چهارشنبه, ۲۸ آذر , ۱۳۹۷
   

Comments

اعدام، اهرم انتقام
بهنام چنگائی
— 9 دیدگاه

  1. جناب ناشناس سلام؛

    من همچون همیشه اقرارمی کنم که شما در بخش های زیادی چالش های اجتماعی را درست بررسی می کنید و بنابرین تناقض ایده و عمل در جامعه بشدت متضاد سرمایه سالاریِ آخوند مدار بالاست و این همان گره و پدیده پیچیده ای ست که آنرا نمی توان با چند نسخه، پیش فرض و تحلیل های ذهنی خوب بازشناخت و بازشناساند. اما چاره چیست؟

    به گمان من راه چاره ی ما و البته در چنته ی توان، همین تمرکز بر روشنگری ها و دادن امید به فردای بهتر است، فردائی که با تلاش مردمی و با گذر از حکومت مذهبی متصوراست.

    در کنار چنین چشم اندازی من همچون گذشته ها به دگرگونی ناگهانی باورنداشته و بها نمی دهم و باور به حرکت کمی و تدریجی دارم تا با رشد و بلوغ شرایط عینی و ذهنی، امکان فراروئی کلان فراهم شود و مجموعه ی مبارزه توده ای طبقاتی را با خود بسوی کیفیتی متفاوت و یا شرایط جهش انقلابی هماهنگ کرده و به لمس و ضرورت جابجائی لازم رساند.

    این آن چیز و نگرشی ست که شناخت منطقی مرا و بازتولید نیرویم را همچنان میسرمی کند.
    در این مسیر و روند مبارزه مردمی، جای تردید ندارد که استقلال نبردمان در کمین مخاطره های فراوانی ست که از پیش نه می شود بخاطرشان دست از مبارزه کشید و نه اصولا مشخص است چه تهدیدهای وجودخواهندداشت. مهم باور به پشتوانه اراده ی آگاه توده ای ست؛ همان بیداری طبقاتی ایکه همین بروشنی دیده می شود.

    اما یک نکته دقیق تر این است که آیا ما می توانیم با سرنگونی رژیم، همزمان اراده ی سرمایه سالاری وابسته و خارجی را هم بزیر کشیده و مطیع خواسته های برابریخواهانه مردم بکنیم؟

    به باور من اعمال چنین هدفی بزرگ و سرنوشت سازی مستقیما تابع حضور میلیونی طبقه ی کارگرا و توده های زحمتکش است وگرنه به بیش از دستیابی به دمکراسی بورژوائی را میسر نمی کند و خود آن گامی ست بسوی سازماندهی هرچه بهتر اراده ی طبقاتی و…

    باسپاس از شما

  2. نکته دیگر اینکه در ارتباط با شعار سرنگونی الان مثل چند ماه پیش نیست. شعار سرنگونی تودهای کارگر در چند ماه پیش باید امروز دقیقتر شود ولی من مطمئنم که چنین نخواهد شد. برای همین است که کلا با شعار سرنگونی مشکل دارم. اگر مطمئن بودم که این شعار دقیقتر میشد، هوادار شعار سرنگونی بودم. عنصری که باید به شعار سرنگونی دقت بخشد، عنصر ضد سرمایه در آن است. این عنصر هم علیه امپریالیسم خواهد بود و هم علیه اپوزیسیون سرنگونی طلب و فرصت طلب سرمایه دار. من مطمئن هستم که اگر رژیم در وضع فعلی سرنگون شود امپریالیستهای غربی خواهند بود که دولت درست کنند. بنظر من این هم ایرادی ندارد بشرطی که فعالین الغای بردگی مزدی دست پاچه نشوند و فکر نکنند چیز مهمی اتفاق افتاده است. آیا توده های کارگر با سرنگونی امپریالیستی رژیم اسلامی برای ایجاد رژیمی کمتر مذهبی (افغانستان – لیبی – عراق) نفسی راحت خواهند کشید؟ اگر بدون جنگ داخلی باشد، آری، اما مطمئن نیستم و فکر میکنم کار به جنگ داخلی می کشد. بعضی وقتها این سئوال پیش می آید که سرنگونی میخواهیم یا جنگ داخلی؟ در اینجاست که من بی نهایت در ضدیت با حزبیون پشت میز نشین قرار میگیرم. من ترجیح میدهم که رژیم بماند تا جنگ داخلی بشود چون خودم در ایران نیستم. اما ممکن است توده ها بدرجه ای بستوه آمده باشند که خواهان جنگ داخلی باشند و از امپریالیسم استقبال کنند. رژیم هم این را میداند. بنظر من کار ما هم باید این باشد که بیشتر در پی ارتقای آگاهی الغای نظام بردگی مزدی باشیم، که بسیاری مارکسیستها در پی آن نیستند و امید دارند که سرنگونی شرایط آگاهی را بوجود می آورد که بنظر من سخت در اشتباهند. حال باید روشن شده باشد که چرا دفاع از رژیم سکولار در واقع دفاع آلترناتیو امپریالیستی است. جالب توهم آن گروهی است که فکر میکند حکومت سکولار به دولت و جامعه نوع کشورهای غربی منجر می شود!! نمیدانند که نوامپرالیسم میتواند کاملا سکولار باشد و کاملا دیکتاتوری. نمونه چندین کشور در آمریکای لاتین.

  3. جناب چنگائی:

    نوشته اید:

    “بجا می دانم که بگویم در دایره نوشتارهای دنیای اینترنتی، و در رسانه های اپوزیسیون ایرانی، تلاش همگانی و بویژه سایت های چپ و کمونیست( منهای گروه های جنجالی همه سویه) برین پایه بوده و می باشد که ما با روشن و برجسته سازی بخشی از نکات پنهان در سیاست های جاری رژیم که از چشم توده ها بدورند، و ما با دادن اندکی ملات بیشتر از آن پوشیدگی ها، قدری به آگاهیرسانی کمک کرده و در رشد دانش، هوشیاری طبقاتی اجتماعی، و به تبع آن به افشاگری های اشکال و ابعداد رژیم تبهکار و کلاش روشنی می اندازیم. و باقی کار را برای خود توده های کارگر و زحمتکش می گذاریم… ”

    نمیدانم از کدام کمونیست میگوئید. چندین حزب و سازمان مارکسیستی وجود دارند و برنامه سیاسی اشان در اینترنت موجود است. اگر به برنامه ها و اطلاعیه های آنها مراجعه کنید خواهید دید که بسیار روشن و بی پرده میگویند که هدفشان سرنگونی رژیم است و شعار سرنگونی میدهند و بروشنی ذکر میکنند که میخواهند رژیم معینی را بجای رژیم شاه بگذارند. آنها همیشه همین را میگفتند و افتخار هم میکنند و البته همیشه هم در وجه سرنگونی درست میگفتند و با این درست گفتن اصلا چیزی مفید نمی گفتند. مثلا: مذاهب ابراهیمی بر پایه خرافات هستند و باید خرافات از بین برود. این کاملا درست است، این را هم بگذارید در برنامه و زیر اعلامیه ها بنویسید. چرا که نه؟ چیز “درستی” است!!!!

    حال بخش مهمی از توده های کارگر میگویند سرنگونی، بگویند، اجازه آنها که دست من نیست، من خودم یکی از آنها. میل خودشان است، رژیم را سرنگون کنند و هزاران فایده برای من. حرف من چیزهائی دیگر است. روی صحبت من با فعالین است. من دسترسی به همه توده های کارگر ندارم. اگر بی بی سی و دویچه وله بودم، چرا!!!

  4. جناب چنگائی،

    نوشته اید:

    “… این روزها ما بهتر، سرراستتر و دلچسب تر از پیشترها گواه خیزش آگاه و ستیز شفاف طبقاتی توده ای کارگری می باشیم. آنها اینک دشمن کار و نان و آزادی خود را شناخته اند و هماهنگ با ما و آشکارا چالش خود را بی کم و کاست سرنگون کردن کلیت نظام مذهبی می دانند.”

    مطمئنن “توده کارگر” رژیم را بدرستی دشمن خود میداند، اما هیچ “گواهی” وجود ندارد که بگوئیم که دشمن طبقاتی خود یعنی نظام بردگی مزدی را شناخته است. این تعقل ربطی به اسلامی یا استبدادی بودن رژیم ندارد. میتوان رژیم استبدادی و اسلامی پرو آمریکا داشته باشیم و انقلابی هم نباشد و ملت راضی باشند. مثال زیاد است. وضع فعلی فقط به معنای ناامید شدن از رژیم است، نه بیشتر. این چیز خوبی است اما هم زمان میتواند چیز بدی هم باشد. کامنتها برای همین است و بعضی ها متوجه می شوند و تکرار نمی کنم.

  5. سلام جناب ناشناس گرامی؛
    من از شما قدردانم برای نکات برجسته ای که برشمرده اید. راستش بی کم و کاست لازم است و همچنین بجا می دانم که بگویم در دایره نوشتارهای دنیای اینترنتی، و در رسانه های اپوزیسیون ایرانی، تلاش همگانی و بویژه سایت های چپ و کمونیست( منهای گروه های جنجالی همه سویه) برین پایه بوده و می باشد که ما با روشن و برجسته سازی بخشی از نکات پنهان در سیاست های جاری رژیم که از چشم توده ها بدورند، و ما با دادن اندکی ملات بیشتر از آن پوشیدگی ها، قدری به آگاهیرسانی کمک کرده و در رشد دانش، هوشیاری طبقاتی اجتماعی، و به تبع آن به افشاگری های اشکال و ابعداد رژیم تبهکار و کلاش روشنی می اندازیم. و باقی کار را برای خود توده های کارگر و زحمتکش می گذاریم؛ چراکه دگرگون کردن جز کار آنها نیست. و این کار نوشتاری ما تنها یک یاری رسانی بسوی روشنگری هاست.

    پیرامون شعار مرگ بر این و آن! تنها از خودم حرکت کنم که هیچگاه و در هیچ نوشته ای از من شما شعار: ( مرگ بر این و آن) را نخواهیدیافت، همزمان روشن و سرراست بگویم که براساس مواضع و دیدگاه های طبقاتی که من و اامثال من بعنوان مارکسیست داریم، یکی از اهداف آغازین راهکاری و راهبردی من و ما که دیریست بدنبالش بوده و هستیم همانا گذر کامل از یکپارچگی رژیم و یا بهتراست چنین گفته شود، تلاش برای آماده سازی و سازماندهی اراده ی مستقل کارگری توده ای و مستقل جهت فروریزی و یا سرنگون کردن استبداد مذهبی و… هست.

    دوست گرامی! مسرورم که بگویم این روزها ما بهتر، سرراستتر و دلچسب تر از پیشترها گواه خیزش آگاه و ستیز شفاف طبقاتی توده ای کارگری می باشیم. آنها اینک دشمن کار و نان و آزادی خود را شناخته اند و هماهنگ با ما و آشکارا چالش خود را بی کم و کاست سرنگون کردن کلیت نظام مذهبی می دانند. ولی چگونگی روند و رشد این تاکتیک و دستیابی به استراتژی انقلاب توده ای، پرسش بزرگی ست که پاسخ در همبستگی کلان داده خواهدشد؛ پس نباید و نمی تواند مانع چنین رهنمودی که درد و گرسنگی میلیون آن را انتخاب کرده است شد، زیرا که کار و نان و آزادی فردای توده ها آنرا برگزیده است. چراکه حالا و دیگر بشکل سازش ناپذیری خواست سرنگونی مردمی آغاز کار دستیابی به فرصت های فردا شده است. و رژیم هم پی به این سرنوشت اجتناب ناپذیر برده و با همه ی توان و ترفند تلاش دارد آنرا به تعویق اندازد و… که دیالوگ و گفتمان پیرامون آن فزصت جداگانه می خواهد.

    باسپاس از شما

  6. در انتها، بگذار احزاب و سازمانها سرنگونی را در برنامه و شعارهایشان بگذارند، بردگان مزدی باید کار خودشان را بکنند و به این احزاب کاری نداشته باشند. کار بردگان مزدی ایجاد تشکلات شورائی و خودگردانی علیه بنگاه ها و دولتها و جایگزین کردن آنها با تشکلات خود است. هر وقت چنین تشکلاتی تا حدودی بوجود آمد و شکل گرفت و مسیر و اهداف آن کاملا بصورت ضد نظام کار مزدی مشخص بود و موثر، آنوقت باید دید وضعیت زمانه چه شعاری را می طلبد. فعلا، در وضعیتی که آگاهی کمونیستی وجود ندارد، فعالیت کارگری رفرمیستی است حتی اگر سرنگونی طلب باشد. در وضعیت رفرمیستی، جنبش کارگری به آلت دست سرمایه دارها تبدیل می شود حال چه این سرمایه دارها احزاب سرمایه داران دولتی مارکسیستی باشند و یا چه ملی و چه امپریالیستی.

  7. برای اینکه مارکسیستها این را درک کنند باید از مارکس خودشان مثال بیاورم. مارکس بعد از کمون پاریس ۱۸۷۱ با شرکت کارگران در انتخابات فرانسه مخالف نبود و البته موافق هم بود. اما او معتقد بود که باید دیکتاتوری پرولتاریا درست شود و در نهایت باید دولتی وجود نداشته باشد – در نهایت باید سرنگون شود. کجا مارکس هم شعار سرنگونی دولت فرانسه را میداد و هم میگفت باید در انتخابات آن دولت شرکت کرد. حتی ما میدانیم که مارکس دولت فرانسه را جز دولتهائی میدانست که بدون قهر انقلابی امکان ندارد که کنار برود. مارکس فقط دو کشور آمریکا و انگلیس را از لیست انقلاب قهرآمیز مستثا کرده بود آنهم بصورت مشروط که آن شروط حتی زمان او از بین رفت. ممکن است بگوئید که دولت فرانسه دموکراتیک بود. اول میدانیم که مارکس میدانست که چنین نبود و دموکراسی سرکوبگر کارگری دارد. دوم اینکه میدانیم که هدفش براندازی رژیم فرانسه بود و غلط هم نبود. اما علی رغم این به عبارت پردازی نمی پرداخت و در پی آماده ارتقا آگاهی کارگران برای درست کردن دیکتاتوری پرولتاریا و محد دولت بطور در دراز مدت بود. بعبارت دیگر، ضرورت از بین بردن دولتهای سرمایه داری به این معنا نیست که در هر لحظه از وضعیت آگاهی بردگان مزدی و جنبش آن، شعار سرنگونی انقلابی است.

    شعار سرنگونی دادن در شرایطی که امکان سرنگونی وجود ندارد در حقیقت پاسیفیسم است چون شعار دهنده میداند که با این کار اعتبار انقلابی پیدا میکند اما برای آن واقعا نه فعالیتی میکند و نه فعالیتی میتواند انجام شود و آنچه باقی می ماند بی عملی است.

  8. اینها همه درست، اما اپوزیسیون هم نمیتواند با شعار سرنگونی حکم قتل هواداران رژیم را اعلام کند بعد انتظار داشته باشد که رژیم اعدام نکند. اینکه رژیم باید برود با اعلام جنگ علیه رژیم متفاوت است. حتی در غرب تمام اپوزیسیون کمونیست معتقدند که دولتهای سرمایه داری باید از بین برود اما نمی خوانیم که بگویند مثلا مرگ بر جمهوری فرانسه و یا مرگ بر جمهوری فدرال آلمان. حتی آنارشیستهای کمونیست هم که اعتقاد به دولت ندارند و میگویند هدفشان الغای دولت است شعار سرنگونی نمیدهند. شعار سرنگونی فقط وقتی جایز است که ملیونها توده به خیابانها بیایند و چنین چیزی بگویند. دو سه تا انقلابی حرفه ای نشسته در پشت میزهای مقاله نویسی و حزبی نباید مبارزات بردگان مزدی را بخطر بیاندازند. اما با مبارزه علیه حکم اعدام موافقم. شعار سرنگونی باید کنار گذاشته شود تا جنبش بردگان مزدی با آرامش بهتری رشد و توسعه پیدا کند. من خودم اعتقاد به هیچ نوع دولتی ندارم یعنی معتقدم که دولت جمهوری اسلامی و هر نوع دولت دیگر در جهان باید سرنگون شود و یا از بین برود و هر چیزی دیگری. اما علیه رژیم ها اعلام جنگ نمی کنم. اگر نتایج مبارزات روزمره اعتصابی و اعتراضی و رشد فرهنگی در چهارچوب منافع بردگان مزدی به مبارزات سراسری و چند میلیونی کشیده شد و این نیرو قادر بود جامعه را فلج کند و رژیم را بردارد، آن موقع ضرورت چنین شعاری مطرح می شود. در چهل سال گذشته رژیم به راحتی با اپوزیسیون رفتاری کرده که گوئی آنها ده میلیون کارگرند که آمده اند رژیم را سرنگون کنند در حالیکه اینطور نیست و ما با عبارت پردازی و شعارهای خارج تحقق عملی اشان به رژیم چنین امکانی را داده ایم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫704 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار