جمعه, ۱ تیر , ۱۳۹۷

Comments

غیرِسرمایه داری یعنی نظامی پادگانی
خدامراد فولادی
— 5 دیدگاه

  1. حقیقت ضرورت فوری الغای نظام بردگی مزدی زیر آواری از تبلیغات و توهمات و فلسفه ها مدفون شده است.

  2. ازدوحالت خارج نیست:ناشناس یا حرف مرانمی فهمد یامیفهمدوتظاهربه نفهمیدن میکند.من درتمام نوشته هایم گفته ام تفاوت راه سرمایه داری وراه غیرسرمایه داری دراین است که در اولی بورژوازی لیبرال دولت وزمام اقتصادوسیاست جامعه رادر دست دارد(دراینجااقتصاد برسیاست تقدم دارد)ومناسبات حاکم نیزبردموکراسی بورژوایی استواراست.اما درراه رشدغیر سرمایه داری نظامیان برسیاست واقتصاد جامعه چیره اند(سیاست نظامیگرانه براقتصادچیره است وحتابورژوازی لیبرال نیزدست اش ازسیاست واقتصادحاکم کوتاه است.).مثال هم آورده و نام هم برده ام ازاین نمونه های متفاوت درنظروعمل.امااوکه میخواهدراه غیرسرمایه داری ج.ا. وعملکردهای آن راتوجیه کند، نشان میدهدحتامعنای لغوی این دوگونه راه متفاوت را نمیداند چه رسدبه مضمون عملی و تاریخی شان. حال ناشناس فقط به این سوآل جواب بدهد: آیاآزادی بیانی که درنروژ، سوئد وآلمان هست در ج.ا. هم هست؟این بودن ونبودن آزادی بیان نتیجه ی کدام راه رشداست؟

  3. ناشناس درکامنت۹۷/۲/۲۵برمقاله«اگرمارکس بود..» من نوشت« مارکس معتقدبود که روسیه لازم نیست راه اروپارابرود ودهقانان روسیه می توانندبه سرعت به رابطه سوسیالیتی برسند.( یعنی دهقانان به سرعت سوسیالیسم رادرروسیه برقرارنمایند!)» ودرکامنت۹۷/۳/۴ می نویسد « مارکس معتقد بودکه انقلاب دراروپا موجب میشودکه روسیه راه رشدغیرسرمایه دای راطی کند ». راست گفته اندکه دروغگوفراموشکاراست.سوآل ازناشناس: کدام نقل قول-البته اگرنقل قولی درکارباشد!-متعلق به مارکس است؟چرافکرمیکنی نبایدمنبع ات راذکرکنی؟بالاخره مارکس گفت «دهقانان روسیه راه غیرسرمایه داری بروندیامثل اروپایی هاراه سرمایه داری»تا «به سرعت به رابطه ی سوسیالیستی برسند؟» این دونقل قول متناقض درکدام کتاب یا کتاب های مارکس هست تاماپیداکنیم و بخوانیم؟چرادروغ نسبت می دهی و از پاسخگویی فرارمیکنی؟

  4. جناب فولادی چون خیلی دوست داری هر چه زودتر پاسخ بگیری این هم پاسخ به شما.

    ۱ – آیا راهی غیر از سرمایه داری برای گذار به سوسیالیسم و کمونیسم وجود دارد؟ پاسخ به این سئوال میتواند بر اساس پارادایم تکامل تاریخی مارکس نباشد. نویسنده این پارادایم را انتخاب کرده البته با تفسیر خاص خودش از این پارادایم. دیدگاه نویسنده در چهارچوب طبیعت محوری است نه انسان محوری. مارکسیستهائی هستند که علاقه ای به جبرگرائی و ماتریالیسم تاریخی مارکس ندارند و خودشان را مارکسیست هومانیسم می نامند. میتوان اصلا مارکسیست نبود و آنارکوکمونیست بود و برای الغای سرمایه داری (نظام بردگی مزدی) فعالیت کرد و انسان محور بود نه طبیعت محور.

    ۲ – نویسنده بطور ضمنی میگوید جامعه سرمایه داری پیشرفته غربی به سوسیالیسم و کمونیسم منجر نشد چون بلشویکها نگذاشتند. بلشویکها نگذاشتند چون معتقد به راه رشد غیر سرمایه داری بودند. تا همینجا خلاف حرف مارکس است چون مارکس معتقد بود که انقلاب در اروپا موجب می شود که روسیه راه رشد غیر سرمایه داری را طی کند. البته درک مارکس از وضعیت اجتماعی اروپا به اندازه کافی درست نبود و انقلابی در اروپا تحقق نیافت که به نجات کشورهای کم تر توسعه یافته تر برسد.
    ۳ – کجا جمهوری اسلامی اعلام کرد که میخواهد راه غیر سرمایه داری پیشه کند؟ آیا نویسنده میخواهد بگوید که رژیم جمهوری اسلامی هم بلشویکی است!!! مهمتر، کجای روابط تولیدی در جامعه ایران غیر سرمایه داری است؟ روابط تولیدی در ایران کاملا سرمایه داری است و رژیم جمهوری اسلامی کاملا راه سرمایه داری در پیش گرفت. وقتی راه سرمایه داری در پیش میگیری دیگر مهم نیست چگونه راه را طی میکنی و هر کشوری بر طبق وضعیت خودش راه خودش را در پیش میگیرد.
    ۴ – با رشد سرمایه داری نه تنها نصف ثروت جهان در دست یک درصد جامعه متمرکز شده بلکه نظام جهانی کاملا نظامی و میلیتاریزه است. جمهوری اسلامی فقط شکل کروکی و ملی آن است. میلیتاریزه بودن و شدن سرمایه داری غربی و شرقی و خودی قبل از وجود مارکس هم وجود داشت. کلا سرمایه داری بدون محوری بودن ارتش و پلیس و دستگاه اصلاعاتی و ترور غیر ممکن است و برای همه اینها صنایع دارند. فیلم جیمز باند نمونه “هنری” آن است.
    ۵ – صنایع نظامی کلید ثبات و امنیت حاکمیت سرمایه داری در کشورهاست و بدون آن و مسابقه میان آنها یکی دیگری را تسخیر میکند. چون سرمایه مالی شده است نظامی ها هم سرمایه دارند و غیر نظامی ها هم نظامی.
    ۶ – بر طبق ادعای نویسنده رژیم جمهوری اسلامی راه غیر سرمایه داری در پیش گرفت. خیلی روشن است که نویسنده واقعیات را انکار میکند. در حقیقت روابط ماقبل سرمایه داری از طریق اصلاحات ارزی شاه کاملا از بین رفت و شاه جامعه ایران را به جامعه ای کاملا سرمایه داری تبدیل کرد. رژیم جمهوری اسلامی سرمایه داری شاه را به ارث برد و از طریق انحصارات جهانی آنرا بیشتر رشد داد. نظامی شدن صنایع به این دلیل است که رژیم اسلامی مثل رژیم شاه ارباب امپریالیستی نداشت و مجبور شد نظام استثماری را خودش اداره کند و برای همین مجبور بود که به صنایع نظامی ، بعد از صنایع نفتی، الویت خاص بدهد.
    ۷- برای کسانی که میخواهند سرمایه دار باشند، اما مثلا مارکسیسم را هم می شناسند، هیچ راهی بهتر از این نیست که بگویند جامعه ایران غیر سرمایه داری است و باید راه سرمایه داری در پیش گرفت.
    ۸ – بجای توجیه فلسفی و جزم گرایانه، تجزیه و تحلیل علمی-اقتصادی خود را از جامعه ایران ارئه بدهید. نشان بدهید که روابط تولیدی در ایران سرمایه داری نیست و چون نیست باید راه سرمایه داری رفت. اگر چنین کاری کنید میتوانید ادعا کنید که چیزی شبیه غیر سرمایه داری وجود دارد. بحث این است که روابط تولیدی در ایران روابط سرمایه داری است و راه غیر سرمایه داری در اینجا اصلا کاربرد ندارد و رژیم اسلامی هرگز نخواسته است که راه غیر سرمایه داری برود.
    ۹ – نویسنده نمیداند که در اینجا خودش چقدر استالین شده است. استالین اگر از قبر بیرون بیاید میگوید من هیچ کار اشتباهی نکردم من فقط حکم تاریخ را اجرا کردم. سرمایه داری روسیه باید رشد میکرد و ما آنرا از طریق دولت رشد دادیم و لنین هم گفته بود که سرمایه داری دولتی ضروری است. استالین ادامه میدهد، حال چون فئودالیسم و خرده بورژوازی کاملا از بین رفته اند و کل سرمایه های کشور تابع مالکیت اجتماعی شده اند، که یعنی مالکیت دولتی نه خصوصی، حال ما در دوران سوسیالیسم سیر میکنیم و دیکتاتوری پرولتاریا برقرار شده است تا برسیم به کمونیسم. مثل جمهوری اسلامی که میگوید ما هیچ گناهی نداریم فقط حکم خدا را اجرا کرده ایم و حکومت جمهوری اسلامی نماینده خدا بروی کره زمین است. رشد سرمایه داری فولادی یعنی اینکه استثمار بیشتر و بیشتر طبقه کارگر (رشد سرمایه داری) الزامی است چون “مسئله اصلا طبقه کارگر”(نقل به معنی) نیست بلکه رشد نیروهای مولده سرمایه داری است. از این ارتجاعی تر نمیتوان شنید چون در اینجا نقش اراده و فکر و ابتکار کاملا نفی می شود و ضرورت تاریخی بر انسانها حکومت میکند (طبیعت محوری) و نمایندگانی زمینی دارد چون مارکس و فولادی. فردا فولادی ارتش دولت انقلابی سرمایه داری را بجان کارگران استثمار شده می اندازد و میگوید هیچ وقت در واقع مسئله طبقه کارگر نبود بلکه ضرورت تاریخی بوده است، فعلا بمیرید و یا مثل خر کار کنید و امید داشته باشید که سوسیالیسم از طریق راه سرمایه داری طی می شود.
    ۱۰ – تا اینجا نویسنده سرمایه دار شد اما حال می بینیم که سرمایه دار نولیبرال هم هست:
    “هماهنگ شدنِ شیوه های تولید، مالکیت و مبادله با خصلتِ اجتماعیِ ابزارِ تولید، در نظامی کردنِ سیاست و اقتصاد به شیوه ی جمهوریِ اسلامی نیست، در بورژوایی کردن تولید و مناسباتِ تولیدی برای فراهم نمودن و هموار کردنِ امکان و راه گذار به سوسیالیسم است.”
    یعنی اینکه دولت در امور اقتصاد دخالت نکند، سرمایه داری خودش هماهنگ میکند.
    ولی بنظر من فقط انباشت بیش از حد سرمایه تا بوجود آمدن یک انحصار یگانه و کامل در جهان میتواند شیوه های تولید و مالکیت و مبادله را هماهنگ کند آنهم اگر در معرض شورش و اعتصاب و تضادهای درونی دیگر قرار نگیرد که خواهد گرفت، یعنی اینکه اصلا هماهنگی ای بوجود نخواهد آمد مگر اینکه نظام بردگی مزدی سرنگون شود.
    ۱۱ – اینها بود در چهارچوب پارادایم مارکسی که البته بنظر من کاملا درست نیستند چون طبیعت محور هستند. درک درست از جامعه انسان باید بر اساس انسان محوری باشد. البته انسان محوری در تناقض با طبیعت محوری نیست ولی انسان شباهت به جانوران دیگر ندارد و دارای خلاقیت و ابتکار و ابداع بسیار زیاد است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Page generated in 1٫704 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار