جمعه, ۲۶ مرداد , ۱۳۹۷

Comments

جایگاه ِ تئوری در جنبش های اجتماعی(بخش ِ دوم و پایانی)
خدامراد فولادی
— 78 دیدگاه

  1. فعلا وقت رفتنه، فولادی میتواند به تکرار مکرارات ش ادامه دهد، امیدوارم خوانندگان دیگر روشنگری ادامه بدهند و یا فولادی از خر شیطون پائین بیاید که بعید است. تا بحران بعدی، درود بر روشنگری!

  2. توازن جنگ در جنوب سوریه بخوبی نشان میدهد که عایش که الان هم مرز اسرائیل است در واقع توسط کشورهای دموکراتیک پالرمانی بوجود آمده. پس طبقه کارگر را با دموکراسی خواهی فریب ندهید. همه دولتهای اسلامی و غیر اسلامی، دموکراتیک پارلمانی و غیرآن همه در خدمت نظام بردگی مزدی هستند و همه جنایتکارند. جانب داری از یک ارتجاع علیه ارتجاع دیگر، یعنی کار فولادی، فقط کمک به استثمارگران است.

  3. هرگونه تبلیع رژیم های سرمایه داری از مونارکی های دموکراتیک نروژی و سوئدی گرفته تا دموکراسی های مخملی و پارلمانی نژاد پرست لهستانی و چکی، ارتجاعی و امپریالیستی است، علیه منافع بردگان مزدی می باشد و در خدمت سرمایه داری جهانی امپریالیستی عمل میکند. با این قضیه، تکلیف ما با ایدئولوژی ارتجاعی فولادی
    روشن است.
    سئوالی که باید از فولادی کرد این است که کی کعبه های معبود فولادی، یعنی نروژ و سوئد ، در عملیات و جنگهای آمریکا و اروپا پشت پرده شرکت نکردند؟ خود ارتش آمریکا علنا گفته است که سوئد در بمباران عراق در سال ۲۰۰۳ به آنها از لحاظ ارائه اصلاعات کمک کرده. چون کشورهائی مثل سوئد و نروژ جمعیت کمی دارند، نقش جاسوس و اطلاعاتی را ایفا میکنند و برای کسانیکه گول فولادی را میخورند اینطور بنظر می آید که بی طرف و صلح طلبند.
    بعضی از کشورهای اروپائی مثل کفتار هستند. اول شیر و پلنگها شکار میکنند و به بچه ها و فامیلهایشان میدهند بعد کفتارها می آیند و از لاشه تغذیه میکنند. کشورهای خیلی دموکراتیک اروپا آن کفتارها هستند و منبع تغذیه ایدئولوژیک فولادی.
    نروژ و دانمارک جزء پیمان ناتو هستند.

  4. فولای نوشته:
    « ناشناس» مثل صفحه ۴۵ دور گرامافون های قدیمی که سوزن اش گیرکرده باشد هی پرحرفی هایش تکرار میشود.خوانندگان دلیل پرحرفی ها وتکرارگویی های اش رادرکامنت های۹۷/۳/۲۴ من بخوانند.
    پاسخ،
    وراجی های تکراری فولادی در مقالاتش ضرورتا نمی تواند تکراری نباشد. باید شستشوی مغزی امپریالیستی را خنثی کرد.

  5. مارکس را هم به همین غلطی تفسیر میکند و فقط برای سرمایه داری نئولیبرالی خودش.

    مثال نروژ و سوئد اش هم اصلا به او کمکی نمیکند چون اقتصاد مهمی در جهان امپریالیستی ندارند و نوکر و جوجه های کمپانی های آمریکائی و انگلیسی و آلمانی و فرانسوی هستند. بازهم به نوکری برای امپریالیستهای غربی ادامه میدهد و غیر مستقیم میگوید بهتر است بجای انقلاب علیه نظام بردگی مزدی به شورش برای باز کردن پای جناح غربی امپریالیسم روی آورد.

  6. ۱-«حتاخودایران الان یک زندان بزرگ است دردست صاحبان سپاه پاسداران وماموران امنیتی {صاحبان سپاه پاسداران وماموران امنیتی؟!}.۲-سرمایه داری غرب وشرق تاوقتی که ایران درامورات جهانی آنهادخالت نمیکند{ ایران یعنی همان صاحبان سپاه پاسداران! درامورات هیچ کشوری دخالت نمی کند!}راضی هستند. البته نمونه ایران نمونه افراطی آن نیست{ منظورش این است که دراینکه ایران یک زندان بزرگ است نباید اغراق کرد!چون:}نمونه پیشرفته آن هم وجوددارد{ سویس و آلمان و سوئد ونروژ} دارای زندان هاو زندانیان به مراتب بزرگتر و بیشتری ازایران هستند!}.فریبکاری راببینید:آنچه را بااکراه وبرای ردگم کردن به فولادی وروشنگری میگوید بانعل وارونه زدن پس میگیرد.عجباازاینهمه رندی وزیرکی!

  7. اصلاح،
    نوشته ام:
    اصلا معلوم نیست چنین شود، شاید برده داری دوباره بیاید. بنظر من اگر روند تمرکز و انحصاری شدن سرمایه داری ادامه پیدا کند، دلیلی وجود ندارد که ۱ درصد جامعه ۹۹ درصد آنرا به کار بردگی بدون مزد بکشانند. چنین وضعی فعلا به ابعاد بسیار کوچکی وجود دارد.
    بکشانند باید بشود نکشانند.
    —-
    بعضی ها معتقدند که ممکن است نظام سرمایه داری جامعه انسان را به نابودی بکشاند. اما این امکان هم وجود دارد که سرمایه داری جهانی به روابط بردگی غیر مزدی تکامل پیدا کند. میتوان دور کارخانه ها و محلات و حتی شهر ها را مثل اسرائیل از طریق نظامی حصار کشید و روابط بین آنها را محدود کرد. با اینکار صاحبان زمین و وسائل تولید دیگر احتیاجی به توجیه سیاسی و تئوریک نظرات و اعمال خود ندارند، همینکه تنازع بقا را علمی جلوه بدهند کافی است،یعنی بگویند قرار نیست که همه در رفاه باشند، ما پیروز هستیم و پیروز در حقیقت تعیین میکند که حق و حقوق چیست. امروزه بنوعی این ایدئولوژی بصورت ضمنی و حتی آشکار تبلیغ می شود و عملکرد هیتلر و اسرائیل و بعضی از کمپانیها در بعضی از کشورها تحقق پذیری اش را نشان میدهد مثلا فرض کنید که رژیم هیتلر دیر تر از بین می رفت و یا اصلا از بین نمی رفت. . حتی خود ایران الان یک زندان بزرگ است در دست صاحبان سپاه پاسداران و مامورین امنیتی. سرمایه داری غرب و شرق هم تا وقتیکه ایران در امورات جهانی آنها دخالت نکند، راضی هستند. البته نمونه ایران نمونه افراطی آن نیست اما نمونه های پیشرفته آن وجود دارد و داشته است و مثال زدم.

  8. سوآل:چراروشنگری همیشه اصراردارد مجادله ی ایدئولوژیک سیاسی ناشناس بامن راباتهمت و اهانت های تکراری ناشناس به من خاتمه دهد؟کم باپشتگرمی ِ نام ِ مستعارو«دموکراتیسم» بی درو پیکر روشنگری دروغ گفته وتهمت زده که روشنگری برای رضایت خاطراووختم به خیر مجادله حرف هایش راتجدیدچاپ ویادآوری هم بکند؟نکندروشنگری مرعوب «سواد»انگلیسی این« برده مزدی» شده است؟کسی که می توانم چندنمونه ی فقر تئوریک اش رادرهمین کامنت ۹۷/۳/۲۴ نشان دهم.اماهم حیف وقت و هم اینکه مرغ «منطق» این شخص فقط یک پادارد:ضدیت بامنطق علمی ودیالکتیکی. به علاوه اوبا خدامرادفولادی طرف است که خوانندگان مقالات اش میدانندهویت اش جعلی نیست، امامن باچه کسی طرفم و چه کسی باچه هویتی رادرعرصه ی سیاسی ایدئولوژیک با فقرتئوریک درحد هیچ رابایدافشاکنم؟

  9. « ناشناس» مثل صفحه ۴۵ دور گرامافون های قدیمی که سوزن اش گیرکرده باشد هی پرحرفی هایش تکرار میشود.خوانندگان دلیل پرحرفی ها وتکرارگویی های اش رادرکامنت های۹۷/۳/۲۴ من بخوانند.

  10. اصلاح جمله من:
    یک دوره ای سیاست امپریالیستی شوروی سابق که به آن میگفتند سوسیال امپریالیست این بود که سرمایه داری دولتی درست کنند و اسم آن را میگذاشتند “ راه رشد سرمایه داری” ، در مقابل آن ام…
    —-
    باید باشد:
    یک دوره ای سیاست امپریالیستی شوروی سابق که به آن میگفتند سوسیال امپریالیست این بود که سرمایه داری دولتی درست کنند و اسم آن را میگذاشتند “ راه رشد غیر سرمایه داری” ، در مقابل آن ام

  11. اگر با فن و علم منطق آشنا باشید یک غلط منطقی وجود دارد تحت عنوان ah hominem که تعریف آن چنین است:
    (در نطق و مباحثه و غیره) توسل به تعصبات و احساسات (به جای عقل و منطق)
    حمله به خود فرد (شخصیت و انگیزه ی او) به جای حمله به معتقداتش
    غلط منطقی ‘“حمله شخصی”
    —-
    فولادی همیشه مرتکب به این خطای منطقی می شود و این کار تمام مرتجعین اسلامی و غیر اسلامی و غربی و شرقی است.
    —-
    اینکه من کارگر هستم و یا نیستم و یا اینکه من یک نفر هستم و یا نیستم و اینکه مترجم نوشته های مارکس اسلامی است یا خیر و یا اینکه یک عده از مارکسیستها یهودی هستند و یا مسیحی هستند و تمام این چرندیاتی که فولادی در پائین ردیف میکند اصلا به اصل بحث ربطی ندارد و برای رد گم کنی است.
    —-
    انتقاد فولادی به رژیم و لنینیسم از زاویه دموکراسی صادراتی امپریالیستی است..
    یک دوره ای سیاست امپریالیستی شوروی سابق که به آن میگفتند سوسیال امپریالیست این بود که سرمایه داری دولتی درست کنند و اسم آن را میگذاشتند “ راه رشد سرمایه داری” ، در مقابل آن امپریالیستهای غربی رژیمهای کودتائی و وابسته درست میکرد. بعد که حزب کمونیست شوروی سقوط کرد ، در سیاستهای استعماری و نو استعماری امپریالیستهای غربی روش دفاع از حقوق بشر و صدور دموکراسی نیز جا گرفت.
    استعمار غربی که نوع سیاسی عملکرد سرمایه داری مدرن است تاکنون با این ترفندها نظام بردگی مزدی را حفظ کرده و تقویت نموده است:
    – استعمارگری مستقیم که هیچ چیز نیست جز اشغال نظامی و حکومت کردن بطور مستقیم – مثل استعمار انگلیس و یا حمله به عراق و افغانستان.
    – کودتا کردن مثل کودتا علیه مصدق و یا آلنده.
    – انقلاب های دموکراتیک و حقوق بشری معروف به انقلابهای رنگین و یا مخملی.
    – دخالت در انتخابات و گذاشتن مهره های سیاسی و اقتصادی خود مثل یلسین در روسیه.
    * سیاستهای اقتصادی امپریالیستهای غربی از زمان روی کار گذاشتن تاچر و ریگان، و حالا همه امپریالیستهای غربی و شرقی ، سیاست اقتصادی نئو لیبرالی است که خود را بصورت خصوصی سازی نشان میدهد. خصوصی سازی از بین بردن سرمایه داری دولتی در ترکیب سیاستهای یک کشور معین است. قبل از آن سیاستهای امپریالیست مخلوطی از دولتی و خصوصی بود.
    —-
    با بررسی دقیق بحثهای فولادی براحتی میتوان به این نتیجه رسید که مخالفت خدامراد فولادی با ‘راه رشد غیر سرمایه داری’ حزب کمونیست (سرمایه داری دولتی) سایق شوروی و حکومت استبدادی و پادگانی کاملا از زاویه سیاستهای امپریالیستی صدور انقلاب مخملی است. چیزی که فولادی در سیاست میخواهد تبدیل کردن جامعه و دولت ایران به چیزی شبیه کره جنوبی، ترکیه، مکزیک و سایر دموکراسی های پارلمانی تحت سلطه امپریالیستهای غربی می باشد.
    فولادی اگر صادق باشد که بعید است در بهترین ارزیابی فقط یک سرمایه دار لیبرال تخیلی است.
    —-
    آیا فولادی یک سوسیال دموکرات است. این را هم میتوان دید اما ضدیتش با سرمایه داری دولتی من را منصرف کرد. تعریف او از سرمایه داری دولتی سوسیالیسم نیست. چون میگوید طبقه کارگر باید مدیون بورژوا باشد، قطعا هوادار سرمایه داری است و آنهم غیر دولتی آن که می شود سرمایه داری نئو لیبرالی در تئوری که ضد دولتی و هوادار صدور دکوکراسی و حقوق بشر است.
    —-
    آیا تضاد امپریالیستهای غربی با هم برای ما بردگان مزدی مهم است؟
    آری ولی نه خیلی. مهم است چون باعث می شود در دام یکی از ارتجاعیون بیافتیم. شناخت از ترفندهای آنها به ما کمک میکند که با کمترین هزینه انسانی بهترین نتیجه را بگیریم. در مورد مشخص این صفحه، مهم است که در ضدیت با رژیم اسلامی سرمایه داری ایران به دام بحثهای فولادی و سایر هواداران صدور دموکراسی و حقوق بشری امپریالیستی نیافتیم. مهم نیست چون اگر به منافع خود آشنا باشیم که آن الغای نظام بردگی مزدی است، دنبال برچیدن بساط هر نوع سرمایه داری و سیاست امپریالیستی و ترفندهای آن هستیم.
    —-
    برتری ما بردگان مزدی ایران و جهان دو چیز است:
    ۱ – تولید و خدمات فقط و فقط از طریق نیروی کار ما پابرجاست و ما میتوانیم آنها را متوقف کنیم. جهان انسان به ما وابسته است.
    ۲ – از لحاظ تعداد هزاران برابر سرمایه داران و نوکران آنها هستیم.
    اگر برتری های خود را بشناسیم و با استدلال درست و منطق و علم خود را بصورت شورائی و خودگردانی سازماندهی کنیم، پیروزی از ماست.

  12. افزوده ای برکامنت پیشین: این اکیپ حتا اگر«هفتادهزارنفر»هم باشند برای من همان« یک نفر کارفرمای همه کاره»است که اینهمه«برده ی مزدی ِ » «ناشناس» راشبانه روزبرای پیشبرد ِ اهداف ِ خودش به کارگرفته است!

  13. من بامطالعه کامنت هایی که«ناشناس» بر۳مقاله اخیرمن ودیگرنویسندگان روشنگری نوشته به این استدلال رسیده ام که ناشناس یک نفرنیست بلکه یک اکیپ دست کم دو یاسه نفره است.به این دلیل که:۱-یک نفربه تنهایی نمی تواند ۲۴ساعت شبانه روز و همه روزه تمام مقالات روشنگری-وشایددیگرسایت ها-رابخواند وبراین مقالات کامنت های طولانی بنویسد.فقط دریک مورد برهمین مقاله من یک کامنت ۱۰۴ سطری نوشته.۲-یک نفربه تنهایی نمی تواند هم پاسخ های مرابخواند،هم به گوگل مراجعه کند وتمام ترجمه های مرتضوی راپیدا کندونام ببرد وازهرکدام بخواهدنقل قول بیاورد.۳-یک نفربه تنهایی نمی تواندهمزمان هم برمقاله من کامنت بنویسدهم برمقاله مثلن بهنام چنگایی. باتوجه به اینکه دیدگاه وحتاانشای همه کامنت های «ناشناس»مشابه وعین ِ یکدیگر است.۴-برای یکنفربسیارسخت وغیرممکن است که تمام مقالات روشنگری رابخواند و همه ویاحتا چندتای آنهاراکه عمدتن درارتباط با عملکردهای رژیم اندانتخاب کرده که بایدنقل وردشوند. آری «ناشناس»یک نفرنیست.یک اکیپ مجهزبه تمام امکانات اینترنتی-رسانه ای مجازی وغیرمجازی است.روشنگری بایدبهترازمن فهمیده باشد ناشناس یک شبکه است.هرکس قبول ندارد با دلیل یک یک دلایل مراردکند.

  14. اول اینکه روشنگری بخاطر توهین های فولادی به خوانندگانش اجازه پاسخ به خواننده ها میدهد.
    دوم اینکه کسی که توهین کردن را شروع کرد تو بودی حالا چرا مثل اسرائیلی ها قربانی را سرزنش میکنی؟

  15. فولادی یا دنبال امپریالیستی و جهانخوار کردن دولت در ایران است، چون میدانیم همه کشورهای اروپای غربی امپریالیست و جنگ طلب هستند و یا دنبال نوکر کردن دولت ایران از طریق تغییر آن به یک دولت بورژوا دموکراتیک – برطبق گفته خودش. اولی در بازار انحصاری سرمایه جهانی غیر ممکن است. پس دنبال دومی است.
    از آنجا که دنبال نوکر کردن دولت ایران است در حقیقت دنبال ادامه دستمزد پائین کارگران ایرانی است. چرا؟ چون سرمایه داری غیر دولتی کردن اقتصاد ایران و بورژوا دموکراتیک کردن سیاست کاملا در خدمت کمپانی های غربی برای پرداخت دستمزد کم و تولید بالا در خدمت آنهاست. در حقیقت بالا بودن دستمزد در اروپا و آمریکا دقیقا بعلت پائین بودن آن در کشورهای دموکراتیک و غیر دموکراتیک تحت سلطه کشورهای صنعتی غرب است.
    —-
    امروز وقت ندارم،بعدا به افشای نیت های استعماری و امپریالیستی خدا مراد فولادی خواهم پرداخت.
    اما فولادی میتواند در این مدت به دو سئوال من پاسخ دهد. پاسخ به این دو سئوال دو چیز را کاملا عیان میکند، ۱- ماهیت دموکراسی غربی، ۲- ماهیت سیاستی که فولادی برای ایران در نظر دارد..
    سئوال:
    جناب فولادی،
    فکر میکنی کارخانه های اروپای غربی و آمریکائی در کدام کشورها هستند، در کشورهای خودشان و یا در کشورهای دیگر؟
    رابطه دموکراسی های غربی با آن کارخانه ها چیست؟

  16. پاسخ به تمام اراجیف گذشته و حال و آینده فولادی در تمام یادداشتهای زیر موجود است.

  17. ناشناس که پشت نام مستعارپنهان شده و پاسخگونیست، ازروشنگری می پرسم: چرا من نباید بدانم کسی که مرا احمق خطاب می کند کیست؟

  18. فقط مانده است چندتافحش خواهرومادرکه به لطف«دموکراتیسم» بی دروپیکرروشنگری ناشناس به زودی خواهدداد.اگرمن میگویم اوشیاداست برای این است که میگویدکارگرمزدی است ومن دلیل می آورم که نیست،اگرمیگویم ملاست برای این است که ایده آلیست وضدماتریالیسم دیاللکتیک است(ملاکه دشنام نیست)،اگرمیگویم یاوه گوست به این دلیل است که همه ی حرف هایش تکراری ونخ نما وملال آورشده است،اماوقتی اومراازشدت عصبانیت احمق خطاب میکند روشنگری موظف است ازخودبپرسدکدام نظرات من احمقانه است وبعداهانت اورادرج کند.روشنگری درقبال حیثیت نویسنده اش مسئولیت به مراتب بیشتر ازکامنت نویسی داردکه بانام مستعارو هدفمندخودراواردبحث میکند تانویسنده ی مخالف ایدئولوژی اش راتخریب شخصیت کند.خود ِ نام مستعارکامنت نویس اهانت به نویسنده ای ست که بانام ومشخصات واقعی واردبحث وجدل میشودونظرات اش راآشکارابیان میکند.ناشناس این رانمیداند وحاشامی کند،روشنگری چرا؟آیاروشنگری هم فریب ادعای ناشناس به«کمونیست» و«کارگر مزدی» بودن را خورده است؟

  19. نمونه ای از کشورهائی که در آنجا میتوان انبوهی از کارگران دید که شرایطی نزدیک به بردگی دارند: کامبوج، برزیل، قطر، هندوستان و مالزی؛ تعداد بسیار بیشتر است.
    ۴۰ میلیون انسان در شرایط بردگی بسر می برند. ۲۴٫۶ میلیون در شرایط کار اجباری. ۱۵٫۴ میلیون ازدواج اجباری. برای هر هزار نفر، ۵٫۴ قربانی بردگی مدرن وجود دارد. از ۴ انسان در شرایط بردگی، یکی کودک است. از ۲۴٫۹ میلیون ، ۱۶ میلیون در دام استثمار در بخش خصوصی هستند.
    گزارش:
    Forced labour, modern slavery and human trafficking
    از سازمان کار جهانی

    این روند پایانی ندارد و علت اینها نه رژیم جمهوری اسلامی است و نه رژیم سابق بلشویکها. اینها در واقع در قلمروی کشورهای تابعه سرمایه داری غربی هستند.

    فجایح بیشتر از اینهاست و مهمترین آنها میزان دستمزد واقعی به کارگران کشورهای کم توسعه یافته توسط دموکراسی های غربی است.

    بحث در رد نظریات فولادی بسیار زیاد است. اینها فقط قسمتهای کوچکی از تبه کاری های دموکراسی های لیبرال غربی هستند. فولادی می پرسد که در کشورهای غربی کارگران را شلاق نمی زنند، اما نمی گوید که همان کمپانی ها در خارج شرایطی را بوجود آورده اند که سه میلیارد انسان با درآمدی کمتر از ۱۰ دلار زندگی میکند.
    فولادی دوست دارد که کشورهای غربی را با زندگی اجتماعی کارگران آنجا توصیف کند نه با عملکرد دولتها و کمپانی های آنها در جهان، گوئی حیات آن کشورها هیچ ربطی به زندگی درونی کشورهای غربی ندارد. تازه به من میخواهد دیالکتیک هم بفروشد.
    بحث و مقاله و کتاب بسیار زیاد است. این تازه آغاز کار است.

  20. حالا حرفم درباره ترفندملاناشناس به روشنگری ثابت شد؟خوانندگان برای آنکه بدانند هم من چه میگویم وهم ناشناس چگونه «کمونسیت» و چگونه«کارگر مزدی » یی است کامنت های ۹۷/۳/۲۲ مرابخوانند.

  21. یک مثال که ابتذال دیدگاه فولادی را آشکار تر میکند و منظور من را می رساند:

    فرض کنیم در یک جامعه فقط ۱ درصد سرمایه دار هستند، ۳ درصد برده مزدی (کارگر) و ۴ درصد فئودال و ۹۲ درصد رعیت. بعلت بحرانهای دهقانی ۱ درصد سرمایه داران میخواند با ۹۲ درصدی ها یعنی رعیت ها متحد شده انقلاب کنند تا اصلاحات ارضی شود و فئودالیسم سرنگون گردد و سرمایه داری توسعه یابد. آیا بردگان مزدی باید برای این انقلاب با سرمایه دارها و دهقانان متحد شوند؟ البته که نه، چرا کارگران برای سرمایه دارها بمیرند وقتی می دانند دهقانان عاقبت شان بردگی مزدی برای سرمایه داران است. این همان حمایت فولادی از سرمایه داران ایران است و از کارگران میخواهد برای درست کردن دولت لیبرال سرمایه داری بمیرند. اما من که در آن یک درصد هستم میگویم برویم دهقانان را راضی کنیم که اقتصاد کشاورزی را کمونی کنند. اگر کردند که چه بهتر، اگر نه دهقانان ورشکست شده و به برده مزدی تبدیل میگردند و لااقل ما زندگی خود را تباه تر از آنچه که هست نکرده ایم. در این وضع، درصد جامعه مثلا به این شکل تغییر میکند، ۹۰ درصد کارگر، ۱۰ درصد سرمایه دار که یعنی ۹۰ درصد جامعه می شوند نوکر ۱۰ درصد جامعه. من هرگز به خودم نخواهم گفت که بگذار استثمار شوم چون بعد از چندین نسل روزی کارگران ۹۰ درصد شده و دولت سرمایه داری دولتی سوسیالیستی و بالاخره کمونیستی خواهد شد.

    اصلا معلوم نیست چنین شود، شاید برده داری دوباره بیاید. بنظر من اگر روند تمرکز و انحصاری شدن سرمایه داری ادامه پیدا کند، دلیلی وجود ندارد که ۱ درصد جامعه ۹۹ درصد آنرا به کار بردگی بدون مزد بکشانند. چنین وضعی فعلا به ابعاد بسیار کوچکی وجود دارد.

    در آسیای دور، در کامبوج، کمپانی های غربی و آمریکائی از جمله آدیداس شرایطی نزدیک به برده داری بوجود آورده اند. فولادی هیچ درک درستی از اقتصاد و سیاست سرمایه داری در غرب ندارد.

    مقاله به زبان انگلیسی، متاسفانه وقت ترجمه کردن ندارم:

    در این مقاله نویسنده توضیح میدهد که چطور زنان و کودکان کامبوج به طرز وحشتناکی توسط کمپانی های غربی به بردگی کشیده میشوند طوریکه بیشتر از دو بار در دو ساعت وقت توالت رفتن نخواهند داشت و اگر چنین کنند مورد غضب کارفرما خواهند بود. مقاله به سایر سوئ استفاده ها از این کارگران می پردازد.

    The slave labor behind your favorite clothing brands: Gap, H&M and more exposed
    A new report from Human Rights Watch details the criminally abusive conditions in Cambodia’s garment factories
    Patrick Winn
    March 22, 2015 5:00pm (UTC)
    This article originally appeared on GlobalPost.
    BANGKOK, Thailand — No one expects to find paradise inside a Cambodian sweatshop.
    But a new Human Rights Watch report reveals that conditions at the poor nation’s garment factories aren’t merely bad. They’re often criminally abusive.
    Americans have reason to cringe over the sad conditions forced on Cambodian clothing makers. The United States is the top destination for “Made in Cambodia” clothes. Major brands such as Gap, Marks & Spencer and Adidas all rely on Cambodians to stitch their clothing.
    Outlets such as H&M can sell hoodies for as little as $25 because Cambodian women (almost all the workers are women) will sew for roughly 50 cents per hour.
    Cambodia’s clothing factories are notoriously unpleasant. They’re hot and loud. Workers routinely flop on the floor in mass fainting episodes. Last year, strikes for better pay were crushed by authorities who shot dozens dead.
    And yet half a million Cambodians work in this sector — namely because the main alternative, toiling in rice paddies, can be even worse.
    The Human Rights Watch report, “Work Faster or Get Out,” undermines major clothing conglomerates’ claims that factory abuses in Cambodia are isolated and easily fixed.
    Interviews with workers in more than 70 factories add to the growing pile of evidence that suggests severe abuse is rampant — not rare — in Cambodian factories that stitch clothes for the West’s many mallrats. Here are four damning facts:

    Factories hire children

    A young Cambodian garment worker watches a video from a mobile phone in her room near the factories in Phnom Penh on May 9, 2014.
    (Getty Images)
    Kids under 15 are legally forbidden to work in Cambodian factories. But some workers told Human Rights Watch that they dropped out of the seventh or eighth grade — at ages ranging from 12 to 14 — so they could start stitching for international brands.
    According to the report, one woman at a factory supplying H&M clothes “estimated that 20 of the 60 workers were children.” Others told Human Rights Watch that “children worked as hard as adults” and would stitch long hours into the night.

    Factories fire women who are visibly pregnant

    A group of garment workers protest inside the Canadia Industrial Park on Sept. 17, 2014 in Phnom Penh, Cambodia.
    (Getty Images)
    Roughly 90 percent of Cambodia’s seamstresses are women. And if they get pregnant, they’re often fired.
    Pregnant workers are seen as slow, unproductive and prone to frequent bathroom breaks. At nearly half of the 70 factories investigated in the report, workers reported discrimination against pregnant workers.
    As one former garment worker said, women will “wear their skirts or clothes really tight and try to squeeze their belly in so they can hide their pregnancy.” One factory accused by workers of discriminating against pregnant women has supplied clothes to Gap, according to Human Rights Watch.

    Factories scream at you for using the toilet

    An armed member of the security forces watches as a group of young garment workers have lunch in one of the streets inside the Canadia Industrial Park near Phnom Penh, Cambodia.
    (Getty Images)
    Using the toilet during a 10-hour shift — even once or twice — can provoke the wrath of bosses. One factory cited in the report apparently makes threatening announcements over loudspeakers like, “Don’t go to the toilet … you need to sew faster.”

    Factories scam workers out of cash

    Cambodian military police arrest protesters during a demonstration by garment workers to demand higher wages in front of a factory in Phnom Penh on Jan. 3, 2014. Cambodian police opened fire on the garment workers, killing at least three people.
    (Getty Images)
    Some factories will promise extra cash to workers who churn out an exceptional number of blouses and T-shirts. The workers will clamor to hit this quota — all in the hopes of earning an extra 50 to 75 cents at the day’s end.
    And then, according to Human Rights Watch, some factories will simply refuse to pay them. These quotas can also be extremely high: 2,000 shirts stitched in a 10-hour day. But when workers can’t stitch fast enough, they’re often told to go home so they can be replaced.
    The most extreme abuses are carried out in shadowy off-the-books factories that secretly operate under legit factories with proper licenses. “The rights violations are the worst in these factories,” said Aruna Kashyap, the report’s lead author, “and we don’t even know how many of them exist.”

    Patrick Winn

  22. اختلاف نظری من و فولادی،

    بنظر من باید راه کمونیستی در پیش گرفت و این با بوجود آوردن تشکلات شورائی و خود گردان ضد سرمایه داری بمثابه جانشین دولت و بنگاههای اقتصادی نظام بردگی مزدی ممکن است. نظر فولادی این است که باید فعلا راه سرمایه داری پیشه کرد و کارگران ایران باید در پی حمایت از سرمایه داری آزاد غیر دولتی و دولت دموکراتیک پارلمانی لیبرال سرمایه داری باشند تا اقتصاد و جامعه ایران مثل غرب “آماده” انقلاب سوسیالیستی شود. بعبارت دیگر، من معتقد به انقلاب فوری کمونیستی در ایران هستم، فولادی معتقد به راه رشد و توسعه سرمایه داری که بنظر من نئولیبرالی و امپریالیستی است.

    در اینجا مشخص است که بین ما تضاد و اختلاف طبقاتی وجود دارد. فولادی به ادامه استثمار طبقه کارگر معتقد است ، من معتقد به حمله به آن هستم. من معتقدم مبارزه روزمره برای کسب حقوق و امتیاز برای بردگان مزدی و آموزشهای سیستماتیک ضد سرمایه در تمام زمینه ها ما را برای کسب حاکمیت بر سرنوشت خود آماده میکند، فولادی معتقد است که رژیم سرمایه داری و دولت دموکراتیک بورژوازی برای آمادگی ذهنی بردگان مزدی ضروری و کلیدی است.
    اکثر کمونیست های مارکسیست گذشته (غیر از مارکسیستهای شورائی) به طرق مختلف، چه بلشویکی و چه سوسیال دموکرات ، و چه انواع جدید آنها که تکرار گذشته به شیوه ای دیگر است، مثل فولادی فکر میکنند. آنها حاکمیت و رژیم سرمایه داری را برسمیت می شناسند، حال چه بشکل دولتی مخلوط با خصوصی، چه بصورت تک حزبی سرمایه داری دولتی. فولادی فقط یک کالای قدیمی را در بسته بندی جدیدی عرضه میکند. تمام برخوردهای من با فولادی تاکنون بازکردن بسته فولادی و فهمیدن کالای بنجل درون آن بوده است. راههای گذشته مارکسیستی همگی بعلت تولید و رشد سیاستمدار و بور کرات و تکنوکرات که مثل زالو روی بدن طبقه کارگر بوده اند به مصالحه با سرمایه داری انجامیده است. راه آنارکوکمونیستی بهترین راه برای آزادی از نظام بردگی مزدی است. آنارکوکمونیسم با اندیشه های اقتصادی مارکس در تناقض نیست ، اما با دیدگاه تاریخی مارکس در تناقض است، چون دیدگاه مارکس براحتی بصورت تقدیرگرائی و عدم نقش فعال انسان در تعیین سرنوشت خود، قابل تفسیر است. مارکس نقش فعال انسان در تعیین سرنوشت خود را فقط بعد از انقلاب سوسیالیستی می بینید. به اعتقاد من این درست نیست و طبقات حاکم تاریخ همیشه بر سرنوشت اجتماعی خود تاثیری تعیین کننده و بسا داشته اند. این ما بردگان هستیم که بر سرنوشت اجتماعی خود حاکم نیستیم، آنها همیشه حاکم بوده اند. کار ما این است که این حق را از آنها گرفته و حق همه بشریت کنیم.

  23. یک نکته،
    آیا اگر فریب بخوریم و بخواهیم بر طبق نظر فولادی دنبال ایرانی سرمایه داری که لحاظ صنعتی همتراز با غرب است درست کنیم، به مارکسیسم احتیاج داریم؟
    خیر،
    چون اگر به مارکسیسم احتیاجی بود، کشورهای صنعتی غربی هم از مارکسیسم کمک گرفته بوند.
    پس،
    برای اینکه اقتصاد و صنایع ایران مثل مثلا آلمان شوند هیچ احتیاجی به مارکسیسم و نظرات فولادی نیست بلکه باید دید اقتصاد و کسب و کار سرمایه داری چه راه حلهائی نشان میدهد.
    پس، نمی فهمم اینجا فولادی چکاره است که میخواهد با مارکسیسم در ایران صنایع پیشرفته درست کند و هی به ما میگوید که بنا بر مارکسیسم ایران باید راه رشد سرمایه داری لیبرال در پیش گیرد. جناب فولادی، بجای اینکار چرا نمی روی عضو یکی از این احزاب بورژوا لیبرال ایرانی شوی تا کارت پیش برود. چرا خودت را قاطی سوسیالیستها میکنی و تبلیغ نظام سرمایه داری را پیشه میکنی؟! حالا هر وقت یکروزی کار لیبرالها پیش رفت و کشور از لحاظ صنعتی پیشرفته شد ، آن وقت بیا در میان ما بگو انقلاب کمونیستی لازم است، اما فعلا جایت در حزب سرمایه داران است و در آنجا بارآور تر خواهی بود.

  24. خوانندگان ممکن است که بگویند نظر من در مورد ایران و جهان چیست. پاسخ:
    ۱ – من علیه سرمایه داری که همان نظام بردگی مزدی است هستم.
    ۲ – من اعتقاد به هیچ نوع دولتی حتی دولت دیکتاتوری پرولتاریای مارکس ندارم. من معتقدم که اقتصاد ایران و جهان باید توسط شوراهای کارگری و بصورت خودگردانی مدیریت شود و دولت و سرمایه وجود نداشته باشد.
    ۳ – برای من سرنگون شدن و یا نشدن جمهوری اسلامی و دولت کشوری که در آن زندگی میکنم فرقی ندارد. اما اگر این سرنگونی توسط کارگران کمونیست انجام شود چرا فرق دارد و هوادارش هستم.
    ۴ – من مخالف امپریالیسم هستم چون امپریالیسم در دوران ما چیزی نیست جز همان سرمایه داری جهانی شده. دموکراسی پارلمانی لیبرال امپریالیستها همیشه استعماری و جنگ طلبنه بوده است و من همیشه مخالف جنگ و کودتا و آدم کشی هستم. کشورهای غربی و شرقی همیشه امپریالیست بوده اند. جمهوری اسلامی هم اگر روزی قدرت اقتصادی پیدا کند که بنظر من نخواهد کرد، امپریالیست خواهد شد.
    ۵ – من نه رهبر حزبی هستم ونه روشنفکرم و نه عضو یک حزب. من یک برده مزدی عادی هستم و مثل فولادی و اعضای احزاب گوناگون دنبال اسم و رسم در کردن نیستم. کلا دنبال این چیزها نیستم.
    ۶ – اگر کارگران ایران فریب شیادانی چون فولادی و بقیه بورژوا ها را بخورند و رژیم را سرنگون کنند و بکمک امپریالیستها دولتی لیبرال و پارلمانی درست کنند نه تنها هیچ ضرری نمی کنم بلکه به نفع من هم هست چون با رشته تخصصی من شغلی خوبی خواهم داشت. ولی فکر نمی کنم رژیم جمهوری اسلامی رفتنی باشد چون خیرش برای امپریالیستهای غربی و شرقی بسیار بیشتر است و اگر آمریکائی ها و اسرائیلی ها چنین چیزی بخواهند الزاما موفق نخواهند شد. شاید هم به رژیم فشار آوردند و رژیم با آمریکا هم صلح کرد تا بردگی مزدی به خطر نیافتد و با هم کارگران ایران را استثمار کنند.
    ۷ – فولادی میگوید که چرا من آنقدر وقت دارم. اول اینکه فضولی اش به او نیامده. ولی، تعداد کارگرانی که وقت زیاد دارند یک بیلیون است. من بجای تماشای تلویزیون و آبجو خوری و تماشای فوتبال و وقت تلف کردنهای دیگر به مسائل اجتماعی می پردازم. این از خدمات بورژواها به من است. فولادی آرزو دارد که بورژواها آنقدر از من کار بکشند که من نتوانند اراجیف او را افشا کنم. این هم جنبه ای دیگر در ارتجاعی بودن این شخص که در همین مسئله شخصی هم همدست آنهاست.

  25. در پائین و در گدشته فولادی کامنتهائی نوشته که در آنها مثلا میخواهد بگوید من مامور جمهوری اسلامی هستم و از کیهان خط میگیرم.
    ۱ – خود فولادی طرفدار خاتمی بود و احتمالا به او رای داده بود. کسی که رژیم را به رسمیت می شناسد به رئیس جمهورش رای میدهد. من در هیچ انتخاباتی شرکت نمیکنم چون اصلا به هیچ دولتی اعتقاد ندارم.
    ۲ – نمی دانم روزنامه کیهان چه خطی دارد چون آنرا نمی خوانم و برای همین نمیدانم که فولادی و اطلاح طلبان با آن روزنامه چرا دشمن هستند، ظاهرا این روزنامه اصول گراست و احتمالا برای همین است. برای من هر دو جناح رژیم یکی است و فولادی هم جزئی از آنهاهست چون به خاتمی رای داده است. اگر فردا خاتمی کاندید شود دوباره به او رای می دهد و به رژیم می پیوندند.
    ۳ – برای ضد امپرالیست بودن لازم نیست که هوادار جمهوری اسلامی و طرفدار اصول گراها باشی. هر برده مزدی آگاه با سرمایه داری دشمنی دارد و قاعدتا دشمن اصول گراها هم خواهد بود چون رژیم و هوادارانش همه هوادار بردگی مزدی هستند از جمله خود فولادی که نظام بردگی مزدی را پیشنهاد میدهد و خود را مدیون سرمایه داراهای غربی میداند – در پائین علنا ذکر کرده است.
    ۴ – دیکتاتوری بودن کشورهای غربی و محدود بودن آزادی بیان و اجتماعات و شیاد و جنایتکار بودنشان در چهارچوب حقوق بشر خودشان سوژه دائم مقالات و کتابهای روشنفکران ضد رژیم غربی است و آنها از روزنامه کیهان و خامنه ای خط نمی گیرند.
    ۵ – باز هم می بینیم که فولادی منطق عاجزی دارد.

  26. جناب فولادی، منرا ملاناشناس خطاب کرده ای:
    گفتم که جواب برخوردهای شخصی احمقانه ات را نمی دهم. این فهم و شعور اجتماعی را هم از مارکس گرفته ای که به لاسال میگفت سیاه سوخته؟!

  27. فولادی نوشته:
    “اتفاقن مارکس درهمان پیش نویس خطاب به زاسولیچ-ودیگرمتفکران روس- بربستر ِ تاریخی تکاملی یی تاکیدمیکندکه روسیه باآنکه درآن باجامعه های پیشرفته همزمانی دارد اماهمترازی ندارد و تنهابه شرط «گره خوردن»کامل باجامعه های پیشرفته برهمین بستر تاریخی- که همان راستای خطی ِ پیشرونده ی تکامل است-میتواند عقب ماندگی ازکشورهای پیشرفته را جبران نموده وهمچون آنهابه سوسیالیسم وکمونیسم گذرکند.”
    باز هم منطق ضعیف، بیخود نیست که سعی میکند ترور شخصیتی کند.
    چرا منطق ضعیف:
    ۱ – اگر دقت کنید با رندی می نویسد: “گره خوردن کامل با جامعه های پیشرفته”. سئوال این است، کدام جوامع پیشرفته؟ جوامع پیشرفته سرمایه داری و یا جوامع کمونیستی؟ مارکس نمی گوید برای ادامه کمونهای دهقانی به اقتصاد سرمایه داری غرب گره بخورد و سرمایه داری بشود، بخوانید:
    ” … اگر ستایشگران نظام سرمایه‌داری در روسیه امکان تئوریک چنین تحولی را نفی می‌کنند از آن‌ها این پرسش را می‌کنم: آیا روسیه برای استفاده از ماشین، کشتی‌های بخار، راه‌آهن و غیره، ناگزیر بود مانند اروپا یک دوره‌ی طولانی جنینی صنعت ماشینی را پشت سر گذارد؟ آیا آن‌ها می‌توانند توضیح دهند چه‌گونه روس‌ها توانست تمامی سازوکار مبادله (بانک‌ها، مؤسسات اعتباراتی و غیره) که در غرب محصول قرن‌ها بود، به یک چشم به هم زدن وارد کنند؟[۲۷]
    بحث مارکس علیه “ستایشگران نظام سرمایه داری” است، یعنی اشخاصی مثل فولادی.
    از انگلس می خوانیم:
    “این انواع جدید انقلاب فقط هنگامی موفق می‌شوند که بتوانند با انقلاب‌های تازه آغازشده‌ی طبقه‌ کارگر در غرب توسعه‌یافته از لحاظ صنعتی پیوند یابند.”
    ۲ – البته مارکس و انگلس خوشبین بود ند و انقلابی در غرب اروپا موفق نشد و روسیه دقیقا راه مارکس را رفت و حزب بلشویک دقیقا حرف مارکس را پیاده کرد و راه سرمایه داری را در پیش گرفت ولی بصورت دولتی آنهم به امید اینکه جامعه سوسیالیستی درست کند. اما نتیجه دیکتاتوری مارکس شد استالینیسم. انتقاد فولادی به بلشویکها این نیست که چرا سرمایه داری درست کردید، خودش هوادار سرمایه داری در روسیه آن دوران است. حرف فولادی این است که چرا راه سرمایه داری دولتی رفتید، باید کمونیستها می رفتند به خانه هایشان و قدرت سیاسی و اقتصاد را به سرمایه دارهای بورژوا دموکرات می بخشیدند. برای همین میگویم که فولادی نئو لیبرال هم هست و اعتقاد به سرمایه داری تخیلی دارد چون آزادی بیان و اجتماعات بی قید شرط در جامعه طبقاتی ممکن نیست.
    فولادی می نویسد:
    “به این ترتیب،روسیه باتصاحب نتایج ایجابی(مثبت)این شیوه ی تولید قادراست شکل هنوزباستانی کمون روستایی اش رابه جای نابودی تکامل بخشدو دگرگون سازد…همه چیز به آن بستر تاریخی یی بستگی داردکه درآن قراردارد( یعنی به نظام سرمایه داری … دراین فراز بحث مارکس کاملن درچارچوب ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی است”
    خیر،
    ۱ – منظور مارکس این نیست که سرمایه داری غرب کمون روستائی را تکامل خواهد داد، منظور او تکنولوژی غرب است آنهم نه بدست سرمایه داری غرب بلکه غربی که در آن طبقه کارگر انقلاب کرده است.
    ۲ – اینکه فراز بحث مارکس در چهارچوب ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی است، توضیح بدهم
    اولا اینکه مارکس به ماتریالیسم دیالکتیک فولادی اصلا اعتقاد نداشته است و در مورد ماتریالیسم دیالکتیک اصلا کتابی ننوشته است و این ابداع فولادی می باشد، اگر ابداع او نبود می توانست کتابی در مورد ماتریالیسک دیالکتیک از مارکس معرفی کند، اما نمی تواند. مارکسیست هومانیستها میگویند فلسفه نظری مارکس در اصل نوعی از فلسفه هگل است.
    ثانیا، کسی انکار نمیکند که فلسفه تاریخی مارکس نگرش ماتریالیستی به تاریخ به قول خودش نیست. من بارها گفته ام که ماتریالیسم تاریخی او گنگ است. اما اصل بحث اینجا این است که مارکس برای فهم روسیه برخلاف فولادی، به فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک و یا قوانین ماتریالیسم تاریخی مراجعه نمیکند، بلکه برعکس خودش رک و راست در مورد روسیه گفته است که به مطالعه اقتصادی روسیه پرداخته است. البته فولادی در مقاله میگوید که ماتریالیسم … حکم میکند که مطالعه مشخص از جامعه کرد. ولی اینجا بحث این است که همه استادان دانشگاهی بورژوازی هم میگویند باید مطالعه مشخص از جامعه کرد و حرفهای زائد فلسفی نزنید.
    فولادی چه کرده است؟ فولادی هیچ کتابی در مورد وضعیت اقتصاد ایران و جهان ندارد و دائم به ما میگوید ایران باید راه سرمایه داری برود چون ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی میگوید. اگر تحلیل اقتصادی مشخص و علمی ی از اقتصاد ایران و جهان ارائه میداد آنوقت میتوانستیم ببینیم که آیا ارتباطی با ماتریالیسم تاریخی و وضعیت ایران و ضرورت راه رشد سرمایه داری لیبرال دارد یا نه. هر چه از او می خوانیم رجز خوانی های بی ربط به جامعه ایران است. اساس استدلال او این است: ایران رژیمش دیکتاتوری پادگانی است، پس سرمایه داری پیشرفته نیست، اگر سرمایه داری پیشرفته بود ، بورژوا دموکراتیک لیبرالی بود (انگار دولت آلمان نازی که اقتصاد پیشرفته داشت دولت دموکراتیک لیبرالی داشت). فولادی برای اینکه اثبات کند که ایران سرمایه داری پیشرفته نیست به دیکتاتوری رژیم اکتفا میکند نه اقتصاد ایران. چرا؟ چون فکر میکند در ماتریالیسم تاریخی اش نظام بورژوا دموکراتیک حتما نظام پیشرفته سرمایه داری است. مارکس در توصیف این اشخاص نوشته است:
    «اصرار دارد طرح تاریخی‌ام را از تکوین سرمایه‌داری در اروپای غربی ــ صرف‌نظر از شرایط تاریخی این مردم ــ به نظریه‌ا‌ی تاریخی ـ فلسفی درباره‌ی مسیر عامی تبدیل کند که به‌طرزی ویرانگر بر همه‌ی مردم تحمیل شده است.»[۱۹]
    یا در مورد استمنا نوشته است:
    “انسان باید فلسفه را کنار بگذارد … باید از آن بیرون بجهد، و مثل یک انسان عادی به مطالعه واقعیات بپردازد، (واقعیاتی) که برای آن منابع بی کم و کاستی وجود دارد که این البته برای فلاسفه شناخته شده نیستند. فلسفه و مطالعه دنیای واقعی همان رابطه ای را دارند که عشق جنسی با استمنا دارد. مارکس، ایدئولوژی آلمانی (منبع اصلی در کامنت پائین ترجمه از من)”
    اگر یک روزی فولادی توانست در مورد اقتصاد ایران کتابی بنویسد و رابطه آنرا با سرمایه داری جهانی بیان کند و از آن نتیجه بگیرد که بردگان مزدی ایران بهتر است دست از مبارزه کمونیستی بردارند و به بورژواهای دموکرات بپیوندند و با سرمایه داری امپریالیستی “گره” بخورند، آنوقت تازه می فهمیم که مشغول استمنا فلسفی نیست.

  28. ترفندملاناشناس:باتوجه به اینکه روشنگری پاسخ های من به ناشناس راباتاخیر۷، ۸ ساعته و شب درج میکند، ناشناس بلافاصله شبانه کامنت های طولانی می فرستدتا خواننده نتواند پاسخ هاونظرات مراببیند وبخواند.آیاروشنگری متوجه این ترفند نشده است؟

  29. ادامه کامنت:به این ترتیب،روسیه باتصاحب نتایج ایجابی(مثبت)این شیوه ی تولید قادراست شکل هنوزباستانی کمون روستایی اش رابه جای نابودی تکامل بخشدو دگرگون سازد…همه چیز به آن بستر تاریخی یی بستگی داردکه درآن قراردارد( یعنی به نظام سرمایه داری).(مارکس متاخر وراه روسی.تئودورشانین. ترجمه.حسن مرتضوی.ص.۱۶۳ و۱۷۳).دراین فراز بحث مارکس کاملن درچارچوب ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی است وکم ترین شائبه ی ایده آلیستی ِ مطلوب ایده آلیست های فلسفی ومذهبی درآن وجودندارد.امامگرایده آلیست مذهبی ِ مامجاب میشود؟ایده آلیست ِ ماچه سماجت ونفعی در کتمان حقیقت دارد؟!

  30. ناشناس به من میگوید:درمقاله بعدی ات این گفته مارکس رافراموش نکن« اصرارداردطرح تاریخی ام را…-بخوانیدکامنت۴بامداد ناشناس رابه نقل ازپیش نویس نامه مارکس به ورا زاسولیچ».اتفاقن مارکس درهمان پیش نویس خطاب به زاسولیچ-ودیگرمتفکران روس- بربستر ِ تاریخی تکاملی یی تاکیدمیکندکه روسیه باآنکه درآن باجامعه های پیشرفته همزمانی دارد اماهمترازی ندارد و تنهابه شرط «گره خوردن»کامل باجامعه های پیشرفته برهمین بستر تاریخی- که همان راستای خطی ِ پیشرونده ی تکامل است-میتواند عقب ماندگی ازکشورهای پیشرفته را جبران نموده وهمچون آنهابه سوسیالیسم وکمونیسم گذرکند.بخوانید:«اگرروسیه درجهان منزوی بودبایدبه نیروی خودبه دستآوردهای اقتصادی یی می رسید که اروپای غربی تنهاازطریق رشته ای طولانی ازتحولات ازکمونته های بدوی تاموقعیت کنونی کسب کرده است.اما،روسیه امروز دربسترتاریخی مدرن قراردارد یعنی معاصر فرهنگی عالی تراست،وبا بازارجهانی که تولیدسرمایه داری درآن چیره است گره خورده است. ادامه درکامنت بعد

  31. گزارش کار ِ ۲۴ساعته ی«برده مزدی»به کارفرمای «انساندوست»و دست ودلبازی که حقوق برده اش راسر ِ وقت می پردازد،شلاق اش نمی زند وبه زندان اش نمی اندازد!:۱:۵۹ ظهر۹۷/۳/۲۱ کامنت علیه فولادی، ۱۷:۴۴بعدازظهرهمانروز کامنت علیه فولادی،۱۷:۵۷بعدازظهر همان روز وهمان فعالیت،۲۳:۱۴نیمه شب همان تاریخ همان فعالیت،۲۳:۴۹نیمه شب همان تاریخ همان فعالیت، ۱۲:۱۵بامداد همان تاریخ همان فعالیت،۴ بامداد۹۷/۳/۲۲همان فعالیت.کاش دیگر کارفرمایان ازاین کارفرمای دست ودلباز یادمی گرفتند و سر ِ وقت حقوق بردگان مزدی شان رامی پرداختندتاآنها مجبور نشوند دست به اعتراض بزنند وشلاق بخورند و زندانی شوند.

  32. درپاسخ من که نوشتم «آیادراروپاوآمریکاهم کارگران رابه خاطر مطالبه حقوق معوقه شلاق میزنندوبه زندان می اندازند،وآیادرآنجا هم زنان رابه خاطرنپوشیدن روسری توسری میزنند وبه زندان می اندازند؟» ببینیدکسی که شیادانه خودرا«کارگرمزدی» معرفی میکندچگونه سرکوبگری های وحشیانه رژیم راتوجیه وتاییدمیکند« اگراوضاع کشورهای غربی وامریکاهم مثل رژیم ایران شودکه کشورهای خارجی دنبال تحریم آن هستندومیخواهندسرنگونش کنند{مردم نمیخواهند،کشورهای خارجی میخواهند!}وهشت سال باآن جنگ کرده اند{ همه کشورهای خارجی ۸ سال باج.ا. جنگ کردند ونتوانستند سرنگونش کنند!}،حتمن استبدادی خواهندشد{وکارگران وزنان رابه خاطرمطالبه ابتدایی ترین حقوق انسانی شان شلاق خواهندزدوبه زندان خواهندانداحت!}». سوآل: کیهان ازروی کامنت های ناشناس رونویسی میکند یا ناشناس از روی سرمقاله های کیهان؟!

  33. درمورداستمنا:این ترجمه انگلیسی است ونه آلمانی. معلوم نیست واژه آلمانی مارکس دقیقن همین معناراداشته باشد.۲-من ترجمه کامل ایدئولوژی آلمانی ازپرویزبابائی راخوانده ام چنین جمله ای درآن نیست.۳-باتوجه به اینکه ایدئولوژی آلمانی نظرات فلسفی بسط یافته تر ِ یازده تزدرباره فوئرباخ است این جمله میتواند بیان کننده تزیازدهم باشد:فیلسوفان{ ایده آلیست} به انحاء مختلف جهان راتعبیروتفسیرکرده اند درحالی که غرض تغییر جهان است. که مفهوم مارکسی ِ آن تغییر-شناخت وبالعکس است:شناخت-تغییر.که شناخت منبعث ازعمل معطوف به تغییراست که درجهان شناسی وجامعه شناسی مارکسیستی همان ماتریالیسم دیالکتیک وماتریالیسم تاریخی است که خود ِ مارکس درفعالیت نظری و عملی نزدیک به چهل ساله اش آن رابه کاربرد.نظریه پردازی های تمام عمر ِ مارکس وانگلس استمنا نبود جهان شناسی وجامعه شناسی ِ فلسفی- عملی بود.حالاتوهی روده درازی کن و«فلسفه بباف» تاحقیقت ِ فلسفه ی علمی رابه نفع ایده الیسم فلسفی ومذهبی کتمان کنی.

  34. جناب فولادی، در مقاله بعدی ات این گفته کارکس را فراموش نکن:
    «اصرار دارد طرح تاریخی‌ام را از تکوین سرمایه‌داری در اروپای غربی ــ صرف‌نظر از شرایط تاریخی این مردم ــ به نظریه‌ا‌ی تاریخی ـ فلسفی درباره‌ی مسیر عامی تبدیل کند که به‌طرزی ویرانگر بر همه‌ی مردم تحمیل شده است.»[۱۹]

  35. این یکی جالب است، فولادی می نویسد:
    “این نظرات عمدتن برداشت های «مارکسیست های یهودی ومسیحی» واخیرن باترجمه های مرتضوی«اسلامی»! است…”
    لطفا توجه کنید:
    ۱ – گفته های مارکس بروشنی بیان میکند که مارکس دنبال فلسفه تاریخی و از این چیزها نبوده. حتی من از انگلس هم میتوانم نقل قول بیاورم که او هم اصلا به یک فلسفه تاریخ همه جا درست معتقد نبوده است.
    ۲ – یهودی بودن و یا مسیحی بودن مفسرین مارکسیست اصلا ربطی به درست بودن و غلط بودن نقل قولهای مارکس ندارد، گفته های مارکس کاملا معنائی روشن و غیر قابل تفسیر دارند.
    ۳ – خود مارکس از پدر یهودی و مادر مسیحی بود. این یکی از اغلاط منطقی است.
    ۴ – در مورد اسلامی بودن آقای حسن مرتضوی باید بگویم که اطلاعی ندارم و اصلا به بحث و ترجمه او ربطی ندارد. فرض کنیم خمینی نوشته ای از مارکس را ترجمه میکرد این باعث میشد که ما آن ترجمه را برای فهم مارکس مطالعه نکنیم چون آیت الله است؟ آقای مرتصوی یک مترجم بسیار فعال در میان مارکسیستهاست. او جلد اول کتاب سرمایه مارکس را هم ترجمه کرده است. از او ده ها ترجمه دیگر وجود دارد.


    میتوانید به صفحه حسن مرتضوی در ویکی پدیا مراجعه کنید.
    ترجمه های او:

    سرمایه؛ نقداقتصاد سیاسی، کارل مارکس، جلد اول و دوم، تهران: آگه و سوم، تهران: لاهیتا.
    دست‌نوشته‌های اقتصادی-فلسفی ۱۸۴۴، کارل مارکس
    دانش‌نامهٔ علوم فلسفی، پارهٔ نخست: علم منطق، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
    از هگل تا نیچه: انقلاب در اندیشهٔ سدهٔ نوزدهم، کارل لویت
    گذار از عهد باستان به فئودالیسم، پری اندرسون
    تبار دولت‌های استبدادی، پری اندرسن
    عصر نهایت‌ها، اریک هابسباوم
    گزیده‌هایی از رزا لوکزامبورگ (ویراستاران پیتر هیودیس و کوین ب. آندرسن)
    در دفاع از تاریخ و آگاهی طبقاتی، گئورگ لوکاچ
    فلسفه و انقلاب: از هگل تا سارتر و از مارکس تا مائو، رایا دونایفسکایا (با فریدا آفاری)
    مارکسیسم و آزادی، رایا دونایفسکایا (با فریدا آفاری)
    نظریهٔ رمان، گئورگ لوکاچ
    سانسور و آزادی مطبوعات، کارل مارکس
    در زمانهٔ پروانه‌ها؛ خولیا آلوارز
    اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع بشری؛ جارد دایموند
    گفتارهایی دربارهٔ فلسفهٔ هگل؛ جان فیندلی، جان بربیج
    سال ۲۰۰۰: چهار گفتگو دربارهٔ آخرالزمان مجموعه مقالاتی از استفان جی گولد، ژان کلود کریر، ژان دلومو، امبرتو اکو
    جدال دو توحش: ۱۱ سپتامبر و بی‌نظمی نوین جهانی، ژیلبر آشکار
    پایان کار: زوال نیروی کار جهانی و طلوع عصر پسابازار جرمی ریف کین
    فرهنگ فلسفی هگل مایکل اینوود
    سازندگان دنیای کهن، گرترود هارتمن
    زیگموند فروید در قاب عکس‌ها و لابلای کلمات، ارنست فروید، ترجمه همراه با مهدی ارجمند
    پایان کار: زوال نیروی کار جهانی و طلوع عصر پسابازر، جرمی ریفکین
    بحران در اقتصاد جهانی: گزارشی ویژه در بارهٔ اقتصاد جهان ۱۹۵۰–۱۹۹۸، رابرت برنر
    مارکس و خودکشی، کوین اندرسن
    امپراتوری سرمایه، آلن میکسینزوود
    گروندریسهٔ کارل مارکس، مارچلو موستو
    بازیابی روشنگری به سوی تعهدی رادیکال، استفن اریک برونر
    دموکراسی در برابر سرمایه‌داری، تجدید حیات ماتریالیسم تاریخی، الن میک سیتزوود
    فیل بی‌اخلاق، جهانی‌شدن و مبارزه برای عدالت اجتماعی در قرن بیست و یکم، ویلیام تب
    بهره‌کشی از مردم، نئولیبرالیسم و نظم جهانی، نوام چامسکی
    تاریخ فلسفهٔ راتلج جلد اول: از آغاز تا افلاطون، سی. سی. تایلور (ویراستار)
    پایان امپریالیسم: واقعیت یا توهم؟، ترجمهٔ گروهی
    درآمدی بر فهم جامعهٔ مدرن: صورت‌بندی‌های مدرنیته (پیدایش اقتصاد مدرن)، ویوین براون
    درآمدی بر فهم جامعهٔ مدرن: اشکال سیاسی و اقتصادی مدرنیته (دموکراسی در جوامع مدرن)، پل لوییس
    درآمدی بر فهم جامعهٔ مدرن: اشکال اجتماعی و فرهنگی مدرنیته (دین، ارزش‌ها و ایدئولوژی)، کنت تامپسون
    قومیت و جوامع غیرغربی کوین ب. آندرسن
    زیبایی‌شناسی و سیاست مجموعه مقالاتی از بلوخ، لوکاچ، برشت، بنیامین، آدورنو
    فاشیسم مارک نئوکلوس
    مارکس متاخر و راه روسی تئودور شانین
    تاریخ فلسفهٔ راتلج جلد سوم: فلسفهٔ سده‌های میانه جان مارنبون [ویراستار]
    دمکراسی در برابر سرمایه‌داری الن میک‌سینزوود
    دمکراسی آنتونی آربلاستر
    پوپولیسم پل تاگارت
    مانیفست پس از ۱۵۰ سال مجموعه مقاله ویراستاران لئو پانیچ، کالین لیز
    گیرنده شناخته نشد کرسمن تایلور
    فیل بی‌اخلاق: جهانی‌شدن و مبارزه برای عدالت اجتماعی ویلیام ک. تاب
    تاریخ فلسفهٔ راتلج جلد چهارم: رنسانس و عقل‌باوری سدهٔ هفدهم ج. اچ. آر. پارکینسون (ویراستار)
    مفهوم بدیل سرمایه داری نزد مارکس، پیتر هیودیس، حسن مرتضوی و فریدا آفاری، نشر روزبهان
    دفترهای فلسفی؛ دفترهای هگل، ولادیمیر ایلیچ لنین، ترجمه حسن مرتضوی، نشر روزبهان

  36. دروغ محض فولادی:
    “گفت مارکس فلسفه رابه استمنا تشبیه کرده پرسیدم درکدام کتابش. گفت فلانی درکتاب اش نقل میکند که مارکس درفلانجا چنین چیزی گفته.”

    اصلا چنین نیست، نقل قولی که من از مارکس آوردم از ایدئولوژی آلمانی است آن کامنتها موجودند و همان موقع منبعش را هم نوشتم.

    مجددا:

    This path … was already indicated in the … But since at that time this was done in philosophical phraseology, the traditionally occurring philosophical expressions such “human essence”, “genus”, etc. gave the German theorecians the desired excuse for misunderstanding the real trend of thought and believing that here again it was a question merely of giving a new turn to their worn-out theoretical garments… One has to “leave philosophy aside …, one has to leap out of it and devote oneself like an ordinary man to the study of actuality, for which there exists also an enormous amount of literary material, unknown, of course, to the philosophers …Philosophy and the study of the actual world have the same relation to one another as masturbation and sexual love
    منبع:
    Karl Marx
    Page 103, The German Ideology, Part One. With Selections From Parts Two and Three and Supplementary Texts, Edited with an Introduction, by C.H. Arthur.

    نکته مهم این است که مارکس در واقع دقیقا همان کاری را کرده که بالا نوشته، یعنی فلسفه را ترک کرد و به کار علمی پرداخت. تمام شرح حال زندگی مارکس و آثار او سال به سال موجود است و ما بخوبی می بینیم که اصلا دنبال کار فلسفی نبود. ایدئولوژی آلمانی آغاز کارهایش بود، نقل قولهائی که از مقاله حسن مرتضوی آوردم مربوط به پایان کارش است و خوب نشان میدهد که حتی تا آن آخر عمر به گفته آغاز کارش پایبند بود و دنبال توجیه فلسفی غرایز خودش مثل فولادی نمی گشت و سرش تو کار تحقیق علمی بود نه عبارت پردازی های فلسفی.

  37. گفتم که وقتی از مارکس نقل قول می آوری و کاملا مغلوب میشود شروع میکند به هزیان گوئی. حالا مارکس هم باید در مکتب خدامراد فولادی بنشیند تا مارکسیسم یاد بگیرد.

  38. توضیحی درباره کامنت۱:۵۹بامدادناشناس بدهم:این نظرات عمدتن برداشت های «مارکسیست های یهودی ومسیحی» واخیرن باترجمه های مرتضوی«اسلامی»! است باهدف ایده آلیستی نمودن وهمسو کردن آموزه های مارکس دردو سه سال آخرعمر با ارتجاعیت ِ خود، به ویژه با بهره گیری ازچند نامه ی مارکس به ورازاسولیچ روسی. گویا« مارکس پیر» دراین چندنامه که حداکثربیش از۱۰ صفحه نیستند، برتمام آثارتئوریک تقریبن چهل ساله ی خود که شامل نزدیک به ۵۰ جلد میشوند خط بطلان کشیده است!بعد درباره این نامه ها وسوء استفاده ایده آلیست های مذهبی وکللن واپس گرایان ازهرنوعی ازآنها بیشتر خواهم گفت.

  39. اشاره به آنارکوکمونیستها،
    اگر به نقل قول هائی که از مارکس آوردم دقت کنید متوجه می شوید که مارکس نیز وضعیت دهقانان روسی را هدیه تاریخ میداند. این نشان میدهد که نقد آناکوکمونیستها به مارکس همیشه درست و بجا بوده، گرچه مارکس در جاهائی هم میگوید که تاریخ یک شخصیت نیست که چیزی را تعیین کند ، اما در مجموع اسیر عینی گرائی و قانونمند بودن تحولات تاریخی در ماورای اراده انسانها بود. البته اگر عمرش خیلی طولانی میشد ، بعد از افتضاح سوسیال دموکراسی، که خودش هم از آن دل چندان خوشی نداشت ولی مفیدش میدید و میخواست مثلا از حق رای استفاده کند، شاید نظرش تغییر می کرد و خلاقیت سیاسی انسانها را، خلاقیت به بردگی گرفتن را، درک میکرد.
    اما بهرحال تمام گفته های مارکس در مورد روسیه هم علیه فولادی است و هم علیه برخی از اندیشه های قبلی خودش.

  40. فولادی می نویسد:
    “درادامه درس آموزی های علمی تئوریک درکامنت های پائین به ناشناس: طبقه کارگر هم هستی تاریخی و هم آگاهی تاریخی طبقاتی اش رامدیون نظام ودموکراسی بورژوایی است.”
    این گفته شبیه این است که بگوئیم کودکی که از طریق تجاوز به یک زن بدنیا آمده، هستی اش را باید مدیون آن مرد متجاوز بداند نه طبیعت، و در عین حال مادر. تعمیم بیشتر جمله فولادی این است که بگوئیم چه خوب شد که کمونهای باستانی به برده تبدیل شدند و چه عالی که امپراطوری های گوناگون داشتیم و چه خوب که انگلیس هندوستان را مستعمره کرد و چه خوب که آمریکا کودتا کرد و چه عالی که جمهوری اسلامی بوجود آمد، اینها ضرورتهای تاریخی اند و اگر اینها نباشد جامعه کمونیستی ی هم در کار نخواهد بود.
    اما اگر ما به تاریخ نه از زاویه جبر و تقدیرگرائی “فلسفی علمی” این جناب ، بلکه از زاویه رشد عقلی انسانها نگاه کنیم ، متوجه کذب گفتار فولادی می شویم. نظام بردگی از همان پیدایش اولیه اش در دوران باستان نه محصول جبر و تقدیر تاریخ بلکه محصول ابتکار و اراده و عمل انسانهائی بوده که منافع خود را در برده کردن انسانهای دیگر دیده اند. برای همین است که استالین مارکسیست هم تصمیم میگیرد که چنین کند و فولادی هم تصمیم میگیرد که بردگی مزدی در ایران با بوجود آوردن دموکراسی بورژوائی دوام پیدا کند. تکلیف ما بردگان مزدی روشن است. یا تن به بردگی مزدی (کارگری ) میدهیم ، و یا فکر و مغز خود را بکار انداخته بساط بردگی را برای همیشه برمیچینیم. جامعه ای که در آن استثمار نیروی کار و تبعیضات وجود نداشته باشد، فقط و فقط محصول کار و زحمت انقلابی ما بردگان مزدی است.

  41. ماایرانی ها بااین ترفندآخوندی آشنایی داریم که برای تحمیل«نظرخود»به عوام میگویند فلانکس ازفلانکس واواز فلانی نقل کرده که باگوش خودازفلانی شنیده که ازامام…نقل کرد..! جواب های ملاناشناس به سوآل هایی که برای شان جواب ندارد-چون ساخته وپرداخته ذهن خود ِ اویاامثال اوست- عینن به همین شیوه است. گفت مارکس فلسفه رابه استمنا تشبیه کرده پرسیدم درکدام کتابش. گفت فلانی درکتاب اش نقل میکند که مارکس درفلانجا چنین چیزی گفته. گفتم نشانی های آن «کتاب مارکس» رابده:عنوان کتاب، نام ناشر، سال چاپ وبگودرکجاپیدامیشود.گفت:من نمیدانم، خودت بگرد-سراسر دنیارا!- وپیدایش کن. حالا هم به جای دادن نشانی «کتاب مارکس» مرابه حسن مرتضوی ایده آلیست حواله میدهد!

  42. به ناشناس: سوآل مشخص مراجواب بده حاشیه نرو و روده درازی هم نکن. چون هم سوآل های دیگری ازتودارم وهم مثل تو« برده ی مزدی» شبانه روزی یک دم ودستگاه پول ازکیسه مردم خرج کن ِ گشاده دست نیستم!

  43. سوآل ازناشناس.اولن من ازتوخواستم بگویی مارکس درکدام کتابش چنین تناقضاتی-که تومرتکب شده ای وبه اونسبت داده ای- رابیان کرده وتوبدون نام بردن از«کتاب مارکس» از حسن مرتضوی نقل قول کرده ای.بگذریم که من باتقلب های مرتضوی ایده آلیست بهتراز توی ایده آلیست خداپرست که ماتریالیست هاراازشدت بیچارگی احمق می نامی آشناهستم.ازمرتضوی بپرس این گفته هارا ازکدام کتاب مارکس نقل کرده است. ثانیین،مرتضوی هم ناگزیرشده شده ازقول مارکس وانگلس بنویسد« این انواع جدید انقلاب- آری انقلاب ونه کودتای حزبی!- فقط هنگامی موفق میشوند که بتوانندباانقلاب های تازه آغازشده «طبقه کارگر»-ونه دهقانان -درغرب ِ توسعه یافته ازلحاظ صنعتی پیوندیابند».حالا برو فکرکن چگونه میتوانی این مشکل جدیدراکه باهمفکری مرتضوی به وجودآورده ای باهمفکری او حل کنی.فقط ازمرتضوی بپرس نقل قول های بالاترش راازکدام کتاب مارکس درآورده.

  44. فولادی بعد از نقل از کامنتهای من درباره کمونهای دهقانی روسی می نویسد:
    “مارکس اینهمه تناقض گویی رادرکدام کتاب اش مرتکب شده؟واونه تنها پاسخ نداده بلکه باوقاحت خاص خوددروغ تازه ای به دروغهای قبلی اضافه کرد.آیاچنین کسی صلاحیت اظهارنظردرباره مارکس ومارکسیم رادارد؟وآیا یاوه گویی هاودروغهای چنین کسی ارزش خواندن ووقت تلف کردن دارد؟”

    جوابش را ندادم چون چند سال پیش برایش از مارکس نقل قولی آوردم که مارکس فلسفه را به استمنا تشبیه کرده بود و گفتم مارکس فلسفه را رها کرد و تمام کار زندگی اش شد مطالعه علمی نه فلسفی. اما در جواب اول گفت دروغ میگویم بعد که نقل قول را آوردم گفت از مارکس نیست. دیدیم این آدمی نیست که حرف حساب حالی اش شود و به مارکس مثل پیغمبر و به عقاید مارکس مثل اصول دین می نگرد و برای همین تصمیم گرفتم برای او از مارکس نقل قول نیاورم تا در کابوسهایش بماند.

    اما حال چون اصرار دارد، گفته های مارکس را بیان میکنم. برای این کار از مقاله آقای مرتصوی استفاده میکنم چون کار من را راحت کرده است.

    تمام نقل قولها از مارکس از این مقاله است:
    —– واپسین نوشته‌های مارکس/ حسن مرتضوی —–
    حسن مرتصوی می نویسد:
    اوج بسیاری از درونمایه‌های عمده‌ای که تاکنون بررسی کردیم، در نوشته‌های واپسین مارکس درباره‌ی روسیه در سال‌های ۱۸۷۷ تا ۱۸۸۲ است. اولاً، در این‌جا به نظر می‌رسد که مارکس بیشترین فاصله را از مدل تک‌راستایی تکامل تاریخ در مانیفست کمونیست گرفته است. ثانیاً، با صراحت بیشتری از هر جای دیگری این امکان را مطرح می‌کند که جوامع غیرسرمایه‌داری ممکن است برپایه‌ی شکل‌های اشتراکی بومی خود مستقیماً به سوی سوسیالیسم حرکت کنند، بدون این‌که ابتدا دستخوش مرحله‌ی سرمایه‌داری شوند. با این همه، این نظر با یک قید و شرط مهم همراه بود که مارکس و انگلس در پیش‌گفتار خود بر ویراست ۱۸۸۲ روسی مانیفست بیان کردند:
    این انواع جدید انقلاب فقط هنگامی موفق می‌شوند که بتوانند با انقلاب‌های تازه آغازشده‌ی طبقه‌ کارگر در غرب توسعه‌یافته از لحاظ صنعتی پیوند یابند.
    — ادامه اما فقط از مارکس:
    «من برای اینکه درباره‌ی تکامل اقتصادی روسیه آگاهانه قضاوت کنم، زبان روسی یاد گرفتم و سال‌های زیادی مدارک رسمی و کتاب‌های دیگری را که به این موضوع مربوط بودند، خواندم.»
    «به این نتیجه رسیده‌ام که اگر روسیه همچنان در مسیری باقی بماند که از سال ۱۸۶۱ دنبال کرده است، بهترین بخت و اقبالی را که تاکنون تاریخ به مردم اعطا کرده از دست خواهد داد و دستخوش تمامی نوسانات مرگبار رژیم سرمایه‌داری خواهد شد.»[۱۳]
    «فصل مربوط به انباشت بدوی چیزی بیش از دنبال کردن مسیری را ادعا نمی‌کند که بر اساس آن در اروپای غربی، نظم اقتصادی سرمایه‌داری از رحمِ نظم اقتصادی فئودالی ظهور کرد.»[۱۴]
    «انگلستان تاکنون تنها کشوری است که این امر به‌طور کامل در آنجا انجام شده است… اما همه‌ی کشورهای دیگر اروپای‌ غربی همین تکامل را طی خواهند کرد».[۱۵]
    رویدادهایی با شباهتی خیره‌کننده، که در بسترهای تاریخی متفاوتی رخ داده بودند، به نتایجی کاملاً متفاوت انجامیدند. با مطالعه‌ی جداگانه‌ی هر کدام از این تحولات، شاید به آسانی بتوان کلید این پدیده را یافت. اما درک آن هرگز با شاه‌کلید یک نظریه‌ی عام تاریخی‌ـ فلسفی حاصل نمی‌شود که فضیلت برترِ آن فراتاریخی بودن است.[۱۸]
    «اصرار دارد طرح تاریخی‌ام را از تکوین سرمایه‌داری در اروپای غربی ــ صرف‌نظر از شرایط تاریخی این مردم ــ به نظریه‌ا‌ی تاریخی ـ فلسفی درباره‌ی مسیر عامی تبدیل کند که به‌طرزی ویرانگر بر همه‌ی مردم تحمیل شده است.»[۱۹]
    «بنابراین، آشکارا «اجتناب‌ناپذیری تاریخی» این حرکت فقط به کشورهای اروپای غربی محدود شده است».[۲۲]
    اما مطالعه‌ی خاصی که من درباره‌ی آن انجام داده‌‌ام… مرا متقاعد کرده است که کمون تکیه‌گاه نوزایش اجتماعی در روسیه است. اما برای این‌که بتواند چنین کارکردی داشته باشد، ابتدا باید اثرات مخربی را که از همه‌ی جهات به آن هجوم می‌آورند برطرف و سپس شرایط متعارف تکاملی خودجوش را برای آن تأمین کرد.[۲۴]
    «. . . کمون روسی تکیه‌گاه نوزایش اجتماعی در روسیه است».[۲۵]

    «روسیه از دنیای مدرن منزوی نیست و همانند هند شرقی اسیر قدرت خارجی فاتح نشده است.»[۲۶]
    کمون روستایی که پیش‌تر در سطح ملی استقرار یافته است، به مدد ترکیب منحصربه‌فردِ شرایط در روسیه می‌تواند به‌تدریج خود را از شرِ سرشت‌نشان‌های بدوی‌اش خلاص کند و مستقیماً به عنوان عنصر تولید جمعی در مقیاس ملی توسعه یابد. دقیقاً به این دلیل که کمون روستایی با تولید سرمایه‌داری معاصر است، می‌تواند تمامی دستاوردهای ایجابی را تصاحب کند، بدون این‌که دستخوش فراز و فرود‌های هولناک آن شود… اگر ستایشگران نظام سرمایه‌داری در روسیه امکان تئوریک چنین تحولی را نفی می‌کنند از آن‌ها این پرسش را می‌کنم: آیا روسیه برای استفاده از ماشین، کشتی‌های بخار، راه‌آهن و غیره، ناگزیر بود مانند اروپا یک دوره‌ی طولانی جنینی صنعت ماشینی را پشت سر گذارد؟ آیا آن‌ها می‌توانند توضیح دهند چه‌گونه روس‌ها توانست تمامی سازوکار مبادله (بانک‌ها، مؤسسات اعتباراتی و غیره) که در غرب محصول قرن‌ها بود، به یک چشم به هم زدن وارد کنند؟[۲۷]
    «(۱) کمونته‌های بدوی به نحو غیرقابل‌مقایسه‌ای سرزندگی بیش‌تری از جوامع سامی، یونانی، رومی و به‌طریق اولی از جوامع مدرن سرمایه‌داری داشتند؛ و (۲) علل اضمحلال جوامع آن‌ها در آن دسته از عوامل اقتصادی نهفته است که مانع از عبورشان از یک درجه‌ی معین تکامل شد، و نیز ناشی از آن بسترهای تاریخی است که با بستر امروزی کمون روسی هیچ شباهتی ندارد.»[۲۸]

    «آنچه حیات کمون روسیه را تهدید می‌کند، نه اجتناب‌ناپذیری تاریخی است نه یک نظریه، بلکه سرکوب دولتی و استثمار توسط متجاوزان سرمایه‌دار است که دولت به هزینه‌ی دهقانان آنان را قدرتمند ساخته است.»[۲۹]
    «تقارن با تولید غربی، که بر بازار جهانی مسلط است، روسیه را قادر می‌سازد تا تمامی دستاوردهای ایجابی نظام سرمایه‌داری را در کمون بگنجاند، بدون اینکه خراج‌های بی‌رحمانه‌ی آن را از سر بگذراند.»[۳۰]
    «برای نجات کمون‌ روسیه، انقلابی روسی ضروری است. علاوه بر این، حکومت روسیه و ستون‌های جدید جامعه نیز تمام تلاش خود را می‌کنند تا توده‌ها را برای چنین فاجعه‌ای آماده سازند. اگر انقلاب به‌موقع رخ دهد، اگر انقلاب تمامی نیروهای خود را متمرکز کند تا تکامل آزادانه‌ی کمون‌های روستایی را تضمین نماید، آن‌گاه طولی نخواهد کشید که این کمون‌ها به عنصری برای تجدیدحیات جامعه‌ی روسیه و به عامل برتری بر کشورهایی تبدیل خواهند شد که توسط نظام سرمایه‌داری به بردگی کشیده شده‌اند.»[۳۱]
    «روسیه پیشگام عمل انقلابی در اروپاست.»

  45. در ارتباط با اهداف ارتجاعی من، با مراجعه به کامنت فولادی، ببینیم اهداف چه کسی ارتجاعی است، آن کسی که مثل فولادی میگوید باید راه سرمایه داری در پیش گرفت که یعنی استثمار بیشتر کارگران و یا آن کسی که مثل من میگوید باید راه تشکل شورائی و انقلابی کارگری را در پیش گرفت؟ بورژوا ارتجاعی است یا کمونیست؟
    نکته دیگر، این آزادی های بی قید و شرطی که از آن دم می زند را قرار است چه نوع دولتی تضمین کند؟ دولت بورژواهای دموکراتیک کودتاچی؟
    باز هم یک نکته دیگر، اینهمه تبلیغات پرو سرمایه داری وجود دارد فقط همین را کم داریم که مارکسیستها بیایند برای ما کارگران بورژوا بشوند و بگویند ما باید به روابط سرمایه داری تن بدهیم و بعد این زهر را به ما بخورانند که اصلا آزادی بی قید و شرط همان دولت دموکراتیک پارلمانی سرمایه دارهاست.

  46. چرا ناشناسم؟
    چون اسم نمیگذارم و نرم افزار سایت روشنگری کلمه ناشناس را جای آن میگذارد. فولادی فهم این را هم ندارد.
    چرا اسم نمیگذارم؟
    میخواهم ببینم فضولش کیست، یعنی جاسوس کیست؟ که در میان تمام نویسندگان روشنگری، آدم مریضی مثل فولادی تحملش را ندارد، یعنی فضول از آب درآمد.

  47. چون فولادی توهین کرد من هم مجبور شدم که او را آنچه که هست معرفی کنم یعنی یک آدم احمق.
    چرا بحثهای شخصی فولادی احمقانه است؟
    احمقانه است چون ربطی به اصل بحث ندارد. او فهم این را هم ندارد. ببینید که چقدر عقب است. بدبختی در این است که فکر میکند با رشد سرمایه داری در ایران از احمقی بیرون می اید در حالیکه حماقتش صد چندان خواهد شد.

  48. چرا مجبورم بحثهایم را تکرار کنم؟
    چون فولادی به بحثهای من برخورد نمیکند و بجای آن توهین میکند.
    چرا توهین و تحقیر میکند؟
    ۱ – او خودش سرمایه دار است و مهم نیست که ارباب واقعی است یا خیر ولی خودش میگوید که هوادار روابط سرمایه داری در ایران است و میگوید اگر با این ایده ضدیت کنی حقه بازی!!! از او نقل قول آوردم.
    ۲ – چون خودش بورژواست، تکبر آنها را هم دارد و به بقیه بصورت پائین دست نگاه میکند و تحقیرشان میکند. فولادی اصلا نخواهد توانست با کارگران فعال واقعا کمونیست رابطه ای برقرار کند و در پست میز مقاله نویسی اش میخ کوب خواهد ماند. فراموش نکنیم که کارگران فعال واقعا کمونیست نوکر کسانیکه عبارت پردازی های علمی میکنند نیستند.
    ۳ – چون به بقیه بصورت پائین دست نگاه میکند، وقتی می بینید که بازنده است و حرفی ندارد، میخواهد وانمود کند که چیزی میداند که بقیه نمیدانند و با فرستادن به کتاب خونی آدرس عوضی میدهد. در حالیکه کار درست این است که بطور مستقیم با مراجعه با جملات انتقاد کننده به او برخورد کرد.
    کلا تمام انتقادات فولادی به بلشویسم و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی برای این است که راه بوجود آوردن یک دولتی سکولار شبیه دولتهای ارتجاعی غربی را در ایران هموار کند.
    چرا؟
    چون فکر میکند:
    ۱ – چنین چیزی ممکن است – توضیح دادم چنین چیزی غیر ممکن است، یعنی ایران هرگز مثل اروپا نخواهد شد چون سرمایه داری جهانی شده و برای ایران دیر است و مجبور است نوکری بپذیرد. نمونه کره جنوبی که نوکر دست بسینه آمریکاست نه کشوری مستقل.
    ۲ – چون وانمود میکند دموکراسی پارلمانی غربی واقعا آزادی بی و قید وشرط فراهم میکند. خوب میدانیم که اصلا نه تنها چنین نیست و حتی وقتی که رشد اقتصادی داشت، اصلا دموکراتیک نبود.
    راه درست:
    ۱ – ایجاد تشکلات کارگری شورائی و خودگردان و ضد سرمایه داری با این هدف که این تشکلات به قدرت سیاسی تبدیل بشوند و هر گونه دولت را از بین ببرد. این دولتها نباید نوکر احزاب باشند. این تشکلات به احزاب کاری نداشته باشند و حرکت مستقل سیاسی و اجتماعی خود را داشته باشند و نیت احزاب را دائما افشا کنند.
    ۲ – کوشش برای بوجود آوردن جهانی این تشکلات چون انقلاب کمونیستی در یک کشور ممکن نیست.
    ۳ – عقاید مارکسیستی را بدون هضم آن نپذیرند و به انتقادات مخالفین مارکسیسم توجه بسیار زیاد داشته باشند. یعنی اینکه، فلان قضیه درست نیست چون مارکس گفته، فلان قضیه درست است چون منطقی و علمی(فرضیه-تجربه)است.

  49. مارکس شناسی وسوادتئوریک «برده مزدی»!(که معلوم نیست برده مزدی چه دم ودستگاه پول پاروکن دست ودل بازی ست که برده اش راآزادگذاشته ۲۴ساعت شبانه روزتوی سابت های اینترنتی بگرددو علیه مخالفان رژیم کامنت بگذارد!). کامنت۹۷/۳/۱۹:«نظرمارکس درمورد کمونیسم روسیه ربطی به راه رشدغیرسرمایه داری نداردبلکه برعکس مارکس آن راراه کمونی وکمونیستی میداندوتاآنجاکه من میدانم آن رامشروط به انقلاب کمونیستی اروپاکرده بود.» کامنت ۹۷/۲/۲۵برمقاله«اگرمارکس بود..»:« مارکس معتقدبودکه روسیه لازم نیست راه اروپارابرودودهقانان روسیه میتوانندبه سرعت به رابطه سوسیالیستی برسند». کامنت۹۷/۳/۴ برهمان مقاله باتجدیدنظرکلی!دردروغی که یکهفته قبل به مارکس نسبت داده بود:« مارکس معتقدبودکه انقلاب دراروپا موجب میشودکه روسیه راه رشدغیرسرمایه داری راطی کند».من همانجاازاوپرسیدم- وحالاسوآلم را تکرارمیکنم- مارکس اینهمه تناقض گویی رادرکدام کتاب اش مرتکب شده؟واونه تنها پاسخ نداده بلکه باوقاحت خاص خوددروغ تازه ای به دروغهای قبلی اضافه کرد.آیاچنین کسی صلاحیت اظهارنظردرباره مارکس ومارکسیم رادارد؟وآیا یاوه گویی هاودروغهای چنین کسی ارزش خواندن ووقت تلف کردن دارد؟

  50. در اولین کامنت گفتم که گیجی فولادی در این است که فکر میکند رشد سرمایه داری آزاد به معنای وجود وضعیت جامعه در شرایط آزادی های بی قید و شرط است و یا این آزادی ها آنرا تسهیل میکند. اگر بگوید نه چنین نمیگوید، تمام مقالات گذشته اش و تمام افکار فعلی اش سقوط میکند.

    بخوانید:

    “ضدیت با دموکراسی ِ بورژوایی در جامعه ی زیر ِ حاکمیت ِ استبداد ِ پدرشاهی، تا زمانی که این دموکراسی تحقق نیافته و جامعه را آماده ی گذار به مرحله ی عالی تری ازمناسباتِ تولیدی- تاریخی نکرده، ضدیت با تئوری ِ راه نما یعنی مارکسیسم وماتریالیسم ِ تاریخی است و هر ادعایی برای توجیه این ضدیت جز دروغ و فریب کاری نیست.”

    یعنی اینکه:
    ۱ – با دموکراسی بورژوازی ضدیت نکنید.
    ۲ – هوادار دموکراسی بورژوائی باشید تا تحقق پیدا کند.
    حال چرا دموکراسی بورژوائی؟ جواب میدهد:
    “بدون ِ تحقق ِ دموکراسی و آزادی های بی قید وشرط ِ سیاسی، هیچ جنبشی در جامعه ی عقب افتاده اولن انقلاب نیست- چه رسد به آن که سوسیالیستی باشد”
    یعنی فکر میکند که دموکراسی بورژوائی آزادی و بی قید شرط است و این دو مناسبات عالی تر تولیدی بوجود می آورند.
    در پائین ذکر کردم:
    ۱ – برای رشد سرمایه داری و هست همان مناسبات تولیدی عالی تر احتیاجی به دموکراسی و یا آزادی های بی قید و شرط نیست. برای سوسیالیسم و کمونیسم به این احتیاج داریم که آنهم به مفهوم حقوق نیست (دولتی نیست، بروی کاغذ) بلکه عمل است.
    ۲ – در هر نوع وضعیت سرمایه داری با آزادی های بی قید و شرط سازگاری ندارد.

  51. احتیاجی به خواندن آن کتابها نیست، از دیر باز میدانم که راه رشد غیر سرمایه داری چه مقوله مخرفی است. من اقتصاد روسیه را بعد از انقلاب اکتبر تا سرنگونی حزب کمونیست اش مطالعه کرده ام و با روند و متدهای دولتی استثمار نیروی کار در آنجا بخوبی آشنایم و خوب میدانم و میتوانم نشان بدهم که اقتصاد آنجا سرمایه داری دولتی بود – نظام بردگی مزدی. گیجی تو در این است که رفتی ده جلد کتاب خوانده ای که بفهی که راه رشد غیر سرمایه داری چیست و آخرش هم به این نتیجه رسیده ای (البته به این نتیجه رسانده اندت، چون از عقل خودت استفاده نمی کنی و معلومات کتابی و تو خالی داری) که راه رشد غیر سرمایه داری در واقع همان سرمایه داری دولتی است. به من چه که تو بیخودی راه عوضی رفتی تا این قضیه را بفهمی، من مدتهای زیادی است که از طریق راه ساده تر یعنی مطالعه مستقیم اقتصاد شوروی میدانم که در آنجا نظام اسنثمار نیروی کار وجود داشت. “راه رشد غیر سرمایه داری” را خیلی جدی گرفتی چون سواد درستی نداشتی و هنوز هم نداری. اگر خوب کامنتهای من را بفهمی خواهی فهمید که من گفته ام چنین مقوله ای وجود خارجی ندارد و فقط یک واژه است که بدرد هیچ چیز نمی خورد. خودت هم بدون اینکه بدانی داری میگوئی چون میگی راه رشد سرمایه داری سرمایه داری دولتی است. بیراهه رفتی حالا میخواهی ما هم بیراهه برویم، گول تو را نمی خوریم. ولی بهرحال بتو تبریک میگویم که بلاخره فهمیدی که راه رشد غیر سرمایه داری بلاخره سرمایه داری دولتی است.
    حال، راه رشد اقتصادی جمهوری اسلامی راه هم سرمایه داری دولتی بوده است و هم غیر دولتی و خصوصی.
    حال لطفا حالا که خوب فهمیدی، دیگر از کلمه عبارت راه رشد غیر سرمایه داری استفاده نکن چون وجود خارجی ندارد و نداشته. چهار تا بوروکرات حزبی حقه باز آمدند گفتند راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد تو هم باور کردی و وقت خودت را تلف کردی.
    اما قضیه ای وجود دارد که نظر مارکس در مورد جهش به سوسیالیسم بدون راه سرمایه داری است که در پائین توضیح دادم.

  52. درضمن، آن نکته یک نکته فلسفی برای شناخت امثال توست که خودرادرپشت نام مستعارپنهان کرده ای تابادروغگویی و تهمت زنی وایجادترس و وحشت ایدئولوژی واپس گرای ات رابه مخاطب تحمیل کنی، وخداهم درکسوت انسان نمونه ی امثال توست.اگرهم دراین میان چیزی احمقانه است نه این تمثیل ماهیت شناسانه بلکه سوء استفاده ازنام مستعاربه نیت ِ ترساندن دیگران برای پیشبرد ِ اهداف ارتجاعی است.درست همان کاری که تو وآخوندهای ضد فلسفه ی علمی میکنید.

  53. به ناشناس:بازهم نفهمیدی من چه میگویم وفقط شعاردادی ولاطائلات بافتی. اگرمیخواهی بدانی راه رشدغیرسرمایه داری یعنی چه ورابطه اش باسرمایه داری انحصاری رانتی دولتی چیست جلدسوم مجموعه آثارلنین ترجمه پورهرمزان ص.۲۰۲۶ تا۲۰۲۹ و۲۰۴۳، واگرمیخواهی نتایج فلاکت باراین نوع سرمایه داری غیرتاریخی وضدتکاملی رابدانی همان جلدراازاول تاآخربخوان. این کتاب رابخوان تابفهمی چرامیگویم راه رشدغیرسرمایه داری همان سرمایه داری دولتی درعمل است، تابعدپاسخ دیگر نفهمیده هاو لاطائلات آخوندپسندت رابدهم.

  54. فولادی با اشاره به من نوشته:
    “… نقش وجایگاه تاریخی بورژوازی راکتمان کندوبرای تفکر و ایدئولوژی واپس گرای اش کسب وجهه نماید.”
    —— پاسخ ——
    آیا پیدایش و توسعه سرمایه داری به انسانها آزادی بیشتری داده است و بوجود آورنده شرایطی برای جامعه کمونیستی است؟ هرگز.
    این دروغ بزرگ مارکسیستهای بوروکرات است.
    رشد علمی و تعقلی انسان تعیین کننده روابط انسانهاست نه برعکس. اگر علم و استدلال و تعقلی وجود نداشته باشد، انسانی وجود ندارد. روابط اجتماعی انسانها محصول ابداعات نظری و عملی و تدبیر و اراده و عمل آنهاست و این شامل برده درست کردن و حکومت کردن بر آنها نیز می شود.
    فرمانسیونهای اقتصادی و اجتماعی تاکنونی بعد از پیدایش و رواج به بردگی گرفتن انسانها، محصول عمل و ابتکار کسانی بوده است که تا کنون خواسته اند بر انسانهای دیگر حاکم باشند. آنها برای این حاکمیت فکر میکنند و طرح و نقشه میکشند. روابط سرمایه داری هم مثل آنهاست و هیچ ویژگی ای ندارد جز تفاوت کمی. در گذشته هم اربابان همیشه از علم و تکنولوژی برای جنگ و به بردگی گرفتن استفاده میکردند و تفاوت آن با وضع فعلی فقط کمی است نه کیفی. این امر طبیعی است چون تکامل علمی و نظری انسان سابقه ای ملیونی دارد، از زمان کشف اثر اجسام بر هم و اختراع ابزارهای سنگی.
    سرمایه داری از همان روز اول هم امپریالیستی بود و هم استثمارگرانه و هم ضد هر گونه آزادی. همانطور که در تمام کامنهتای این صفحه نوشتم، آزادی بیان و اجتماعات با روابط سرمایه داری سازگاری ندارد و دولت دموکراتیک پارلمانی بورژوائی هیچ چیز نیست جز نوعی از مدیریت ما بردگان مزدی. روایات مارکسیستی از تاریخ صد در صد درست نیستند و در آنها نکات مبهم زیادی وجود دارد و سوء استفاده چی هائی مثل فولادی میخواهند از آن حمایت را بورژوازی امپریالیتسی جهانی را نتیجه بگیرند. متاسفانه دیکتاتوری نظام جمهوری اسلامی شرایط مناسبی برای رشد اینگونه افکار گندیده بوجود می اورد.

  55. نکته: اوایل که«ناشناس» کامنت نویس واقعن برای ام«ناشناخته»بودفکرمیکردم بایک غول ِ اندیشه ی همه چیزدان طرفم وبایدخیلی مواظب باشم گزک به دست اش ندهم که حال ام رابگیرد . به تدریج که شناخت ام ازاوبیش تروبیش ترشدفهمیدم یک«غول بطری»است که در ِ محتوای اش که بازشود به راحتی دود میشودو به هوامی رود.درست مانند ِ تصور ِ «خدا» دربچگی و میانسالی وسن بلوغ: همان غول ِ اندیشه ی بطری ِ جادوست که با جهان بینی ِ ماتریالیستی دیالکتیکی دود میشود و به «آسمان»اش میرود تامحوگردد!

  56. برای فولادی تا همیجا بس است، خلاصه کامنتهایم با توضیحی کوتاه،
    تا آنجا که بیاد دارم بحث انگلس در مورد سرمایه داری دولتی در مقدمه آنتی دورینگ است. این بحث ربطی به راه رشد غیر سرمایه داری ندارد. او در آنجا ذکر میکند که دولتی کردن سوسیالیستی کردن نیست و تا آنجا که میدانم در مورد راه آهن زیر زمینی فرانسه و یا کانالها و شهر سازی برنامه ریزی پاریس توسط دولت میگوید و یا چیزهائی شبیه این. من مارکسیست نیستم اما میدانم بسیاری از مارکسیستها هم به بحثهای فلسفی انگلس در آنتی دورینگ علاقه ای ندارند. انگلس هم مثل فولادی فیلسوف نبود و فقط حرفهای بی سر و ته شبهه فلسفی میزد.
    -راه رشد غیر سرمایه داری وجود ندارد و کسانیکه چنین نظری را ابداع کردند شیاد های بوروکرات سرمایه داری دولتی بودند.
    – نظر مارکس در مورد کمونیسم دهقانی روسیه ربطی به راه رشد غیر سرمایه داری ندارد. برعکس، مارکس آنرا راه کمونیستی و کمونی میداند و تا آنجا که به یاد دارم آنرا مشروط به انقلاب کمونیستی در اروپا کرده بود.
    -اقتصاد دوران شوروی همیشه سرمایه داری دولتی بود چون هرگز از نظام بردگی مزدی خارج نشد. گفتن اینکه نظام اقتصادی شوروی راه رشد غیر سرمایه داری بود حرف زیادی و بدرد نخور است.
    – اقتصاد جمهوری اسلامی همیشه مخلوطی از سرمایه داری دولتی و خصوصی بوده است و سران رژیم هرگز حتی ادعای سوسیالیست بودن هم نکرده اند.
    – هر نوع اقتصاد سرمایه داری، نظام بردگی مزدی است. دولتی کردن سرمایه ها هرگز سوسیالیستی نیست.سوسیالیستی یعنی همان کمونیستی (دوران گذاری وجود ندارد) و این یعنی کنترل اقتصاد توسط کارکنان بصورت شورائی و خودگردانی بدون وجود آتوریته دولتی و اصلا وجود دولت که اینهم یعنی وجود تمرکز نیروهای مسلح و آدم کشی.
    – کوشش برای آزادی بیان و اجتماعات آزادی سرمایه داری نیست بلکه آزادی کارگری است. سرمایه داری هرگز موافق آزادی ها نیست بلکه فقط به آن تن میدهد. سرمایه داری تا وقتیکه نظام بردگی مزدی زیر سئوال نرود میتواند آزادی ها را تحمل کند.
    – همین جمهوری اسلامی به آزادی ها ئی ممکن است تن بدهد تا نظام بردگی مزدی را نگه دارد. اگر خامنه ای بمیرد و یک آخوند لیبرال جای او بیاید مطمئنن چنین خواهد شد.

    – نظام سرمایه داری الزاما به نظام سوسیالیستی و کمونیستی تبدیل نمی شود.
    – شرط اول کمونیستی شدن جامعه کمونیست شدن (نه مارکسیست شدن)افراد آن است. اگر کمونیسم تا بحال بوجود نیامده به این علت است که تعداد کمونیستها به اندازه کافی نبوده است.
    – درک افکار مارکس برای شناخت از اهمیت کمونیسم مفید است اما مارکس پیغمبر نبود.
    – فولادی نه سوسیالیست است و نه مارکسیست، بلکه یک سرمایه دار تخیلی است چون فکر میکند در نظام اقتصادی بورژوازی غیر دولتی و نظام سیاسی بورژوازی لیبرال واقعا آزادی وجود دارد. او قاد است تصور کند که تحت نظام مالکیت بر وساسل تولید و خلع مالکیت بر وسایل تولید از میلیاردها انسان، آزادی بیان و اجتماعات ممکن است.
    – مارکسیسم فولادی با اصول دین تفاوتی ندارد و مثل همان استبداد مذهبی است.

  57. اگرناشناس می خواهدمعنا ومفهوم واقعی وتجربه شده ی راه رشدغیرسرمایه داری ورابطه ی عملکردی آن باسرمایه داری دولتی رابداند اول آنتی دورینگ انگلس رادرنقدونکوهش این راه، و بعد نظر موافق وعملی شده ی لنین بااین راه غیرتاریخی وضدتکاملی رادرمجموعه آثارش که من بارهانشانی آن راداده -وناشناس نشان میدهدیانخوانده یاخوانده ونفهمیده-بخواند.من مسئول فقرتئوریک این شخص نیستم که همه چیزراهرباراز«آ»ی آغاز تا«ن» پایان به طور اختصاصی برایش توضیح دهم.

  58. «چون فولادی میگویدمن بحث اورانمی فهمم مجبورشدم این کامنت رابنویسم ونشان دهم که او دروغ میگوید»(ناشناس).خوانندگان برای آنکه بداننداوحرف مرامی فهمدیانمی فهمداول کامنت ۷سطری۲۲:۱۸مرادرپایین وبعدآسمان وریسمان بافی های ۱۰۴سطری اوراکه ازساعت ۱:۴۰ تا ۳:۱۳بامداد-نزدیک به ۲ساعت طول کشیده بخوانندوبه دومساله بیاندیشند:۱-بامقایسه کامنت تئوریک-تاریخی ِ مختصروخلاصه شده ی من باروده درازیهای توجیهی وتکراری وغیرتاریخی وملال آور او آیابازهم مغزومفهوم بحث تئوریک مرادریافته است؟۲-این شخص بارهاصریحن ودر کامنت پایین اش تلویحن ادعاکرده «کارگرمزدی»است. آیاچنین کسی باچنین« وقت آزاد ِ شبانه روزی»کارگرمزدی است؟واگرمزدبگیراست باتوجه به دفاع همیشگی ازاستبداد وضدیت هیستریک اش بادموکراسی وآزادی های بی قیدوشرط سیاسی-آنهم درایران زیرحاکمیت شدیدترین ووحشیانه ترین استبداد-«کارگرمزدی» چه دم و دستگاهی است؟امیدوارم روشنگری سانسور وحذف نکند.

  59. آیا سکولاریسم خواست کارگری است و یا بورژوائی؟
    سکولاریسم کاملا خواست بورژوائی است نه کارگری چون در سکولاریسم برای خرافی فکر کردن احترام وجود دارد. بورژوازی نیاز دارد مذهب را نگه دارد برای همین اگر مجبور باشد از مذهب ببرد، سکولار می شود، یعنی فقط دولت را از مذهب جدا نگه میدارد و علیه خرافه مذهبی کاری نمیکند که هیچ در آلمان امروز در یکی از ایالتها باید در ادارات علامت صلیب آویزان کرد. اما برای آزادی از بردگی مزدی لازم است که بر هر نوع خرافات از جمله تفکر مذهبی غلبه کرد. اگر چنین کاری صورت نگیرد، خدا خواهد خواست که بردگی برای ارباب مقدس و مذهبی ثواب دارد و کار را به بهشت می کشاند.

  60. اینها هم لازم است:
    آیا آزادی بیان و اجتماعات و آزادی زن و مبارزه با تعصبات نژادی و قومی و سن و سال و جنسیتی، آزادی های بورژوائی است، یعنی آزادی هائی که در خدمت نظام بردگی مزدی است؟ خیر.

    آیا خوب است که بردگان مزدی ایران برای چنین حقوقی مبارزه کنند؟ صد در صد، اما این آزادی ها آزادی های بورژوائی نیست.

    این آزادی ها، آزادی های کارگری هستند. اگر در کشورهای غربی بخشا چنین آزادی هائی وجود دارد به این علت است که این آزادی ها به زور به دولت سرمایه داران تحمیل شده است و تاریخ آنها خوب نشان میدهد که آنها چنین آزادی هائی نمیدانند. مثلا در آغاز قرن نوزدهم همراه بود با رشد سریع سرمایه داری. در آن دوران، بردگان مزدی اروپا حتی حق رای نداشتند.

    آیا حق رای و شرکت در انتخابات آزادی های بورژوائی است؟ آری تا وقتی که مالکیت بر وسایل تولید و از بین بردن وسایل تولید نقض نشود. حق رای آزادی واقعی نیست، آزادی واقعی دخالتگری مستقیم بر سرنوشت زندگی اقتصادی و اجتماعی خود است.

    آن مارکسیستهائی که فکر میکنند آزادی بیان و اجتماعات آزادی های بورژوائی است اصلا نمی فهمند چه میگویند و در باتلاق فلسفه تاریخی خود غرقند. بورژوازی فقط علیه فئودالی دنبال آزادی بود، آزادی های کشورهای غربی فقط محصول مبارزات کارگران آن کشورهاست. برای همین این آزادی ها اصلا بورژوائی نیست.

    آیا مبارزه برای آزادی بیان و اجتماعات و غیره ممکن است به دولت سرمایه داری لیبرال و امپریالیستی بیانجامد؟ آری. این مسئله مثل کار با مواد اتمی است، اشتباه کنی هلاک می شوی. اگر برای خواستن این آزادی ها، آزادی از سرمایه داری و استثمار نیروی کار و یا آزادی از بردگی مزدی نخواهی، برده خواهی مان و آزادی ی نخواهی داشت جز تصور آزاد بودن که همان شستشوی مغزی شدن است.

    دموکراسی خواهی آیا بد است؟ خیر، شرط خوب بودن آن این است که همراه با خواست از بین بردن بردگی مزدی (سرمایه داری)همراه باشد، وگرنه خیر و بضرر کارگران و به نفع سرمایه داران به اپوزیسیون رانده شده است. اما دموکراسی شکلی از دولت است و هیچ دولتی نمی تواند در خدمت کارگران باشد و راه آزادی از بردگی مزدی در واقع الغای مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و مدیریت جامعه از طریق تشکلات شورائی و خودگردان انسانهای مولد است.

    آیا شرایط ایران برای جامعه غیر دولتی و شورائی و خود مدیریتی آماده است؟ هم آری و هم خیر. آری چون همیشه میتوان چنین کرد، خیر، برای اینکه تنها در بعد جهانی اش ممکن است و پیش شرط آن وجود چنین جنبشی در جهان است. در واقع شرایط عینی آن همیشه موجود است، شرایط ذهنی آن محتاج کار و زحمت است.

    آیا در جوامع باستانی برده داری امکان جامعه ای که غیر دولتی و شورائی و خود مدیریتی باشد وجود داشت؟ آری. چرا نشد؟ چون شرایط ذهنی اش فراهم نبود. این خلاف ماتریالیسم تاریخی است اما ماتریالیسم تاریخی کاملا درست نیست. وضعیت امروز هم مثل چند هزار سال پیش است. تضمینی وجود ندارد که جامعه کمونیستی در جامعه سرمایه داری تحقق پیدا کند و شرط اصلی اش آگاهی از جامعه طبقاتی و تبدیل آن به عمل می باشد. شرایط اقتصادی کمونیسم روابط سرمایه داری نیست، شرایط اقتصادی جامعه کمونیستی وجود رابطه طبقاتی و استثمار نیروی کار است. هر وقت استثمار نیروی کار بصورت روابط طبقاتی بوجود بیاید، کمونیسم در دستور کار رهائی قرار میگیرد. کمونیسم برده داری و دهقانی فئودالی و غیره تفاوتی با سرمایه داری ندارد. اجتماعی شدن تولید هیچ ربطی به تحقق کمونیسم ندارد، اصل قضیه رهائی از شستشوی مغزی و سرکوب فیزیکی ی است که توسط استثمارگران سازمان داده می شود. میتوان اجتماعی شدن تولید داشت و فاشیسم هم داشت بدون اینکه تاثیری بر آن فاشیسم حاصل شود.

  61. خوانندگان مقاله اسد پور را با مقاله فولادی مقایسه کنند، مقاله فولادی در مجله هفته:
    “لنین و راه ِ رشد ِ غیر سرمایه داری خدامراد فولادی لنین و راه ِ رشد ِ غیر سرمایه داری”

    خواهید دید که بحث فولادی حرکت از واقعیات به قواعد نیست بلکه از قواعد به واقعیات است که همان دگم و تاریک نظری اسکولاستیک می باشد.

    فولادی هیچ تحلیلی از اقتصاد ایران ندارد و نوشته و مقاله اقتصادی و علمی ی در این مورد ارائه نداده است. او از هیچ یک از نظریات مارکسیستها در ارتباط با امپریالیست اطلاع ندارد و یا بطور عامدانه پنهانشان میکند.

    مارکسیستی که در مورد یک کشور ادعاهای سیاسی میکند اما از اقتصاد آن چیزی نمیداند فقط یک شیاد است.

  62. خواننگان میتواند برای درک راه رشد غیر سرمایه داری از این مقاله شروع کنند:
    سرمایه و جهش غیرسرمایه­داری / فروغ اسدپور

  63. چون فولادی میگوید من بحث او را نمی فهمم، مجبور شدم این کامنت را بنویسم و نشان دهم که دروغ میگوید.

    فولادی میگوید که سوسیالیسم بلشویکی و جمهوری اسلامی راه رشد غیر سرمایه داری است و راه رشد غیر سرمایه داری همان سرمایه داری دولتی می باشد:
    “تجربه ی صد سال حکومت های مدعی ِ سوسیالیسم و چهل سال حاکمیت جمهوری ِ اسلامی که هردو بر پایه ی راه ِ رشد ِ غیر ِ سرمایه داری- یا درواقع سرمایه داری ِ دولتی ِ متکی بر استبداد ِ فردی و نظامی پادگانی- بنا شده اند،…”
    این شد پایه اقتصادی سوسیالیسم بلشویکی و جمهوری اسلامی از لحاظ فولادی.
    پایه دولتی و حقوقی و سیاسی آن چگونه است؟
    فولادی میگوید این پایه اقتصادی متکی به استبداد فردی و نظامی پادگانی است.
    در مورد اینکه خواست مردم چه باید باشد، او میگوید:
    “ضدیت با دموکراسی ِ بورژوایی در جامعه ی زیر ِ حاکمیت ِ استبداد ِ پدرشاهی، تا زمانی که این دموکراسی تحقق نیافته و جامعه را آماده ی گذار به مرحله ی عالی تری ازمناسباتِ تولیدی- تاریخی نکرده، … جز دروغ و فریب کاری نیست. ”
    پائین ترمیگوید:
    “جامعه ی ما باید بداند، و در شرایط ِ آزادی ِ بیان و آزادی ِ انتخاب وانتخاب ِ آگاهانه و آزادانه خواهد دانست که از منظر ِ تئوری هیچ جنبشی در کشورهای عقب مانده پیروزمند نخواهد بود مگر آنکه استبداد ِ نظامی پادگانی ِ واپسگرا را با دموکراسی و آزادی های فوری و بی قید و شرط ِ سیاسی ِ پیشرفت گرا جایگزین نماید.”
    ضعف تئوری های من درآوردی فولادی با توجه به نقل قولهای فوق:
    ۱ – از لحاظ اقتصادی، فولادی، راه رشد غیر سرمایه داری را با راه رشد سرمایه داری دولتی یکی میگیرد، نقل قول بالا. اول اینکه راه رشد غیر سرمایه داری یعنی راه سرمایه داری نرفتن یعنی نه گفتن به روابط اقتصادی سرمایه داری. اما راه رشد سرمایه داری دولتی یعنی راه سرمایه داری رفتن ولی بصورت دولتی. اغلاط منطقی و علمی و لفظی فولادی در اینجا بسیار روشن است، اولی یعنی راه سرمایه داری نرفتن ، دومی یعنی راه سرمایه داری رفتن.
    سئوال اینجا این است که مردم ما باید چه راه اقتصادی ای در پیش بگیرند؟ وقتی سرمایه داری دولتی نباشد، تنها راه اقتصاد سرمایه داری آزاد از دخالت دولت (نئولیبرالیسم) می ماند و بس. این برداشت از دیدگاه او در این مقاله کاملا بالحق است، چون اگر راه اقتصادی که قرار است طی شود راه سوسیالیستی باشد، نمیتواند با دموکراسی و آزادی های بورژوائی توام باشد. راه اقتصادی سوسیالیستی یعنی راه ضدیت با مالکیت خصوصی بر وسایل تولید ، یعنی راه محدود کردن روابط سرمایه داری.
    ۲ – حال در بعد سیاسی و دولتی قضیه، نیت نئولیبرالی امثال فولادی بخوبی آشکار میشود. او میگوید (به نقل قول آورده شده مراجعه کنید) مردم ما نباید با دموکراسی بورژوائی ضدیت داشته باشند و این ضدیت فریب کاری است. پس قاعدتا نه تنها میگوید باید راه اقتصادی سرمایه داری رفت، بلکه باید دولت هم دموکراسی بورژوائی باشد. دموکراسی بورژوائی لیبرالی ی که در ضدیت با دولتی کردن ها باشد در واقع همان اقتصاد نئولیبرالی است. اقتصاد نئولیبرالی همان راه اقتصادی است که امپریالیستهای جهانی شرق و غرب هستند و بانک جهانی و غیره پیشنهاد میکنند و برای توسعه آن تحت نام دموکراسی بمباران میکنند.
    حال اگر مردم گمراهه های فولادی را بپذیرند چه خواهد شد؟
    چون دولت دموکراسی بورژوائی یعنی قانونی بودن مالکیت بر وسائل تولید، مثل الان در جمهوری اسلامی، تمام آزادی های بورژوازی در واقع با قید شرط خواهد بود یعنی به شرط عدم تعرض به مالکیت بر وسائل تولید. پس چیزی بنام آزادی های بی قید و شرط وجود نخواهد داشت و اینجا فولادی هست که دروغگو از آب درآمده. مثلا، تسخیر یک کارخانه توسط کارگران می شود غیر قانونی و باید سرکوب شود. مگر اینکه فولادی بگوید که تسخیر کارخانه عمل است، منظور ما آزادی فقط در بیان است یعنی آزاد باشیم که بگوئیم کارخانه ها را تسخیر کنید اما حق عمل کردن به آن نداشته باشیم. اینهم بجای آزادی دوروئی و حقه بازی و شیادی است.
    وقتی فولادی میگوید ضدیت با دموکراسی بورژوازی بد است یعنی ضدیت با قید و شرط بورژوائی بودن آزادی ها بد است. دولت دموکراسی بورژوائی یعنی محدود کردن همه آزادی ها ئی که در ضدیت با سرمایه و نظام بردگی مزدی قرار میگیرد. این دولت این محدودیت را از طریق پلیس و ارتش انجام میدهد. در حقیقت فولادی اگر آدم صادقی باشد و خودش سرمایه دار و خرده سرمایه دار نباشد، درک درستی از دموکراسی بورژوازی و راه رشد سرمایه داری ندارد و در پائین نشان دادم که در حقیقت او سوسیالیست تخیلی نیست بلکه سرمایه دار تخیلی است.
    ۳ – اینکه فولادی میگوید که مسائل را از زاویه دیالکتیک و مارکسیسم و علم و غیره بیان میکنند بدرد نمی خورد و عبارت پردازی های عوام فریبانه است چون اصل قضیه همانهائی است که در بالا ذکر کردم و احتیاج به آکروبات بازی های دیالکتیکی و فلسفی ندارد.
    ۴ – فولادی میگوید:
    “آیا درایران هم آزادی بیان ودیگرآزادی های سیاسی واقعن موجوددراروپا وآمریکا وجوددارد؟آیادراروپا وآمریکاهم کارگران رابه خاطر مطالبه ی حقوق ماه هابه تعویق افتاده شان شلاق میزنند وبه زندان می اندازند؟آیادراروپا وآمریکازنان رابه خاطر نپوشیدن روسری توسری میزنند و به زندان می اندارند؟”
    پاسخ: اگر اوضاع کشورهای غربی و آمریکا هم مثل رژیم شود که کشورهای خارجی دنبال تحریم آن هستند و میخواهند سرنگونش کنند و با آن هشت سال جنگ کردند، حتما استبدادی خواهند شد تا مالکیت خصوصی بر وسائل تولید را از دست ندهند.

  64. درادامه درس آموزی های علمی تئوریک درکامنت های پائین به ناشناس: طبقه کارگر هم هستی تاریخی و هم آگاهی تاریخی طبقاتی اش رامدیون نظام ودموکراسی بورژوایی است. همین هستی تاریخی وآگاهی تاریخی طبقاتی به علاوه ی ابزارهای تولید که دستآوردهای چندصدساله بورژوازی-و البته خود ِ طبقه کارگر-هستند پایه و بنیاد سوسیالیسم وکمونیسمی خواهند شد که طبقه کارگر درآینده ی دوریانزدیک کارگزار تحقق آن خواهدبود.بنابراین، ناشناس که برخودنام مستعارنهاده تااگردروغی گفت ولافی وتهمتی زدبا«وجدان آسوده»دربرود!،باید بداند با احساساتی گری ی عوامانه و شعارنویسی های توخالی نمی تواند نقش وجایگاه تاریخی بورژوازی راکتمان کندوبرای تفکر و ایدئولوژی واپس گرای اش کسب وجهه نماید.

  65. ادامه: ثالثن،من درتحلیل های خاص ومشخص ام ازجامعه ایران واستبداد پدرشاهی حاکم برآن که ناشی ازسرمایه داری دولتی نظامی پادگانی ِ خاص ِ کشورهای عقب افتاده است که باحفظ چارچوب تئوریک بحث، ازشرایط خاص این جامعه تحلیل مشخص نموده وهمچون مارکس وانگلس براین واقعیت تاریخی تکاملی پای میفشارم که بدون برقراری مناسبات پیشرفته ی تاریخی دورانی ِ بورژوایی درایران هیچگونه تغییر کیفی در مناسبات حقوقی ومالکیتی موجودایجادنخواهدشد. تفاوت دوبینش دیالکتیکی-تکاملی خود ومتافیزکی ایستانگر ِ ناشناس راباچندسوال ازاو محک می زنم:آیادرایران هم آزادی بیان ودیگرآزادی های سیاسی واقعن موجوددراروپا وآمریکا وجوددارد؟آیادراروپا وآمریکاهم کارگران رابه خاطر مطالبه ی حقوق ماه هابه تعویق افتاده شان شلاق میزنند وبه زندان می اندازند؟آیادراروپا وآمریکازنان رابه خاطر نپوشیدن روسری توسری میزنند و به زندان می اندارند؟وآیا اگرمارکسیستی گفت دراروپا وآمریکا همزمان بادیکتاتوری دموکراسی وآزادی های سیاسی هم هست تناقض گویی کرده است؟ وآیا اگرمن بگویم ناشناس هیچیک ازحرف های مرابه دلیل تفکروتعصب متافیزیکی ویکجانبه نگرش نه فهمیده و نه خواهدفهمید روشنگری بایدآن راحذف وسانسورکند؟

  66. ناشناس با یکجانبه نگری مینویسد« نویسنده فکرمیکندکه رشدسرمایه داری قراراست بدون خشونت ودیکتاتوری بربردگان مزدی باشد.اصلن چنین نبودواصلن چنین نیست ونخواهدبود ومارکس چنین چیزی نگفته وعلمی هم نیست.». ناشناس بانسبت دادن یکجانبه نگری ایده آلیستی متافیزیکی خود به من ِ دیالکتیک اندیش به من درس جزم اندیشی و جامعه ی انسانی رااینهمان وهمیشه وهمه جایکسان پنداری می دهد.اولن:من درتمام تحلیل های عام تاکنونی ام جامعه ی سرمایه داری راازموضع دیالکتیکی ودوقطبی دیکتاتوری ودموکراسی طبقاتی بررسی و تحلیل کرده ونه ماننداو ازدیدگاه متافیزیکی فقط این یافقط آن. ثانیین مارکس هم به دلیل نگرش دیالکتیکی و تکامل گرای خوددرتمام آثارش براین دووجهی یادوقطبی بودن کارکرد مناسباتی نظام سرمایه تاکیدنموده ونه صرفن برخشونت ودیکتاتوری اش.فعالیت نظری وسیاسی خوداووانگلس درانگلیس گواه این واقعیت است. ادامه درکامنت بعدی

  67. ناشناس شلوغ بازی درمی آوردوهمه چیزراقاطی میکندتاموضوع محوری بحث مرادرمیان گردوغبار این شلوغی ازنظرها پنهان نماید.بحث من درباره نابه هنگامی ونابه جایی انقلاب سوسیالیستی وتقدم برقراری مناسبات بورژوایی درایران است نه درکشورهای پیشرفته. درآنجاست کهشریط تولیدی ومناسباتی سوسیالیسم راایجاب می کند. بحث من درباره ایران است وربطی به دیدگاه وبر وامثال او درباره شرایط اروپای غربی ندارد-آنجا بحث خاص خودرا دارد که بایددرچارچوب قانونمندی های حاکم برجامعه های پیشرفته باشد.ناشناس هم اگرمیخواهد بحث علمی- تحلیلی مشخص کندبایددرچارچوب تحلیل مشخص ازشرایط جامعه ماباشدو شلوغ بازی درنیاورد. درضمن جناب ناشناس! توهمین زبان فارسی مراکه بیان کننده شرایط ایران است بفهم،زبان انگلیسی ات رابگذاربرای تحلیل های خیلی علمی ات باانگلیسی زبان های اروپا وآمریکا وقانع کردن آنهابه اینکه درآنجا آزادی بیان وآزادی های سیاسی برای امثال تووجودندارد ببین به توچه پاسخی خواهندداد.

  68. یکم.ازآنجاکه نوشته های من عطف به ماسبق است یعنی فرض من براین است که خواننده مقالات پیشین مراخوانده وفهمیده است،وقتی ناشناس ایرادهایی میگیردکه درمقالات ویاکامنت های قبلی به آنهاپاسخ داده ام،حق دارم بگویم این شخص اساسن حرف های مرانمی فهمدوگرنه ایراد تکراری مطرح نمی کرد.دوم.اگرناشناس فقط مفهوم عنوان فرعی همین مقاله یعنی«یک نسخه برای دوبیماری»رافهمیده بود می فهمیدکه تقدم وضرورت انقلاب سوسیالیستی درکجاست و درکجا نیست،ودرآنجاکه نیست-به طورمشخص ایران- جامعه ی زیرسلطه استبداد نظامی پادگانی چه دستورکاری داردتاواجد انقلاب اجتماعی برای گذاربه سوسیالیسم وکمونیسم گردد.سوم.اما، تمام لاطائلات و بیربط گویی هاودرواقع دروغبافی های فاقداعتبارآماری وتحلیلی ناشناس ازچین و ماچین به این منظوراست که جمهوری اسلامی رایعنی سرکوبگرترین رژیم زمان رایک سرمایه داری نرمال وپیشرفته ودموکراتیک درحد سوئد و آلمان و سوییس قلمدادنماید که فقط بایک جهش کیفی وگذاراز مالکیت خصوصی بورژوایی به اجتماعی سوسیالیستی می شود.عجباازاینهمه خیالبافی و توهم پراکنی و خواننده را چه و چه تصورکردن همراه باتبلیغ زیرکانه برای توجیه سرکوبگری های قرون وسطایی ج.ا. جناب خیالباف! آیا آن آزادی بیان ودیگرآزادی های سیاسی که درآلمان و سوئد وسویس هست درایران هم هست؟چهارم. ناشناس به جای این همه لاطائلات وبیربط گویی ها بهتراست یک تحلیل ده سطری ازاوضاع سیاسی واقتصادی ایران بدهد ونشان دهدچه قدرازاین اوضاع آگاهی وچه اندازه شناخت تئوریک درچنته دارد واینهمه شعار بیربط ضدپیشرفت و مرتجعانه علیه آزادی های تاریخی انسانیت ازموضع جمهوری اسلامی ندهد.

  69. در حقیقت میتوان گفت که نویسنده بجای یک سوسیالیست تخیلی یک سرمایه دار تخیلی شده است.

  70. البته اگر به زبان انگلیسی آشنائی دارید این فایل پی دی اف را مطالعه کنید. بر طبق مطالب این فایل، افکار نویسنده مقاله فوق نه تنها بیان مارکس نیست بلکه بر اساس عقاید پروتستانی وبر است: روح سرمایه داری و اخلاق پروتستانی

    در گوگل این عبارت را جستجو کنید:
    The Structure of the Global Economy

    مقاله پی دی افی پیدا میکنید که متعلق است به:
    https: // people . ucsc . edu

    اسم فایل مقاله:
    Structure of the global economy.pdf

    نویسنده فکر میکند که رشد سرمایه داری قرار است بدون خشونت و دیکتاتوری بر بردگان مزدی باشد. اصلا چنین نبود و اصلا چنین نیست و نخواهد بود و اصلا مارکس چنین چیزی نگفته است و اصلا علمی هم نیست چون با واقعیات در تناقض است. تئوری های من درآوردی نویسنده فقط بدرد خودش میخورد.

  71. به اینهم فکر کنیم. رشد اقتصادی چین کاملا تحت یک رژیم دولتی و دیکتاتوری بوده است و الان بعد از آمریکا بزرکترین اقتصاد دنیا را دارد. اقتصاد چین هم خصوصی است و هم دولتی. یعنی سرمایه داری چین هم خصوصی است و هم دولتی. دولت چین از طریق دیکتاتوری حزب کمونیست چین اداره می شود. تئوری های نویسنده میخواهد چه بگوید؟ اگر رشد اقتصادی سرمایه داری منظور باشد، نمونه چین نشان میدهد که در این رشد احتیاجی به دموکراسی و آزادی بیان نیست. اگر منظور وجود دموکراسی و آزادی بی قید و شرط بیان و اجتماعات است، دیگر به رشد اقتصادی سرمایه داری و راه رشد غیر سرمایه داری و ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک چکار داریم؟ ممکن است نویسنده بگوید همه اینها درست، اما مارکسیسم واقعی میگوید که باید هم رشد سرمایه داری وجود داشته باشد و هم دولت لیبرال با آزادی های بی قید و شرط بیان و اجتماعات. سئوال اینجاست که کجا مارکس گفته که باید رشد سرمایه داری با آزادی های بی قید و شرط بیان و اجتماعات و دولت لیبرال دموکراتیک پارلمانی سرمایه داری وجود داشته باشد؟ در هیج جائی مارکس چنین نگفته است و نویسنده فقط دارد مارکسیسم خودش را اختراع میکند.
    در واقع، در کامنتهای قبل ذکر کردم که سرمایه داری و رشدش اساسا با آزادی های بی قید و شرط بیان و اجتماعات در تناقض است چون باعث میشود که کارگر کار نکند.

  72. در انتها، تئوری های من درآوردی نویسنده نمیتواند توضیح دهد که چرا سرمایه داری غرب که پادگانی نیست و پارلمانی و دموکراتیک است، علیه آدم های بورژوا دموکراتیکی مثل مصدق کودتا میکند. چرا به مصدق کمک صد برابر نکرد که کمونیسم استالینی را بر دارد بلکه برعکس کودتا و دیکتاتوری شاه و راه رشد سرمایه داری را از طریق اصلاحات ارضی در پیش گرفت. از هر زاویه ای نگاه کنیم، تئوری های من درآوردی نویسنده بوی گند ارتجاع امپریالیستی میدهد. سرمایه داری امروزه انحصاری و جهانی و نظامی و کشورگشایانه است و جزیره بورژوازی لیبرال بازاز آزاد در رژیمی که آزادی ها را بی قید و شرط حفظ میکند وجود خارجی نداشت و نخواهد داشت. امکان چنین جامعه ای تبلیغات دروغ است. اپوزیسیون هوادار سرمایه داری رژیم دنبال آزادی بردگان مزدی نیست، دنبال استثمار کردن بیشتر است. مارکسیسم نوع نویسنده هم توجیه کننده آن اپوزیسیون است. این اپوزیسیون اقتصاد و جامعه ایران را دو دستی تحویل سرمایه داری جهانی میدهد.

  73. ویژگی مارکسیستهائی که ارتجاعی می شوند چه آنها که استالینی می شوند و یا پرو امپریالیستی مثل نویسنده در این مقاله در این است که در دو وجه نظریه مارکس که یکی هست وجه توضیح استثمار نیروی و دیگری توضیح مراحل تکامل اجتماعی، دومی میشود اصل و اساس چون راه دیگری برای توجیه حاکمیت سرمایه داری و دوری جستن از بردگان مزدی و ریاست کردن بر آنها در پشت میزهای بوروکراتیک وجود ندارد.

  74. تجربه سیصد ساله راه رشد سرمایه داری نشان داده است که امپریالیستی است و اگر ایران راه رشد سرمایه داری را طی کند باید حتما به یک امپریالیست بپیوندد و چون نمیتواند با آنها رقابت کند باید قاعدتا به نوکر آنها تبدیل می شود و باید بشود. این اصل تز نویسنده است. تبدیل ایدئولوژی مارکسیسم به نئولیبرالیسم امپریالیستی.

  75. باتلاقی که افکار نویسنده در آن گیر کرده این است که آزادی های بی قید و شرط با رشد سرمایه داری غیر دولتی خوانائی ندارد. اگر اینطور بود نئولیبرالیسم که ایدئولوژی معاصر امپریالیسم است، در واقع بجای سوسیالیسم، رهائی بخش بود. در آزادی های بی قید و شرط، کارگر تن به کار نمیدهد و سرمایه به گردش نمی افتد. باید یکی از ‘رشد سرمایه داری’ و یا ‘آزادی های بی فید و شرط’ دروغ باشند. میدانیم آزادی های بی قید و شرط امپریالیسم نئولیبرال دروغ است، پس برای رشد سرمایه داری غیر دولتی باید حتما دیکتاتوری سرمایه وجود داشته باشد و این دقیقا همان حکومتهای پارلمانی روسیه و اروپا و آمریکاست. عدم تطابق آزادی های بی قید و شرط با روند رشد سرمایه داری جامعه همان چیزی است که نظریات سوسیالیستی و کمونیستی از آن منشاء شده است. تنها در نظام کمونیستی غیر دولتی جامعه است که آزادی های بی قید و شرط ممکن است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Page generated in 1٫932 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار