاستهای توان بخشی و توانا سازی است نه صدقه دهی و توزیع نابخردانه منابع ملی کشور.
    وظیفه دولت رفع تبعیض و انحصار ، ایجاد فرصتهای برابر برای رسیدن شهروندان به بهروزی و پاسداری از جان، مال، آبرو و حریم خصوصی افراد و ‘اجرای’ بی تبعیض قانون است.
    قدرت بی مهار، نامحدود و انحصاری منشا فساد و تیره روزی است؛ قدرت حکومت می باید محدود و همواره مورد بازخواست نهادهای مدنی و شهروندان باشد.
    وجود قانون و نهاد قانون گذار برای از میان بردن تبعیض ، انحصار و موانع توسعه، گسترش و تضمین عدالت و حفظ حقوق فردی و نظم اجتماعی است. از این روست که تلاش برای سو استفاده از قانون و نهاد قانون گذار در جهت افزایش حدود اختیارات دولت و دخالت آن در امور ملت می باید به طور فعال مهار شود.
    برخورد آرا و اندیشه ها متضمن سلامت و پیشرفت جامعه است.
    تنها شایسته سالاری است که میتواند به عنوان مبنایی عادلانه و بی تبعیض برای پیشرفت و کسب مقام در تمامی نهادهای کشور مورد اتکا باشد.
    رسانه های آزاد آینه تمام نمای جامعه هستند و رکن اساسی مردم سالاری و جامعه آزاد می‌باشند.

    آنچه از پی می آید تبلور باورهای ما برای حقوق اولیه هر ایرانی و آینده ایران است.

    حقوق و مسئولیتهای فردى

    ایران بى هیچ گونه شرطى به همه ایرانیان تعلق دارد و نمی‌توان ایرانى را از حق ملیت و یا خروج از آن محروم کرد.
    حقوق شهروندی برای تمامی ایرانیان یکسان است.
    تمامی شهروندان و ساکنین ایران و تمامی افرادی که به هر شکلی تحت حوزه قضایی، اختیار و یا قلمرو قدرت دولت ایران قرار دارند از حقوق اولیه انسانی بر اساس اصول مندرج در اعلامیه جهانى حقوق بشر برخوردار می‌باشند.
    رعایت قانون مسئولیت تمامی شهروندان است.
    هر ایرانى حق دارد محل سکونت خویش را انتخاب و آزادانه در هر جای کشور رفت و آمد کند.
    هیچ ویژه‌گی از جمله نژادی ، جنسیتی، زبانی ، دینی ، عقیدتی، طبقاتی و یا اجتماعی نمی‌تواند منشا تبعیض و برتری بین شهروندان شود.
    اراده مردم ایران اساس تمامیت ایران و سرچشمه قدرت حکومت است، این اراده بایستى در انتخاباتی آزاد و شفاف با رعایت برابرى و کلیه موازین بین المللى با امکان شرکت کلیه شهروندان ابراز شود.
    هر ایرانى از حق آزادى اندیشه بدون هیچ محدودیتى برخوردار است.
    هر ایرانى از آزادى بیان مطابق منشور حقوق بشر برخوردار است.
    هر ایرانی از آزادی آرایش و پوشش در گستره عمومی برخوردار است.
    هر ایرانى حق ایجاد هر گونه تشکل اجتماعى، سیاسى، فرهنگى و مذهبى و عضویت در آن را دارد.
    هر ایرانى حق برگزارى و شرکت در هرگونه گرد هم آیى خشونت پرهیز به هر منظور، را دارد.
    هر ایرانى حق زندگى آزاد ، انتخاب شدن ، انتخاب کردن ، امنیت و کسب سعادت را دارد.
    هر ایرانى حق آزادى دین و اعتقاد و آزادى از دین را دارد.
    سطح زندگى شرافتمندانه حق هر ایرانى و خانواده‌اش است. زندگى شرافتمندانه تضمین کننده دسترسی به خدمات بهداشتی، اجتماعی و آموزشی و حداقل مایحتاج اولیه شامل خوراک، پوشاک و مسکن است.
    هر ایرانى حق دسترسى رایگان به آموزش پایه را دارد.
    هر ایرانی حق انتخاب پیشه و تعیین سرنوشت اقتصادی خویش را دارد، آزادی فعالیت اقتصادی حق بنیادین هر ایرانی است.
    مالکیت خصوصى محترم است و بایستى از دست اندازى دیگران چه اشخاص و چه دولت پاسداری شود.
    حریم شخصى و خانوادگى افراد و حیثیت اجتماعى آنان بایستى مورد احترام و محفوظ باشد.
    هر ایرانى حق انتخاب زندگى جنسى خویش را دارد.
    آفرینشهای علمى ، ادبى و هنرى متعلق به آفریننده آن است. مالکیت افراد بر هر گونه نو آوری، اختراع و تولید فکری می‌باید محترم شمرده و پاسداری شود.

    حقوق زنان

    زن مالک تن و روان خویش است و فرا از هر گونه قید و بند پدر سالارانه سرنوشت خود را در دست دارد.
    هیچ محدودیت و تبعیضی برای شرکت همه جانبه زنان در تمامی امور جامعه نمی‌توان قایل شد.
    پیشرفت همه جانبه جامعه در گرو شکوفا شدن تواناییهای زنان در گستره همگانی است.
    تمامی موانع و محدودیتهای پیش روی زنان جهت کسب بالاترین مقامهای سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی ، نظامی و علمی در جامعه می‌باید برچیده شوند.
    زنان در تمامی زمینه های حقوقی از جمله حقوق قضایی و کیفری با مردان برابرند. هیچ گونه تفسیر و اجرای تبعیض آمیز قانون قابل قبول نیست.
    زنان در دوره بارداری و زایمان از حق ویژه در زمینه حقوق کار برخوردارند.
    مبارزه با خشونت علیه زنان مسئولیت اخلاقی و فرهنگی جامعه و تک تک شهروندان است، حکومت در برچیدن تمامی زمینه های خشونت علیه زنان تکلیف قانونی دارد.

    حقوق نیروی کار و گروههای اجتماعى

    تشکیل خانواده حتما بایستى با رضایت کامل هر دو طرف صورت گیرد.
    حق تجمع خشونت پرهیز از حقوق بنیادین جامعه است.
    پایبندی به موازین سازمان بین المللی کار (که ایران یکی از امضا کنندگان آن است) لازمه تنظیم و اجرای قوانین کار در کشور است.
    ایجاد تشکلهای کارگری، صنفی و شوراهای کارگری از حقوق بنیادین نیروی کار و متخصصان می‌باشد.
    تعیین حداقل مزد ضروری است و می‌باید تامین کننده حداقل نیازهای اولیه زندگی باشد، پرداخت مزد و حقوق نباید تبعیض آمیز باشد.
    حق اعتصاب و بیمه بیکاری از حقوق اساسی نیروی کار است.

    حقوق اقلیتها

    ایران کشوری است متشکل از اقوام، فرهنگها، زبانها و ادیان گوناگون که همگی از حقوق شهروندی یکسان برخوردارند.
    تنوع قومی، زبانی و دینی یکی از بزرگترین سرمایه های انسانی و اجتماعی کشور ماست که می‌باید در نگاهداری آن کوشید.
    تمامی اقلیتها به ویژه قومى، دینى و زبانى حق نگاهداری و گسترش فرهنگ ویژه خود و سخن گفتن و آموزش به زبان مادری و گویش محلى خویش را دارند.
    با اتکا به رای اکثریت نمیتوان حقوق هیچ اقلیتی را محدود و مخدوش کرد.
    حقوق تمامی اقلیتها می‌باید در مفاد قانون اساسی در نظر گرفته شود.
    دگرباشان همچون دیگر شهروندان در تمامی زمینه های حقوقی از جمله حقوق قضایی و کیفری با دیگران برابرند.

    عدالت

    اجرای قانون و عدالت نباید به انتقام گیری و خشونت منجر شود.
    دستگاه دادگستری و ساختار ادارى آن بایستى بیطرف، مصون و مستقل از دیگر ارکان قدرت و سیاست باشد.
    همه در برابر قانون برابرند، هیچ گونه تفسیر و اجرای تبعیض آمیز قانون قابل قبول نیست.
    گسترش عدالت در جامعه وظیفه ای است انسانی و همگانی، بر تمامی شهروندان است که در برابر بیداد پایداری کنند.
    هر کسى بیگناه است مگر اینکه در دادگاهى مطابق موازین بین المللى محاکمه و مجرم شناخته شده باشد.
    هر کسی حق آزادی و امنیت شخصی دارد و بدون حکم جلب و یا احراز جرم نمیتوان کسی را خودسرانه دستگیر کرد و یا در حصر قرار داد.
    هر متهمی حق دسترسی به وکیل مدافع به انتخاب خود و دادرسی در کوتاه ترین زمان ممکن را دارد.
    هر کسی که بدون طی مراحل قانونی دستگیر و یا زندانی شده باشد حق جبران خسارت خواهد داشت.
    هر گونه آزار جسمى و روحى به خصوص آنچه به گرفتن جان انسان بینجامد تامین کننده عدالت نیست.
    اداره زندانها و بازداشتکاهها میبایست شفاف باشد و دسترسی نهادهای مدنی و حقوقی ملی و بین المللی به زندانها و زندانیان ممکن باشد.

    حکومت‪،‬ نهادها و ساختارهای وابسته به آن

    حکومت ساختاری است قراردادی که بازتاب اراده تمامی ملت ایران است که در ساختاری قانونی، منضبط و تفکیک شده تجلی می‌یابد. اراده اکثریت نمیتواند موجب پایمال شدن حقوق اقلیت شود.
    حکومت می‌باید از دخالت و اعمال نفوذ در نهادهای دینی اکیدا پرهیز کند و احترام برابر و بدون تبعیض برای تمامی ادیان قایل باشد.
    حکومت نماینده هیچ دینی نیست و باید مستقل از نهادهای دینی باشد.
    ساختار حکومت بایستی مانع تمرکز قدرت و ایجاد انحصار در عرصه عمومی و اداره کشور شود.
    نهاد حکومت حق سرپرستی پدرسالارانه (قیمومیت) جامعه را ندارد و باید در مورد اراده و کردارش در برابر مردم پاسخگو باشد.
    حکومت باید حقوق و حاکمیت تمامی ملتهای جهان را محترم بشمارد.
    حکومت حق ندارد به صورت خودسرانه حریم خصوصی افراد را نقض کند.
    منابع و ثروتهای ملی متعلق به تمامی ملت است. کارگزاری و استخراج منابع و ثروتهای ملی وابسته به اراده ملت است.
    نهادهای دولت و کارگزاران آن حق سو استفاده از منابع و ثروتهای ملی را ندارند.
    دولت نباید استقلال مالی از ملت داشته باشد، منبع درآمد دولت صرفا از ملت است.
    مسئولیت تامین هزینه اداره و پیشرفت کشور بر دوش شهروندان و شرکتهای اقتصادی و تجاری است که از طریق انواع مالیات تامین می‌شود.
    حکومت باید تضمین کننده امنیت و سلامت انتخابات (بر اساس موازین بین المللی) و فراهم کننده امکان نظارت کامل و بدون قید و شرط نهادهای مردمی باشد.
    حکومت حق انحصار رسانه های عمومی را نداشته و نمیتواند رسانه های خصوصی را به طور خودسرانه محدود کند.
    حکومت حق ندارد دست اندرکاران و خبرنگاران رسانه ها را به خاطر خبر رسانی و فاش گویی در مورد خطا هایی که مربوط به گستره عمومی میشود، مورد پیگرد قرار دهد.
    حکومت بایستی در گسترش و آموزش فرهنگ عدم خشونت پیشرو باشد.
    قانون اساسی بازتاب خواست مردم است و تغییر آن منوط به اراده ملت است.
    تمامی نهادهای حکومتی وظیفه دارند که قانون اساسی را بدون کم و کاست و بی تبعیض اجرا کنند.
    وظیفه نیروهای مسلح اعم از ارتش، پلیس و نیروهای امنیتی حفظ امنیت شهروندان و یاری رسانی به آنها می‌باشد.
    نیروهای مسلح نباید در خدمت مقاصد و دیدگاههای سیاسی هیچ گروهی در بیایند و یا در امور اقتصادی وارد بشوند.
    تمامی شهروندان ایرانی حق عضویت در نیروهای مسلح اعم از ارتش، پلیس و نیروهای امنیتی را دارند.
    اعضای رسمی نیروهای مسلح و نیروهای امنیتی حق عضویت در احزاب سیاسی را ندارند.
    اعضای رسمی نیروهای مسلح و نیروهای امنیتی موظف به رعایت نظامنامه مبتنی بر حقوق بشر می‌باشند.

    منابع طبیعی، میراث فرهنگی و حفاظت از زیست محیط ایران

    منابع طبیعی، میراث فرهنگی، بناهای تاریخی و محیط زیست بزرگترین و مهم ترین دستمایه ملی و جغرافیایی کشور می‌باشند.
    بهره برداری اقتصادی نباید موجب نابودی یا صدمه جبران ناپذیر به منابع طبیعی کشور شود.
    توسعه پایدار در گرو نگاهبانی و حفظ منابع طبیعی و محیط زیست است.
    نگاهبانی و حفظ منابع طبیعی و محیط زیست مسئولیتی است بر دوش همه شهروندان.
    هر گونه تخریب خود سرانه و دست اندازی محیط زیست توسط هر شخص و یا نهادی ممنوع است.
    حکومت موظف است که قوانین ‘ارزیابی زیست محیطی’ را مدون و اجرا کند.
    حیوانات در این کره خاکی با انسان شریک هستند، رعایت حقوق آنها الزامی است.
    هر گونه نقض حقوق حیوانات ضربه ای است به پیکره انسان متمدن، جلوگیری از خشونت و آزار کور حیوانات وظیفه تمامی افراد جامعه است.

    منشور ۹۱ یک حزب سیاسی نیست و لیست اعضا ندارد، امضای آن تنها شرط توافق با مفاد آن است، این منشور نه زمینه ساز برپایی حکومت در ایران و نه مبلغ حزب یا مرام سیاسی خاص است، ما امضاکننگان آن بر این باوریم که نه تنها سیاست و حکومت را باید زمینی کرد بلکه آنرا به کرنش در برابر خواست ملتمان واداشت. همگانی کردن مفاد این منشور جز با همیاری و شرکت فعال مردم ایران میسر نمیشود. از این روست که بر ما امضا کنندگان این منشور است تا در یک روند باز و شفاف، با شرکت مردم و فعالین مدنی، مفاهیم مطرح شده در این منشور را به پیش برده و آن را به روز نگهداریم.

    ما به دنبال استوار سازی اخلاق مدنی و ارزشهای انسان دوستانه جهانشمول در گستره سیاست کشورمان هستیم.

    *مفاد این منشور در هیچ موردى نبایستى برخلاف اعلامیه جهانى حقوق بشر تفسیر و اعمال شوند.

    http://charter91.org/

  9. نگاهی به منشور حزب کمونیست کارگری:
    میخوانیم:

    منشور انقلاب و رهایی جامعه

    روند انقلابی ای که با خیزش دیماه ٩۶ آغاز شد میرود تا طومار حکومت اسلامی را در هم بپیچد. در این شرایط داشتن تصویر روشنی از سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و خصوصیات نظامی که باید جایگزین آن شود برای پیشروی و پیروزی انقلاب مطلقا ضروری است. اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران خواهان حکومت و جامعه ای مدرن، متمدن، انسانی و بری از هر گونه تبعیض و نابرابری از جمله تبعیضات مذهبی و قومی و ملی و جنسیتی و طبقاتی هستند. تنها نظامی میتواند رفاه و آزادی و برابری را برای همگان تضمین کند که مرکز و محور ارزشها و سیاستها و قوانین اش انسان و انسانیت و ارزشهای جهانشمول انسانی باشد و نه اسلامیسم و ناسیونالیسم و ایرانیگری و تابوها و مقدسات و تعصبات مذهبی- قومی- ملی- میهنی.

    شکل گرفتن چنین نظامی در گرو تحقق چهار رکن زیر است:
    الف- نظام جمهوری اسلامی با همه جناحها و نهادها و قوانین اش سرنگون شود و ماشین حکومتی موجود کلا در هم شکسته بشود.
    ب- دولت بر آمده ازانقلاب علیه نظام موجود بلافاصله اقداماتی را برای تحقق شعارها و خواستهای فوری توده مردم و تضمین و تثبیت پیروزی مردم عملی کند.
    ج- همه شهروندان درشوراها متشکل بشوند و دخالت آزادانه و آگاهانه و مستقیم مردم در حکومت تضمین بشود.
    د- سیستم بردگی مزدی ملغی بشود. محور سیاست اقتصادی نظام آتی باید تامین رفاه و نیازهای همه مردم باشد و نه سودآوری و ثروت اندوزی یک اقلیت سرمایه دار.

    الف: معنی سرنگونی حکومت اسلامی
    ١- خلع ید حاکمین کنونی از قدرت اعم از ولی فقیه، رئیس جمهور و همه مقامات دولتی
    ٢- بازداشت فوری و محاکمه علنی سران و کلیه مقامات جمهوری اسلامی که در تمام طول حاکمیت این رژیم مسئول، آمر و یا عامل کشتار و جنایت علیه مردم بوده اند. پیگرد بین المللی مقامات جنایتکار فراری حکومت.
    ٣- انحلال فوری وزارت اطلاعات و همه نهادها و نیروهای امنیتی، سرکوبگر و مسلح حکومت
    ۴- انحلال دولت، مجلس، قوه قضائیه، دادگاهها، بنیادها و سایر نهادهای سیاسی و اجرائی و ایدئولوژیک رژیم
    ۵- الغای قانون اساسی، قانون مجازات اسلامی، قانون قصاص، قانون کار، قوانین ضد زن و سایر قوانین ضد انسانی جمهوری اسلامی

    ب: اقدامات فوری دولت برآمده از انقلاب
    دولت برآمده از انقلاب بمنظور تحقق خواست های فوری مردم و جلوگیری از بازگشت و اعاده قدرت ارتجاع در اشکال دیگر، ممانعت از هر نوع توطئه و هجوم دولتهای ارتجاعی دیگر علیه انقلاب مردم، و برای ایجاد شرایطی که مردم بتوانند آگاهانه، آزادانه و در شرایط امن نظام حکومتى آتى را انتخاب کنند باید اهداف زیر را فورا عملی کند:
    ١- آزادی فوری و بیقید و شرط کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی
    ٢- لغو مجازات اعدام.
    ٣- لغو حجاب اجباری و جداسازی جنسیتی. لغو فوری همه قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان.
    ۴- جدائی کامل مذهب از دولت، از سیستم قضائی و از آموزش و پرورش. آزادی کامل مذهب و بی مذهبی بعنوان عقیده و امر خصوصی افراد
    ۵- اعلام و تضمین آزادی بی قید و شرط عقیده، بیان، اجتماعات، مطبوعات، تظاهرات، اعتصاب، تشکل و تحزب
    ۶- برسمیت شناسی حقوق مساوی برای همه شهروندان کشور مستقل از مذهب، زبان، قومیت، جنسیت، گرایشات جنسی، ملیت و تابعیت
    ٧- حسابرسی مالی از کلیه مقامات حکومت و وابستگانشان و همچنین کلیه موسسات و بنیادهای مذهبی، اقتصادی و نظامی جمهوری اسلامی. مصادره اموالی که این مقامات و موسسات از راه دزدی و غارت اموال مردم تصاحب کرده اند، بازگرداندن اموال و دارایی های به سرقت رفته کشور که توسط سران و مقامات حکومتی به خارج کشور برده شده و صرف آن در خدمت رفاه همه افراد جامعه
    ٨- تامین فوری مبرم ترین نیازهای رفاهی جامعه. افزایش فوری دستمزد و حقوق متناسب با سطح هزینه ها و منطبق با آخرین استانداردهای زندگی امروز. رایگان کردن فوری طب و آموزش و پرورش.

    ج: دخالت مستقیم مردم در حکومت و اداره جامعه
    با بزیر کشیدن جمهوری اسلامی توده مردم نباید صحنه سیاست را ترک کنند. متشکل شدن مردم در شوراها و اعمال اراده آنها در سیاست و حاکمیت یک شرط ضروری برای رهائی جامعه از هر نوع ستم و تبعیض و بیحقوقی است. حکومت آتی باید حکومتی شورائی باشد.
    د: امحای سیستم بردگی مزدی
    سوداندوزی و بهره کشی و بردگی مزدی با رفاه و آزادی و خوشبختی اکثریت قریب باتفاق مردم در ایران و در همه جا مغایر است. رفاه توده مردم با حفظ نظام سرمایه که در ایران و همه کشورها بجز ریاضت کشی اقتصادی و گرانی و بیکاری ارمغانی برای مردم ندارد، امکان پذیر نیست. از نظر سیاسی و اجتماعی نیز بیحقوقی و بی اختیاری توده مردم از ویژگیهای ساختاری نظام سرمایه داری درهمه کشورها است. مشخصا در ایران فقر و محرومیت و دیکتاتوری و توحشی که در چهار دهه گذشته جامعه را به صلابه کشیده از ملزومات حفظ سلطه سرمایه است. نباید اجازه داد این شرایط این بار تحت لوای دیگری، مثلا ملی گرائی و ناسیونالیسم بجای اسلامیسم، ادامه پیدا کند. انسانیت و مدرنیسم و آخرین دستاوردهای تمدن بشری، و آزادی و برابری و رفاه همه شهروندان، باید در محور نظام سیاسی و اقتصای ایران قرار بگیرد و این یعنی نظام آتی باید نظامی سوسیالیستی باشد.

    حزب کمونیست کارگری برای کسب قدرت سیاسی و تحقق ارکان فوق مبارزه میکند. هدف ما برپائی جمهوری سوسیالیستی در ایران است. جمهوری سوسیالیستی مورد نظر ما، نظامی است با بالاترین سطح رفاه عمومی، بیشترین آزادیهای سیاسی و اجتماعی و مدنی، عاری از هر نوع تبعیض و نابرابری، با مرزهای باز بروی دنیا و تنش زدائی و سیاست مسالمت آمیز با همه کشورها در منطقه و در جهان، و مبتنی بر آخرین دستاوردهای علمی و فرهنگی و اجتماعی و فلسفی و هنری جامعه بشری که امروزه در غرب نمایندگی میشود. مبنای اقتصاد و سیاست و فرهنگ در جمهوری سوسیالیستی انسانیت و ارزشهای جهانشمول انسانی است. این سیاستها با دخالت مستقیم و متشکل همه شهروندان در سیاست و اداره امور جامعه به پیش برده میشود. جمهوری سوسیالیستی از نظر ساختار حکومت مبتنی بر شوراهای مردم است.
    ما خواهان در هم کوبیدن جمهوری اسلامی و هر نوع حکومت مافوق مردم، دخالت مستقیم و مستمر همه شهروندان در حکومت، و امحای سیستم بردگی مزدی هستیم و همه نیروهای چپ و انقلابی، مردم آزادیخواه و سرنگونی طلب و همه فعالین جنبش های برابری طلبانه و ضد تبعیض را به مبارزه برای تحقق مفاد این منشور و به پیوستن به صفوف حزب فرامیخوانیم.

    حزب کمونیست کارگری ایران
    ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۲۰ ژوئن ۲۰۱۸
    (مصوب دفتر سیاسی، به اتفاق آراء)


    یک مشکل بزرگ با این منشور این است که گرچه حرف از حکومت شورائی میزند اما دولتش در واقع حکومت احزاب است و برای آن باید حکومت را در چهاچوب حکومتهای بورژوا لیبرال امپریالیستی غربی بنا کند. برا ی همین باید گفت که منشور در یک تناقض بسر می برد و ایده ال بردگان مزدی نیست. این منشور، در صورت پذیرفتن جامعه و تحقق عینی اش، دستگاه تولید سیاستمدار و بوروکرات است و سرنوشت شوراهایش سرنوشت همان شوراهای زمان لنین است.

    در میان مارکسیستها، دیدگاه “گرایش لغو کار مزدی جنبش کارگری” معقول تر، علمی تر و اصیل تر بنظر می آید. لطفا به سند “شبکه اعمال قدرت شورایی کارگران علیه سرمایه” مراجعه کنید.

    انتقاد فولادی به این منشورهای مارکسیستی این خواهد بود که همگی آنها ضرورت ایجاد دولت دموکراتیک بورژوا لیبرال را رد میکنند و با این کار مارکسیست درست و حسابی نیستند چون ضرورت تاریخی تداوم سرمایه داری ایران از وضع عقب افتاده به وضع پیشرفته آنرا نفی میکنند.

    تمام

  10. درباره کامنت فولادی که من وقت روشنگری را میگیرم، من نظرم را در پائین نوشتم، مجددا، اصلا لازم نیست روشنگری با دقت نظرات را بخواند، میتواند فقط نگاه کند که در آنها آیا حرفهائی که از لحاظ فرهنگ ایرانی ها رکیک است وجود دارد و یا خیر. پیشنهاد من به روشنگری این است که اصلا با نویسندگان و یا با خوانندگان ارتباطی برقرار نکند مگر آنکه آنها ای میل بفرستند. اگر روشنگری در بحثها شرکت کنند و نقش تنظیم کننده داشته باشند مثل دولت در بالای سر دیگران قرار کرفته اند. اجازه ندهید روشنگری را به ماشین دولتی تبدیل کنند. سایتهائی که بصورت فعال دنبال اسم و آدرس خوانندگان و نویسندگان و نام نویسی برای کامنتگذاری هستند در واقع ماشین کوچک دولتی اند و بغایت ارتجاعی عمل میکنند. سایتهائی که اجازه برخورد خوانندگان را نمیدهند، یا وقت نمیگذارند و یا اینکه به دیالوگ اعتقاد ندارند.

  11. فولادی کماکان بجای برخورد به نقد تئوری های من دراوردی اش دنبال بی اعتبار کردن انتقاد کننده است و اثبات میکند که از منطق و علم سودی نبرده و شاید و آنهم فقط شاید در شعر گفتن هنر داشته باشد. چون منقد ادبی نیستم نمیدانم که شاعر خوبی است یا خیر، اما خوب میدانم که درکش از جامعه و حتی مارکسیسم طوطی وار و خشک مغزی است و درست و غلط مارکسیستها را یکجا پذیرفته.
    —-
    متاسفانه مارکس علی رغم خدمات نظری اش به جنبش کمونیستی بردگان مزدی از خود درک ماتریالیستی از تاریخ را باقی گذاشت. درک ماتریالیستی مارکس از تاریخ موجب شده که مریدان او طبقه کارگر کشورهای تحت سلطه نظام سرمایه داری جهانی را (بردگی مزدی را) وادار به نوکری برای بورژواهای خودی و بعلت جهانی بودن سرمایه داری، بورژواهای انحصاری جهانی کنند و ما امروز آنرا بصورت هواداری مارکسیسی از دموکراسی استعماری غرب می بینیم. انواع دیگر این برخورد در چین وجود داشت. مارکس پیش بینی نمی کرد که در جوامعی که سرمایه داری در آن توسعه سریع ندارد، توسعه سرمایه داری شباهت به اروپا نخواهد داشت و اختیار و آزادی رشد آن یا تحت سلطه سرمایه داری اروپا قرار میگیرد و یا توسط سرمایه داری دولتی تحت ایدئولوژی های گوناگون، و در هر حالتی، نه بصورت، تاکید میکنم، نه بصورت مستقل از اراده انسانها ، تحقق خواهد یافت. توجه کنید که بحث این نیست که سرمایه داری توسعه نخواهد یافت، برده داری هم توسعه می یافت و یا نظام فئودالی و یا آسیائی، ، بحث این است که فرم حقوقی و سیاسی الزاما از مناسبات تولیدی و اقتصاد تبعیت نمیکند و اشکال تک خطی نخواهد داشت. یک نمونه دیگر در عدم تعیین کنندگی اقتصاد گوناگونی فرهنگی و آداب و رسومی و حتی اعتقادی قبایل کمونیستی کشف شده در آمریکای شمالی و جنوبی است. این قبایل علی رغم درجه یکسان رشد اقتصادی با داشتن تنوعات وسیع نظری و عرفی و اعتقادی مشاهده شده اند. حقیقت این است که در ابداعات و اختراعات در تولید همیشه ما با ابداعات و اختراعات در شیوه های روابط میان انسانها مواجهیم و اولی تعیین کننده دومی نیست، هر دو با هم می آیند و با هم تغییر حاصل کرده و یکدیگر را پشتیبانی میکنند.
    —-
    اگر به مطالب این صفحه مراجعه کنید متوجه خواهید شد که دیدگاه فولادی هیچ سپر دفاعی ی در مقابل دموکراسی امپریالیسی مریم رجوی ندارد. اگر به تمام کامنتها و نوشته های فولادی مراجعه کنید خواهید دید که از کشورهائی که در مقابل سرمایه داری جهانی مقاومت میکنند انتقاد میکند اما از کشورهائی که نوکر آنها هستند خیر. این از برخورد فلسفی نه علمی به وضعیت انسانها برخواسته. انتقاد من به مارکس این نیست که او از فلسفه آمده و ماتریالیسم تاریخی خود را اتخاذ کرده، او خودش کاملا مخالف چنین برخوردی بود، برخلاف فولادی. انتقاد من به او این است که درک ماتریالیستی از تاریخ او کاملا تحقیق نشده و در نتیجه فقط محدود به اروپا و سرمایه داری اروپا است و حتی در این یک جانبه و محدود است و بدتر اینکه وقتی سرمایه داری انحصاری تر و جهانی تر می شود، عملکرد اجتماعی آن در غرب و کشورهای دیگر یکسان نخواهد بود. ما میتوانیم مشاهده کنیم که اقتصاد و سیاست و وضعیت بردگی مزدی نه در جوامع از لحاظ اقتصادی توسعه یافته بر طبق تعیین کنندگی اقتصاد پیش می رود و نه جوامع کمتر توسعه یافته. در همه آنها، اما، تکلیف بردگان مزدی روشن است: رهائی فقط و فقط به مفهموم الغای نظام بردگی مزدی است. در جوامع ماقبل سرمایه داری نیز رهائی فقط و فقط به معنای الغای نظامهای بیگاری کشی های گوناگون بود.
    —-
    کلا انتقاد به نظرات من درآوردی فولادی باید متوجه فقط بورژوائی بودن ماتریالیسم تاریخی او نباشد بلکه متوجه نوع خاص پرو امپریالیستی غربی او باشد. حتی در مواقعی نظرات او سوسیال دموکراسی خود فروش پارلمان های غربی هم نیست بلکه سوسیال دموکرات تکامل یافته به نولیبرالیسم است.
    —-
    برای اینکه فولادی از این انتقادات فرار کند، چاره ای ندارد جز اینکه یا کلی گوئی کند، کلی گوئی های فلسفی بی ربط به شرایط مشخص جوامعی شبیه ایران، و یا با انتقاد کننده با خشونت برخورد کند.
    —-
    وضعیت تئوری های من درآوردی فولادی در مقابل انتقادات من به او بسیار بحرانی است. چون کلی گوئی کار آسانی است و هر کس که سواد خواندن و نوشتن دارد میتواند بلاخره مارکسیسم بخواند و شیوه انتقادی نقل قول پراکنی اتخاذ کند، بلاخره در وضعی قرار خواهد گرفت که باید با علوم تجربی و نتایج آن و یا برخورد مشخص متکی به فاکت روبرو شود و کمبود خلاقیت خود را نشان دهد. فولادی در این وضع بازنده قرار دارد و این توضیح میدهد که چرا درصد بزرگی از کامنتهایش توهین و حمله شخصی است.
    —-
    فولادی امتقاد میکند که درست است که ده ماده رجوی خوب است و مورد تائید اوست، البته ذکر نمیکند که مورد تائیدش است اما انتقادی هم نمی کند و میتوان حدس زد، اما مجاهدین به ریاست جمهوری قبل از انتخابات مردمی و ریاست جمهوری مادالعمر اعتقاد دارد، پس دیکتاتوری ست و دروغین است. یعنی انتقاد او به ده ماده رجوی استثمارگرانه بودن آن، لاپوشی کردن بردگی مزدی، نیست، بلکه فقط این است که بر طبق دیدگاه سرمایه داری لیبرال پارلمانی نیست. پاسخ به او بسیار ساده است. آمریکا و غرب و سازمان ملل به ایران حمله میکنند، یا اگر حمله نکنند به طرق گوناگون جمهوری اسلامی را سرنگون میکنند، بعد یک دولت موقت درست میکنند که یک رئیس جمهور دارد من چلبی، بعد قانون اساسی دموکراتیک درست کرده و انتخابات و پارلمان راه می افتد. درست مثل عراق و افغانستان. فولادی هیچ مشکلی با این نمونه ها ندارد و نخواهد داشت. فقط کره شمالی بد است چون دیکتاتور دارد، کره جنوبی خوب است چون پارلمان و انتخابات دارد. برای همین عقاید او کاملا در خدمت سیاستهای امپریالیستی قرار میگیرد و دموکراسی او می شود دموکراسی امپریالیستی.
    —-
    قبل از شبهه انقلاب ۵۷ عناصر و جریانات ضد پادشاهی ارتجاعی ای بودند که هیچ صاحب ملک و املاک نبودند. بعد از انقلاب به مالکیت رسیدند و حکومت درست کردند. الان هم مارکسیستهای هوادار دموکراسی بورژوائی ممکن است هیچ ملک و املاکی نداشته باشند اما همین عقیده ارتجاعی بصورت ضرورت تاریخی حفظ و بقا نظام بردگی مزدی بورزوا دموکراتیک، آنها را به مالکین و محافظین دولتهای آینده تبدیل خواهد کرد.
    —-
    مجددا، تکلیف ما بردگان مزدی روشن است: آزادی یعنی الغای نظام بردگی مزدی بدون توجه به نوع اعمال آن.
    —-
    تمام

  12. چالشگری: ناشناس(ها)آنقدرپرکارندکه ۳شیفته کارمیکنند.بنابراین مسئول کامنت روشنگری هم برای آنکه این کامنت ها راکه برخی شان به۱۵۰سطرهم میرسد بخواندوآنرا قابل درج تشخیص دهدیاندهد،یاباید۳شیفته کارکند یا نخوانده تاییدودرج نماید حتااگرپرازغلط و غلوط واهانت وفحش وناسزا به نویسنده وشعور خوانندگان باشد.کدام حدس درست است روشنگری اعلم! جالب اینکه فاصله زمانی ارسال تا درج کامنت ۱۵۰سطری آنقدرنیست که خوانده شده باشد.یعنی کامنت ۱۵۰ سطری نخوانده درج میشود.چقدراعتمادبه« صداقت ِ»ناشناس(ها)در روشنگری زیاداست!.بی دلیل نیست که«لسان الغیب» خطاب به ناشناس نوشت: گرهوادار توآنست که من میدانم/شیشه رادربغل ِ سنگ نگه میدارد!( شیشه و سنگ ازمنظر لسان الغیب مفهوم ایدئولوژیک سیاسی دارند!).

  13. به ناشناس: گرنگهدار ِ تو آنست که خود میدانی/ شیشه رادربغل ِ سنگ نگه میدارد!! تعبیرش با روشنگری!

  14. ناشناس ِ ۲۴ساعت ِ شبانه روزکامنت نویس میگوید کارگر مزدی است.بگذار این کارکر مزدی کارش رابکند ومزدش رابگیرد!طفلک آنقدر کارش زیاداست که کامنتی که علیه من نوشته اشتباهن زیر مقاله ی تقی روزبه گذاشته است!!- کامنت زیر مقاله روزبه راببینید- .

  15. در این صفحه،

    من محتوای دموکراسی خواهی فولادی را نشان دادم. نشان دادم که دموکراسی او شامل ده ماده رجوی هم می شود و فولادی در حقیقت نشان داده است نمیتواند خود را از آن جدا کند. همه دموکراسی خواهان ایرانی در ایران و خارخ مورد حمایت فولادی هستند و فولادی اصلا سلاحی کمونیستی علیه آنها ندارد و در واقع اگر فولادی کمونیست باشد خود را به آنها فروخته است و رهبری خودش را به آنها داده است.

    بعلاوه، به این جمله فولادی نیز برخورد شد:

    “درجامعه های پیشرفته سیاست دنباله روی شرایط ِ اقتصادی است در حالی که در جوامع ِ عقب مانده اقتصاد زیر ِ تاثیر ِ سیاست است. یا سیاست تعیین کننده ی وضعیت ِ اقتصادی است.”

    اصلا چنین نیست، چون سیاست و اقتصاد را در جامعه ای که در آن استثمار وجود دارد نمی توان از هم جدا کرد. سیاستی نداریم که اقتصادی در آن نباشد و اقتصادی نداریم که در آن سیاست وجود نداشته باشد. هیچکدام “دنباله روی” آن یکی نیست. خود مارکس بعنوان یک قاعده کلی بغلط گفته است که مناسبات اقتصادی “تعیین کننده” مناسبات حقوقی و سیاسی است. اینهم دگماتیک و دوالیستی است. اگر مناسبات حقوقی و سیاسی را بشکافیم، نظریه دولت، که او دنبالش را نگرفت، خواهیم دید که نمیتوان مناسبات اقتصادی را از مناسبات سیاسی آنقدر جدا کنیم که یکی را تعیین کننده دیگری بدانیم. اگر مارکس مطالعه دولت را با جدیت دنبال میکرد متوجه اشتباهش میشد. اینکار را نکرد و راه تفسیرهای ارتجاعی از افکار ناروشنش را باز گذاشت.

  16. اصلاح،
    از دنیا و افکار هواداران ریاست و سرمایه و بوروکراسی بیزارم
    باید باشد،
    از دنیای افکار هواداران ریاست و سرمایه و بوروکراسی بیزارم.

  17. میخواهند همه فعالین بردگی مزدی اسم و آدرس خودشان را بدهند تا بعد از سرنگونی هر وقت دلشان خواست آنها را دستگیر کرده تا مزاحم دموکراسی حامی مالکیت خصوصی بر وسایل تولید نشوند.
    —-
    اگر دموکراسی حامی مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید باشد که به معنای سلب مالکیت از اکثر انسانها و تبدیل آنها به برده مزدی است، ارتجاعی است.
    —-
    تنها ره رهائی، تبدیل فعالیت برای دموکراسی اربابان سرمایه به فعالیت برای حاکمیت شورائی کارگری در محیط کار و زندگی است. فریب سیاستمداران رنگارنگ سرمایه دار را نخورید. هر کدام با برنامه دموکراسی خود را عرضه میکنند اما حقیقت بردگی مزدی را پنهان میکنند. حتی مصوبه حقوق بشر این حقیقت را پنهان میکند و متعلق به سرمایه داران استثمارگر است.
    —-
    تمام

  18. حال که دوست دارد شخصی شود، چرا که نه!
    —-
    حالا من علت علنی بودن بسیاری از فعالین سیاسی را توضیح میدهم.
    —-
    علت اینکه برخی از فعالین سیاسی کمونیست بصورت علنی فعالیت میکنند این است که میخواهند برای خودشان رزومه سیاسی و شغلی درست کنند و در آینده به رئیس سیاسی بردگان مزدی تبدیل شوند. اینها خودشان را کاندید های مجلس و ریاست جمهوری و وزیر و وکیل جامعه آینده می بینند. اما منطق درست قضیه این است که علنی گرائی در جنبش کمونیستی باید منسوخ شود.
    —-
    من هیچ منطق روشنی در ضرورت علنی گرائی در جنبش کمونیستی نمی بینم و برعکس ریشه آنرا از تمایلات ریاست طلبی ، مخصوصا در کسانیکه اصرار بر این کار دارند، می بینم. معمولا حزبیون و سوسیالیستهای هوادار دولت سازی به علنی گرائی روی می آورند و با این کار شبیه فعالین اپوزیسیون هوادار بردگی مزدی عمل میکنند. این بخودشان مربوط است و در حد من نیست که از آنها بخواهم علنی نباشند. من فقط نظرم را بیان کردم و اصرار ندارم.
    —-
    بعضی از فعالین بعلت وضعیت شغلی و انتشاراتی مجبورند علنی باشند. منظور من آنها نیستند. علنی بودن در جنبش کمونیستی امری داوطلبانه باید باشد و نباید به حرف دیکتاتورهائی مثل فولادی اعتنا کرد. اما بنظر من کلا ضرورتی در فعالیت علنی وجود ندارد.
    —-
    حتی کسانی که مجبورند علنی باشند در مواقعی مجبورند علنی فعالیت نکنند. زیر بار علنی گرائی و کارت ملی درست کردن برای فعالین نروید.
    —-
    بنظر من رواج دادن فرهنگ فعالیت علنی یا از جهالت است و یا شرارت.
    —-
    بنظر من در قسمت کامنتگذاری روشنگری هر عکس حق دارد بدون نام و هویت معینی کامنت بگذارد. میتواند نظریه های غلطی ارائه بدهد، میتواند دروغ بگوید و در واقع میتواند هر چه دلش میخواهد بگوید و صد بار هم نظر خودش را عوض کند. تنها چیزی را که باید رعایت کند این است که از کلماتی که معمولا ما در فرهنگمان رکیک شناخته می شود خودداری کند. تازه به این آخری هم مطمئن نیستم. شاید باید رعایت قضیه را بخاطر کودکان کرد تا کودکان یاد نگیرند که بجای استدلال دشنام بدهند. اما از همین هم میتوان استفاده کرد تا کودکان فرق درست و غلط را بدانند، بشرطی که با آنان بود.
    —-
    خیلی واضح است که اگر کسی رفتاری داشته باشد که برای کسی دیگر پسندیده نباشد، نباید انتظار داشته باشد که خلاف آنرا دریافت نکند. درک من از نحوه برخورد سایت روشنگری چنین است. برای همین در صفحات آن کامنت میگذارم.
    —-
    اگر روزی گذاشتن کامنت در سایت روشنگری مشروط شود به ارائه اطلاعات شخصی، مثل اسم و ای میل و غیره، من دیگر کامنت نخواهم نوشت چون ارزیابی من از این درخواست این است که طرف میخواهد از من سوء استفاده کند. فرض کنید من در بک اتوبوس هستم و نظری را میدهم. بعد شخصی از من می پرسد: اسم و آدرس شما چیست؟!!
    —-
    کلا کامنت گذاشتن من شخصی است. روی این حساب نمی کنم که با کامنت افکار جامعه را عوض کنم. در حقیقت با کامنتهایم در پی پرورش خودم هستم تا دیگران.
    —-
    معمولا نحوه برخورد من این است که پای یک مقاله فقط یک کامنت بگذارم و وارد بحث نشوم. حتی وقتیکه ظاهرا نویسنده را خطاب میکنم. معمولا در کامنت اولم نویسنده را با نام خطاب نمی کنم. کامنتهای من یادداشتهای شخصی من است مگر اینکه مجبور شوم وارد دیالوگ شوم. من تمام مقالاتی را که پای آن کامنت میگذارم را کپی کرده و نگه میدارم تا در آینده افکار گذشته خودم را مطالعه و اصلاح کنم.
    —-
    اساسا به اینکه نویسنده مقاله کیست اهمیت نمیدهم، بعضی وقتها چرا و تکرار سیاست نویسنده برایم مهم می شود. کلا موضوع مقاله و محتوای مقاله برای من مهم است. اگر مقاله ای بدون اسم نویسنده هم باشد مقاله را خوانده و ممکن است زیر آن کامنت بگذارم.
    —-
    کلا به دیالوگ اینترنتی اعتقاد ندارم.
    —-
    دیالوگ انقلابی باید در محل کار و زندگی و روبرو و برای حل مسائل زندگی فردی-اجتماعی باشد.
    —-
    تمام نویسندگانی که با من وارد بحث میشوند در حقیقت به من لطف میکنند حتی وقتی که اهانت میکنند مثل فولادی. برای همین هرگز به روشنگری شکایت آنها را نکرده ام و نخواهم کرد.
    —-
    برخلاف نظر فولادی ، دلیل کامنت نویسی های من نداشتن وقت است نه داشتن زیادی آن. من هیچ وقت وقت ندارم. کسانیکه دورو ور من زندگی میکنند میدانند که چرا وقت ندارم.
    —-
    برده مزدی نیستم؟ قاعدتا باید سرمایه دار باشم. سرمایه دار طرفدار رهائی از بردگی مزدی؟ مثل انگلس؟ خیر. برده مزدی ام و اگر هم سرمایه دار هوادار الغای نظام بردگی مزدی بودم هم بخودم افتخار میکردم. هوادار انگلس نیستم اما دم اوون و انگلس و سایر سوسیالیستهای تخیلی گرم که اینطرف خط را انتخاب کردند. آدمها در دراز مدت معمولا انتخاب دارند مخصوصا اگر از طبقه حاکم باشند. اما من همیشه برده مزدی بودم و خواهم بود. از دنیا و افکار هواداران ریاست و سرمایه و بوروکراسی بیزارم.
    —-
    تمام

  19. گزارش «فعالیت»(کامنت نویسی) شبانه روزی ِ «ناشناس»که خودراکارگرمزدی تحت استثمارشدید معرفی می کند فقط برهمین مقاله ی من:۹۷/۴/۱۲،ساعت۳:۴۱بامداد، ۹۷/۴/۱۲ساعت۱۵:۰۹بعد از ظهر، ۹۷/۴/۱۲ساعت۱۵:۵۴بعدازظهر،۹۷/۴/۱۲ساعت۱۶:۸بعدازظهر،۹۷/۴/۱۲ساعت۱۶:۴۲، ۹۷/۴/۱۲، ۱۶:۵۷، ۱۷:۱۱، ۱۸:۱۱(کامنت۱۴۳ سطری!)،۹۷/۴/۱۳، ۲:۳۲ بامداد(کامنت ۱۳۴سطری!)همانروز،۱۵:۵۹بعدازظهر،همانروز۱۶:۰۵،همانروز۱۸:۵۵، ۹۷/۴/۱۴، ۲۵ دقیقه ی بامداد، ۹۷٫۴/۱۴-۳۳دقیقه ی بامداد:، همانروز،۷:۵۳ بامداد،همانروز،ساعت های:۱۵:۴۶، ۱۶:۰۴،۱۶:۲۱ ۱۶:۳۴ ۱۶:۴۷ ۱۷:۰۸ و ۱۸:۰۶ ۱۹:۲۵ .توضیحات: ۱-آمار فقط کامنت های ناشناس بریک مقاله من است. برمقالات دیگران هم درروشنگری کامنت نوشته وهمه جاخودراکارگر وبرده ی مزدی نامیده.۲- به من ثابت شده ناشناس نه یک نفر بلکه یک اکیپ سازمان یافته ی شبانه روزی برای مقابله بامخالفان عقیدتی سیاسی رژیم درفضای مجازی است. این بررسی ادامه خواهدداشت.من پیشترهم گزارش آماری فعالیت ایذایی ی «ناشناس»(ها) رادرروشنگری داده ام.

  20. به ناشناس. من تونیستم که نام وهویت ات راازخوانندگان روشنگری پنهان میکنی تاهم ازاستبدادحاکم برایران دفاع کنی هم هرچه میخواهی دروغ بگویی وضدونقیض گویی کنی وتهمت بزنی وبدون پاسخگویی قسر دربروی. من مارکسیستم وبانام ومشخصات واقعی حرفم راصریح می زنم. بدترین اهانت به خوانندگان روشنگری وشعورشان این است که ۲۴ساعت شبانه روز سرت توی این سایت وآن سایت باشد وعلیه مارکسیست هاوآزادیخواهان بنویسی وازاستبدادحاکم دفاع کنی وباپررویی ووقاحت خودراکارگرمزدی معرفی کنی.-من بعدتربیلان فعالیت همین چندروزه توراارایه خواهم داد-سوآل من ازروشنگری این است:آیا به اوثابت نشده تودروغ میگویی که کارگرمزدی هستی؟آیابه روشنگری ثابت نشده«ناشناس» نه یک نفربلکه یک عده ی سازمان یافته باهدف مشخص اندکه کار نوبتی شان کامنت نویسی برمقاله های دگراندیشان رژیم وبه خصوص فولادی است؟اگرهنوز ثابت نشده بدابه حال چنین سایت وچنین گردانندگانی، واگرثابت شده بدابه حال خوانندگان ِ چنین سایتی که چشم بردروغ های آشکار و فریبکارانه ی عده ای مدافع استبداد می بندد ودراهانت آن ها به شعور خوانندگان اش سهیم می شود. روی سخن من باروشنگری است واوست که باید پاسخگوی اهانت های ناشناس(ها)به شعورخوانندگان خود وحتا کارگرانی باشد که ناشناس های ۲۴ ساعت کامنت نویس مدام علیه مدافعان و مطالبات شان خودراازآنها معرفی می کنند. آری روی سخن من باروشنگری است،نه بی نام و نشانانی که هدفمندانه و عامدانه وسازمان یافته دروغ می گویندو خودراکارگرمزدی می نامند وبه شان و شعورخوانندگان روشنگری وکارگران مزدی اهانت می کنند .درکامنت بعدی فعالیت ۲۴ ساعته ی چند شبانه روز ناشناس(ها)را ارایه میدهم. بعدهم روشنگری مثل همیشه خود داند!

  21. یک نوع انتقاد به مارکس:

    مارکس نادان، چرا وقتی که جمعیت پرولتاریای کشورهای اروپائی ۱۰ درصد هم نبود و جامعه اروپا اساسا خرده بورژوائی بود، حرف از انقلاب کمونیستی میزدی؟

    این در واقع ماهیت انتقاد فولادی به ما بردگان مزدی کمونیست است.

    حال به رشد کمیت بردگان مزدی در ۵۰ سال گذشته ایران مراجعه کنید تا ببینید که چرا مارکس از انقلاب کمونیستی حرف میزد.

    تمام

  22. و بلاخره،
    پاسخ به دروغ اهانت به مارکس،
    نوشته:

    “آیا روشنگری نمیداندوقتی یک آخوند ایده آلیست میگویدفلسفه استمنا است و آنرابه مارکس نسبت می دهد منظورش هم اهانت به مارکس وهم به ماتریالسیم دیالکتیک است؟”

    ۱ – گفته شد که خود مارکس بود که فلسفه را به استمناء تشبیه کرد. تکرار نمی کنم به کامنتهای پای مقالات قبلی فولادی مراجعه کنید.
    ۲ – همانطور که همه میدانند مارکس در باره فلسفه کتابی ننوشت.
    ۳ – همانطور که همه میدانند، اصطلاح “ماتریالیسم دیالکتیک” از مارکس نیست.
    ۴ – این چسباندن “ماتریالیسم دیالکتیک” به مارکس است که اهانت به مارکس است. فرصت طلبها هستند که ماتریالیسم دیالکتیک را به مارکس می چسبانند تا از دیدگاههای او مکتب سازی کنند.

    فولادی نوشته:

    “ایجاد وقفه یاحتا بازداشتن من ازفعالیت نظری درترویج ماتریالیسم دیالکتیک وتاریخی است”

    کسی مانع ترویجات جناب نیست، من فقط مخالف این هستم که از مارکس برای عقاید خودش کسب اعتبار کند.
    در حقیقت برای درک ماتریالیسم دیالکتیک باید کتابهای جوزف دیتزن را خواند چون او بود که ماتریالیسم دیالکتیک را اختراع کرد. ماتریالیسم دیالکتیک فلسفه مارکس نیست فلسفه جوزف دینتزن است. ماتریالیسم دیالکتیک فولادی متعلق به خودش است نه مارکس.

    به خوانندگان احتمالی،
    قبل از اینکه به ماتریالیسم دیالکتیک اعتقاد پیدا کنید، در مورد تاریخچه این اصطلاح و برخورد مارکس به فلسفه خوب مطالعه کنید. ببینید ماتریالیسم دیالکتیک مارکس را مارکس فرموله کرده و یا پیروان مارکس. از خود سئوال کنید که چرا مارکس دنبال کار فلسفی خود را نگرفت. اگر “ماتریالیسم دیالکتیک” را پیروان مارکس فرموله کرده اند، آنها حق ندارند آنرا به مارکس نسبت دهند. آنها فقط و فقط میتوانند ماتریالیسم دیالکتیک را عقیده خودشان بدانند. در غیر اینصورت، مرتکب عمل ارتجاعی وحشتناکی شده اند، که متاسفانه شده اند و استالینیسم و سوسیال دموکراسی سازشکار و حزب کمونیست چین را بوجود آوردند.

    بلاخره:
    اگر مارکس در مورد ماتریالیسم دیالکتیک کتابی نوشته بود و از این اصطلاح استفاده کرده بود لازم نبود فولادی ماتریالیسم دیالکتیک را ترویج کند، میتوانست بگوید کتاب مارکس در این مورد را بخوانید.
    در حقیقت فولادی باید کتابهای جوزف دیتزن را ترویج کند. چون او بود که ماتریالیسم دیالکتیک را اختراع کرد. اما فولادی میداند که چنین چیزی به او اعتبار نمیدهد، برای همین مارکس را قربانی میکند. او در حقیقت حق جوزف دیتزن را هم می خورد.

    درباره جوزف دیتزن:
    https://en.wikipedia.org/wiki/Joseph_Dietzgen#Major_works

    آثار او:

    https://www.marxists.org/archive/dietzgen/index.htm

  23. در حقیقت اگر به مقالات سابق مجاهد فولادی در سایت روشنگری در گذشته مراجعه کنیم، این خوانندگان هستند که باید از هتک حرمت های فولادی شکایت داشته باشند. توهینهای فولادی به خوانندگان تاریخ خاص خودش را دارد. او به هم عقیده خودش هم که جناب خوشچین بود توهین کرد و بجای پاسخ به نظرات او شروع کرد حمله شخصی کردن. این واقعه در دوران یکی از انتخاباتها اتفاق افتاد. تا آنجا که بیاد دارم، خوشچین از هواداری فولادی از انتخابات رژیم به او انتقاد کرد و فولادی بجای پاسخ به او شروع کرد به حمله شخصی کردن. فکر نمی کنم مجاهد فولادی دست از این رفتارش بردارد. چون با بیرون رفتن خوشچین در حقیقت پاداش هم گرفت.
    —-
    به انتقاد مجاهد فولادی به روشنگری هم توجه کنیم،
    می نویسد:
    —-
    “عجب رویی وعجب اعتمادبه نفسی وعجب شهامتی دارد در دروغبافی و اتهام زدن به مارکسیست ها به پشتگرمی ی نام مستعار و آزادی بیان ِ بی معیارو بی دروپیکر ِ روشنگری.”
    —-
    بی معیار و بی دروپیکر؟
    —-
    یعنی:
    ۱ – آزادی با قید و شرط.
    ۲ – روشنگری بیاید زیر رهبری مجاهد فولادی.
    —-
    در حقیقت ما خوانندگان هستیم که باید از هتاکی های فولادی شکایت کنیم، اما شکایت نمی کنیم چون به آزادی های بی قید و شرط بیان معتقدیم.
    —-
    اگر مجاهد فولادی رهبری روشنگری را به عهده بگیرد، روشنگری پر می شود از مداحان کامنت نویس دموکراسی اصلاح طلبان و دموکراسی امپریالیستی مثل سایت ایران گلوبال.
    —-
    تمام

  24. مجاهد فولادی نوشته:
    —-
    “اصل ِ هدف اش ازایجاد مزاحمت وپارازیت اندازی های مکرروطولانی برنوشته های من، ایجاد وقفه یاحتا بازداشتن من ازفعالیت نظری درترویج ماتریالیسم دیالکتیک وتاریخی است که مانندهمه ی آخوندها آن رااستمنا می نامد.”
    —-
    دروغ بزرگ. برعکس من همیشه از نوشته های مجاهد فولادی استقبال میکنم، چون نشان میدهد که چگونه میتوان افکار مارکس را به ایدئولوژی طبقه سرمایه دار تبدیل کرد.
    همانطور که بارها ذکر کردم و دوبار از مارکس نقل قول آوردم، تشبیه فلسفه به استمنا از مارکس است نه از من.
    —-
    در حقیقت آن کسی که هوادار آزادی های بی قید و شرط است، من هستم نه فولادی. فولادی فقط و فقط هوادار آزادی ترویج عقاید خودش است.

  25. مجاهد فولادی از نویسندگان روشنگری میخواهد سایت روشنگری را تحریم کنند:
    نوشته:
    —-
    “مقاله فرستندگان برای روشنگری مواظب ِ خودشان باشند!”
    —-
    پاسخ:
    —-
    ۱ -خیلی قبل از اینکه مجاهد فولادی شروع کند برای روشنگری مقاله فرستادن، خوانندگان و نویسندگان بعضی وقتها با هم گفت و شنود داشتند. در حقیقت مجاهد فولادی آدم تازه واردی است.
    ۲ – هیچ نویسنده ای از هیچ خواننده ای شکایت نکرده جز مجاهد فولادی که خودش همیشه به خوانندگان اهانت بی سواد بودن می زند و برای آنها اسم درست میکند و برچسب می زند.
    —-
    اگر مجاهد فولادی دست از حمله شخصی، برچسب زنی، اسم درست کردن بردارد، همه چیز درست میشود. ولی بعید میدانم چون روش او گفت و شنود نیست، روش اش مثل هر سیاستمدار سرمایه دار ایجاد رعب و وحشت و بوروکراسی است.

  26. مجاهد فولادی ،
    خیلی از خوانندگان روشنگری را از سایت روشنگری با اهانتهای ارتجاعی مثل بی سواد بودن و برچسبهای سوپر ارتجاعی زدن به آنها ناامید کردی. با توهین و دشنام و تمسخر سعی کردی من را هم بیرون بیاندازی، دیدی نشد، مثل سیاستمداران سرمایه داری رفتی سراغ بوروکراسی و از روشنگری خواستی جلوی کامنت نوشتن من را بگیرد، تا حالا اینهم نشده. همه ما خوانندگان روشنگری رفتارهای ارتجاعی تو را خوب می شناسیم و از نیت حکومت کردن ات بر روشنگری از طریق ضد لنینیسم بازی های خسته کننده و تکراری ات آگاهیم. تمام کامنتها به مقاله پرو امپریالیستی تو و دموکراسی اش با توجیه مثلا مارکسی ات کاملا ربط دارد.
    یا دست از برچسب زدن و اسم درست کردن و این کارهای ارتجاعی بر دار و از حمله شخصی به خوانندگان دست بردار و یا تا ابد برخورد به تو همینگونه خواهد بود. لیاقت تو همین است چون برای خودت هیچ احترامی قائل نیستی، یک فضل فروش توخالی هستی.

  27. جناب فولادی، تمام کامنتهای این صفحه به ماهیت دموکراسی خواهی تو ربط دارد. جایت در شورای ملی مقاومت است.
    نوشتی :
    —-
    “درجامعه های پیشرفته سیاست دنباله روی شرایط ِ اقتصادی است در حالی که در جوامع ِ عقب مانده اقتصاد زیر ِ تاثیر ِ سیاست است. یا سیاست تعیین کننده ی وضعیت ِ اقتصادی است.”
    —-
    جواب این ادعا داده شد. ماهیت افکار تو همان افکار مجاهدین است. تو که به من میگوئی ملای ناشناس من هم از این پس به تو خواهم گفت مجاهد فولادی. خودت را قاطی چپ ها نکن، مجاهدی.

  28. این کامنت را اشتباهی زیر مقاله جناب روزبه گذاشتم:

    آیا با کسانیکه تبلیغ و ترویج دموکراسی سرمایه داری میکنند مخالفت میکنم؟
    آری. دلیلش را نوشتم. حال بیشتر.

    دموکراسی سرمایه داری چیزی بظاهر خوبی است اما در حقیقت چنین نیست. تحت آن انواع ناسیونالیسم رشد میکند. کار تجزیه کشورها را تسهیل میکند، قومها را به جان هم می اندازد. در چهارچوب دموکراسی بورژواپی نمیتوان اصلا ناسیونالیسم و قومگرایی را رد کرد بلکه بهترین توجیه را میسازد چون سرمایه داران یک قوم معین برای خود حریمی دارند که استقلالشان را محق میکند. اگر جامعه ایران در چهارچوب دموکراسی بورژواپی تجدید سازماندهی شود، من هرگز با جدائی طلبها مخالفت نمی کنم. من فقط در چهارچوب منافع بردگان مزدی با جدائی طلبی مخالفم. وقتی که چنین آگاهی وجود ندارد و مقوله دموکراسی بورژوائی جا افتاده و توده ها برای آن به حرکت درآمده اند، هرگز در مقابل آنها نمی ایستم. من از لحاظ نظری با ناسیونالیسم فلسطینی ها و اسرائیلی ها مخالفم، اما چون فلسطینی ها به حرکت درآمده اند و جنبش و مقاومتی در مقابل تعرضات اسرائیلی ها دارند، نمیتوانم با آنها مخالفت کنم چون مخالف خشونت اسرائیلی ها هستم. اما اگر جنبشی در دو قوم اسرائیلی و فلسطینی علیه بردگی مزدی به پا شود، با ایده ناسیونالیسم فلسطینی و اسرائیلی مخالفت میکنم.

    تمام

  29. چندفوت و فن ناشناس درمقابله یادرواقع پارازیت اندازی برمقالات من:۱-کامنت های طولانی وغالبن بیربط باموضوع محوری ِ بحث مشخص من می نویسدتااصل موضوع رابه حاشیه ببرد.اولین کامنت اش بانام مستعار«ضدجنگ»برهمین مقاله هیچ ربطی با نظرات ودیدگاه های من دراین جاندارد.۲-یاازنوشته های من نقل قول نمیکند یانقل قول نصفه نیمه می کندتابتواندمطلبی رابه من نسبت دهد وهمان رازیرسوآل ببرد.۳-یک شگرد شناخته شده اش این که بلافاصله بعدازپاسخ من یک کامنت عریض وطویل بیربط مینویسدتاتوجه خواننده راازپاسخ من منحرف سازد.۴-اصل ِ هدف اش ازایجاد مزاحمت وپارازیت اندازی های مکرروطولانی برنوشته های من، ایجاد وقفه یاحتا بازداشتن من ازفعالیت نظری درترویج ماتریالیسم دیالکتیک وتاریخی است که مانندهمه ی آخوندها آن رااستمنا می نامد.۵- باآنکه این شگردهارابارها به روشنگری تذکرداده ام امامتاسفانه روشنگری هم مطابق میل او عمل می کندوفرصت خوانده شدن به پاسخ های من نمی دهد.توگویی روشنگری هم هنوز اورانشناخته است.آیا روشنگری نمیداندوقتی یک آخوند ایده آلیست میگویدفلسفه استمنا است و آنرابه مارکس نسبت می دهد منظورش هم اهانت به مارکس وهم به ماتریالسیم دیالکتیک است؟مگرخود ِ این شخص به چیزی نمی اندیشد ونگاه فلسفی به جهان وپدیده ها ندارد؟ حتا بیسوادترین آدم هاهم فلسفه و ایدئولوژی دارند.بنابراین منظور این شخص فقط م.د. است ونه هرفلسفه ای.من بارهادراین باره مطلب نوشته ام اما این شخص یانمیخواندیامی خواندو نمی فهمد.روشنگری که می فهمدچرااهانت های اورا بازچاپ میکند.

  30. تکمیلی بر کامنت۲۲:۰۷ خودم: بیچاره کسی که هنوزنفهمیده همه ی کامنت نویسان زیراین مقاله جزمن ناشناس اند!«مجاهد»،«ضدجنگ»،«ناشناس» واحتمالن روشنگری میدانندچه می گویم!اینهمه شعبده بازی درکدام مکتب آموخته اند«این ها»؟!شگفتا ازاینهمه فوت وفن که برای «تخلیه ی اطلاعاتی» دگراندیشان به کارگرفته می شود!و شگفتا ازروشنگری که شده است عرصه ی تاخت وتاز ِ بی نام ونشانهای نشاندار!!مقاله فرستندگان برای روشنگری مواظب ِ خودشان باشند!

  31. فولادی در این تخیل قرار دارد که من هوادار جناح تندروی جمهوری اسلامی هستم چون مخالف لیبرالیسم بورژوائی و انتخابات و مجلس و این چیزهایم.

    بخوانید:

    “بیچاره کسی که باخواندن کامنت ۱۸:۵۵ این بیسواد درهم گو نفهمد این شخص مدافع کیست وازچه فردو جناحی درج.ا. دفاع میکند.”

    احتمالا اشاره او به اینهاست است:

    ۲ – دولتهای دموکراتیک پارلمانی غربی، مثل (۱)
    ۶ – برنامه سکولارها، مثل (۱)

    مگر مخالفت با حکومت پارلمانی، هواداری از جناح تندرو جمهوری اسلامی است؟ تمام آنارشیستهای غربی مخالف پارلمان هستند. اینکه آنها را هوادار جمهوری اسلامی نکرده! آنها مخالف تمام وجود جمهوری اسلامی اند اما در عین حال مخالف حمله نظامی کشورهایشان به جمهوری اسلامی هم هستند. دلیل مخالفت آنها مثل دلیل من ضدیت با جنگ و خشونت و استعمارگری است نه هواداری از جمهوری اسلامی.

    کلا معنی کامنت ۱۸:۵۵ خیلی روشن است و فقط استثمارگران با آن مخالف اند چون کوشش همیشگی آنها سرپوش گذاشتن بر واقعیت استثماری نظام دموکراسی آنهاست.

    آیا با سرنگونی نظامی جمهوری اسلامی توسط دموکراسی های غربی موافقم؟
    نه.
    آیا این عدم موافقت من موافقت من با جمهوری اسلامی است؟
    نه.
    آیا با سرنگونی جمهوری اسلامی تا وقتیکه توده ها به درک ضرورت نظام بردگی مزدی نرسیده اند موافقم؟
    نه.
    آیا اگر توده های ناآگاه به نظام بردگی مزدی در جهت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی حرکت کنند (عمل کنند، مثل شورش و تعرض و بلاخره سرنگونی استبداد و یا سرنگونی کل رژیم) و خواستار دموکراسی بورژوائی باشند، با آنها مخالفت میکنم؟
    نه.
    اگر بدانم که عوامل خارجی و یا ارتجاعی توده های ناآگاه از نظام بردگی مزدی را علیه رژیم تحریک کرده اند، با حرکت توده ها مخالفت میکنم؟
    نه.
    آیا با متن “شبکه اعمال قدرت شورایی کارگران علیه سرمایه” موافقم؟
    آری.

  32. در پائین نوشتم که جناب فولادی دیکتاتور است. فولادی در مقالات و کامنتهای زیر مقالاتش بارها خواسته است که روشنگری کامنتهای من را حذف کند.

    اینهم نمونه های این صفحه اش:

    “روشنگری تاکی میخواهد میدان به یاوه گویی های این بینام ونشان ِ بزن ودر رو بدهد؟”

    ” من از روشنگری درشگفتم اگرهنوز پی به هویت و ماهیت و نیت سوء این شخص نبرده واجازه می دهد وقت روشنگری، خوانندگان ِ روشنگری و من را با یاوه گویی هاوبیربط گویی های اش بگیرد.یک پیشنهادبه روشنگری:یا این شخص به سوآل مشخص من درکامنت ۹۷/۴/۱۳درباره تکامل انسان پاسخ میدهد یا تاپاسخ ندهد هیچ کامنتی ازاودرج نکند.این حق من است از کسی که روی نوشته ام می آید ونظرم راردمیکند بخواهم نظرخودرادرباره آنچه ردکرده بیان کند”.

    پاسخ به این سئوال فولادی:

    ” اگرمحصول ِ نهایی ِ فرایند ِ چندهزارمیلیون ساله ی تکامل ِ طبیعت ِ غیرزنده به طبیعت ِ زنده برروی زمین نیست؟. ملاناشناس به جای روضه خوانی های تکراری وخسته کننده ودرواقع طفره رونده از موضوع ِ بحث من،وخواننده روشنگری رابیسواد تصورکردن، فقط به این پرسش پاسخ دهد.”

    من سئوال هیچ دیکتاتوری را پاسخ نمیدهم چون دیکتاتوری مثل فولادی هرگز به هیچ یک از سئوالات خوانندگان پاسخ نداده است و مثل بازجو های امنیتی حق سئوال کردن را فقط حق خود میداند.

    اما پیشنهاد من به خوانندگان این است که برای فکر کردن به سئوال فولادی به گفته مارکس مراجعه کنند که گفت فلسفه مثل استتمناء است و با علم فرق دارد. ببینید که چرا او این حرف را زده است. از خود سئوال کنید که آیا داروین از قوانین کلی تکامل عالم به نتایج کارش رسید یا با مطالعه مشخص موجودات زنده.

    تمام

  33. ببییم که کی یاوه گو است من یا فولادی.

    او از من میگوید که نوشتم:

    «من هرگز تکامل جامعه ی بشری را نفی نکرده ام که هیچ،ازآن دفاع هم می کنم».

    بعد دوباره از من در رد مثلا گفته بالایم توسط خودم نقل میکند که:

    « من هرگزبه خودم نخواهم گفت که بگذاراستثمارشوم چون بعدازچندین نسل روزی کارگران۹۰درصدشده ودولت سرمایه داری دولتی سوسیالیستی وبالاخره کمونیستی خواهدشد.اصلن معلوم نیست چنین شود.شاید برده داری دوباره بیاید»

    بلاخره فولادی نتیجه میگیرد که:

    “دراینجااو تکامل درجامعه ی بشری رانه تنهاانکارکرده بلکه امکان بازگشت آن به عقب راهم دوراز واقعیت نمی داند.”

    عجب؟!!

    مگر نمی شود که تکامل جامعه انسانی را به رسیدن به وضعیت گور کندن برای خود ندید؟ تکامل موجودات زنده ای که حالا دیگر وجود ندارند مگر تکامل نیست؟ تقصیر من نیست که فولادی از چارچوبی فراتر از حباب مارکسیستی که برای خود ساخته فرارتر نمی روی! خیلی از مارکسیستها معتقدند که یا کمونیسم یا بربریت. آن مارکسیستها مثل تو ذهن تک خطی ندارند. نظر من هم این است که هر دوی بالا میتواند باشد ولی وضعیت برده داری هم میتواند باشد، که شد سه تا، شاید هم بیشتر. مگر “بازگشت” به برده داری قرار است تکامل نباشد؟ بربریت و پیدایش برده داری و یا نابودی بشر بازگشت و عقب رفتن نیست. تا آنجا که عنصر ارزش گذاری در تغییر و تحولات وجود نداشته باشد، خوب و بد و عقب و جلو و آزادی و اسیر نداریم. برای برده دار جامعه سرمایه داری آمریکای شمالی، برده داری سیاه پوستان نسبت به روابط سرمایه داری اروپا حرکت به جلو است و انگلیسی ها که خود بوجود آورنده سرمایه داری بودند از آن روابط دفاع میکردند و در جنگ داخلی طرفدار آنها بودند. این اندیشه که تکامل را به معنی تکمیل شدن و یا “بهتر شدن” می بینید در واقع احمقانه است. بعضی از ویروس ها در حفظ حیات خود ترقی و تکامل دارند و پیشرفته می شوند و بدن مریضها را نابود میکنند.
    گفتم که مشکل همان درک فولادی از تکامل است که درکی بنجول و فلسفی و تقدیرگرایانه و نیمه مذهبی می باشد. از بین بردن نسل حیوانات و کمبود عسل بدلیل کشتن زنبورها از طریق حشره کشها و تولید غذاهای ژنتیک و از بین بردن اوزون جو و خیلی چیزها همه ترقی و پیشرفت تکاملی ی هستند که علیه بشریت می باشند. قرار نیست که کمونیسم مثل امام زمان ظاهر بشود و مسیح آن مارکس باشد. روابط کمونیستی ممکن است بوجود نیاید و اگر بوجود بیاید تنها از طریق اراده بردگان مزدی خواهد بود نه بخاطر قوانین تکامل طبیعت به زعم استمناء های فلسفی فولادی. واقعیت این است که یاوه گوئی واقعی در ماتریالیسم تاریخی تقدیرگرایانه فولادی زیست میکند. عنصر آگاهی و اراده در تکامل اجتماعی انسان نقشی تعیین کننده دارد. انسان میتواند بطور ارادی خودش را نابود کند.

  34. بیچاره کسی که باخواندن کامنت ۱۸:۵۵ این بیسواد درهم گو نفهمد این شخص مدافع کیست وازچه فردو جناحی درج.ا. دفاع میکند.

  35. بازهم با بیربط گویی و یاوه گویی و آسمان وریسمان به هم بافی ازپاسخ دادن به سوال های من دررفت. عجب رویی وعجب اعتمادبه نفسی وعجب شهامتی دارد در دروغبافی و اتهام زدن به مارکسیست ها به پشتگرمی ی نام مستعار و آزادی بیان ِ بی معیارو بی دروپیکر ِ روشنگری.

  36. نحوه برخورد و تجزیه و تحلیلهای علمی و انتقادی بردگان مزدی به سیاست ها:

    ۱ – دولت جمهوری اسلامی، باید نشان داد که چطور این حاکمیت متکی بر استثمار نیروی کار بردگان مزدی ایران و جهان است. فریب سیاست بازی و دموکراسی باری را نباید خورد. هدف مطالعه سیاست و دولت بمثابه تحقق عینی آن، نشان دادن ماهیت استثمارگرانه آن است.
    ۲ – دولتهای دموکراتیک پارلمانی غربی، مثل (۱)
    ۳ – برنامه شورای ملی مقاومت و ده ماده رجوی، مثل (۱)
    ۴ – برنامه بلشویکهای ایرانی، مثل (۱) بعلاوه نقد سرمایه داری دولتی.
    ۵ – برنامه سوسیال دموکراتهای ایرانی، مثل (۱)
    ۶ – برنامه سکولارها، مثل (۱)
    ۷ – برنامه تجزیه طلبهای دموکرات و فاشیست و بقیه، مثل (۱)
    ۸ – هر برنامه دیگری که بطور مستقیم هدفش الغای نظام بردگی مزدی و هر نوع دیگر بردگی نیست. مثل (۱)

    حتی قبل از سرمایه داری و حتی قبل از فئودالیسم و حتی قبل از روابط برده داری، مسئله واقعی همیشه همین بوده است: دیدن استثمارنیروی کار بصورت امری پنهان در پشت پرده ی سیاست و فلسفه و مذهب و دولت و جنگ. مسئله همیشه این بوده است که عده ای عده ای دیگر را استثمار میکرده انند و از طریق دولت وضعیت استثماری را محافظت می نمودند و ارتقا میدادند.

    اما می بینیم که اکثر مارکسیستها و آنارشیستهای لیبرال، خودشان را مشغول بحثهای ذاتا دوالیستی بورژوائی (که همیشه با پیش فرض استثمار نیروی کار همراه است) کرده و اسیر در دایره باطل فلسفه بافی های سیاسی اند. آقا جان، گور پدر دموکراسی و دولت و ترامپ و حق انتخابات و اکثریت داشتن روحانی و اقلیت داشتن احمدی نژاد و غیره، بیان کنید چه ارتباطی این بازی های سیاسی با استثمار نیروی کار دارد. بردگان مزدی را سرگردان راههای بی انتها نکنید.

  37. قابل توجه روشنگری: ناشناس درکامنت۹۷/۴/۱۲همین مقاله:«من هرگز تکامل جامعه ی بشری را نفی نکرده ام که هیچ،ازآن دفاع هم می کنم».همین شخص درکامنت ۹۷٫۳/۲۳ برمقاله«جایگاه تئوری درجنبش های اجتماعی»من: « من هرگزبه خودم نخواهم گفت که بگذاراستثمارشوم چون بعدازچندین نسل روزی کارگران۹۰درصدشده ودولت سرمایه داری دولتی سوسیالیستی وبالاخره کمونیستی خواهدشد.اصلن معلوم نیست چنین شود.شاید برده داری دوباره بیاید». دراینجااو تکامل درجامعه ی بشری رانه تنهاانکارکرده بلکه امکان بازگشت آن به عقب راهم دوراز واقعیت نمی داند.روشنگری تاکی میخواهد میدان به یاوه گویی های این بینام ونشان ِ بزن ودر رو بدهد؟

  38. بازهم فریبکاری، بازهم دررفتن از پاسخ به پرسش مشخص وپیش کشیدن مساله ی بیربط. عوامفریب!چرا از پاسخ به پرسش من درباره تکامل دررفتی؟این تویی که حتا گردانندگان روشنگری ونه فقط خوانندگان اش رابیسواد وزودباور تصورکرده ای وگرنه دروغ نمی گفتی وضدونقیض گویی نمی کردی و درنمی رفتی. من از روشنگری درشگفتم اگرهنوز پی به هویت و ماهیت و نیت سوء این شخص نبرده واجازه می دهد وقت روشنگری، خوانندگان ِ روشنگری و من را با یاوه گویی هاوبیربط گویی های اش بگیرد.یک پیشنهادبه روشنگری:یا این شخص به سوآل مشخص من درکامنت ۹۷/۴/۱۳درباره تکامل انسان پاسخ میدهد یا تاپاسخ ندهد هیچ کامنتی ازاودرج نکند.این حق من است از کسی که روی نوشته ام می آید ونظرم راردمیکند بخواهم نظرخودرادرباره آنچه ردکرده بیان کند.

  39. چیزی که باید از آن متاسف بود این است که بعضی از مارکسیستها به این فاجعه نظری مهیب و هولناک افتادند که بردگان مزدی باید هوادار استثمار شدن خود و ثروتمند کردن سرمایه دارها و یا آقا بالاسری های بوروکرات خود باشند تا جامعه سرمایه داری آنقدر تکامل پیدا کند که واجد شرایط انقلاب کمونیستی این آقازاده ها شود.
    —-
    برنامه ده ماده ای رجوی را با تغییرات مد نظر “شبکه اعمال قدرت شورائی کارگران علیه سرمایه” مقایسه کنید بعد مجددا مقاله فولادی را بخوانید. خواهید دید جای فولادی در واقع در همان شورای مقاومت هوادار نظام بردگی مزدی است. بعد برنامه های حکومتی بقیه مارکسیستها و غیر مارکسیستها را بخوانید. خواهید دید که جای آنها هم در همان شورای ملی مقاومت هوادار نظام بردگی مزدی است. غیر از “کارگران ضد سرمایه” ، همه سرنگونی طلبهای دموکرات جایشان در شورای ملی مقاومت هوادار سرمایه است.
    —-
    چرا این همه جریانات سرنگونی طلب و دموکرات و سکولار مارکسیستی و آنارشیستی و ملیگرا و قوم گرا و فمنیست با هم در شورای ملی مقاومت متحد نمی شوند؟
    چون در کنه روابط سرمایه داری، رقابت کردن محترم است و همه میتوانند با حفظ استقلال خود با هم برای کسب قدرت سیاسی رقابت کنند. در چهارجوب سرنگونی و دموکراسی ، بردگی مزدی و استثمار میلیاردها انسان امری قابل چشم پوشی است. میگویند استثمار مهم نیست، دموکراسی و سرنگونی مهم است. حال من به آنها بگویم. سرنگونی و دموکراسی ی که استثمار و بردگی مزدی را بفوریت از بین نبرد ، جایش در خلای مستراع است.

  40. ده ها نمونه از فولادی وجود دارد که خوانندگان روشنگری را به بیسواد بودن محکوم میکند.خزعبالات فلسفی اش را علم تصور میکند. تکرار طوطی وار نقل قولهای مارکس را نشانه دانشمند بودن خود میداند. بجای مطالعه مشخص اقتصاد ایران و وضعیت بردگان مزدی، از ماتریالیسم تاریخی اختراعی خودش نتیجه میگیرد که بردگان مزدی باید هوادار استثمار خود باشند و مدیون سرمایه دارها هستند و باید بگذارند که سرمایه داران آنها را استثمار کنند تا جامعه ایران مثل مثلا غرب پیشرفته شود.

  41. فولادی نوشته:

    “اگرمحصول ِ نهایی ِ فرایند ِ چندهزارمیلیون ساله ی تکامل ِ طبیعت ِ غیرزنده به طبیعت ِ زنده برروی زمین نیست؟. ملاناشناس به جای روضه خوانی های تکراری وخسته کننده ودرواقع طفره رونده از موضوع ِ بحث من،وخواننده روشنگری رابیسواد تصورکردن، فقط به این پرسش پاسخ دهد.”

    من سئوال هیچ دیکتاتوری را پاسخ نمیدهم چون دیکتاتوری مثل فولادی هرگز به هیچ یک از سئوالات خوانندگان پاسخ نداده است و مثل بازجو های امنیتی حق سئوال کردن را از خود میداند.

    اما پیشنهاد من به خوانندگان این است که برای فکر کردن به سئوال فولادی به گفته مارکس مراجعه کنند که گفت فلسفه مثل استتمناء است و با علم فرق دارد. ببینید که چرا او این حرف را زده است. از خود سئوال کنید که آیا داروین از قوانین کلی تکامل عالم به نتایج کارش رسید یا با مطالعه مشخص موجودات زنده.

  42. جمله ی آخر کامنت قبلی من چنین است:… اگرمحصول ِ نهایی ِ فرایند ِ چندهزارمیلیون ساله ی تکامل ِ طبیعت ِ غیرزنده به طبیعت ِ زنده برروی زمین نیست؟. ملاناشناس به جای روضه خوانی های تکراری وخسته کننده ودرواقع طفره رونده از موضوع ِ بحث من،وخواننده روشنگری رابیسواد تصورکردن، فقط به این پرسش پاسخ دهد.

  43. فریبکاری ناشناس-که خوانندگان روشنگری رابیسواد تصورکرده است-:نوشته« من هرگزتکامل انواع وتکامل جامعه بشری رانفی نکرده ام،چیزی راکه ردمیکنم تکامل طبیعت غیر زنده است ». بسیارخوب.معنای این اظهارفضل دوپهلووناسازنماوعوامفریبانه چیست جزآنکه طبیعت زنده و از جمله انسان نه ازطبیعت غیرزنده بلکه به صورت موجوداتی زنده وحاضروآماده«ازآسمان به زمین افتاده(هبوط کرده اند»؟ شاهددیگر:«تکامل سماوی{؟}هیچ وجه اشتراکی باتکامل انواع ندارد».ترجمه زبان عوامفریب به زبان انسانی چنین است: تکامل انواع وازجمله انسان یک اتفاق جداازخلقت آسمانهاوزمین است وهمان است که کتاب های مقدس میگویند. اگرغیرازاین است ناشناس صریحن بگوید: نوع انسان چگونه پدید آمد اگرمحصول تکامل طبیعت غیرزنده به طبیعت زنده نیست؟


  44. خلاصه بیشتر “شبکه اعمال قدرت شورایی کارگران علیه سرمایه” از سایت http://www.simayesocialism.com/ (سیمای سوسیالیسم).

    شبکه اعمال قدرت شورایی کارگران علیه سرمایه

    ۱۱ تیر ۱۳۹۷
    یاران کارگر!
    … قدرت طبقه سرمایه‌دار را فقط با قدرت سازمان یافته آگاه ضد سرمایه‌داری می‌توان در هم شکست و ظرف سازمان‌یابی، بالندگی، آگاهی، ابراز حیات و اعمال این قدرت شوراهای سرمایه ستیز متشکل از بیشترین آحاد توده‌های طبقه ما است. …
    ۱٫ شبکه اعمال قدرت شورایی کارگران علیه سرمایه در جستجوی ارتباط‌ و اتحاد همه کارگرانی است که راه مبارزه برای افزایش مزدها، بهبود شرایط کار، رفاه همگانی، آزادی‌های سیاسی، حقوق اجتماعی و سرانجام رهایی نهایی انسان از استثمار، وجود طبقات و جامعه طبقاتی را در اتکاء کامل توده‌های کارگر به قدرت پیکار، ظرفیت مبارزه طبقاتی خود و اعمال متحد و شورائی این قدرت علیه سرمایه، سرمایه‌داران و دولت سرمایه‌داری می‌بینند.
    ۲٫ شبکه، تمامی عرصه‌های زندگی اجتماعی انسان در جامعه موجود را پهنه رویائی طبقه کارگر علیه سرمایه و پهنه میدان‌داری جنبش ضد سرمایه‌داری توده کارگر می‌بیند…
    ۳٫ شبکه فاقد هر نوع رهبری بالای سر خود است و به دخالتگری آگاه، نافذ، آزاد، برابر و شورایی همه آحاد کارگران متکی است …
    ۴٫ میدان حضور، فعالیت، ایفای نقش و اثرگذاری فعال ما، پهندشت گسترده زندگی، مبارزات جاری توده‌های همزنجیر و سیر رخدادهای روز جنبش کارگری در کل عرصه‌های اجتماعی بالا است …
    ۵٫ شبکه هیچ اساسنامه، آیین‌نامه و مرامنامه‌‌ای ندارد. افرادش بر اساس اشتراک در عقاید و افکار یا بندهای اساسنامه به دور هم جمع نمی‌شوند. آنچه آنها را یکصدا، همدوش و همرزم می‌کند، استثمار شوندگی و هستی اجتماعی واحد، دردها، رنجها، بی‌حقوقی‌ها و ستمکشی‌های مشترک، کاویدن ریشه کل اینها در وجود سرمایه، مطالبات عاجل همگون، دورنمای اجتماعی همگن و احساس نیاز مبرم به اعمال قدرت متحد طبقاتی علیه سرمایه است.
    ۶٫ منظور از اعمال قدرت متحد طبقاتی آنست که راه تحقق خواست‌ها را در پارلمانتاریسم، رفراندوم، عریضه‌نگاری، دخیل بستن به قانون، حقوق، مدنیت، انتخابات و اشکال نظم سرمایه جستجو نکنیم…
    ۷٫ شبکه یک ظرف و بستر شورایی با هویت شفاف ضد سرمایه‌داری است. اساس کار در اینجا، بر فراهم‌سازی همه امکانات برای دخالتگری شورایی، آزاد، آگاه و برابر کلیه افراد استوار است. هیچ کمیته، نهاد و دفتر و دستکی برای دیگران تصمیم نمی‌گیرد. هیچ نوع تقسیم کار میان برنامه‌ریزی و حضور مستقیم فعال در مبارزه طبقاتی، کار فکری و فعالیت عملی، سیاست‌گذاری و بسط جنبشی سیاست‌ها وجود ندارد…
    ۸٫ کوچک‌ترین جزء یا سلول شبکه، هسته شورایی متشکل از نزدیک‌ترین آحاد توده کارگر در خانه و کارخانه، محله و فروشگاه، مدرسه و بیمارستان، مزرعه و دانشگاه، روزنامه و معدن، راه و راه آهن، هر مرکز کار و تولید و در یک کلام، نقطه به نقطه جهنم سرمایه‌داری است.
    ۹٫ هسته‌ها در پروسه بالیدن، رشد، همجوشی، ارتباط و شناخت همدیگر، در پهنه کارزار مشترک ‌ضد سرمایه‌داری و حضور فعال در سیر رخدادهای جاری درون محیط کار و جامعه، شوراهای مرکز کار معین یا محله، مدرسه و هر کجای دیگر را به وجود می‌آورند.
    ۱۰٫ با ظهور شورای محل کار و زندگی، هسته‌های تشکیل دهنده این شورا از میان نمی‌روند…
    ۱۱٫ ارتباط انداموار و فعال جنبشی میان هسته‌های شورایی هر مرکز کار،‌ تولید و محله، یا شوراهای محیط کار و زندگی، به شکل‌های مختلف و از همه راههای طبیعی یا کانال‌های رسانه‌‌ای موجود انجام می‌گیرد…
    ۱۲٫ کل هسته‌های شورائی و شوراهای محل کار و زندگی، در پیوند ارگانیک جنبشی با هم، جنبش شورایی سراسری ‌ضد سرمایه‌داری طبقه کارگر را می‌سازند. جنبشی که شالوده کار، دورنمای اجتماعی و مطالبات روزش در سراسر جامعه همگون است. همه جا علیه سرمایه می‌جنگد و هر لحظه این جنگیدن در هر نقطه و هر کجا لحظه‌‌ای و سنگری از جنگ سراسری علیه بردگی مزدی است…
    خاکریزها و میدان‌های کارزار
    بند، بند جامعه موجود، میدان مبارزه ما با سرمایه است. در تمامی جاها، برای حصول هر مطالبه‌‌ای علیه سرمایه مبارزه می‌کنیم. جدال ما برای هر خواست و در هر عرصه، لحظه‌‌ای و سنگری همگن از جنگ سراسری ما برای در هم شکستن ماشین دولتی و کل ساختار قدرت سرمایه و سرانجام نابودی سرمایه‌داری است. … ما برای تحقق این دورنما می‌جنگیم و در این راستا و بعنوان لحظات معین این جنگ سراسری قوای طبقاتی خود را بر حصول هدف‌های مقطعی زیر متمرکز می‌سازیم.
    ۱٫ بهداشت و دارو و کلیه خدمات درمانی، ایاب و ذهاب، آموزش و پرورش تا آخرین سطوح دانشگاهی، مهد کودک و مراکز تربیتی و آموزشی و نگهداری پیشادبستانی کودکان، مراقبت‌های همه گونه معیشتی، رفاهی و بهداشتی معلولان، سالمندان یا از کار افتادگان، در سراسر جامعه باید یکسره و بدون هیچ قید و شرط از سیطره هر نوع داد و ستد پولی یا اقتصاد کالایی سرمایه‌داری خارج گردد …
    ۲٫ درآمد هر انسان سکنه جامعه، در هر نقطه جغرافیایی از بلوچستان و کردستان تا تهران یا هر کجای دیگر، شاغل، بازنشسته یا بیکار، زن یا مرد، برای خورد و خوراک و پوشاک، مسکن، وسائل خانه و امکانات رفاهی محل سکونت، تفریح و مسافرت، به صورت برابر بر اساس سهم هر فرد یا هر خانوار از کل محصول کار اجتماعی سالانه، پس از کسر سهم رفاه همگانی و توسعه اقتصادی و اجتماعی مورد نیاز رشد جسمی و فکری انسان‌ها تعیین گردد …
    ۳٫ کل دارایی ها، اعم از مسکن، مستغلات، کارگاه، موجودی بانکی، وسائل خانه یا کلیه اموال منقول و غیرمنقول هیچ فردی نباید از متوسط سهم وی در کل دارائی‌های موجود جامعه بیشتر شود. هر ریال بالای این میانگین باید از تملک وی خارج و صرف بهبود و ارتقاء وضعیت معیشت، مسکن و رفاه اجتماعی شهروندان زیر این خط متوسط گردد.
    ۴٫ الغاء بدون هیچ قید و شرط کار کودکان زیر ۱۸ سال…
    ۵٫ ممنوعیت کامل هر نوع دخالت دولت یا هر نهاد دولتی در حریم زندگی انسان‌ها از جمله نوع پوشش، اعتقاد، جهتگیری سیاسی، فعالیت‌های تفریحی، روابط زناشوئی، این دخالت‌ها در هر سطح، به هر میزان جرم و مستوجب مجازات است.
    ۶٫ جایگزینی جمهوری اسلامی یا هر نوع دولت بالای سر جامعه و افراد با کنگره وسیع سراسری شوراهای متشکل از همه آحاد انسان‌ها و متکی بر دخالت آگاه، آزاد، برابر همه توده‌های کارگر و شهروند در کل مناطق، برچیدن بلادرنگ بساط دولت، ولایت فقیه، مجلس خبرگان، شورای نگهبان، مجلس اسلامی سرمایه، دادگاهها و محاکم دادگستری، انحلال ارتش و سپاه و بسیج و پلیس رسمی، احاله کل امور دفاع اجتماعی نطامی و امنیت اهالی به میلیس شورایی کارگری‌؛
    ۷٫ قطع بدون هیچ قید و شرط کل بودجه‌ها و هزینه‌هائی که صرف تأسیس، نگهداری و اداره مساجد، حوزه‌های علمیه، حسینیه‌ها، کانون‌ها یا هر مرکز فعالیت‌های دینی و تبلیغات مذهبی می‌شود. این امر مطلقا متضمن ممنوعیت ترویج و تبلیغ باورهای دینی نیست…
    ۸٫ کاهش تولید گازهای گلخانه‌ای، جایگزینی انرژی‌های فسیلی با پاک، کاهش استفاده از خودروهای با سوخت فسیلی، توقف تولید مواد سمی کشاورزی، آفت‌کش‌ها، کیسه‌های پلاستیکی، فلزات سنگین، مواد شیمیایی مصرفی در چرم و کفش و لباس، ایجاد سیستم فضلاب برای شهرها، توقف مطلق سد سازی برای تولید انرژی و کشاورزی و تخریب سدهایی که موجب مرگ رودخانه‌ها، تالاب‌ها و دریاچه‌ها شده اند …
    ۹٫ آزادی بدون هیچ قید و شرط مطبوعات، اعتصاب، اعتراض، تظاهرات و راهپیمایی خیابانی، شبکه‌های اجتماعی، سازمانیابی شورایی، مبارزه طبقاتی ‌ضد سرمایه‌داری، جنبش دفاع از بردگی مزدی، دفاع از مرام و مسلک و دین و مذهب، تشکیل حزب و جمعیت و اتحادیه و … ایجاد مزاحمت یا هر نوع سلب آزادی اعتراض کنندگان جرم و مستوجب مجازات است.
    ۱۰٫ آزادی بلادرنگ و بدون هیچ قید و شرط کلیه افرادی که به جرم فعالیت‌های سیاسی، مدنی، فرهنگی، عقیدتی یا به دلیل اجبار به سرقت و ارتکاب خلاف برای امرار معاش و تأمین مایحتاج زندگی خانواده خود در زندان‌ها و سیاهچالها به سر می‌برند …
    ۱۱٫ ممنوعیت مجازات اعدام؛
    ۱۲٫ کاهش فوری ساعات کار در کلیه قلمروهای کار و تولید، در سطحی که هیچ انسان داوطلب کار و بالای ۲۰ سال در هیچ نقطه‌‌ای از جامعه بیکار نماند. همه داوطلبان اشتغال باید قادر به گرفتن کار شوند و میزان ساعات کار هیچ انسانی مگر در صورت درخوست داوطلبانه متقاضی نباید بیش از ۶ ساعت در شبانه روز باشد. هر نوع اضافه‌کاری باید به صورت کامل ممنوع گردد.
    ۱۳٫ هر شکل نابرابری میان زن و مرد در هر عرصه زندگی شخصی و حیات اجتماعی، از رتق و فتق امور خانه گرفته تا اشتغال در مراکز کار و تولید، تا فعالیت در پهنه‌های سیاسی و اجتماعی و علمی و پژوهشی، تا ایفای نقش در سیاست گذاری و برنامه ریزی کار و تولید اجتماعی، باید از میان برود …
    ۱۴٫ کار خانگی زنان باید به طور کامل محو و ممنوع گردد.
    ۱۵٫ کلیه تبعیضات موسوم به قومی، نژادی، عقیدتی محو و افراد یا نهادهای مرتکب این تبعیضات مجازات گردند.
    ۱۶٫ با تضمین قطعی سهم برابر هر انسان در کلیه محصولات کار و تولید اجتماعی سالانه، هر نوع تن فروشی و فحشا ممنوع شود.
    ۱۷٫ تمامی معتادان با برخورداری از اشتغال مناسب، تمامی امکانات معیشتی و رفاهی، در مراکز مطلوب درمانی مورد بازپروری جسمی و روانی قرار گیرند.
    ۱۸٫ حل فوری مشکل مسکن تمامی انسان‌های اجاره‌نشین یا بدون سرپناه از طریق مصادره کل خانه‌های اضافی تحت مالکیت سرمایه‌داران، دولت، نهادهای قدرت نظامی و انتظامی، افراد دارای بیش از یک واحد مسکونی؛
    ۱۹٫ سهم هر انسان از کل محصول کار و تولید اجتماعی سالانه باید در طول هر سال، در ۱۲ نوبت جداگانه، حداکثر تا روز بیست و پنجم هر ماه خورشیدی در اختیار هر فرد یا خانوار قرار گیرد.
    ساز و کارهای پیکار طبقاتی
    ۱٫ اعتصاب و متوقف ساختن چرخه کار و تولید سرمایه در کارخانه‌ها و مراکز تولیدی سراسر کشور؛
    ۲٫ تصرف کارخانه و مرکز کار، خارج‌سازی مؤسسه از چنگال سرمایه‌دار خصوصی و دولتی، برنامه ریزی و اداره شورایی واحدها توسط توده‌های کارگر‌؛
    ۳٫ تعطیل دبستان‌ها، دبیرستان‌ها، دانشگاه‌ها و همه مراکز آموزشی، امتناع و تمرد آگاهانه برنامه‌ریزی شده از اجرای برنامه‌ها، بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌های آموزشی و اداری دولت سرمایه یا هر نهاد حکومتی سرمایه‌داری، به دور ریختن متون آموزشی تهیه و تنظیم شده از سوی مراجع دولتی و فرهنگی سرمایه و جایگزین سازی آنها با متون آموزشی رادیکال، سرمایه ستیز و انسانی؛
    ۴٫ از کار انداختن شبکه‌های آب و برق در کلیه واحدهای صنعتی، مؤسسات دولتی و خصوصی سرمایه، نیروهای نظامی و انتظامی و اطلاعاتی، حوزه‌های علمیه، رادیو تلویزیون و …
    ۵٫ تظاهرات، شورش‌ها، خیزش‌ها و راه پیمایی‌های گسترده خیابانی با هدف نمایش قدرت واحد طبقاتی علیه سرمایه؛
    ۶٫ انسداد تمامی خطوط مواصلاتی تجاری، راهها و راه آهن‌ها با قدرت پیکار جمعی، با هدف تعطیل و مختل سازی چرخه تولید سرمایه‌داری؛
    ۷٫ مصادره کلیه خانه‌های خالی متعلق به سرمایه‌داران و نهادهای دولتی سرمایه و واگذاری مستقیم همه آنها به افراد فاقد محل سکونت، بی‌خانمان و آواره، اعمال قدرت مستقیم و سازمان یافته شورایی برای باطل‌سازی مالکیت همه موجران دارای بیش از یک خانه و واگذاری این اماکن به مستأجران؛
    ۸٫ تصرف فروشگاه‌های زنجیره‌‌ای با شورش‌های سازمان یافته شورایی خیابانی و تبدیل آن‌ها به مراکز توزیع رایگان خورد و خوراک و پوشاک و مایحتاج معیشتی همه انسانهای نیازمند این امکانات؛
    ۹٫ خودداری از پرداخت اجاره بهای واحدهای مسکونی متعلق به سرمایه‌داران و دفاع شورایی دستجمعی نیرومند در مقابل تلاش قوای سرکوب برای آواره کردن مستأجران؛
    ۱۰٫ تمرد از پرداخت هزینه‌های آب و برق و گاز، شهریه‌های مدرسه و دانشگاه؛
    ۱۱٫ اشغال برنامه ریزی شده بیمارستان‌ها با رعایت کامل مصالح امنیتی و روانی و جانی بیماران با هدف جلوگیری از هر نوع عدم پذیرش بیماران فاقد امکانات مالی؛
    ۱۲٫ امتناع رانندگان اتوبوس‌های درون شهری و بین شهری متعلق به دولت یا سرمایه‌داران خصوصی از دریافت هزینه ایاب و ذهاب؛
    بیائید از همه راههای ممکن:
    از درون کارخانه، معدن، مزرعه، مدرسه، حمل و نقل، دانشگاه، بیمارستان،اعتصابات کارگری، اعتراضات روزمره درون محیط کار و جامعه، تظاهرات و خیزش‌های خیابانی، محله، مراکز تجمع، ارتباطات دوستانه و خویشاوندی، هیئت‌های تفریحی و کوهنوری، روزنامه، تلگرام، فیس بوک، سایت و شبکه مختلف‌های اجتماعی و اینترنتی، همدیگر را پیدا کنیم، دست در دست هم نهیم. ارتباطات محدود خود را هسته‌های یک شورای ضد سرمایه‌داری سازیم. هسته‌ها را به هم پیوند زنیم و شورای سرمایه ستیز مرکز کار و محل کنیم. بیائید یک قدرت متحد کارگری چاره‌گر، شورایی، ‌ضد سرمایه‌داری و سرنوشت آفرین شویم.
    برای این کار ما در جستجوی یافتن شما هستیم. همه جا به دنبال شما می‌گردیم، همه جا آماده فشردن دست همرزمی شما می‌باشیم. شما نیز در پی یافتن ما باشید. راه افتیم و آحاد فعال جنبش شورایی ضد بردگی مزدی گردیم.

    کارگران ضد سرمایه‌داری
    اردیبهشت ۹۷

  45. در پائین برنامه رجوی را دیدیم، آن برنامه استثمارگران کارگران است. در مقابل، برنامه بردگان مزدی چنین باید باشد:


    از سایت http://www.simayesocialism.com/ سیمای سوسیالیسم

    خلاصه شده:

    شبکه اعمال قدرت شورایی کارگران علیه سرمایه
    … ما با قیام‌های مختلف یک رژیم را ساقط و رژیم دیگر را مستقر نموده‌ایم، اما این کار را پشت سر این حزب، آن رهبر، یک بخش بورژوازی و علیه بخش دیگر این طبقه انجام داده‌ایم. در اینجا نیز هیچ اثری از صف‌آرائی واقعی طبقاتی و اعمال قدرت سراسری طبقه ما علیه بنیاد بردگی مزدی در میان نبوده است. ما انقلاب یا انقلاب‌ها نموده‌ایم اما انقلابات ما هیچ نشانه‌‌ای از صف‌آرائی طبقاتی ما علیه سرمایه و با هدف تغییر ریشه‌‌ای وضعیت موجود نداشته است. در یک کلام ما زمین و زمان و تاریخ را از مبارزه مالامال کرده‌ایم، اما در هیچ زمان و هیچ کجا قدرت کارزار طبقه خود را به شکل راستین و زمینی علیه سرمایه و سرمایه‌داران و دولت سرمایه وارد میدان نساخته‌ایم. قدرت طبقه سرمایه‌دار را فقط با قدرت سازمان یافته آگاه ضد سرمایه‌داری می‌توان در هم شکست و ظرف سازمان‌یابی، بالندگی، آگاهی، ابراز حیات و اعمال این قدرت شوراهای سرمایه ستیز متشکل از بیشترین آحاد توده‌های طبقه ما است. ما باید و می‌توانیم یک جنبش نیرومند سراسری شورائی ضد بردگی مزدی برپای داریم. این کار را با تشکیل یک شبکه شروع کنیم. بیائید در درون این شبکه دست به دست هم دهیم و آماده برپائی چنان جنبشی شویم.
    ۱٫ شبکه اعمال قدرت شورایی کارگران علیه سرمایه در جستجوی ارتباط‌ و اتحاد همه کارگرانی است که راه مبارزه برای افزایش مزدها، بهبود شرایط کار، رفاه همگانی، آزادی‌های سیاسی، حقوق اجتماعی و سرانجام رهایی نهایی انسان از استثمار، وجود طبقات و جامعه طبقاتی را در اتکاء کامل توده‌های کارگر به قدرت پیکار، ظرفیت مبارزه طبقاتی خود و اعمال متحد و شورائی این قدرت علیه سرمایه، سرمایه‌داران و دولت سرمایه‌داری می‌بینند.


    ۱۲٫ کل هسته‌های شورائی و شوراهای محل کار و زندگی، در پیوند ارگانیک جنبشی با هم، جنبش شورایی سراسری ‌ضد سرمایه‌داری طبقه کارگر را می‌سازند. جنبشی که شالوده کار، دورنمای اجتماعی و مطالبات روزش در سراسر جامعه همگون است. همه جا علیه سرمایه می‌جنگد و هر لحظه این جنگیدن در هر نقطه و هر کجا لحظه‌‌ای و سنگری از جنگ سراسری علیه بردگی مزدی است. در درون این جنبش هیچ بخش توده‌های کارگر هیچ منافع و اهداف متمایز با سایر همزنجیران خویش ندارند. هیچ توجیهی برای صنف‌سازی، یا فدرالیسم و شقه، شقه کردن طبقه یا جنبش خود نمی‌یابند. توده‌های کارگر در هر محیط کار، هر قلمرو اقتصادی، هر عرصه حیات اجتماعی، هر کجای جامعه یا هر شرایط کار و استثمار و زندگی، خواستار خارج‌سازی حاصل کار و تولید خود از چنگال سرمایه‌داران، کاهش هر چه افزونتر کار اضافی به نفع کار لازم، جلوگیری از سرمایه شدن حاصل کار و تولید خود، اختصاص محصول کار به بهبود زندگی خود و رهایی همه وجوه زندگی خویش از سیطره نظام انسان ستیز سرمایه‌داری هستند. همه کارگران تعرض به شیرازه نظم سیاسی و مدنی و حقوقی و پلیسی و نظامی و اجتماعی سرمایه‌داری، سازمانیابی شورائی سراسری قدرت طبقاتی خویش، تقویت مدام و روزافزون این قدرت علیه سرمایه و سرانجام در هم کوبیدن ماشین دولتی سرمایه و نابودی نهایی نظام بردگی مزدی را ساز و کار حصول انتظارات بالا می‌بینند. این‌ها راه واحد، خواسته‌های همگانی، دورنمای مشترک، استراتژی سراسری پیکار و ساز و برگ‌های همگون پیشبرد کارزار کارگران می‌باشد. در این جا هیچ چیز صنفی، رسته ای، فدرال و گروهی وجود ندارد. همه چیز طبقاتی، مشترک، همگن، هم سو و کاملا ‌ضد سرمایه‌داری است.
    خاکریزها و میدان‌های کارزار
    بند، بند جامعه موجود، میدان مبارزه ما با سرمایه است. در تمامی جاها، برای حصول هر مطالبه‌‌ای علیه سرمایه مبارزه می‌کنیم. جدال ما برای هر خواست و در هر عرصه، لحظه‌‌ای و سنگری همگن از جنگ سراسری ما برای در هم شکستن ماشین دولتی و کل ساختار قدرت سرمایه و سرانجام نابودی سرمایه‌داری است. ما می‌خواهیم که: بر سرنوشت کار و تولید و زندگی خویش مسلط گردیم، رابطه خرید و فروش نیروی کار را محو کنیم، به کارگر بودن خویش، به وجود طبقات و دولت و جامعه طبقاتی پایان بخشیم، کل مراکز کار و تولید را از دست صاحبان سرمایه و دولت سرمایه‌داری خارج کنیم. از درون شوراهای سراسری خود، با دخالت آزاد، نافذ، آگاه و برابر کل آحاد جامعه، محصول کار و تولید اجتماعی سالانه را به معیشت مطلوب و بدون کمبود، رفاه همگانی فزاینده، رفع هر چه وسیع‌تر نیازهای زندگی انسانی، رشد متعالی جسمی و فکری و بی‌نیازی واقعی همه آحاد خویش اختصاص دهیم. ما برای تحقق این دورنما می‌جنگیم و در این راستا و بعنوان لحظات معین این جنگ سراسری قوای طبقاتی خود را بر حصول هدف‌های مقطعی زیر متمرکز می‌سازیم.
    ۱٫ بهداشت و دارو و کلیه خدمات درمانی، ایاب و ذهاب، آموزش و پرورش تا آخرین سطوح دانشگاهی، مهد کودک و مراکز تربیتی و آموزشی و نگهداری پیشادبستانی کودکان، مراقبت‌های همه گونه معیشتی، رفاهی و بهداشتی معلولان، سالمندان یا از کار افتادگان، در سراسر جامعه باید یکسره و بدون هیچ قید و شرط از سیطره هر نوع داد و ستد پولی یا اقتصاد کالایی سرمایه‌داری خارج گردد. کل این نیازهای انسانی و امکانات رفاهی باید بدون مطالبه هیچ ریال به صورت کاملا برابر در اختیار همه آحاد جامعه، اعم از مرد و زن، شاغل یا بیکار، متولد هر دیار و دارای هر زبان و باور و تعلقات اجتماعی قرار گیرد. بیمارستانها و مراکزخدمات درمانی، مدارس، دانشگاه‌ها، مهد کودک‌ها و مراکز مراقبت از سالمندان در هر نقطه جامعه حاضر باید پاسخگوی اجرای کامل این خواست شود.
    ۲٫ درآمد هر انسان سکنه جامعه، در هر نقطه جغرافیایی از بلوچستان و کردستان تا تهران یا هر کجای دیگر، شاغل، بازنشسته یا بیکار، زن یا مرد، برای خورد و خوراک و پوشاک، مسکن، وسائل خانه و امکانات رفاهی محل سکونت، تفریح و مسافرت، به صورت برابر بر اساس سهم هر فرد یا هر خانوار از کل محصول کار اجتماعی سالانه، پس از کسر سهم رفاه همگانی و توسعه اقتصادی و اجتماعی مورد نیاز رشد جسمی و فکری انسان‌ها تعیین گردد. هر گونه تفاوت میان درآمدها بر اساس نوع شغل، مدرک، پست، محل سکونت، تعلقات قومی و مؤلفه‌های مشابه، اهانت سترگ به کرامت و شرف انسانی آدم‌ها است. این تمایزات باید آماج کوبنده‌ترین اعتراضات و کارزارها گردد.
    ۳٫ کل دارایی ها، اعم از مسکن، مستغلات، کارگاه، موجودی بانکی، وسائل خانه یا کلیه اموال منقول و غیرمنقول هیچ فردی نباید از متوسط سهم وی در کل دارائی‌های موجود جامعه بیشتر شود. هر ریال بالای این میانگین باید از تملک وی خارج و صرف بهبود و ارتقاء وضعیت معیشت، مسکن و رفاه اجتماعی شهروندان زیر این خط متوسط گردد.
    ۴٫ الغاء بدون هیچ قید و شرط کار کودکان زیر ۱۸ سال. هر کودک به محض تولد یا پیش از آن یک شخصیت دارای کل حقوق انسانی و اجتماعی است. به میزان هر انسان دیگر در محصول اجتماعی کار سالانه سهم دارد. هر شکل آزار یا تحقیر و اهانت کودک توسط هر فرد از جمله پدر و مادر جرم تلقی می‌گردد و مستوجب تعقیب کیفری است.
    ۵٫ ممنوعیت کامل هر نوع دخالت دولت یا هر نهاد دولتی در حریم زندگی انسان‌ها از جمله نوع پوشش، اعتقاد، جهتگیری سیاسی، فعالیت‌های تفریحی، روابط زناشوئی، این دخالت‌ها در هر سطح، به هر میزان جرم و مستوجب مجازات است.
    ۶٫ جایگزینی جمهوری اسلامی یا هر نوع دولت بالای سر جامعه و افراد با کنگره وسیع سراسری شوراهای متشکل از همه آحاد انسان‌ها و متکی بر دخالت آگاه، آزاد، برابر همه توده‌های کارگر و شهروند در کل مناطق، برچیدن بلادرنگ بساط دولت، ولایت فقیه، مجلس خبرگان، شورای نگهبان، مجلس اسلامی سرمایه، دادگاهها و محاکم دادگستری، انحلال ارتش و سپاه و بسیج و پلیس رسمی، احاله کل امور دفاع اجتماعی نطامی و امنیت اهالی به میلیس شورایی کارگری‌؛
    ۷٫ قطع بدون هیچ قید و شرط کل بودجه‌ها و هزینه‌هائی که صرف تأسیس، نگهداری و اداره مساجد، حوزه‌های علمیه، حسینیه‌ها، کانون‌ها یا هر مرکز فعالیت‌های دینی و تبلیغات مذهبی می‌شود. این امر مطلقا متضمن ممنوعیت ترویج و تبلیغ باورهای دینی نیست. هر فرد یا جمعیت از جمله افراد و محافل مذهبی از حداکثر آزادی برای اشاعه باورهای خود برخوردارند. بنمایه کلام آنست که حاصل کار و تولید کارگران نباید صرف ایجاد، توسعه و اداره مراکز سرکوب فکری، مهندسی شعور و شستشوی مغزی انسان‌ها گردد.
    ۸٫ کاهش تولید گازهای گلخانه‌ای، جایگزینی انرژی‌های فسیلی با پاک، کاهش استفاده از خودروهای با سوخت فسیلی، توقف تولید مواد سمی کشاورزی، آفت‌کش‌ها، کیسه‌های پلاستیکی، فلزات سنگین، مواد شیمیایی مصرفی در چرم و کفش و لباس، ایجاد سیستم فضلاب برای شهرها، توقف مطلق سد سازی برای تولید انرژی و کشاورزی و تخریب سدهایی که موجب مرگ رودخانه‌ها، تالاب‌ها و دریاچه‌ها شده اند. رواج استفاده از دوچرخه و تراموای برقی، جایگزینی گاز خانه‌ها با وسائل برقی، توقف فوری جنگل‌زدایی و گسترش فضای سبز، ایجاد مراکز سنجش آلودگی‌ها در شهرها و کارهای مشابه با هدف چالش آلودگی‌های زیست محیطی؛
    ۹٫ آزادی بدون هیچ قید و شرط مطبوعات، اعتصاب، اعتراض، تظاهرات و راهپیمایی خیابانی، شبکه‌های اجتماعی، سازمانیابی شورایی، مبارزه طبقاتی ‌ضد سرمایه‌داری، جنبش دفاع از بردگی مزدی، دفاع از مرام و مسلک و دین و مذهب، تشکیل حزب و جمعیت و اتحادیه و … ایجاد مزاحمت یا هر نوع سلب آزادی اعتراض کنندگان جرم و مستوجب مجازات است.
    ۱۰٫ آزادی بلادرنگ و بدون هیچ قید و شرط کلیه افرادی که به جرم فعالیت‌های سیاسی، مدنی، فرهنگی، عقیدتی یا به دلیل اجبار به سرقت و ارتکاب خلاف برای امرار معاش و تأمین مایحتاج زندگی خانواده خود در زندان‌ها و سیاهچالها به سر می‌برند. زندان باید با مراکز بازپروری، تربیت و پیرایش اخلاقی و انسانی افراد جایگزین شود. جرم بودن شکنجه جسمی و روحی، قصاص، سنگسار، شلاق و هر گونه مجازات بدنی؛
    ۱۱٫ ممنوعیت مجازات اعدام؛
    ۱۲٫ کاهش فوری ساعات کار در کلیه قلمروهای کار و تولید، در سطحی که هیچ انسان داوطلب کار و بالای ۲۰ سال در هیچ نقطه‌‌ای از جامعه بیکار نماند. همه داوطلبان اشتغال باید قادر به گرفتن کار شوند و میزان ساعات کار هیچ انسانی مگر در صورت درخوست داوطلبانه متقاضی نباید بیش از ۶ ساعت در شبانه روز باشد. هر نوع اضافه‌کاری باید به صورت کامل ممنوع گردد.
    ۱۳٫ هر شکل نابرابری میان زن و مرد در هر عرصه زندگی شخصی و حیات اجتماعی، از رتق و فتق امور خانه گرفته تا اشتغال در مراکز کار و تولید، تا فعالیت در پهنه‌های سیاسی و اجتماعی و علمی و پژوهشی، تا ایفای نقش در سیاست گذاری و برنامه ریزی کار و تولید اجتماعی، باید از میان برود. هر نوع سد سازی در مقابل این فرایند باید جرم تلقی شود و مجرمین مورد تعقیب جزایی و کیفری واقع شوند. چند همسری و ازدواج افراد زیر ۱۸ سال ممنوع گردد.
    ۱۴٫ کار خانگی زنان باید به طور کامل محو و ممنوع گردد.
    ۱۵٫ کلیه تبعیضات موسوم به قومی، نژادی، عقیدتی محو و افراد یا نهادهای مرتکب این تبعیضات مجازات گردند.
    ۱۶٫ با تضمین قطعی سهم برابر هر انسان در کلیه محصولات کار و تولید اجتماعی سالانه، هر نوع تن فروشی و فحشا ممنوع شود.
    ۱۷٫ تمامی معتادان با برخورداری از اشتغال مناسب، تمامی امکانات معیشتی و رفاهی، در مراکز مطلوب درمانی مورد بازپروری جسمی و روانی قرار گیرند.
    ۱۸٫ حل فوری مشکل مسکن تمامی انسان‌های اجاره‌نشین یا بدون سرپناه از طریق مصادره کل خانه‌های اضافی تحت مالکیت سرمایه‌داران، دولت، نهادهای قدرت نظامی و انتظامی، افراد دارای بیش از یک واحد مسکونی؛
    ۱۹٫ سهم هر انسان از کل محصول کار و تولید اجتماعی سالانه باید در طول هر سال، در ۱۲ نوبت جداگانه، حداکثر تا روز بیست و پنجم هر ماه خورشیدی در اختیار هر فرد یا خانوار قرار گیرد.
    ساز و کارهای پیکار طبقاتی
    ۱٫ اعتصاب و متوقف ساختن چرخه کار و تولید سرمایه در کارخانه‌ها و مراکز تولیدی سراسر کشور؛
    ۲٫ تصرف کارخانه و مرکز کار، خارج‌سازی مؤسسه از چنگال سرمایه‌دار خصوصی و دولتی، برنامه ریزی و اداره شورایی واحدها توسط توده‌های کارگر‌؛
    ۳٫ تعطیل دبستان‌ها، دبیرستان‌ها، دانشگاه‌ها و همه مراکز آموزشی، امتناع و تمرد آگاهانه برنامه‌ریزی شده از اجرای برنامه‌ها، بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌های آموزشی و اداری دولت سرمایه یا هر نهاد حکومتی سرمایه‌داری، به دور ریختن متون آموزشی تهیه و تنظیم شده از سوی مراجع دولتی و فرهنگی سرمایه و جایگزین سازی آنها با متون آموزشی رادیکال، سرمایه ستیز و انسانی؛
    ۴٫ از کار انداختن شبکه‌های آب و برق در کلیه واحدهای صنعتی، مؤسسات دولتی و خصوصی سرمایه، نیروهای نظامی و انتظامی و اطلاعاتی، حوزه‌های علمیه، رادیو تلویزیون و …
    ۵٫ تظاهرات، شورش‌ها، خیزش‌ها و راه پیمایی‌های گسترده خیابانی با هدف نمایش قدرت واحد طبقاتی علیه سرمایه؛
    ۶٫ انسداد تمامی خطوط مواصلاتی تجاری، راهها و راه آهن‌ها با قدرت پیکار جمعی، با هدف تعطیل و مختل سازی چرخه تولید سرمایه‌داری؛
    ۷٫ مصادره کلیه خانه‌های خالی متعلق به سرمایه‌داران و نهادهای دولتی سرمایه و واگذاری مستقیم همه آنها به افراد فاقد محل سکونت، بی‌خانمان و آواره، اعمال قدرت مستقیم و سازمان یافته شورایی برای باطل‌سازی مالکیت همه موجران دارای بیش از یک خانه و واگذاری این اماکن به مستأجران؛
    ۸٫ تصرف فروشگاه‌های زنجیره‌‌ای با شورش‌های سازمان یافته شورایی خیابانی و تبدیل آن‌ها به مراکز توزیع رایگان خورد و خوراک و پوشاک و مایحتاج معیشتی همه انسانهای نیازمند این امکانات؛
    ۹٫ خودداری از پرداخت اجاره بهای واحدهای مسکونی متعلق به سرمایه‌داران و دفاع شورایی دستجمعی نیرومند در مقابل تلاش قوای سرکوب برای آواره کردن مستأجران؛
    ۱۰٫ تمرد از پرداخت هزینه‌های آب و برق و گاز، شهریه‌های مدرسه و دانشگاه؛
    ۱۱٫ اشغال برنامه ریزی شده بیمارستان‌ها با رعایت کامل مصالح امنیتی و روانی و جانی بیماران با هدف جلوگیری از هر نوع عدم پذیرش بیماران فاقد امکانات مالی؛
    ۱۲٫ امتناع رانندگان اتوبوس‌های درون شهری و بین شهری متعلق به دولت یا سرمایه‌داران خصوصی از دریافت هزینه ایاب و ذهاب؛
    بیائید از همه راههای ممکن:
    از درون کارخانه، معدن، مزرعه، مدرسه، حمل و نقل، دانشگاه، بیمارستان،اعتصابات کارگری، اعتراضات روزمره درون محیط کار و جامعه، تظاهرات و خیزش‌های خیابانی، محله، مراکز تجمع، ارتباطات دوستانه و خویشاوندی، هیئت‌های تفریحی و کوهنوری، روزنامه، تلگرام، فیس بوک، سایت و شبکه مختلف‌های اجتماعی و اینترنتی، همدیگر را پیدا کنیم، دست در دست هم نهیم. ارتباطات محدود خود را هسته‌های یک شورای ضد سرمایه‌داری سازیم. هسته‌ها را به هم پیوند زنیم و شورای سرمایه ستیز مرکز کار و محل کنیم. بیائید یک قدرت متحد کارگری چاره‌گر، شورایی، ‌ضد سرمایه‌داری و سرنوشت آفرین شویم.
    برای این کار ما در جستجوی یافتن شما هستیم. همه جا به دنبال شما می‌گردیم، همه جا آماده فشردن دست همرزمی شما می‌باشیم. شما نیز در پی یافتن ما باشید. راه افتیم و آحاد فعال جنبش شورایی ضد بردگی مزدی گردیم.

    کارگران ضد سرمایه‌داری
    اردیبهشت ۹۷

  46. دروغ فولادی در مورد رد تکامل توسط من ناشناس.
    من هرگز تکامل انواع و تکامل جامعه بشر را نفی نکرده ام که هیچ، همیشه از آن دفاع میکنم.
    چیزی را که رد میکنم اینهاست:
    ۱ – تکامل طبیعت غیر زنده.
    ۲ – (۱) مخصوصا بصورت ساده به مرکب که بحث بنجول فولادی و سایر دگمهای نیمه مذهبی مثل اوست.
    ۳ – تکامل سماوی هیچ وجه اشتراکی به تکامل انواع ندارد و برای جلوگیری از خلط مبحث کردن و تولید اراجیف و تعبیرهای تقدیرگرایانه امثال فولادی بهتر است از کلمه تکامل در این زمینه استفاده نکرد. در طبیعت غیر زنده چیزی تکمیل نمی شود، هر روند ساده در عین حال پیچیده است، مرکب ساده می شود و ساده مرکب و غیره. تکمیل شدن حتی در تکامل انواع هم وجود ندارد.
    ۴ – بهترین راه درک تکامل انسان درک تکامل انواع داروین و درک آن با استفاده از ژنتیک و دی ان ان مدرن است.
    ۵ – قوانین تکاملی مارکسی جامعه پر از تناقض و نکات مبهم است و بصورت استاندارد، حتی در میان مارکسیستها، برسمیت شناخته نشده است.

  47. اگر دنبال الغای نظام بردگی مزدی در ایران نیستید و رژیمی دموکراتیک و پارلمانی با حق انتخابات و سرمایه گذاری و قانون کار و غیره میخواهید، بهترین آلترناتیو شورای ملی مقاومت است چون بر خلاف بقیه رودربایستی را از بین برده. راه های سوسیالیستی دولتی (سرمایه داری دولتی) مثل راه راه کارگر و بقیه احزاب مارکسیستی در گذشته امتحان شده و شکست خورده است. هیچ کوششی نمی تواند در چهارچوب سرمایه داری و دولت سازی از سرمایه داری جهانی و فجایع آن عبور کند. بورژوا دموکراتیک ترین آلترناتیو در مقابل دولت سرمایه داری مافیائی رژیم اسلامی، برنامه شورای ملی مقاومت و استحاله در سرمایه داری جهانی است. البته با اینکار، هرگز انتظار زندگی بهتر نمیتوان داشت. با اینکار فقط آخوند را هر روز در تلویزیون نخواهیم دید و جای آنها را اربابان فکل کراواتی خواهند گرفت. بردگی مزدی همان بردگی مزدی باقی خواهد ماند اما در ساعات فراغت ممکن است از دست شلاق مذهب خلاص بود، البته اگر اربابان سکولار صلاح بدانند.

  48. راهنمای مطالعه این سند:
    سند پیشنهادی به کنگره ۲۳ برای اصلاح برنامه سازمان راه کارگر
    —-
    اگر دقت کنید متوجه می شوید که علی رغم شورائی بازی درآوردن، در آن تفکیک دولت از مردم وجود دارد. در بخش کارگری این تفکیک بخوبی آشکار میشود چون بهره وری از نیروی کار برده مزدی اصل حیات جامعه استثماری است. در این جا تشکل مستقل کارگری از دولت تفکیک میشود. اینجا بحث این است که دیگر این دولت انقلابی چه قماشی است که تشکلهای مستقل کارگری از آن “جداست”!! و یا باشند. ببین چه دیوی هستند که آنجا هم مثل امروز جدایند! بعد ردیف میکند حقوق کارگران را، که اثبات غیر کارگری و بورژوائی بودن آشی است که راه کارگر و امثال فولادی برای بردگان می پزند. چرا؟ چون اگر دولت خود را جدا از کارگر نداند برای آن قانون کار وضع نمیکند. دولت راه کارگری، در همه جناح هایش، دولتی برای اربابی کردن بر برده مزدی به امید بوجود آوردن شرایط سوسیالیسم است. این همان ماتریالیسم تاریخی مارکسی است که به تجربه ورشکستگی خودش را بارها اثبات کرده است، دگماتیسم و دوالیسم در برخورد به بشر و جامعه اش.

  49. بعبارت دیگر، من آنارکوکمونیستم، دلیلی نمی بینم از نظام برده کننده خودم دفاع کنم. فولادی خودش را کمونیست میداند اما از نظام بردگی مزدی امپریالیستی دفاع میکند و کارگران را مدیون اربابان میداند. فولادی علنا نوشته است که کارگران باید مدیون سرمایه داران باشند چون سرمایه داران راه کمونیسم را هموار میکنند. این نتیجه حزعبالات ماتریالیسم تاریخی است.

  50. فولادی نوشته:
    —-
    آسمان وریسمان به هم می بافد که بگویداستبداد واقعن موجود درایران بردموکراسی واقعن موجوددراروپا وآمریکابرتری دارد.گیرم چندفحش وشعارهم برای ردگم کردن به رژیم بدهد.
    —-
    من هرگز علیه رژیم ایران شعار نداده ام و فولادی دروغهای ارتجاعی پرو امپریالیستی خودش را تکرار میکند.
    —-
    عقیده من در مورد جمهوری اسلامی و رژیمهای غربی و شرقی امپریالیستی بسیار روشن است. خوانندگان کامنتهای زیر مقالات فولادی پرو امپریالیست را بخوانند.
    —-
    نظر من بطور خلاصه:
    —-
    دولت جمهوری اسلامی دولتی است که از نظام بردگی مزدی حفاظت میکند. این دولت از ریاکاری مذهبی استفاده میکند. دولتهای غربی و شرقی هم از نظام بردگی مزدی حفاظت میکنند. آن دولتها از ریاکاری دموکراسی و پارلمان و انتخابات استفاده میکنند و بغایت امپریالیستی و جنایکارند. تفاوتی بنیادی میان رژیم جمهوری اسلامی و دولتهای امپریالیستی و غیرامپریالیستی غربی و شرقی وجود ندارد چون همگی به انحاء مختلف از نظام بردگی مزدی حغاظت میکنند. تکلیف ما بردگان مزدی برای رهائی خود روشن است: از بین بردن نظام بردگی مزدی. سرنگونی دولتهای محافظ آن ضروری است اما فقط وقتی که بردگان مزدی به درک ضرورت الغای بردگی مزدی رسیده باشند. اگر توده های برده مزدی وارد بازی های سیاسی دولت گیری و دولت سازی بشوند فقط بردگی مزدی خود را تمدید میکنند. اگر توده های برده مزدی ایران بدون آگاهی از ضرورت الغای بردگی مزدی و بعلت شرایط خود تمایل به سرنگونی رژیم ایران پیدا کنند، خودشان میدانند و انتخاب با آنهاست. من هرگز علیه این سرنگونی نیستم و نخواهم بود، موافق آنهم نخواهم بود. حرف من این است که فقط سرنگونی ضد بردگی مزدی با ارزش است. توده ها خیلی کارهای دیگر هم میکنند مثل رای دادن به جنگ ، شرکت در انتخابات، لو دادن انقلابیون ، نوکری و خوش خدمتی ، جاوید شاه گوئی، نژاد پرستی، مردسالاری و غیره. قرار نیست من هم مثل آنها فریب خورده باقی بمانم. من حرف و عقیده خودم را بیان میکنم و گول کارفرماهای فولادی و یا سرکارگری مثل او را نمی خورم. اکثر اپوزیسیون مارکسی و غیر مارکسی یا هوادار نظام بردگی مزدی هستند و یا با حفظ آن از طریق انواع دولتها میخواهند آن را از بین ببرند که تناقض در نظر و عمل است. اکثریت عظیمی از روشنفکران مارکسیست میخواهند ارباب دولت و احزاب چپ باشند تا اربابیگری از بین برود. نمونه سوسیال دموکراتیک و بلشویکی آن را تجربه کرده ایم. فولادی هم دنبال آزادی نیست، دنبال ارباب شدن است. او سرنگونی استبداد را میخواهد چون میخواهد در نظام استثمارگر دموکراتیک پرو امپریالیست نماینده و رئیس جمهور باشد. خودش علنا می گوید هوادار سیستم سیاسی دولتهای امپریالیستی غربی است. کسی که امروز از آن سیستم ، مثل مریم رجوی ، دفاع میکند ، خودش را ارباب آن سیستم به عنوان کاندید معرفی میکند. خدامراد فولادی همان مریم رجوی و هر دو همان استالین هستند. در بالا ذکر کردم چرا. چون همه این سیاستمداران دنبال حفظ نظام بردگی مزدی هستند و آینده خود را در آن موفق می بینند.
    —-
    منطق استفاده از کلمه شهروند بجای کارگر (برده مزدی) چیزی نیست جز نوکری برای ارباب سرمایه دار.
    —-
    —-

  51. جناب فولادی تحت حمایت سرمایه داران راحت میخورد و میخوابد فکر میکند سرمایه داری مترقی است و برای ما چرندیات فلسفی می بافد. سرکارگر کارخانه انگلس است.

  52. من خیلی خلاصه ناشناس را بشناسانم:۱-اصرارداردبگویدفلسفه ماتریالیستی دیالکتیکی(علمی) استمنا(خودارضایی باموهومات)است، درحالی که خودش ایده آلیست و موهوم پرست است. زیرا تکامل درطبیعت راانکارمیکند یعنی به خلق الساعه و آفرینش ازهیچ توسط خدا اعتقاددارد. واین یعنی خودرا با موهومات و موجودات خیالی سرگرم و ارضا کردن.۲-اصرارداردبگوید کارگر مزدی است.درحالی که چندسال است ۲۴ساعت شبانه روزفقط درسایت روشنگری برمقالات من کامنت نوشته است.۳-آسمان وریسمان به هم می بافد که بگویداستبداد واقعن موجود درایران بردموکراسی واقعن موجوددراروپا وآمریکابرتری دارد.گیرم چندفحش وشعارهم برای ردگم کردن به رژیم بدهد.

  53. خوانندگان برای آنکه خودراباسریال-کامنت های تکراری ِ ناشناس خسته نکنند کامنت های مقاله ی « جایگاه ِ تئوری در جنبش های اجتماعی» مرا بخوانند تابفهمند «نقد» های اش بر من و روشنگری ازچه جایگاهی ودر دفاع از چه حاکمیتی است.

  54. من کاره ای نیستم که زیر فراخوانی را امضاء کنم و امضاء بگیر و امضاء دهنده هم نیستم و هرگز نمی خواهم کاره ای باشم. در اینجا لازم می بینیم که در مورد بازی های سیاسی افشاگری کنم.

    شخصی بنام شهاب برهان به “فراخوان عمومی” انتقاد کرد و آنرا ناسیونالیستی اعلام نمود. بعد برخی از امضاء کنندگان به آقای برهان انتقاد کردند، بعد آقای برهان هم گفت که حرف تو دهن من میگذارید و اعلام کرده که:

    “من منکر اعتقاد فراخوان به سرنگونی رژیم نبوده ام؛ من فراخوان را بخاطر دفاع از سرنگونی به دست مردم و نه با رژیم چینج تکفیر نکرده ام ؛ من مخالف با موضع گیری فراخوان در برابر سیاست جدید دولت آمریکا و متحدان منطقه ای و طرح خطر آن و افشاگری در باره خطرات آن نبوده و صریحاً آن را بجا و برحق دانسته ام ؛ من نگفته ام ما چون طرفدار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هستیم نباید به عواقب خروج آمریکا از برجام، تشکیل کابینه جنگی ترامپ، بازگشت تحریم ها، تقویت نیروهای رژیم چنج کاری داشته باشیم. نقد من بر این بود که فراخوان ( که بی شبهه طرفدار سرنگونی رژیم به دست مردم ایران و نه به نیروی خارجی است)، برای افشای خطرات خارجی و بسیج برای مقابله با آن امضا جمع می کند ( و تصریح کرده ام « کاملا بجا و به حقِ» )، ولی چون در همان حال به مردم خواهان سرنگونی رژیم ندا و هشدار نمی دهد که مبادا از ترس عواقب فاجعه بار این مداخله خارجی ( واقعی و مورد تصدیق من) به دام خدعه های رژیم بیافتید و به خیال دفاع از میهن به مغاک دفاع از میهن اسلامی ی دزدان و آدمکشان حاکم بغلتید، یا فکر کنید که فعلاً حفظ ایران در برابر دشمن خارجی حکم می کند که از مطالبات و مبارزه برای سرنگونی رژیم کوتاه بیائیم و با رژیم علیه دشمن عمده خارجی کنار بیائیم تا رژیم بتواند خطر خارجی را دفع کند و بعدها به حساب خودش برسیم. ”

    نظر من در مورد همه مطالب:

    ۱ – پاسخ جناب برهان ماست مالی است چون وقتی فراخوان از سرنگونی میگوید، به دام خدعه های رژیم نغلتیدن، بطور اتوماتیک یک پیش فرض است، یعنی میداند که توده ها چنین دریافتی نمیکنند و چنین فریبی نمی خورند. برعکس، چون مسئله سرنگونی بطور روشنی طرح شده و پیش فرض شده، فراخوان را اینطور میتوان تعبیر کرد که به ارتقاء کیفت سرنگونی کمک میکند. پس انتقاد و دفاعیه جناب برهان هر دو بی فایده و بدرد نخورند – زیاده گوئی ، زائد گفتن.
    ۲ – انتقاد من به بیانه از لحاظی با آقای برهان یکی است، ولی خواهید دید که زمین تا آسمان با آن فرق دارد. انتقاد من این است که فراخوان از آنجا که بورژوائی است قاعدتا ناسیونالیستی است. اگر به مفاهیم و مقولات فراخوان توجه کنید متوجه می شوید که سوسیالیستی-کمونیستی نیست. مثل افکار مهیب اپوزیسیون دموکراسی خواه و هوادار استثمار طبقه کارگر زیر لوای رشد و ترقی، بجای عبارات علمی کارگر و سرمایه دار و رژیم سرمایه داری و غیره، سعی میکند استثمارگر و استثمار کننده را علیه رژیم استبدادی و امپریالیسم متحد کند. برای همین بیانیه اساسا ارتجاعی است، این خیلی مهم است، چون تضادهای طبقاتی جامعه را بنفع ضد امپریالیسم نوع سرمایه داری و ضد مذهبی و استبداد لاپوشی میکند.
    این البته کار هر روز بسیاری از نویسندگان سایت روشنگری است. بعبارت دیگر، کاملا آشکار است که سایت روشنگری در مجموع هوادار سرنگونی بورژوا دموکراتیک رژیم جمهوری اسلامی است و این دقیقا یعنی سرنگونی رژیم استثمارگر سرمایه داری اسلامی ایران و تعویض آن با رژیم استثمارگر سرمایه داری نوع بورژوا لیبرال هوادار قانون و مجلس و سایر کوششهای متحد کننده طبقه خود و توده فریبی های. به ده ماده خانم رجوی مراجعه کنید، اشتراک گفتمان فراخوان را با گفتمان ده ماده ای خانم رجوی و گفتمان موجود در محتوای مقالات انتخابی سایت روشنگری، خواهید دید. در تمام اینها عنصر ثابت و لایتغیر، کلمه “مردم” است. در کلمه “مردم”، تفاوت طبقاتی وجود ندارد. استثمارگر و استثمارشونده متحدند. استثمارگر و استثمارشونده با هم علیه رژیم مذهبی متحدند. نتیجه چنین گفتمانی حتما ارتجاعی خواهد بود چون از همین الان طبقه کارگر را از لحاظ دانش و روحیه انقلابی خلع سلاح کرده است و آنرا به بورژواهای سکولار دموکرات آینده می فروشد. در کنه چنین گفتمانی، مسئله ترقی و پیشرفت ارزش دارد نه آزادی از بردگی و در عصر ما بردگی مزدی.
    خلاصه کنم:
    ۱ – خانم رجوی دنبال پیشرفت اقتصادی و ملی از طریق پیوستن به دستگاه جهانی استثمارگری کارگران است.
    ۲ – گفتمان فراخوان در چهارچوب مقوله وحدت استثمارگر و استثمارکننده است و این ناسیونالیسم ملی استثمارگری سکولار دموکراتیک و یا حتی غیر دموکراتیک مثل استالینینسم و ترتسکیستی است.
    ۳ – انتخاب مقالات توسط سایت روشنگری هم با تجربه من ناسیونالیستی و ضد استبدادی از نوع استثمارگری کارگری است چون در گفتمان مقالات انتخابی عمدتا مقوله “مردم” وجود دارد نه مقولاتی در چهارچوب تفاوتهای طبقاتی.

    در مورد خزعبالات مقاله فولادی:

    “درجامعه های پیشرفته سیاست دنباله روی شرایط ِ اقتصادی است در حالی که در جوامع ِ عقب مانده اقتصاد زیر ِ تاثیر ِ سیاست است. یا سیاست تعیین کننده ی وضعیت ِ اقتصادی است.”

    اصلا چنین نیست، چون سیاست و اقتصاد را در جامعه ای که در آن استثمار وجود دارد نمی توان از هم جدا کرد. سیاستی نداریم که اقتصادی در آن نباشد و اقتصادی نداریم که در آن سیاست وجود نداشته باشد. هیچکدام “دنباله روی” آن یکی نیست. خود مارکس بعنوان یک قاعده کلی بغلط گفته است که مناسبات اقتصادی “تعیین کننده” مناسبات حقوقی و سیاسی است. اینهم دگماتیک و دوالیستی است. اگر مناسبات حقوقی و سیاسی را بشکافیم، نظریه دولت، که او دنبالش را نگرفت، خواهیم دید که نمیتوان مناسبات اقتصادی را از مناسبات سیاسی آنقدر جدا کنیم که یکی را تعیین کننده دیگری بدانیم. اگر مارکس مطالعه دولت را با جدیت دنبال میکرد متوجه اشتباهش میشد. اینکار را نکرد و راه تفسیرهای ارتجاعی از افکار ناروشنش را باز گذاشت.

  55. آنارکوفمنیست صهیونیستی:

    از آرشیو رزا

    اگر اسامی “آنارشیستی” نادر تیف و سولماز اسکندری در زیر فراخوان اینجا نبود، ارزش پرداختن نداشت! اسم تراب ثالث رهبر اتاق “کارگری” که این اواخر زیر نام صمد! در پالتاک و چت ایرانیان فراخوان تشکیلات سراسری کارگری میدهد و هی فایل صوتی پخش می کند نیز چندان جذاب نبود. از تروتسکیستهای اتاق چت “کارگری” البته همگی امضا کرده اند. اینجا لیست جالبی است و یاد حرف فرخ نگهدار افتادم که اعلام کرد بزودی تمام انشعابیون فداییان به هم خواهند پیوست از اقلیت تاعلی بابا!
    از مائویستهایی مثل شهرزاد مجاب تا تروتسکیسم یاسمین میظر. از مرکزیت حزب چپ ایران (فداییان اکثریت) بانو راحله طارانی تا رفیق هما مرادی یار غار راحله در فراخوانهای امضایی. از احمد صبوری تا پروانه بکاه…

    البته فرخ نگهدار نمی دانست که قرار است مخترئین “راه سوم”، از تقی روزبه تا بهروزسورن نیز زیر چادرِ راه سوم، یواشکی به حزب چپ فداییان اکثریت بپیوندند! جالب اینکه با ظهور این اتحاد آنتی امپریالیستی، کیک زرد تولد اعتلافش هم هماکنون پخته شده!
    – فراخوان زرد شالگونی و یاران + کیک زرد ترِ سازمان فدائیان خلق (اکثریت) برای پیشبرد همه جانبه انقلاب و شکوفائی جمهوری اسلامی ایران
    جریان کیک زرد اینجا

  56. مخالفین جنگ داخلی در ایران:

    فراخوان عمومی

    سرنگونی آری،

    به دست مردم و برای حاکمیت مردم،

    نه توسط قدرت های خارجی

    دولت ترامپ با زیر پا گذاشتن “برجام” و تهدید ایران با راه اندازی “شدیدترین تحریم های تاریخ”، به همان منطق زورگویانه ای روی آورده است که دولت بوش در دوره تدارک اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ به کار گرفت. نتایج مرگبار سیاست جرج بوش در خاورمیانه ویران شده اکنون روشن تر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد، اما مسأله این است که آیا دولت امریکا می خواهد یک بار دیگر همان طرح هولناک را، و این بار در ابعادی بزرگ تر، در مورد کشور ما، بیازماید؟ پاسخ این سؤال هرچه باشد، ما ایرانیان مخالف رژیم استبدادی و تاریک اندیش جمهوری اسلامی، ناگزیریم تصور روشنی از این موقعیت داشته باشیم:

    · به تجربه می دانیم که تاکنون تحریم اقتصادی هیچ کشوری به سرنگونی حکومت حاکم بر آن نیانجامیده ، ولی فلاکت و فساد و فروپاشی اقتصادی و اجتماعی عمیق و گسترده ای به بار آورده که قربانیان آن در غالب موارد ، کارگران و زحمتکشان، بی دفاع ترین ها و محروم ترین ها ، یعنی اکثریت قاطع جمعیت آن کشور بوده اند.

    · براندازی هر حکومتی، حتی زورگوترین و فاسدترین حکومت ها، اگر با خواست ، اراده و اقدام خودِ مردم یک کشور صورت نگیرد ، در بهترین حالت ، جز “درپی باد دویدن” و سوزاندن فرصت های تاریخی نتیجه ای نخواهد داشت؛ و معمولاً (همان طور که تجربه های پی در پی دو دهه اخیر در عراق و افغانستان و لیبی و سوریه و یمن نشان می دهند) می تواند پی آمدهای خونبار وحشتناکی به بار بیاورد و حتی به موجودیت کشور پایان بدهد.

    · یک چیز از همین حالا به حد کافی روشن است: ائتلافی که ترامپ (یعنی یکی از فاسدترین و مرتجع ترین رؤسای جمهور امریکا) به کمک نتانیاهو (یعنی یکی از نژاد پرست ترین رهبران دولت نژادی اسرائیل) و سلطان سعودی (یعنی یکی از فاسدترین و مرتجع ترین حکومت های دنیا) علیه جمهوری اسلامی به وجود آورده ، قطعاً نمی تواند حامی آزادی، برابری و دموکراسی در کشور ما باشد و بر فرض بعیدِ پیروزی، خود به بزرگ ترین دشمن و مانع شکل گیری دموکراسی و حاکمیت مردم ایران تبدیل خواهد شد.

    · شعارهای مردم در غالب اعتراضات ماه های اخیر جای تردیدی باقی نگذاشته اند که مردم ایران با ماجراجویی های منطقه ای جمهوری اسلامی به شدت مخالف اند و هزینه این اقدامات ابلهانه را برای اقتصاد ایران کمرشکن و ویرانگر می دانند. بنابراین ، گسترش همین مبارزات توده ای مستقل و برخاسته از پائین هستند که می توانند مؤثرتر از عامل دیگری ، جمهوری اسلامی را از ماجراجویی ها و رویارویی های فرقه ای بازدارند.

    · تعرض ترامپ علیه جمهوری اسلامی در شرایطی آغاز شده که اکثریت مردم ایران از حاکمیت جمهوری اسلامی و همه جناح های آن به جان آمده اند. مبارزات مردم ایران در چند سال اخیر و از جمله خیزش دی ماه که در بیش از صد شهر ایران به وقوع پیوست نشان داد که مردم ایران خواهان سرنگونی کلیت رژیم جمهوری اسلامی و همه جناح های آن( اصلاح طلب، اصول گرا دیگر تمامه ماجرا) هستند. پس از سرکوب خشن خیزش دی ماه، جنبش مردم ایران در ابعاد و عرصه های گوناگون همچنان رو به گسترش نهاده و مردم با اقدامات مستقل و مستقیم توده ایِ آشکارا در حال گسترش، به مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی ادامه می دهند و بنابراین ، نقدترین نتیجه تحریم هایی که ترامپ می خواهد بر ایران تحمیل کند، چیزی نخواهد بود جز تضعیف قدرت سازمان یابی مستقل مردم در برابر جمهوری اسلامی.

    در چنین شرایطی، ما امضاء کنندگان زیر، اقدامات دولت ترامپ را پیش از هرچیز دیگر، ضربه ای آشکار و مختل کننده بر مبارزات در حال گسترش و ژرفش مردم ایران علیه رژیم جهنمی جمهوری اسلامی می دانیم و از همه نیروها و جریان های مدافع آزادی و برابری و به ویژه هواداران سوسیالیسم، تقاضا داریم با تمام قوا هدف های شوم دولت ترامپ را افشاء کنند و با جریان هایی مانند فرقه رجوی و چلبی های وطنی رنگارنگ به مقابله برخیزند.

  57. مقاله ای دیگر در مورد استفاده از هوا در جنگ

    Does the US Military “Own the Weather”? “Weaponizing the Weather” as an Instrument of Modern Warfare?

  58. جناب مجاهد . لطفن روشن کنید چگونه می شود هم به دموکراسی و مراجعه به آرای عمومی اعتقادداشت و هم هنوز به قدرت نرسیده رهبر( رییس جمهور) ازپیش انتخاب شده ی مادام العمر داشت؟ آیا این تناقض در گفتار و عمل نیست؟

  59. ما به پی‌ریزی جامعهی فرا می‌خوانیم که تار و پودش آزادی،‌ دموکراسی و برابری است. هم‌چنین مرزبندی با استبداد و وابستگی و تبعیض جنسی و قومی و طبقاتی است. ما از برابری زن و مرد، از حق انتخاب آزادانه پوشش، از جدایی دین و دولت، از خودمختاری ملیت‌ها، از تساوی حقوق سیاسی و اجتماعی کلیه افراد ملت ایران، از لغو اعدام، از آزادی بیان، احزاب، مطبوعات و اجتماعات، از آزادی اتحادیه‌ها، انجمن‌ها، شوراها و سندیکاها دفاع کرده‌ و دفاع می‌کنیم.
    … طبق برنامه شورای ملی مقاومت، پس از سرنگونی رژیم، یک دولت موقت شش‌ماهه تشکیل می‌شود که وظیفه اصلی آن، تشکیل مجلس مؤسسان از طریق انتخابات آزاد با رأی عمومی، مستقیم، مساوی و مخفی مردم ایران است.
    ۳۰ ژوئن ۲۰۱۸

  60. دموکراسی خواهی؟ مبارزه با دار و دسته های فردسالار و فرقه سالار؟

    برنامه ده ماده ای مریم رجوی همان برنامه فولادی است، بخوانید:

    ۱ـ از نظر ما آرای مردم، تنها ملاک سنجش است و بر همین اساس، خواهان یک حکومت جمهوری مبتنی بر آرای مردم هستیم.

    ۲ـ ما خواهان یک نظام کثرتگرا و آزادی احزاب و اجتماعات هستیم. در ایران فردا ما به کلیه آزادی‌های فردی احترام می‌گذاریم و بر آزادی بیان و آزادی کامل رسانه‌ها و دسترسی بی‌قید و شرط همگان به فضای مجازی تأکید داریم.

    ۳ـ ما در ایران آزاد شده فردا، از لغو حکم اعدام دفاع می‌کنیم و نسبت به آن متعهدیم.

    ۴ـ مقاومت ایران از جدایی دین و دولت، دفاع خواهد کرد. هر گونه تبعیض در مورد پیروان کلیه ادیان و مذاهب، ممنوع خواهد بود.

    ۵ـ ما به برابری کامل زنان و مردان در کلیه حقوق‌سیاسی، اجتماعی و مشارکت برابر زنان در رهبری‌ سیاسی، معتقدیم و هر گونه اَشکال تبعیض علیه زنان، ملغی خواهد شد و آنان از حق انتخاب آزادانه پوشش، ازدواج، طلاق، تحصیل و اشتغال، برخوردار خواهند بود.

    ۶ـ ایران فردا، کشور عدالت و قانون است. ما خواهان ایجاد یک نظام قضایی مدرن، مبتنی بر احترام به اصل برائت، حق دفاع، حق دادخواهی، حق برخورداری از محاکمه علنی و استقلال کامل قضات هستیم. همچنین قانون شریعت آخوندی، در ایران فردا جایی نخواهد داشت.

    ۷ـ ایران فردا کشور احترام به حقوق بشر است. ما متعهد به «بیانیه جهانی حقوق بشر» و میثاقها و کنوانسیونهای بین‌المللی از جمله: «میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی»، «کنوانسیون علیه شکنجه» و «کنوانسیون حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» می‌باشیم.

    ایران فردا، کشورِ برابری همه ملیت‌هاست. ما بر خودمختاری کردستان ایران که طرح آن را شورای ملی مقاومت تصویب کرده، تأکید داریم. زبان و فرهنگ هموطنان ما از هر ملیتی که هستند، در زمره سرمایه‌های انسانی تمام مردم این کشور است که باید در ایران فردا ترویج شود و گسترش پیدا کند.

    ۸ـ ما مالکیت شخصی، سرمایه‌گذاری خصوصی و بازار آزاد را به‌رسمیت می‌شناسیم و این اصل را پیشاروی خود داریم که چه در اشتغال و چه در کسب و کار، تمام مردم ایران باید از فرصت‌های برابر برخوردار باشند.

    از نظر ما ایران فردا کشور حفاظت از محیط‌زیست و احیای آن خواهد بود.

    ۹ـ سیاست خارجی ما مبتنی بر همزیستی مسالمت‌آمیز، صلح و همکاریهای بین‌المللی و منطقه‌یی و احترام به منشور ملل ‌متحد خواهد بود.

    ۱۰ـ ایران آزاد فردا یک کشور غیراتمی و عاری از سلاحهای کشتار جمعی خواهد بود.

    • سایت ایران گلوبال مرکز هواداران جنگ داخلی در ایران است. این یک نمونه از مقالات آنجاست:

      علل برخورد دوگانه آمریکا با ایران و کره شمالی

      پنجشنبه, ژوئن ۲۸, ۲۰۱۸ – ۱۱:۳۷
      سازاخ
      مردم کره شمالی با پیوستن به کره جنوبی خوشبخت خواهند شد، و از مزایای کار و رفاه بهره مند خواهند شد، و دروازه دمکراسی و مدرنیسم برویشان باز خواهد شد
      کره شمالی و جنوبی ملت واحدی هستند که همانند آلمان شرقی و غربی بخاطر تضاد سیستم بسته دوران التهاب سوسیالیسم و دنیای آزاد اقتصادی از هم جدا شده اند، مردم کره شمالی با پیوستن به کره جنوبی خوشبخت خواهند شد، و از مزایای کار و رفاه بهره مند خواهند شد، و دروازه دمکراسی و مدرنیسم برویشان باز خواهد شد، ولی ایران، کلکسیونی است از ملتهای لت و پار شده ائی که تکه دیگرش در کشورهای همسایه است، و مهار همه این ملتها بدست جامعه فارسی داده شده است، که نه ریش سانان و نه کروات داران هیچکدام حاظر نیستند یک قدم از فارس محوری و فارس سالاری دست بکشند، تصور می کنند که اشرف مخلوقات هستند و خداوند و یا اهورا مزدا این ها را موقعی که کاملا سر حال بوده آفریده، و در موقع پیدایش زبان فارسی اینقدر قند و عسل و شهد در داخل این زبان ریخته که متکلمین به این زبان، موقع حرف زدن در دهانشان مزه آب نبات عسل را احساس می کنند، و بقیه زبانها در ایران زهرمار هستند که تکلم و تحصیل به این زبانها باعث بدبختی و مرگ آن ملت می شود، تقریبا هیچ جناحی از جامعه فارسی پشیزی به حقوق ملتهای غیر فارس قائل نیست، به هیچ پیمانی پایبند نیستند، حقوق بشر و برجام را امضا می کنند، ولی مطلقا ضوابط آنرا رعایت نمی کنند، دقیقا می دانند برخورد صلح آمیز با آمریکا و اروپا، بدون رعایت حقوق بشر ممکن نیست و مخالفت خود را با پیوستن ایران به کنوانسیون مقابله با تأمین مالی تروریسم اعلام می کنند، بدین جهت مرتبا با موشک بازی و سنگ پرانی در یمن و عراق و سوریه و لبنان، در خاورمیانه تشنج آفرینی می کنند تا حقوق بشر در سایه بماند، و اما چرا همه جنهاحها از حقوق بشر وحشت دارند؟ چون در اولین روز و در اولین گام، فارس سالاری زیر سئوال خواهد رفت و برای جوابگوی اجحاف و تبعض ظالمانه بر علیه ملل غیر فارس باید پاسخ گو باشند، و از یکه تازی به زیر کشیده شوند، این امر زمینه ای را فراهم خواهد کرد که ملتهای لت و پارشده با اتصال به برادران خود در بیرون از مرزهای پرگهر، از دست استعمار داخلی، دایه مهربانتر از مادر پانفارسبسم خلاص شده و به خانواده واقعی خود بپیوندند
      آمریکائی ها با داشتن همه گونه اطلاعات در مورد منطقه خوب می دانند که ماجرا از چه قرار است، و خروچ از توافق برجام بخاطر ریاکاری و بی توجهی به حقوق بشر و بسط سیطره امپریالیسم نو ظهور پانفارسیم در خاورمیانه می باشد و شگرد ترساندن مردم از تجزیه ایران و لولو ساختن آمریکا، توسط ریش سانان و کراوات داران دقیقا در جهت استمرار و بقای حاکمیت اشغالگر سیستم استعماری فارس محوری می باشد، که البته ریش داران و کروات سانان در این زمینه کاملا مشترک المنافع هستند، و آنها همیشه بر خلاف تضاد های ظاهری ( ریش و کراوات ) در زیر سیطره نگهاشتن ملل غیر فارس، روانن جانشان به جان هم بند است، چون خواست و شعار همگی، تنها ماندگاری ایران و حاکمیت ملت فارس و سیادت زبان ملی فارسی می باشد، البته با سیستم فارس محوری و ادامه سیاست آسیملاسیون و نابودی زبان و فرهنگ دیگر ملیتها است،

      محظ اطلاع خوانندگان:
      ۷۵ درصد اقتصاد کره جنوبی در دست یک خانواده و یک زیر مجموعه است همانطور که کل اقتصاد ایران در دست خامنه ای و سپاه پاسداران است. فقط تفاوت در این است که خامنه ای رابطه خوبی با غرب ندارد اما مافیای کره جنوبی از اول بعد از جنگ کره توسط آمریکا تقویت شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Page generated in 1٫863 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار