پنج شنبه, ۳۰ فروردین , ۱۳۹۷

Comments

کشتار فلسطینی، توسط ارتش راسیست و صهیونیست اسرائیل
بهنام چنگائی
— 9 دیدگاه

  1. سلام جناب ناشناس؛
    بله دوست من، شما تأکید بجا و درستی می کنید. نژاد بار معنائی و وزن تاریخی خود را دیگر و برای همیشه از دست داده است؛ منهم در نوشته هایم هرگز از واژه “نژاد” استفاده نمی کنم. اگرچه حالا حالاها می تواند جنگ های فاشیستی و ناسیونالیستی و برتریجوئی های این ملت علیه آن دیگری ها همچنان ادامه یابد و نتوان پایانی بر آنها به این زودی ها متصورشد.

    بااینوجود، در دو دهه ی پیشین ضربه های پایه ای به دیدگاه های ناسیونالیستی و پانیستی و راسیستی و… واردآمده که دیگر قابل بازسازی نیستند. بویژه با پیدایش ابزارهای دقیق شناسائی سلول ها و بازتاب های ذرات مولکول و زیست مولکولی، و بررسی های بسیار ظریف بر روی خون و… نتایج بدست آمده از ( د ان ای ) همه ی انسان ها بیانگر آن است که ۹۹,۹۹۹ باهم هیچگونه تفاوت ژنتیکی ـ بنیادی ندارند.

    با قدردانی از نکته سنجی بموقع شما!

  2. من از کلمه نژاد استفاده کردم تا خارج از موضع نشوم اما نژاد وجود ندارد و همه انسانها یک نژادند. نژاد هم یک اختراع است برای سرکوبگری.

  3. جناب چنگائی سلام بر شما،
    من مقالات زیادی در مورد این مسائل در وب سایت globalresearch . Ca خوانده ام، بگویم، بیشمار خوانده ام، و کاملا با این بحث آشنایم. حتی نقشه خاورمیانه صهونیستها را هم دیده ام. مطمئنن اربابان سرمایه دار ابتدا صاحبان بردگان مزدی قوم خود هستند و مغز آنها را با روشهای خود شستشو میدهند و با اینکار یکپارچگی بوجود می آورند و اسمش را میگذارند شهروندی. همان شهروندان دموکرات جناب فولادی که در انتخابات اسرائیل و آمریکا همیشه شرکت میکنند و هم به سیاستهای صدور دموکراسی رای میدهند و هم به سیاستهای حفظ و مراقبت از استبدادی ها مثل عربستان. اما من سعی میکنم که قومی بودن سرمایه را نادیده بگیرم تا در دام ناسیونالیسم و ایدئولوژی های اختراع شده دیگر نیافتم.
    بیشتر توضیح بدهم،
    میتوان ترکیب ملی و قومی اربابان سرمایه دار در شرق و غرب را خیلی بیشتر شکافت و بسیار مفید است ، اما همین هم میتواند به عکس خود تبدیل شود. اگر این موشکافی ها کار را به حمایت از اربابان خودی علیه اربابان غریبه بکشاند، تاثیر منفی دارد. خیلی از محققین انگیزه های ناسیونالیستی دارند نه انگیزه رهائی از بردگی مزدی. اما اگر این موشکافی ها برای اثبات شیاد بودن اربابان خودی و خنثی کردن کار شستشوی مغزی ایدئولوژیک توسط آنها صورت بگیرد، بسیار مفید است. مثلا در ایران خودمان. بخش بزرگی از سرمایه و ثروت در دست سپاه پاسداران و فرماندهان آن است. میتوان در این موارد موشکافی زیادی کرد و کرده اند. این موشکافی میتواند هم در خدمت اصلاح طلبان باشد و هم در خدمت بردگان مزدی. همه چیز بستگی به برخوردهای بعد از رو شدن حقایق دارد. رو شدن حقیقت بصورت اتوماتیک نتیجه مثبتی نمیدهد. البته جمله آخر به این مفهوم نیست که حقیقت نباید همیشه بیان شود، خیر، حقیقت باید همیشه بیان شود تا بتوان ایدئولوژی و سیاستهای اربابان را خنثی کرد. اما اربابان هم از آن حقایق استفاده میکنند.
    در ارتباط با ایران، فکر نمی کنم نقشه صهونیستها به حتی آن “اسرائیل بزرگ “، می بینید که حتی اصطلاح آنرا هم میدانم، محدود باشد. اگر فرض کنیم آمریکا-اروپا-اسرائیل بتوانند آن نقشه را به واقعیت تبدیل کنند، مجددا شروع میکنند ایدئولوژی دیگری اختراع کردن برای اینکه آن نقشه را بزرگ تر کنند. توطعه و دسیسه و فریبکاری اربابان به مفهوم واقعی کلمه حد و حسابی ندارد و تا وقتی که بردگان مزدی علیه خود بردگی نه سیاستها شورش نکنند، ادامه خواهد داشت. ببینید در چین آمده اند نظریه های آزادی از بردگی مزدی را به ایدئولوژی بردگی مزدی تبدیل کرده اند.
    اربابی گری چیزی نیست که دچار بحران نشود. اما بحرانهایش از طریق ایدئولوژی سازی تخفیف پیدا میکند. من ایدئولوژی را خودبخودی نمی بینم. ایدئولوژی اختراع است. صهونیسم هم یک اختراع بود همانطور که تز ولایت فقیه خمینی هست. هیتلر هم ایدئولوژی اختراع کرد، موسیلینی هم همینطور. حیله دموکراسی پارلمانی هم اختراع است. هر جا ارباب باشد، ایدئولوژی هم هست. امروز ایدئولوژی را خوب میتوان تمثیل کرد. اگر سیستم ویندو را وارد سخت افزار معینی کنید آن ماشین می شود کامپیوتر ویندو. اکر سیستم عامل لینوکس را وارد همان سخت افزار کنید، آن ماشین می شود کامپیوتر لینوکس. ایدئولوژی مثل سیستم عامل است. آنرا وارد مغز بردگان مزدی میکنند تا آنها را برای اعمال معینی آماده سازند. مذاهب همه اختراع بودند، ابزار کنترل و برنامه ریزی ذهن بردگان. مذهب افیون توده ها نیست، برنامه ریزی ذهن توده ها برای در پیش گرفتن کردارها و رفتارهای معینی در خدمت اربابان است.

  4. جناب ناشناس سلام؛
    توجه کنید به: اهداف اسرائیل با دیدگاه های تئودور هرتسل (۱۹۰۴) و خاخام فیشرمن (۱۹۴۷)

    تئودور هرتسل٬ بنیانگذار صهیونیسم در جلد دوم صفحه ۷۱۱ خاطرات کامل خود چنین می گوید: که این منطقه، یعنی دولت اسرائیل: «از بروک مصر تا فرات» امتداد می یابد.

    خاخام فیشرمن٬ عضو آژانس یهودیان فلسطین٬ در شهادت خود به کمیته ویژه تحقیق سازمان ملل در ۹ ژوئیه ۱۹۴۷ اعلام کرد: «سرزمین موعود از رودخانه مصر تا رود فرات٬ از جمله قسمتهائی هستند که بخش هائی از سوریه و لبنان نیز شامل آن می باشد».

    بنابرین، طرح صهیونیسم مالی نظامی نه تنها فلسطین که برای تجزیه و تصرف خاورمیانه برنامه ریزی شده بود. اگر فرصت دارید بهتر است شما رجوع کنید به کتاب اسرائیل شاهاک ( طرح صهیونیست برای خاورمیانه )

    محورهای این طرح سیاسی، مالی و استراتژیک نظامی برای کنترل و تسخیر همه ی ابعادی ست که بتواند اراده یکدست صهیونیسم مالی ـ جهانی را که در سراسر جهان شعبه دارند، و البته در خاورمیانه بیشترین مخالفان راسیسم صهیونیست را هم رودرروی خود دارند محار و یا به هر وسیله ی ممکن به اهداف خود نزدیک کرده و بپیونداند و مواصغ دیروز ( ولیعهد عربستان) عملا بازتاب برجسته آن می باشد که نشان می دهد نتانیاهو توانسته او را بسوی مواضع خود بکشاند و کشانده است.

    تناقضی اگر اینجا بنظرآید، آن همانا سرسپردگی چند کشور قدر عرب به پذیرفته شدن در ساختار مالی صهیونیستی در اقتصاد جهانی ست که از یکسو توان اراده ی سیاسی آنها را تقلیل داد، و نیروی اعراب را برابر هم گذارده و به سادگی به هدرمی دهد؛ و از دیگر سوی مواضع اسرائیل را بیشتر سیاسی عقیدتی نشان می دهد که با پرچم یهودی ستیزی آرایش می شود و بر وجه صهیونیسم مالی برتر می سازد.

    در این مورد و همین مقاله ی من امروز در بالاترین که محور داغی آنجا شده است، بسیار نوشتم که البته بخش عمده نقدهای من با بهانه ی ته کشیدن انرژی که نشان داده می شود امکان انتشار نیافت؛ در حالیکه برای مخالفان دیدگاه من چنین نیست و…

    خودم بی کم و کاست باور به روابط تنگاتنگ لابی های مالی سیاسی صهیونیسم با جهان غرب و از همه مهمتر امپریالیسم آمریکا دارم. خود شما هم دیدید که برای زنده ماندن اسرائیل، و طرح های آن غربی ها ناگزیر می باشند در دو محور توامان اهداف برنامه ریزی شده ی اسرائیل و جغرافیائی آنرا دست به عصا و مرموزانه اجرا کنند. یک: تا که او صهیونیسم تبدیل به یک قدرت منطقه ای شود. و دو: باید کل کشورهای عرب موجود منطقه را منحل و یا به کشورهای کوچک تقسیم کند تا بتواند سرکردگی آنها بسادگی بدست آورد.

    از دید اسرائیل شاهاک که مترجم کتاب است، البته کوچکی در اینجا به ترکیب های قومی یا فرقه ای هر کشور بستگی دارد. و در نتیجه: صهیونیست امیدوار است که دولت ها با بنیاد فرقه ای خود تبدیل به دست نشاندگان او٬ و از قضا٬ منبع مشروعیت اخلاقی اسرائیل بشوند.

    و ترامپ تبهکار هم بسان پیشنیانش در دوروز پیش که قراربود کشتار هجده نفر و زخمی شدن بیش از ۱۶۰۰ در دستور کار محکومیت دوباره ی سازمان ملل “حقوق بشر” قرارگیرد، بسرعت آنرا وتوکرد.
    با سپاس از شما

  5. من حتی فکر میکنم حکومت آلمان نازی نژاد پرست نبود بلکه فقط سیاست نژاد پرستی داشت وگرنه با ژاپنی و ایرانی و آفریقائی متحد نمی شد. آن حکومت حاظر بود با هر نژاد دیگری در خدمت جهانخواری اش همکاری کند. حتی با یهودیان دوست خود همکاری میکرد. بنظر من اربابان تاریخ منافع طبقاتی خود را خوب درک میکنند و کاملا به آن آگاه هستند. خودبخودی بودن و گیج بودن و خوشبینی و دنباله روی همه در میان ما بردگان مزدی ست چون اربابان ما را تربیت میکنند و تعلیم میدهند. ما هم مجبوریم یادگرفته ها را از خود پاک کنیم و این کار دشواری ست چون اربابان سیاستهای مستمر و پیگیری دارند.

  6. آقای جنگائی،
    با این بحث آشنا هستم. اگر حتی فرض کنیم که یک سری سرمایه دار هستند که هالیوود و وال استریت را به نفع نگه داشتن حکومت و سیاستهای صهونیستی کنترل میکنند، که میتواند فرض درستی باشد، اصل مطلب را تغییر نمیدهد که نقش اسرائیل حفاظت از بردگان مزدی یهودی نسب نیست، بلکه حفاظت از منافع جناح غربی امپریالیسم جهانی و در حقیقت حفظ نظام بردگی مزدی ست. من سعی میکنم در نیم راه انتقاد به سرمایه صهونیستی گیر نکنم چون ممکن است در دام دفاع از سرمایه اسلامی و مسیحی بیافتم. من به صهونیستی بودن سرمایه ها مشکوکم و به سرمایه داری بودن آنها مطمئنم، وگرنه “صهیونیستها” بیلیاردها دلار به جیب سرمایه داران اسلامی و مسیحی و بودائی و مارکسیست چینی نمی ریختند و با آنها هم سیاست نمی شدند. بدینجهت تمایل دارم اینطور فکر کنم که در اصل سرمایه صهیونیستی وجود ندارد، بعبارت دیگر، سرمایه نژاد ندارد. مثال دیگر آن سفید بودن سرمایه در دوران بردگی سیاه پوستان در جنوب آمریکاست. بخوبی میتوانیم مشاهده کنیم که سرمایه سیاه هم شد. چرا چون سرمایه نژاد و ملیت ندارد. سرمایه همان بردگی مزدی ست و با ژنتیک تعیین نمی شود. مشکل مثل اصل سرمایه یعنی بردگی مزدی ست نه نوع صاحبانش.

  7. جناب ناشناس سلام؛

    بله ما همچون همیشه با هم همفکر و همگام و همراهیم. اما پیرامون لابی های مالی سیاسی صهیون بنا بر ادعای یکی از تحلیلگران از عنوان “لابی صهیون” والتر جان ریموند توان و بار سیاسی این ” لابی ها” را بسیار برجسته و گسترده است و پایه های عملی آن برمی گردد به ۳۴ سازمان مقتدر سیاسی “اسرائیلی امریکائی یهودی” که از پائین ترین ارگان های محلی، شهری، ایالتی و سراسری سازمانیابی یافته و توان اعمال اجرائی کلانی در سطح دولت فدرال دارند که در صورت علاقمندی می توان منابع شناخته تر شده ای از این ارگان ها را کشف و بررسی کرد و شناخت و شناساند.

    باسپاس

  8. میخوانیم:

    “پرسیدنی ست! چرا این دمکراسی غربی با این راسیسم و سازمان مخوف صهیونیست های اسرائیل سازگاری داشته و همچنان دارد و با خواسته ها و زیاده جوئی های تاریخی آن همراه هست؟”

    جواب من به سئوال. دموکراسی های غربی همگی امپریالیستی هستند و بردگان مزدی جهان را صد برابر استثمار شورش نکنند و ضد سرمایه داری نشوند. چند سال پیش یک دختر جوان آمریکائی را با جاده صاف کن له کردند. آن جاده صاف کن میخواست خانه فلسطینی ها را خراب کند. دولتهای غربی نه تنها به اسرائیل انتقادی نکردند بلکه دائم به آن دولت کمک مالی هم میکنند چون اسرائیل در واقع پایگاه نظامی آنها در آن منطقه است.

    لابی صهونیسم وغیره در کار نیست. لابی صهونیسم را درست کرده اند تا جنایات و استعمارگی خودشان را پنهان کنند. اگر بخواهند یک شبه لابی صهونیسم را نابود میکنند.

    خیلی جالب است، در پای مقاله جناب فولادی نوشتم که سیستم دموکراسی های غربی را نمیتوان از لحاظ ارگانیک از مستعمرات آنها و یا نقاطی که در کنترل آنها هست جدا نمود، برای همین کعبه معبود کردن دموکراسی های غربی یا نشانه نوکری است و یا کند ذهنی عمیق.

    بهترین نقش صهونیسم در جامعه اعراب اختلاف انداختن بین بردگان مزدی عرب با یهودی ست. تا به امروز دموکراسی های غربی خیلی موفق بوده اند. در زمان شاه هم بهترین کار برای جلوگیری کردن از رشد آگاهی و وحدت بردگان مزدی ایرانی این بود که بگذارند خمینی نام و نشانی پیدا کند و قدرت سیاسی بگیرد، این وحدت موقت بردگان مزدی را تا به امروز از بین برد. البته نادانی احزاب و گروهای اپوزیسیون هم عاملی دیگر بود که آنهم پارامتری بود که دموکراسی های امپریالیستی غربی روی آن حساب میکردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Page generated in 3٫182 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار