دوشنبه, ۴ تیر , ۱۳۹۷

Comments

پوتین پرورش یافته ی بلشویسم است
خدامراد فولادی
— 59 دیدگاه

  1. « پس فراموش نشود»که این« برده ی مزدی»که کار شبانه روزی اش پارازیت اندازی روی نوشته های من است با«شجاعت» واعتمادبه نفسی که نام مستعاربه اوداده ازپاسخ دادن به ۳سوآل من فرارکرده است:۱-دم ودستگاهی که برایش «بردگی ِ مزدی» میکنی نامش چیست؟۲- من کجانوشته ام اتحادیه ای که تو برایش کار مزدی میکنی نه تنهابه تو پول نمیدهدبلکه ازتو پول هم میگیرد؟.۳- من در کدام نوشته ام برای ترساندن مخالفانم به آنهااهانت کرده ام؟ فقط آدمی که وقاحت راازحدگذرانده بااتکاء به نام ِ مستعارش تهمت می زند و« شجاعانه» درمیرود.

  2. پس فراموش نشود که مسئله اصلی جامعه ایران و جهان بردگی مزدی است نه نوع نظام حکومتی. نه دولتهای دموکراتیک بردگی مزدی را الغا میکنند و نه دولتهای استبدادی و تک حزبی و ایدئولوژیک. بردگی مزدی فقط از طریق از بین بردن فرهنگ رقابت و اقتدار، از بین بردن انحصار منابع و وسایل بازتولید زندگی در دست عده ای معین و از طریق بوجود آوردن تشکلات خودگردان حاکم بر محیط کار و زندگی ممکن است. نگذارید ما را در دور باطل انتخاب بین استبداد و دموکراسی دولتها سرگرم کنند و از نیروی کار ما برای خود کاخ بسازند. به بیماری اصلی جامعه یعنی بردگی و آقائی باید حمله کرد. روند نابودی بردگی مزدی همیشه با از بین بردن تمرکز قدرت توام است نه با دولت سازی و تمرکز آن. حالا واقعا تمام.

  3. فولادی دنبال اسم و آدرس و شغل و حرفه خوانندگان و نویسندگان و کارکنان روشنگری هم هست.

    فولادی ، شیاد تو هستی که در وب سایتی مقاله می گذاری که نه میگوید نظرش چیست و نه میگوید اسم کارکنان اش چیست و نه میگوید شغل این کارکنان چیست و صبح تا شب هم مقالات و اخبار بردگان مزدی را درج میکند. خجالت نمی کشی؟ از روشنگری بازجوئی نکن.

    برو بیشتر از این بی آبروئی نکن.

    فعلا تمام.

  4. آدم شیاد بی آبرو دروغی رابا دروغ دیگر لاپوشانی میکند.پاسخ سوآل ۹۷/۱/۱۸ مرانداده دروغ دیگری سرهم بندی کرد« من- یعنی ناشناس-تنهاکسی نیستم که فولادی به آنها توهین میکندتاآنهارابترساند».نام ِ مستعار! یک نفر رابا نقل قول ازمن نام ببرکه من برای ترساندن اش به اوتوهین کرده باشم.بازهم ازفرصتی که روشنگری دراختیارت گذاشته سوء استفاده کن و یک دروغ ِ دیگربساز و ازپاسخگویی به این سوآل هم دربرو.تاکی میخواهی بادروغ و دغل زندگی کنی؟هنوز پرونده ی دروغ بزرگ ات « برده ی مزدی» بودن مختومه اعلام نشده. صبرکن تا آن روشود.

  5. حال چرا بحثهایم پای مقالات فولادی به درازا می کشد؟

    علتش این است که ۱- فولادی تحمل نظر مخالف خود را ندارد، من تنها کسی نیستم که با توهین و خشونت با او روبرو می شود، ۲ – به مخالفش توهین میکند و میخواهد او را بترساند. او نه با منطق و استدلال ، بلکه سعی میکند با توپ و تشر و ریشخند زدن طرف مقابل را از میدان بدر کند. خب روشن است دیگر. اگر کوتاه بیائی نه با استدلال و علم بلکه با زور و خشونت حکومت خواهند کرد.

  6. حال چرا سرمایه داران استثمارگر دولت دموکراسی مدرن را اختراع کردند؟

    دموکراسی را اختراع کردند تا بردگان مزدی بجای فکر کردن به از بین بردن بردگی شان در محیط کار، ذهنشان به اموراتی سرگرم بشود که ربطی به آن بردگی ندارد. فولادی هم از کلمه شهروند استفاده میکند تا بردگان مزدی به برده مزدی بودن خود فکر نکنند و خودشان را انسانهای آزادی بدانند که رای میدهند. انتخابات سرمایه داری چیزی نیست جز رای دادن به حاکمیت اربابان و مدیران سرمایه. دموکراسی چند حزبی و پارلمانی همچون حکومتهای استبدادی و فاشیستی، برای آگاه کردن بردگان مزدی از بردگی خود نیست، بلکه برای ناآگاه کردن آنها از این بردگی است. کلمه شهروندی که فولادی استفاده میکند و عمدا هم استفاده میکند ، شامل استثمارگران هم می شود و فولادی معتقد است که برده و برده دار باید علیه استبداد رژیم متحد شوند. حال چون بعد از پیروزی ممکنه، از اول حرفی از الغای بردگی مزدی نبوده، هر آنچه که باقی می ماند بردگی مزدی ست و آقائی کسانیکه قبلا آقا بودند اما نه کم قدرت.

    شیاد بودن آدمهائی مثل فولادی در این است که میدانند برده مزدی وجود دارد و حیات جامعه به نیروی کار آنها بستگی دارد اما عمدا از این کلمه استفاده نمیکنند تا بردگان مزدی از بردگی خود ناآگاه بمانند.

  7. به ناشناس. من کجاگفته ام« اتحادیه ای که تو- یعنی ناشناس -عضوش هستی نه تنها پول نمی دهد بلکه هرماه پول هم میگیرد»، دروغگوی تهمت زن؟. به روشنگری: این شخص به پشتوانه ی نام مستعارش وقاحت را ازحدگذرانده است.

  8. هرچه سند ومدرک می آوری که او «چه کاره» است و شغل ۲۴ ساعته اش چیست و ارباب و کارفرمای اش باچه هدفی اورابه خدمت گرفته، مگرازرو میرود. بازهم با پررویی ِ همان تیپ «بردگان مزدی» ِ «با نام ِ مستعار» که شهامت شان راازنام مستعارو شغل شان دارند باز میخواهد با «گردن کلفتی» حرف اش رابه زور به مابقبولاند. درواقع اونیست که شهامت ودرواقع وقاحت دارد واقعیت راوارونه جلوه دهد وخودرا «کارگر مزدی» بنامد، نام مستعار وشغل ۲۴ ساعته ی پارازیت اندازی اش است. یکبار درعمرت یک حرف راست بزن وبه همه بگو « کارگر ِ مزدی ِ» کدام دم ودستگاهی که ۲۴ ساعت ِ شبانه روز « باید» روی نوشته ای من- واحتمالن دیگر آزادیخواهان- پارازیت بیاندازی، نام ِ مستعار!!وادارم کردی بیلان « کار ِ مزدی ِ »یک ساله ات را به روشنگری و خوانندگان اش ارائه دهم.

  9. تو برو تمام ساعات کامنت نویسی های من را ردیف کن. باز هم زور زدی فقط همینو را تحویل دادی، اسم این را هم میگذاری ماتریالیسم دیالکتیک؟!!!!

    ولی من این را لیست کردم و تمام کاسه کوزه های تو را شکست:

    “کشورهای دموکراتیک زیر به پیمان ناتو پیوستند:

    آلبانی، بلغارستان، کروات، جمهوری چک، استونیا، مجارستان، لاتویا، لیتوانی، لهستان، رومانی، اسلووالیا، اسلووانیا.

    تمام کشورهای فوق شهروندان دموکراسی خواه داشتند و آن شهروندها دموکراسی درست کردند.”

    این هم جوابی بود که جائی دیگر قرار داده شد:
    چه خوب که گفتی. اتحادیه ای که من عضوش هستم، نه تنها پول نمیدهد، بلکه هر ماه پول هم میگیرد. این اربابان امپریالیست تو هستند که به تو پول و وعده مقام و شهرت میدهند. بردگان مزدی موضعگیری های من و تو را مقایسه میکنند و خودشان می فهمند کدام یک از من چکاره هستیم.

  10. از قول خودت بگو، پای روشنگری و خوانندگان را به میان نکش. بردگان مزدی میخوانند و فکر میکنند، تو نه.

  11. به ناشناس.اگر بازهم دروغی سرهم کنی وقت میگذارم وتمام تاریخ ها وساعت های شبانه روزی ِ کامنت های ات بر مقالات ِ یک ساله ام را درمی آورم ونشان میدهم که « برده ی مزدی» بودنت یک دروغ وفریبکاری بزرگ برای گمراه کردن ذهن خوانندگان روشنگری است. هرچند همین حالاهم همه فهمیده اندتو چه کاره ای.تو چه برده ی مزدی یی هستی که چندسال است کار ِ شبانه روزی ات فقط کامنت نویسی روی نوشته های من است؟

  12. ناشناس دروغی رابادروغ دیگر لاپوشانی کرده است.مفهوم حرف اوجزاین نیست که کسی(دم و دستگاهی)اورااستخدام ِ تمام وقت نموده تااو تمام وقت «کار ِ انقلابی» انجام دهدودرازاء این دو کار ِ همزمان مزددریافت کند.(تاریخ ها و ساعت های کاری ِ ناشناس رادریادداشت ۹۷/۱/۱۶ من ببینید که نشان میدهد اودرتاریخ های متفاوت وساعت های مختلف شبانه روز فقط روی یک مقاله ی من چندین کامنت گذاشته است).معنی ِ « بردگی ی مزدی» و «کار ِ انقلابی» رافهمیدیم جناب ِ ناشناس!واقعن خواننده راساده لوح وفریب خور،وخودرا زیرک پنداشته ای؟دست بردارازاینهمه دغلکاری ودروغ گویی و داستانسرایی.دیگردست ات برای من وروشنگری وخوانندگان مقالات من روشده است.هرچه پیش تربروی دست ات بیش ازپیش روخواهد شد.

  13. جناب فولادی، اینکه قابلیت “تصور “ نداری! تقصیر دیگران نیست، درد تکبر است.

  14. این حرف را خیلی ها به من زده اند. آخرین شلیک گلوله اشان است.

    از کودکی پدر و مادر من به ما کار میدادند. آدمهائی نبودند که بتوانند تحمل کنند ما وقتمان را به بیهودگی بگذارانیم. بزرگ تر که شدم دیدم که باید برای دیگران کار کنم تا از گرسنگی و مریضی و تغییرات جوی زمین نمیرم. وقتی با نظریه ارزش اضافی آشنا شدم دیدیم که کار نمی کنم، برده مزدی ام. دیدم کارم در خانه پدر و مادر داوطلبی و آموزشی و انسانی و در خدمت جمع بود ، اما کارم برای مزد، بردگی. بعد به مخالفین بردگی مزدی پیوستم. دیدم تاریخی داریم که نمیدانم. یادش گرفتم. بعد بر طبق عادتی که در بچگی داده بودند ،در سر کار و خارج ار آن ، شروع کردم برای خودم و دیگران کار انقلاب کردن، کار انقلاب کار بی مزد است، کار غیر بیگانه. دیدم تنها با این کار است که انسانیتی را که در محیط کار از دست میدهم، خارج از آن کسب می کنم. این شد داستان زندگی من تا بحال، و خواهد بود تا به آخر و چنین است برای میلیونها. بقول جان لنون، تنها من نیستم.

  15. درضمن همین پیگیری ِ شبانه روزی ِ ناشناس روی فقط یکی ازنوشته های من، تاییدی است بر اینکه وقتی به او میگویم بازجو و پرونده ساز به او تهمت وافترانزده ام.

  16. برای آنکه فکرنکنید« برده ی مزدی» ۲۴ساعت شبانه روز نسبت دروغ واتهام به ناشناس است، تاریخ وساعت کامنت های اش رافقط برهمین یک مقاله مینویسم:۹۷/۱/۸ساعت ۳:۲۸نیمه شب-۱/۹ ساعت:۱۵:۵۳بعدازظهر-۱/۹ساعت۱۸:۳۱بعدازظهر-۱/۱۰ساعت۱۶:۴۵بعدازظهر-۱/۱۰ساعت۲۰:۲۳شب- ۱/۱۱ساعت۲۰:۰۵شب- ۱/۱۲ساعت۳:۲۸نیمه شب!-۱/۱۳ساعت۱۴:۴۲بعدازظهر-۱/۱۴ساعت۳:۱۷نیمه شب -۱/۱۴ساعت۳:۴۰نیمه شب- ۱/۱۴ساعت۷:۳۱صبح زود- ۱/۱۴ساعت۱۶:۱۸ بعدازظهر- ۱/۱۴ساعت:۱۷:۷ بعدازظهر-(۱/۱۴ فولتایم کارکرده!)۱/۱۵ساعت۱۵:۱۷بعدازظهر- ۱/۱۵ساعت۲۱:۱۵ شب- ۱/۱۵ ساعت۲۳:۴۵ نیمه شب- ۱/۱۶ ساعت۳:۵۳نیمه شب . واقعن چقدرهم « کارگر» وزحمت کش وراستگو و باصداقتی، جناب ناشناس!

  17. « مابردگان مزدی آگاه هستیم، سرمارا نمی توان کلاه گذاشت».(ناشناس). این «برده ی مزدی» که بیست وچهارساعت ِ شبانه روز سرش توی سایت های خارج کشوری برای کامنت نویسی وپارازیت اندازی روی نوشته های مخالفان استبداد است( ساعت ها وتاریخ ها و پرحرفی های پارازیت های اش روی همین یک مقاله مراببینید)« برده ی مزدی ِ » کدام دم ودستگاه است؟!

  18. نکته دیگر در ارتجاع شناسی دموکراسی خواهان این است که صد ها صفحه در مورد دموکراسی خواهی خیابانی و انتخاباتی می نویسند اما یک خط در مورد هزاران اعتصاب کارگری و زدو خورد و بسط نشینی و شورش بردگان مزدی ایران که در بیست سال گذشته به یک پدیده روزمره تبدیل شده، نمی نویسند. ما بردگان مزدی آگاه هستیم، سر ما را نمیتوانید کلاه بگذارید و با دموکراسی خواهی به تله حاکمیت سرمایه داران لیبرال بیاندازید.

  19. و بلاخره،

    چرا امثال فولادی نمی خواهند بردگان مزدی از نتایج اعمال و رفتارهایشان با خبر باشند و میخواهد آنها کورکورانه برای دموکراسی و آزادی مبارزه کنند. دلیلش این است که اصلا اعتقاد به نقش آگاهی در تعیین سرنوشت اجتماعی انسانها و بردگان مزدی ندارند و فکر میکند که تغییر و تحولات اجتماعی مستقل از اراده انسانهاست. “شهروندان” مبارزه میکنند چون بدون اینکه خود بدانند تابع قانون تکامل تاریخ اند. بردگان مزدی ای مثل من که میخواهند افراد طبقه از عواقب اعتقادات و اعمال و فعالیتهای خود آگاه شوند ارتجاعی هستند چون بصورت ارادی مانع تکامل تاریخ اند. از لحاظ او، ما بردگان مزدی آگاه باید به بقیه افراد طبقه نگوئیم که حقایق چیست، بردگی خود را تحمل کنیم و به سرمایه داران سکولار و لیبرال اعتماد کرده، وارد پروسه سیاسی مدیریت خود توسط آنها شویم، در جنگها و خونریزی های آنها علیه طبقه خود شرکت کنیم. حال چگونه چنین دستگاه دولتی دموکراتیکی که ضرورت حیاتی اش تولید ناآگاهی است، قرار است کمونیسم بوجود بیاورد، حتما کار معجزه تکامل تاریخ از ساده به مرکب است!! این وسط خیال پرداز کیست؟ من و یا فولادی؟

    اگر خوب فکر کنیم می فهمیم که احزاب اربابان سرمایه در جوامع دموکراتیک از بردگان مزدی تشکیل شده و خود اربابان سرمایه در آن اقلیت ناچیزی هستند. چرا چنین است؟ چون دستگاه شستشوی مغزی انها خوب کار میکند، بعبارت دیگر، این ناآگاهی است که دولت دموکراتیک پارلمانی سرمایه داران را بوجود آورده نه آگاهی بردگان مزدی از بردگی خود. فولادی بروی این ناآگاهی حساب میکند، ما بردگان مزدی آگاه بروی آگاهی کمونیستی و ضرورت خودگردانی. از لحاظ فولادی انسانها هرگز خود را آزاد نمیکنند، قوانین مادی عالم است که آزادی بوجود خواهد آورد و این امری مستقل از ارداده انسانهاست. البته این سوراخ گشاد نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس هم هست. چیزی که انگلس بنوعی به آن اشاره کرد و سعی کرد توجیه اش کند اما پاسخ اش کمکی نکرد. منظورم نظر او در مورد سوسیالستهای اقتصاد گرای مارکسیست فرانسوی است که مارکس گفت اگر اینها مارکسیست هستند من نیستم.

  20. برای اینکه خوانندگان حرفهای فولادی را باور نکنند و حرفهای من را باور کنند، به گسترش ناتو توجه کنند. ناتو پیمان نظامی ابداع شده توسط دموکراسی های غربی است. یعد از سقوط دیکتاتوری حزب کمونیست شوروی و دموکراسی شدن بلوک شرق، کشورهای دموکراتیک زیر به پیمان ناتو پیوستند:

    آلبانی، بلغارستان، کروات، جمهوری چک، استونیا، مجارستان، لاتویا، لیتوانی، لهستان، رومانی، اسلووالیا، اسلووانیا.

    تمام کشورهای فوق شهروندان دموکراسی خواه داشتند و آن شهروندها دموکراسی درست کردند.

    من مطمئن هستم که اگر ایران دموکراسی بشود و به پیمان ناتو بپیوندد، جناب فولادی این واقعه را محصول ضرورت تاریخی و در خدمت پیدایش کمونیسم میداند. بلاخره دموکراسی ها برای حفظ خودشان احتیاج به دولت و ارتش و جاسوس و بمب اتمی و پیمانهای نظامی جهانی دارند، غیر از این است؟ امپریالیستهای غربی حتی برای وارد کردن روسیه به ناتو هم کار کردند تا شرایط دموکراتیک کردن و چند حزبی کردن چین را فراهم کنند.

    حال چرا چند حزبی بودن برای امپریالیستهای غربی ممکن است کار کند، مخصوصا در کشورهای استبدادی مخالف خودشان؟

    دلیلش این است که آنها میتوانند یکی از آن احزاب سیستم چند حزبی باشند. چنین کاری از طریق صدور سرمایه که در واقع باج دادن به سیاستمداران دستچین شده از میان سرمایه داران یک کشور است صورت میگیرد. در گذشته مارکسیستها به آنها میگفتند سرمایه دار کمپرادور. خیلی خوب است. کمپرادور ها هم احزابشان در انتخابات شرکت میدهند چون آزادی بی قید و شرط وجود دارد. آنها در مجلس دولتها را راضی میکنند و یا برنده شده آدمهای خودشان را به قدرت می رسانند تا اسلحه از غربی ها بخرند، معاملات تجاری کنند، سرمایه بیشتری وارد کنند و پیوندهای سرمایه جهانی را تقویت بخشند. همه اینها یعنی که همه با هم خون بردگان مزدی را شیشه کنند و برای خودشان کاخ درست نمایند و بردگان مزدی هر چند وقت یکبار مجلسیون و رئیس جمهورها را انتخاب کنند تا ضرورت تاریخی این دموکراسی ها کمونیسم بیافریند.

    حال ما بردگان مزدی کشورهای استبدادی، زیر منگنه مرتجعین جهانیم. وضعیت دموکراسی خواهان غربی و ناتو و غیره که روشن شد. اما ما زیر بار استبدا و سرکوب و شکنجه اشرار حاکم خود هم هستیم. این درست است که حاکمین شرور ما به بهانه غربی بودن دموکراسی خواهی، اعنراضات را سرکوب میکنند. اما این دلیل نمی شود که ما بردگان مزدی به غربی ها بپیوندیم. برعکس، ما باید هم علیه اربابان سرمایه دار خودی باشیم و هم با وحدت با بردگان مزدی کشورهای دیگر، علیه اربابان جهانی ثروت و سرمایه. غیر از این است؟ اینهمه فلسفه بافی های رد گم کن برای چیست؟ قضیه و تکلیف ما خیلی روشن است.

    چه کسانی ار دموکراسی پارلمانی کردن ایران می ترسند و نمی ترسند؟
    آنهائی که دوست دارند ایران به کمپ سرمایه داری غرب بپیوندد، دنبال دموکراسی پارلمانی و سکولار و حقوق شهروندی هستند و از امپریالیستهای غربی نمی ترسند. بردگان مزدی آگاه میدانند که دموکراسی پارلمانی غربی نتیجه اش پیوستن به امپریالیستهای غربی و پیمانهای آنهاست و برای همین از این نوع دموکراسی خواهی می ترسند.

    شما جناب فولادی، ادعا دارید علامه دهرید و ما بردگان مزدی بیسواد. در مورد زیبائی سیاسی دموکراسی های پارلمانی غربی برای ما ننویسید چون ما میدانیم و احتیاج به شما نداریم. خود ما میتوانم مقالات و کتابهای آنها را مطالعه کنیم و کرده ایم. شما برای ما توضیح بدهید که دموکراسی خواهی چگونه قرار است جلوی هجوم سرمایه جهانی و سیاستمدار و تروریست و سازمانهای جاسوسی غرب و شرق را نگیرد. جز این است که دموکراسی خواهی باید حتما علنا و بصورت روشن کمونیستی و ضد بردگی مزدی باشد تا از چنین چیزی جلوگیری کند؟ جواب شما منفی است چون معتقدید که بردگان مزدی باید صبر کنند تا دموکراسی بورژوازی جهانی شود و آن موقع هست که شرایط کمونیسم فراهم می شود.

    فرق من و فولادی روشن است. من میگویم باید به بردگی مزدی حمله ور شد، فولادی میگوید باید بردگی مزدی را تحمل کرد، بردگی را از بردگی برای اربابان اسلامی به بردگی برای اربابان سکولار و امپریالیست تبدیل کرد، چون حکمت تاریخ در این است و در انطباق با تکامل تاریخی کشف شده توسط مارکس است. مارکس مرجع فولادی است، مرجع من منطق و استدلال و علم است که اتکا به سند و مدرک و مشاهده دارد.

  21. فولادی نوشته:

    “این ناشناس بانسبت دادن نیت خودبه من،درواقع می خواهد به شهروندان ایرانی بگویداگرطبق نظر فولادی عمل کنیدوبرای دموکراسی وآزادی های سیاسی تلاش نمایید،نتیجه اش همان است که برسر عراقی ها وسوریه ای هاآمد.پس: بروید درخانه بنشینیدتاببینیم به امیدخدا رژیم کی دست ازاستبدادش برمیدارد.”

    جواب به فولادی:

    فولادی نصف قضیه را درست میگوید. من میگویم که اگر بردگان مزدی برای بوجود آوردن یک دولت دموکراتیک سکولار مبارزه کنند نه برای آزادی از بردگی مزدی، امکان اینکه جامعه ایران به جنگ داخلی و یا جنگهای بین کشوری کشیده شود زیاد است. نصفه دروغ آن این است که منتظر بمانید و در خانه بشینید و به امید خدا رژیم دست از استبدادش بر میدارد. دروغ‌گو همیشه باید دروغش با حرف درست مخلوط کند تا هضم شود و این کار فولادی است.

    نیت من ناشناس را از فولادی نپرسید، از من بپرسید، این‌ها حرفهای من هستند:

    ۱ – اگر برای دموکراسی پارلمانی تلاش کنیم اما علیه بردگی مزدی خیر، در خدمت جناچ غربی امپریالیست جهانی و نوکران ایرانی آنها خواهیم بود. چون دموکراسی بورژوا لیبرالی پرو غربی مورد دلخواه جناب فولادی هیچ پادزهری علیه سرمایه‌گذاری های غربی در ایران ندارد و این جامعه ایران کاملاً به چنگ جناع غربی افتاده و حتی بدتر به پیمانهای نظامی آن‌ها می پیوندند. با اینکار ایران مثل زمان شاه و مثل اسرائیل به پایگاه نظامی استعمارگران و استثمارگران غربی تبدیل می شود.
    ۲ – اگر علیه بردگی مزدی مبارزه کنیم، هم علیه ارتجاع حاکم بر ایران خواهیم بود و هم علیه امپریالیستهای غربی و شرقی. در این مبارزه انقلاب ما سیاسی نخواهد بود، انقلاب ما اجتماعی-تاریخی خواهد بود. این انقلاب دنبال سیاست بازی نخواهد بود بلکه علیه سیاستمداری و سیاست پیشگی خواهد بود.
    ۳ – اگر برای الغای بردگی مزدی مبارزه کنیم، آلت دست سیاستمداران نخواهیم شد و فقط به عقل و اراده و تشکلات خودگردان خود اتکا میکنم. اگر چنین نکنیم، سرنوشت ما توسط سیاستمداران مزدبگیر اربابان سرمایه و احزاب گوناگون و مشکوک تعیین خواهد شد.

    اما در مورد جنگ و جنگ داخلی،
    دلیل تشویق رژیم صدام به حمله به ایران و دلیل سرنگون کردن رژیم صدام و حمله به افغانستان و لیبی و جنگ راه انداختن در سوریه این نیست که مردم ایران و آن مناطق دنبال دموکراسی و آزادی بودند و یا دولت آنجا استبدادی بود و هست. دلیلش این است که کنترل بر نیروی کار کشورهای غیر غربی برای اربابان سرمایه در غرب بسیار کلیدی ست. امپریالیستهای غربی حتی حاضرند به کشورهای بورژوا لیبرال هم حمله کنند و علیه آن‌ها توطئه نمایند. سیاستهای امپریالیستی های غربی به این بستگی ندارد که نظام سیاسی یک کشور چه می باشد. برای آن‌ها مهم این است که نوکر آن‌ها هستند یا نه و تا چه حد. آن‌ها به شرایط مشخص منافعشان برخورد مشخص میکنند نه کلی.

    دلیل ضد آمریکائی بودن رژیم ایران هم این نیست که ضد امپریالیسم است و یا هوادار بردگان مزدی. بلکه برعکس، اربابان سرمایه در ایران میخواهند سهم بیشتری از کل استثمارگری در جهان سرمایه و ثروت داشته باشند. دولت ایران بارها خواسته که با غربی‌ها کنار بیاید. اما من فکر میکنم که شرط غربی‌ها این است که اجازه داشته باشند در روند سیاسی جامعه ایران نیز سرمایه‌گذاری کنند تا حفظ سرمایه های صادراتی شان را ضمانت کند و سیاستهای کلی دولت در خدمت سیاستهای منطقه ای آن‌ها باشد. جناح تند روی رژیم هم میداند که اگر چنین کاری کند از صحنه روزگار خواهد رفت برای همین مقاومت میکند و خودش را به جناح شرقی امپریالیسم جهانی نزدیک کرده و شعارهای ضد امریکائی میدهد. قدرت همیشه در دست جناح تند رو بوده است چون ارتجاع شاهی نوکر غربی‌ها بود و این رژیم بروی این مسأله سرمایه‌گذاری کرد. موسوی و کروبی و رفسنجانی و خاتمی خواستند آنرا تغییر دهند اما نتوانستند. مقالات فولادی علیه رژیم ایران نیست، علیه جناح تند روی رژیم است. خود او از خاتمی دفاع کرده است – کامنتش موجود است. مبارزه فولادی با بلشویسم، مبارزه با جناح تند روی رژیم و همکاری با جناح اصلاح طلب و پرو امپریالیستی رژیم است. همین چند وقت پیش از شرکت شهروندان در انتخابات رژیم دفاع میکرد و این بیان این حقیقت است که او الزاماً ضد رژیم نیست و دموکراتیزه شدن آنرا هم می پذیرد.

    نیت من را از فولادی نشونید از خود من سئوال کنید و با خود من گفت و شنود کنید.

    ادامه،

    ممکن است پرسیده شود که چه ایرادی دارد که شهروندان از طریق دموکراسی خواهی استبداد اسلامی حاکم را از بین ببرند و برای بوجود آوردن یک رژیم سکولار بورژوا دموکراتیک پارلمانی حرکت کنند؟ حال چه شبیه کوششهای جناح چپ اصلاح طلبان رژیم باشد و یا شبیه فعالیتهای سازمان مجاهدین خلق؟

    جواب من این است: اگر بردگان مزدی ایران بدانند که:
    ۱ – با بروی کار آمدن دموکراسی سکولار و پارلمانی در ایران امپریالیستهای غربی تا عمق جامعه ایران نفوذ خواهند کرد و احتمال جنگ داخلی وجود دارد،
    ۲ – اگر بدانند که بردگی مزدی هرگز از بین نخواهد رفت،
    ۳ – اگر بدانند که دولت آتی در جنگهای جهانی امپریالیستی از کمپ شرقی خارج شده و وارد پیمان نظامی با سمت غربی می شود،
    ۴ – اگر بدانند که ممکن است هزینه‌های جسمی و روحی مالی عظیمی بپردازند، من هیچ ایرادی نمی گیرم. مخالفت من با نگفتن حقایق و شیره مالیدن بر سر بردگان مزدی است، بعبارت دیگر، مخالفت من با فروختن ارتجاع بجای انقلاب است.

    پس می‌بینیم که حرفهای من با حرفهای خامنه ای و اعظای رژیم یکی نیست و هیچ شباهتی به مقالات کیهان ندارد. خامنه ای نگران حکومت اش است. من نگران زندگی خودم و هم طبقه خودم. به عقیده من ما بردگان مزدی باید همیشه بروی آلترناتیو سوم حساب کنیم و آن کار بروی اتحاد جهانی کارگران علیه بردگی مزدی است، نه دنباله روی از سیاستمداران پرو سرمایه غربی و شرقی و داخلی.

  22. د، نشد جناب فولادی. تمام حرفهای من در کامنتهای پائین این است که چرا شهروندان از امپریالیستهای غربی نمی ترسند.

  23. سوآل: چه کسانی شهروندان ایرانی رابااین عذروبهانه که امپریالیست هاازتلاش آنهابرای کسب دموکراسی وآزادی های سیاسی سوء استفاده کرده وبه ایران حمله میکنند می ترسانند؟ چه کسانی ازاین ترساندن وایجادرعب وهراس درمیان شهروندان ایرانی سودمی برند جزخود ِ رژیم وعوامل آن؟این ناشناس بانسبت دادن نیت خودبه من،درواقع می خواهد به شهروندان ایرانی بگویداگرطبق نظر فولادی عمل کنیدوبرای دموکراسی وآزادی های سیاسی تلاش نمایید،نتیجه اش همان است که برسر عراقی ها وسوریه ای هاآمد.پس: بروید درخانه بنشینیدتاببینیم به امیدخدا رژیم کی دست ازاستبدادش برمیدارد.هرچه دلیل بیاورد نتیجه اش غیرازخانه نشینی ودست روی دست گذاشتن به امید وقت گل نی نخواهدبود.کدام موضع گیری ناشناس همسوباملاها وبه نفع رژیم نیست: ضدیت اش باتکامل وخودگردانی وخودتنظیم گری درطبیعت، یاضدیت اش بادموکراسی وتلاش برای کسب آن وخودفرمانی وخودگردانی ِ جامعه به بهانه ی خودساخته ی «حمله ی دموکراسی جهانی»؟.

  24. ۱-به روشنگری:طرف بدون پاسخ صریح وقانع کننده به پرسش هایی که خوددرذهن خوانندگان ایجادکرده رندانه وسفسطه گرانه سوآل راباسوآل پاسخ داده وازپاسخگویی به دوپرسش مهم سیاسی وعلمی-فلسفی باآسمان وریسمان بافی وازاین شاخه به آن شاخه پریدن طبق معمول فرارکرده.۲- به ملاناشناس- من نظرم درباره ی پیدایش منظومه خورشیدی وزمین وانسان رادرچندین مقاله بیان کرده ام، وتومیگویی این نظرراقبول نداری.بسیارخوب، علم ومنطق حکم میکند وقتی یک نظریه راقبول نداری برابرنهاد خودرانفین واثباتن در مقابل آن بگذاری وبگویی این نظر علمی واثباتی ِ من است،نه آنکه فقط بگویی من نظرتوراقبول ندارم.بنابراین تازمانی که توبه عنوان مخالف نظریه تکامل نظر اثباتی- ونه صرفن منفی وسلبی- خودرابیان نکنی مخالف ات کمترین اعتبار علمی ونظری ندارد وفقط مخالفت جاهلانه و ازموضع خداپرستانه- ودرواقع موهوم پرستانه- است.ملا!دریک کلام، یامیدانی وآگاهانه وعالمانه تکامل رارد میکنی،یااگر جایگزینی برای آنچه ردمیکنی نداری جاهلانه انکارمیکنی. باچه زبانی بایدباتوسخن گفت که بفهمی وحاشیه نروی و ازپاسخگویی صریح ومشخص فرارنکنی.نه تنها دراین مورد، بلکه دردیگرمواردهم مخالفخوانی ات ازموضع ضدیت با تمدن وپیشرفت گرایی است .وقتی هم ازاستدلال درمیمانی به لنینیست های درمانده ترازخودت پناه می بری.لنینیست هاهم دردضدیت شان با تکامل وپیشرفت ، وسفسطه گری برای «اثبات» ایده های جاهلانه وخرافی شان دست کمی ازتوندارند.خودت رازحمت بده ونوشته های علمی-تئورک مرابخوان واگرسواد ودانش علمی ونظری داری آنهارا گزاره به گزاره ونظربه نظر بااستدلال علمی و منطقی ردکن. نه همینطوردیمی بگویی قبول ندارم.بازجوی پروند ساز!

  25. سخنی کوتاه در مورد بلشویکها و امپریالیسم.
    بلشویکها معتقدند که جهانی و امپریالیستی شدن سرمایه داری کشورهای اروپای غربی باعث شده است که ارزش اضافی عظیمی بصورت مافوق سود از مستعمرات و نو مستعمرات به درون کشورهای غربی سرازیر شود. این ثروت عظیم موجب شده است که سیاستمداران غربی بتوانند از طریق سیاستهای رفاهی و باج دهی کار انقلاب کارگری و کمونیستی در آن کشورها را غیر ممکن کنند. برای همین توجه بلشویکها و دولتهایشان متوجه انقلاب ضد امپریالیستی و دموکراتیک علیه استعمارگران غربی در مستعمرات شد و امروز هم معمولا چنین است. کلا من این دید بلشویکها را غلط نمیدانم و بسیاری از غیر مارکسیستها و حتی غیر کمونیستها هم چنین حقایقی را با آمار و ارقام نشان میدهند. اما مثل همیشه، حقایق را گفتن یک چیز است، استفاده از حقایق برای تغییر زندگی چیز دیگر. من چون کلا به حل مسائل اجتماعی از طریق دولت سازی اعتقاد ندارم، به بحث امپریالیسم فقط از زاویه جنگ علاقه دارم. توطئه کردن و ترور و دسیسه و گرفتن اقتدار از دست کسی و سپردن به خود خصوصیت کلی استثمارگری است و برای من شکل ملی و جهانی آن با هم فرقی ندارند. برای همین انتقاد و دشمنی من با امپریالیسم از زاویه وطن پرستی نیست بلکه از زاویه مخالفت با جنگ و آدم کشی است چون استعمارگری امکان ندارد به جنایت و آدم کشی منجر نشود و نیت نهائی استعمارگری همیشه استثمارگری است. چیزی که دولتهای دموکراتیک پارلمانی غربی را استعمارگر کرده استثمارگری آنهاست. ماهیت دولتهای دموکراتیک پارلمانی غربی استثمارگری و استثمارگری ست. ماهیت هر دولتی، یعنی ماهیت مرکزی شدن حاکمیت و قدرت، حال چه دموکراتیک و چه استبدادی، استثمارگری است.

  26. اضافه کنم. در علوم امروز تکامل موجودات زنده را بصورت تکامل ساده به مرکب توضیح نمیدهند چون تک سلولی خودش بسیار پیچیده است و مطالعه آن بسیار مشکل و به مطالعه ژنتیک و دی ان ان و حتی بیشتر خواص ملکولی و اتمی و درون اتم و غیره کشیده می شود. بعلاوه موجودات غیر زنده ساده نیستند، آنها هم مرکب و بسیار پیچیده هستند. مشکلات و مسائل سخت علمی هم در مورد موجودات زنده صدق میکند و هم در مورد موجودات غیر زنده. در علم چیزی بصورت تکامل ساده به مرکب وجود خارجی ندارد مگر در ذهن فلسفه بافان. در علم ساده کردن و ایزوله کردن وجود دارد اما برای وجود شناسی نیست، برای درک عملکرد معین یک چیز در یک شرایط معین است. نمیتوان ساده کردن را با ساده (به معنی نفی مرکب) بودن یکی دانست. ایدئولوژیک کردن علم در خدمت آزادی از بردگی مزدی نیست، علم در نهایت هرگز ایدئولوژیک نمی شود، همینطور منطق و استدلال. بحثهای فلسفی ارزش علمی ندارند ولی امکان دارد به علم کمک کنند و امکان دارد از آن جلوگیری هم بکنند. اگر ایده هائی فلسفی وجود داشته باشد که حقیقت دارند دلیلش این است که با روش علمی اثبات شده اند. حقایق فلسفی همیشه و همیشه وابسته به روش علمی هستند نه برعکس. روش علمی پیچیده نیست. در علم ما فرضیه بوجود می آوریم و با تجربه و آزمایش و مشاهده مستقل بودن فرضیه را از ذهن خود اثبات میکنیم. علوم اجتماعی احتیاج به فلسفه ندارد. علم برای علوم اجتماعی کافی ست. فلسفه بافی در زندگی اجتماعی موجب سردرگمی فکری می شود. کار علمی مسائل و مشکلات اجتماعی را شفاف میکند. اینکه میگوئیم کار کارگری بردگی مزدی است داریم از یک قضیه علمی حرف میزنیم نه فلسفی.

  27. استدلال جناب فولادی این است که انتقاد من به او با انتقاد جناح تند روی جمهوری اسلامی به او و امثال او یکی است. بعبارت دیگر استدلال فولادی این است که اگر هرکس بگوید که کشورهای غربی دارند برای گرفتن قدرت سیاسی در ایران فعالیت میکنند، همکار رژیم است و برای بقای آن مبارزه میکند. پاسخ گوئی به چنین استدلال ضعیفی ساده است. پاسخ چنین است. نگرانی من از کوششهای امپریالیستهای غرب و شرق در گرفتن ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی بخاطر این نیست که دلم برای این رژیم می سوزد. نگرانی من از این است که هزینه مادی و جانی کوششهای امپریالیستی برای گرفتن قدرت سیاسی و دولتی در ایران را مثل همیشه نه خود صاحبان قدرت و ثروت و سرمایه، بلکه بردگان مزدی باید بپردازند.

    در ارتباط با همسو دانستن بحثهای جناب فولادی با سیاستهای امپریالیست های غربی باید بگویم که اشتباه نمی کنم. در پائین ذکر کردم و مجددا ذکر میکنم:
    ۱ – فولادی به بلشویسم و امپریالیسم شرقی انتقاد میکند اما من مقاله ای در مورد و در انتقاد به امپریالیسم غرب از او ندیده ام.
    ۲ – فولادی علنا از سیستم دموکراسی پارلمانی کشورهای غربی دفاع میکند اما ارتباط آنرا با استعمارگری و استثمارگری و جنگ افروزی و کودتاگری توضیح نمیدهد. نمیدانم، شاید تقصیر کودتای بیست و هشت مرداد را هم میخواهد بیاندازد به گردن بلشویکهای ایرانی. من البته از بلشویسم و مارکسیسم دفاع نمی کنم.

    اینکه گفتم فولادی هوادار سرنگونی اسد و از بین رفتن حزب الله لبنان و حمله امپریالیستهای غربی به ایران برای سرنگونی رژیم است را نتیجه منطق و نحوه برخورد او میدانم و ذکر کردم اگر غیر از این فکر میکند میتواند علیه سیاستهای امپریالیستهای غربی در شصد سال گذشته در خاورمیانه تحقیق کند و بنویسد. تا حالا من از او در روشنگری چیزی جز انتقاد یک طرفه به دولتهای بلشویکی سابق و چین و کره و کوبا چیزی دیگری نخوانده ام گوئی دشمن اصلی بردگان مزدی ایران بلشویکها و چینی ها و کوبائی ها هستند. اگر اشتباه میکنم، مجددا می گویم، نویسنده بگوید که:
    ۱ – در کدام مقاله پدیده استعمار و امپریالیسم کشورهای دموکراتیک غربی را تجزیه و تحلیل کرده است.
    ۲ – نظرش در مورد کمک کشورهای غربی به عراق در زمان صدام برای حمله به ایران چیست.
    ۳ – نظرش در مورد اینکه بعضی از محققین غربی میگویند طالبان و القاعده را امپریالیستهای غربی بوجود آورده اند چیست.
    ۴ – نظرش در مورد اینکه بعضی از محققان غربی میگویند حماس و عایش را هم امپریالیستهای غربی تشویق نمودند و یا بوجود آوردند چیست؟
    ۵ – نظرش در مورد حمله آمریکا به عراق و افغانستان چیست؟
    ۶ – نظرش در مورد حمله امپریالیستهای غربی به لیبی چیست؟
    ۷ – نظرش در مورد اینکه بعضی از محققین غربی میگویند جنگ داخلی در سوریه کار امپریالیستهای غربی بوده است چیست؟

    مطمئن هستم که رژیم استثمارگر جمهوری اسلامی از کار محققین غربی در ضدیت با دولتهایشان برای منافع خودش استفاده میکند، اما قرار نیست که حقایق گفته نشود چون ممکن است مورد استفاده مرتجعین واقع شود. برعکس، گفتن حقایق کاملا در خدمت آزادی از بردگی مزدی است.

  28. سایت محترم روشنگری.ناشناس باید به این دوپرسش که خود درذهن ماایجادکرده پاسخ دهد:۱- من کی وکجاگفته ام دموکراسی های جهانی بایدبه ایران حمله کنند تاآن رادموکراتیک کنند. فقط بانقل قول ازمن.۲-منظومه ی خورشیدی وزمین ِ ما کی، چگونه وباچه پیش زمینه ی مادی- یاغیرمادی- پدیدآمده، و انسان اگر محصول تکامل درطبیعت و تکامل ِ زیست طبیعی ِ میمون نیست پس کی، چگونه وباچه پیش تاریخ مادی- یاغیرمادی- برروی زمین پیداشده است.

  29. یکم،تاسف باراست که روشنگری دروغها،تهمتهاواهانت های ملاناشناس رابی کم وکاست درج میکند اماازدرج پاسخ من خودداری میکند.دوم،این ملایی که روشنگری رابهترین عرصه برای تبلیغ ایده های واپسگرایانه ی فلسفی وایدئولوژیک وسیاسی خوددیده می گوید هم به تکامل از ساده به پیچیده وازغیرارگانیک به ارگانیک وازنازیستمندبه زیستمند وازتک سلولی به پرسلولی وازمیمون به انسان درطبیعت اعتقادندارد،وهم درعین حال ایده آلیست وخداپرست نیست(ماوراء الطبیعه یعنی خدا).من پاسخ اووامثال اورادرچندین مقاله فلسفی وازجمله در«استیون هاوکینگ وخدانشناسان خداشناس» داده ام،ودراینجافقط ازاومیخواهم به این سوآل بدون زبان بازی وسفسطه رایج ایده آلیستی پاسخ دهد:اگرهم به ماوراءالطبیعه (خدا)وپیدایش ازهیچ اعتقاد نداری وهم به تکامل درطبیعت به مثابه یک فرآیند ِ گذارهای متوالی میلیاردهاساله به همان ترتیب بالاکه نوشته شد، پس به ما بگو منظومه ی خورشیدی وزمین ِ ما کی وچگونه وازچه پیداشده اند، وجانداران برروی آن کی،چگونه وباچه پیش زمینه ای پدیدآمدند. آیازمین از ابتدا وانسان از ابتدابه همین شکل بوده اند؟چگونگی ِ پیدایش آنهارا بدون ابهام برای مابگو.

  30. ناشناس برای آنکه به دام نیفتدودروغ هاوتهمت هایش رونشودیااگرشدپاسخگونباشدمدام از این شاخه به آن شاخه می پردوبا یدطولایی که درآسمان به ریسمان بافی وبی ربط گویی دارد هربارموضوع تازه ای رابه میان میکشدتاموضوع اصلی به حاشیه برود.درکامنت۸/۱/۹۷ خطاب به من نوشت:«تومیخواهی دموکراسی های جهانی به ایران حمله کنند تاایران رادموکراتیک کنند»-یعنی همان اتهامی که رهبر ج.ا. همیشه به آزادیخواهان میزند-.من درجواب بانقل گزاره ای که مورداستناداوست نشان دادم که اوتهمت زده وپاپوش دوزی وپرونده سازی کرده،امااو رندانه وشیادانه ازروی این تهمت پرید وموضوعی دیگرراپیش کشید.تمام آنچه اوشیادانه اهانت به خوانندگان روشنگری میداندواکنش من به دروغهاو اهانت هاو پروند سازی های اوست.جناب متخصص بزن ودر رو!من کجاگفته ام دموکراسی های جهانی به ایران حمله کنندتاآنرادموکراتیک کنند؟همین دروغت رابه من وخوانندگان روشنگری که مزورانه وریاکارانه-دقیقن به شیوه ملاها- مدافع آنهاشده ای ثابت کن.کجامن چنین چیزی گفته ام؟

  31. اینها را در لابلای کامنتهای جناب مثلا نویسنده به خواننده روشنگری می بینیم:

    “بازجوی فضای مجازی … بیسواد ِ پارازیت انداز
    آدم بی هویتی …
    یاسین خوانی … بزدلانه وقاحت
    چرابه این شخص میگویم بازجو وپرونده ساز … فهم وشعور اطلاعاتی!
    بازجوهای فضای مجازی!
    بیچاره … درمانده … بدبخت کوری که میخواهد عصاکش اش کور دگرشود!
    به بازجوی پرونده ساز… چرت پرت های بی ربط باجامعه ی … جناب بازجوی پرونده ساز.
    دروغپردازی وتهمت زنی
    پاپوش دوزی وپرونده سازی کرده است”

    حال تصور ش را بکنید که فولادی روزی بشود رئیس جمهور دولت دموکراسی پارلمانی ایران!!!

  32. اگر از ایدئولوژی فولادی تبعیت کنیم باید بعنوان رعیت خود را فدای جنگ فئودالهای زمین دار علیه برده داران میکردیم و بعنوان کارگر خود را فداری سرمایه دارنی که علیه فئودالی بودند. هر چه باشد این حکومت دموکراتیک پارلمانی سرمایه داران لیبرال است که شرایط کمونیسم را فراهم میکند. چیزی که فولادی میگوید این است: بروید برای بورژواهای اپوزیسیون ایران بمیرید و بگذارید استثمارتان کنند تا نیروهای مولده رشد کرده و موجب انقلاب کمونیستی در ایران شود. اگر جمهوری اسلامی به درک واصل شود، او به ما بردگان مزدی خواهد گفت اعتصاب نکنید، اعتراص نکنید چون هزینه تولید داخلی بالا می رود و در بازار جهانی مغلوب خواهیم شد و نیروهای مولده ملی رشد نخواهد کرد. چیزی که الان غربی ها به بردگان مزدی خود میگویند و با این ناسیونالیسم سرکوبشان میکنند.

  33. پاسخ به دروغهای جناب فولادی:

    ۱ – فولادی نمی فهمد معنی ایده الیسم چیست.
    ۲ – اگر از من بپرسند که به ماورالطبیعه اعتقاد داری میگویم نه.
    ۳ – اگر از من بپرسند که نظریه تکامل زیستی (بیولوژیک، حیاتی و زنده)انسان را حقیقت میدانی، میگویم صد درصد.
    ۴ – اگر از من بپرسند که تکامل عالم را از عنصر ساده به مرکب مثل فولادی واقعی میدانی، میگویم نه.
    ۵ – اگر از من بپرسند که از کلمه تکامل میتوان در مورد تغییر و تحولات سماوی و نه در مورد موجودات زنده استفاده کرد، میگویم نه.

  34. در مورد ثانیا و ثالثا جناب فولادی در کامنت اش،
    پیش شرط مبارزه با بردگی مزدی فقط و فقط پیدایش اش است همانطور که پیش شرط مبارزه با هرگونه ظلم و ستم پیدایش اش است. اگر در یک جامعه صد نفری فقط یک برده وجود داشته باشد، پیش شرط مبارزه با بردگی فراهم است. فولادی در خدمت رهائی از بردگی مزدی حرف نمی زند، او فقط میخواهد فلسفه تاریخ مارکس را نجات دهد. فلسفه تاریخ مارکس گمراهه است اگر نبود از آن بلشویسم استبدادی و سوسیال دموکراسی پرو امپریالیسم سر در نمی آورد.رشد نیروهای مولده اگر با نیت استثمارگری و استعمارگری صورت بگیرد هرگز به آزادی منجر نمی شود بلکه برعکس نیروهای مولده کاملا در خذمت به بردگی هزار ساله گرفتن در می آید. اما اگر نیروهای مولده با نیت از بین بردن بردگی صورت بگیرد اصلا به طبقه استثمارگر و استعمارگر نیازی نیست. برای گرفتن سمت حزبی و دولتی و پارلمانی و وزارتی ما بردگان مزدی را فریب میدهند و بنام آزادی ما ما را به گمراهه هدایت میکنند.

  35. فقط مانده است که بازجوی فضای مجازی دست اش به من برسدو ترور فیزیکی ام کند.ترور شخصیتی نبوده که که نکرده باشد.بیسواد ِ پارازیت انداز.
    وقتی دریک جدال ایدئولوژیک میان یک ماتریالیست ویک ایده آلیست، طرف ِ ایده آلیست باروبنده وارد ِ میدان ِ جدل شود، شک نکنید که بااین روگیری قصد ِ انکار ِ حقیقت و ترور شخصیت ِ ماتریالیست رادارد.جهان بینی وایدئولوژی واپس گرای اش جزازطریق نقاب زدن برچهره و نام مستعار وترور مخالفان عقیدتی اشاعه نمی یابد-دقیقن به شیوه ی داعشی ها-. شاهد ِ نمونه وار: کامنت های تروریستی با روبند ِ «ناشناس» بردو مقاله ی«استیون هاوکینگ ..» و همین مقاله، و دفاعیات متعصبانه اش از ایده آلیسم مذهبی و استبداد پدرشاهی ِ قرون وسطایی را بخوانید.

  36. جناب فولادی دلیل ناآگاهی تو این است که فکر میکنی خیلی دانا هستی. اگر تکبرت را کم کنی شاید کمکی بتو باشد که بدانی در دنیا چه خبر است.

  37. جناب فولادی اینهمه زور زدی و فحش دادی و بلاخره مثلا به یک استدلال رسیدی و این را نوشتی؟

    “دردموکراسی های بورژوایی اولن،هیچ کارگری حقوق اش حتایک روزبه تعویق نمی افتدکه به خاطرمطالبه آن شلاق بخوردوبه زندان بیفتد.ثانین،درآنجا کسی رابه خاطرمطالبه دموکراسی وآزادی های سیاسی-که دارند-تحت تعقیب قرارنداده و«خود کشی» نمیکنند.”

    آخر اینهم شد استدلال؟!!

    تمام فعالین مارکسیست و آنارکوکمونیست دنیا میدانند که دموکراسی های بورژوائی نو مستعمره دارند و وقتی از جامعه دموکراسی غرب صحبت میکنیم آن جوامع نو مستعمره شده هم جزء آنها هستند. شما مثل یک ایدئولوک استعمارگرا استدلال میکنید. در مورد جوامع استعمارگر حرف میزنید اما جوامع تحت سلطه آنها را به حساب نمی آورید. ببینم، اوباشان حزب اللهی که به جان مردم می افتند را نباید از فرهنگ و جزئی از حود حاکمیت اسلامی بحساب آورد؟ بعلاوه در آلمان هیتلری و رژیم استالینی هم حقوق کسی به تعویق نمی افتاد. برای من توضیح بده که حدود هشتصد پایگاه نظامی آمریکا در نقاط مختلف جهان برای چیست؟ صدور دموکراسی؟

    در مورد این ادعائی که کرده ای که انفلاب باید اول در اروپا انجام شود چون دموکراتیک است و بعد این باعث خواهد شد که در کشورهای کم توسعه یافته انقلاب شود،
    ۱ – خود مارکسیستها جواب تو را با استفاده از نظریه امپریالیست داده اند – اول بروید آن نظریات را مطالعه کنید. برایتان چندین بار توضیح دادم که افکارتان صد سال عقب است و باید نظریه های امپریالیسم مارکسیتهای خودتان را مطالعه کنید. نظر من در مورد این مطلب با آنها فرق دارد و ذکر کرده ام.
    ۲ – دلیل اینکه در اروپا و هر جائی دیگر انقلابی انجام نخواهد شد این است که بردگان مزدی فریب سیاسی کاران مارکسیست (دوستاران مارکس بعد از مرگ او)و ناسیونالیستها و نژاد پرستها و مذهبیون را میخورند. بحران درونی شما مریدان سینه زن مارکس به من مربوط نیست. خودتان در چرندیات خودتان غلط بزنید و دلی شاد کنید. ۱۵۰ سال است مارکسیسم پدیدار شده و جز دیکتاتور حزبی بلشویک و سوسیال دموکرات سازش کار و پرو امپریالیسم چیزی تحویل نداده.

    مجددا ذکر میکنم:

    جنگ بین دموکراسی و استبداد جنگ زرگری ست. جنگی است که دولت سازها و دولت گراها برای اربابی کردن بر بردگان مزدی راه میاندازند تا بردگان مزدی را فدای امیال پست و اقتداگرایانه خودشان کنند. همین باعث شده که تو هم در انتخابات ایران شرکت کنی و امید داشته باشی و این مقالات بی ارزش را بنویسی. تو در واقع فریب خورده هستی. فریب ایدئولوژی سازها را خورده ای و چون فکر میکنی در هیراشی قدرت جائی خواهی داشت و مقامی خواهی گرفت، سیاسی کار شده ای. موفق یا ناموفق، بردگان مزدی را به گمراهه سیاست بازی و مکاری می کشی. من هم برای همین اینجا هستم و پای مقالات تو کامنت خواهم نوشت.

  38. برای اطلاع آدم بی هویتی که به نفع اش است حقیقت مشخص راکتمان کند تابه زعم خود استبدادرااززیرضرب جامعه به درببرد:دردموکراسی های بورژوایی اولن،هیچ کارگری حقوق اش حتایک روزبه تعویق نمی افتدکه به خاطرمطالبه آن شلاق بخوردوبه زندان بیفتد.ثانین،درآنجا کسی رابه خاطرمطالبه دموکراسی وآزادی های سیاسی-که دارند-تحت تعقیب قرارنداده و«خود کشی» نمیکنند.ثالثن،درآنجاست که تمام شریط تاریخی وتولیدی مناسباتی برای انقلاب فراهم است،ودرآنجاست که بایدانقلاب دوران سازنوین صورت گیردتاجامعه های عقب مانده نیز به تبعیت ازآنهابه شیوه مسالمت آمیز به دوران تاریخی نوین گذرنمایند.رابعن،درجامعه ماتاآن زمان که کی باشد،جامعه نبایددست روی دست بگذاردومنتظرانقلاب آنها بماند.بلکه میتواند وبایدهمین الآن دموکراسی وآزادی های سیاسی رابه نیروی خودبرقرارنموده وعقب ماندگی تولیدی مناسباتی اش راجبران کند. جامعه ی انسانی قانونمندی دارد ومثل خدای تو ناقانونمندو«دیم کار»نیست جناب بازجو! حالا هی من بنویسم و توهی خودت رابه نفهمیدن بزن ووقت ارزشمندمرابگیر. پارازیت انداز!

  39. درتوضیح کامنت قبلی بگویم: دموکراسی ازدیدجامعه ی ایرانی یک مطالبه ی تاریخی وازاین رو یک حقیقت مشخص کتمان شده ازسوی استبداد ِ حاکم ومدافعان ِ آن وازجمله بازجویی بانام مستعاراست که این مطالبه ی تاریخی راباپرگویی وبی ربط گویی ِ تاریخی-موقعیتی انکار میکند. لغو کار ِ مزدی در« این جامعه» پیش شرط اش وجود دموکراسی وآزادی های بی قیدو شرط ِ سیاسی است. انکار این پیش شرط، انکارهرگونه تلاش ِ اجتماعی-سیاسی برای لغوکار ِ مزدی است. لغو کار مزدی مثل «خدای» بازجونیست که بی هیچ پیش زمینه ی مادی – تاریخی خودبه خود از« هیچ» پدیدآید. درضمن: بازجوها وپرونده سازان برای دموکراسیخواهان و کارگران حق طلبی که به جرم مطالبه ی ماه هاحقوق ِ پرداخت نشده شان شلاق میخورندو به زندان می افتند ازکی مدافع ِ کارگران شده اند؟کم ترین مزیت دموکراسی شلاق نخوردن و به زندان نیفتادن کارگران به خاطر مطالبه حقوق معوقه شان است، جناب ِ بازجو!

  40. توگویی اینهمه دلیل مستندکه باصدای بلند بیان شده یاسین خوانی بوده! عجب شهامتی دارد این شخص درانکار حقیقت ِ مشخص. اینهمه« شهامت» راازنام ِ مستعاری داردکه بزدلانه پشت ِ آن پنهان شده است.درواقع انکار ِ حقیقت ِ اظهرمن الشمس وقاحت می خواهد نه شهامت، که این بازجو نشان داده به برکت ِ نام ِ مستعارش تابخواهید دارد وبه آن افتخارهم میکند.

  41. جامعه دموکراتیک مورد نظر نویسنده هرگز به آزادی از بردگی مزدی نمی انجامد چون همیشه آزادی برای خلع مالکیت بر وسایل تولید کردن از انسانها و تبدیل آنها به برده مزدی ست. در جامعه دموکراتیک پارلمانی مورد نظر نویسنده، پول و ثروت و گانگسترها و اوباشان حکومت خواهند کرد، نه بردگان مزدی. اگر نیت نویسنده آزادی بردگان مزدی بود، جامعه را از زاویه منافع آنها ارزیابی میکرد نه کسانیکه دنبال سیاستمداری و پستهای سیاسی و اداری هستند. تنها وقتی که بنیادهای جامعه بر اساس خودگردانی، نه دولت سیاستمداران، و در محیط کار و زندگی سازماندهی شود، همه انسانها از دزد و حقه باز و اوباش آگاهند و قبل از رشد و نمو آنها جلوی آنها را میگیرند. دولتهای دموکراتیک پارلمانی مورد نظر نویسنده هرگز نتوانسته جلوی رشد و نمو بدترین اشکال جنایت علیه بشریت را بگیرد. مخرب ترین و وحشتناک ترین سلاحها و استفاده آنها علیه بشریت از طریق دولتهای دموکراتیک پارلمانی ساخته شد و بروی انسانهای واقعی و زنده امتحان شد و می شود. دروغ سیاسی کارهای اپوزیسیون را باور نکنید، اینها نوکرهای قانون نویس دربارها و پارلمانها خواهند بود.

  42. تنها چیزی که در حقیقت دقیقا ربط به جامعه ایران دارد بردگی مزدی است و در خفا نگه داشتن این مرض اصلی علت دور باطل شورشهاست، شورشهائی که یک قرن است به جائی نرسیده و نخواهد رسید. هر شورش و جنبشی که آشکارا علیه این بردگی نباشد، نهایت ارتجاعی دارد. آگاهی واقعی، آگاه بودن از بردگی مزدی، و انقلاب واقعی، الغای نظامهائی ست که با حیله های گوناگون این بردگی را حفظ کرده و تداوم می بخشند. دعوای امروز بین دموکراسی و استبداد، جنگ زرگریست. فریب شیادان سیاسی کار را نخورید. مبارزه با بردگی مزدی آنقدر موثر و عمیق است که نظامهای جهانی دموکراسی امپریالیستی هم در مقابل آن دوام نخواهند آورد چون حیات خود را از استثمار نیروی کار تغذیه میکنند. برای درمان بیماری عفونی باید باکتری و ویروس آنرا از بین برد. بردگی و نوع امروزی آن بردگی مزدی ، ویروس جامعه بشری ست.

  43. چرابه این شخص میگویم بازجو وپرونده ساز؟بخوانید:من درهمین مقاله«پوتین..»نوشته ام« جامعه ی ماباتغییررژیم که خواه ناخواه درپیش است،جزبه نیروی مادی وآگاهی واراده ی معطوف به رهایی خویش ازهرگونه جبردرون پادگانی وبی نیاز ازفرمانفرما ورهبر مافوق جامعه نباید به هیچ نیروی دیگری اتکاداشته باشدواجازه ندهدبازهم یک فرمانده کل قوابرمقدرات اش حاکم گردد.تنهاشرط این بی نیازی،خودفرمانی وخودگردانی ِ جامعه ی همبسته ی رهاشده ازاستبدادوبرقراری فوری وبی قیدوشرط ِ آزادی های سیاسی ازطریق نهادهای انتخابی به شیوه ی دموکراتیک توسط خود شهروندان است.» بازجو که هیچیک از این نظرات وایده ها بامزاج استبدادخواهانه اش سازگارنیست طبق کپی برداری اش از«کارشناسان سیاسی »حاکمیت می نویسد«تو می خواهی دموکراسی های جهانی به ایران حمله کنندتاایران رادموکراتیک کنند» عجباازاینهمه فهم وشعور اطلاعاتی!

  44. جالب است:این بازجو تمام نقاط ِ قوت ِ من یعنی جهانبینی ماتریالیستی دیالکتیکی ِ من( کامنت هایش برمقاله استیون هاوکینگ..مرابخوانید)،ودموکراسیخواهی ِ مبتنی برماتریالیسم تاریخی ِ تکامل گرای مرادرجامعه ایرانی نقطه ضعف میداند، وازسوی دیگر تمام نقاط ضعف خودیعنی ایده آلیسم مذهبی( پایین همان مقاله) ،وضدیت اش بادموکراسی ودموکراسیخواهان ایرانی رانقطه قوت خودش می پندارد. وارونه بینی و وارونه اندیشی ووارونه گویی ایده آلیستی مذهبی آنهم درایران ِ زیرحاکمیت ملاهاوهمسو باآنهاودرخدمت آنهاغیرازاین است؟قضاوت باجامعه ی محروم ازآزادی های سیاسی وبیزاراز عوامفریبی ِ ملاهاست، نه با بازجوهای فضای مجازی!

  45. بیچاره تا درمانده میشود پناه میبرد به لنینیست ها!بدبخت کوری که میخواهد عصاکش اش کور دگرشود!

  46. به بازجوی پرونده ساز: من هیچ تمایلی به بحث یادرواقع پاسخگویی به بازجویی های توندارم، بلکه برای آگاهی دادن به کسانی می نویسم که تو با ایده آلیسم مذهبی و ضدیت ات با دموکراسی وآزادی های سیاسی ویادرواقع دفاع ازاستبداد نظامی پادگانی حاکم قصد فریب دادن آنهاراداری-اگرفکرمیکنی هنوز چنین کسانی هستندکه فریب امثال تورابخورند- تمام این چرت پرت های بی ربط باجامعه ی ماراهرروزوهرساعت ازصداوسیما می شنویم یادرروزنامه کیهان نوشته می شودوتوازروی آنهاکپی برداری میکنی. بی دلیل روی خودت نام مستعار نگذاشته ای جناب بازجوی پرونده ساز.

  47. و بلاخره:
    میدانی چرا فکر میکنی که من برای تو پاپوش درست میکنم؟ چون در حقیقت خودت با نوشتن مقالات علیه لنینیسم نه تنها علیه لنین و بلشویسم روسی که دیگر وجود ندارد چیزی نمی گوئی بلکه در حقیقت برای بلشویکهای ایرانی پاپوش سازی میکنی و پرونده سازی میکنی. اگر قرار است کامنتهای من حذف شود، اول مقالات تو است که باید سیفون کشیده شود.

  48. کامنت اول من بیان این مطلب است که اگر علیه یک امپریالیسم باشیم و علیه امپریالیسم دیگر نباشیم، قاعدتا سیاستهای آن امپریالیست دیگر را مفید دانسته و مفید بودن آن را توضح دادم: سرنگونی اسد، نابودی حزب الله و حمله به ایران و یا تجزیه ایران. تبلیغات نوع الترناتیو حکومتی توسط نویسنده مقاله و سیاستهای جهانی جناح غرب امپریالیسم جهانی، هماهنگی وجود دارد. حال اگر نویسنده میخواهد این برداشت من را تغییر دهد میتواند توضیح دهد:
    ۱- دلیل حمله به عراق و لیبی و افغانستان حنگ داخلی راه انداختن در سوریه چه بوده؟
    ۲ – رابطه آن سیاستها با نوع دولت آن کشورهای غربی که دولتهای دموکراتیک پارلمانی هستند چیست؟

    حال نظر من در مورد مرتجعینی که امپریالیستهای غربی سرنگون کردند و سعی خواهند کرد که سرنگون کنند از چیست؟
    بارها ذکر کرده ام: اتحاد کارگران ایران و خاورمیانه و جهان علیه بردگی مزدی.

  49. شاید برای اینکه رژیم ایران برایت پرونده سازی نکند بتوانی توطئه های جناح غرب سرمایه داری جهانی علیه بردگان مزدی خاورمیانه و تمام جهان را افشا کنی.
    اما،
    اول اینکه رژیم ایران به این موضع گیری ها کار ندارد و اگر ضد آمریکا و ضد غرب هم باشی دستگیرت میکنند چون وقتی پا به سیاست میگذاری باید اول ولایت فقیه اسلام شیعی را که توجیه گر بردگی مزدی و استثمار نیروی کار هست را بپذیری. اینهمه قانون و دستگاه جاسوسی و تجمعات اوباش را درست نکرده اند که بروند بهشت. اینها را درست کرده اند که در همین کره زمین حکومت کنند و برده داشته باشند.
    دوم اینکه نمیتوانی چنین انتقادی به جناح غربی امپریالیسم جهانی بکنی چون خودت بارها ذکر کرده ای که نوع دولت آنها نوعی ست که دولت در ایران باید داشته باشد. چگونه میتوانی آلترناتیو دولتی را آن نوع بدانی ولی شرورت آنها را از آن نوع جدا بدانی. برای همین انتقاد تو به دولتهای امپریالیستی غرب تیشه زدنت به ریشه ایدئولوژی خودت است. بعبارت دیگر، اگر به دولتهای غربی انتقاد کنی و در منطق و کار علمی پیگیر باشی باید توضیح بدهی که استثمارگری و استعمارگری آنها چه رابطه ای با فرم بورژوا دموکراتیک پارلمانی غیر پوتینی آنها دارد. ارتباط مستقیمی بین استثمارگری و استعمارگری دولتهای غربی با نوع بورژوادموکراتیک پارلمانی دولتهایشان وجود دارد. تمام بحث من هم این است که نوع دولتی که تو برای ایران تجویز میکنی به دلیل وجود آن رابطه ارتجاعی ست. پایه های نظری ضد لنینی تو نه انتقادی درست به بلشویسم است و نه راهی برای الغای بردگی مزدی. ایدئولوژی تو فقط و فقط در خدمت سرمایه داران است.
    حال چون خودت را بازنده یافته ای، داد و فغان راه انداخته ای که دیگران متوجه توخالی بودن مواضعت نشوند. بجای حرکت از اصول و دگمهای صورت بندیهای اجتماعی تاریخی باید همیشه از شرایط مشخص استثمار نیروی کار شروع کرد وگرنه کوشش برای آزادی از بردگی به کوشش برای مصلحت جوئی های سیاسی تبدیل می شود و این چیزی نیست جز کوشش برای کسب اقتدار و آتوریته و در نتیجه بازتولید بردگی.

  50. کامنت واظهارنظربریک نوشتارازدید من علاوه برآنچه سایت به عنوان پیش شرط میگذاردباید خصوصیاتی داشته باشد.اول،افترازننده ودروغ نسبت دهنده به نویسنده نباشد.دوم،ازاین رو باتوجه به چارچوب نظرات کلی وعام نویسنده باشد.یعنی بحث مشخص نویسنده رادرچارچوب نظرات عام اوبررسی نماید.سوم،ازخود مطلبی علاوه برآنچه نویسنده میگوید ننویسدکه در تناقض باجهان بینی،جهان شناسی وجامعه شناسی نویسنده باشد.چهارم،درموردمن،کامنت نویس موظف است هرایده ونظری رابه من نسبت میدهدباگفتآوردکامل ازنوشته ی حاضریامقالات پیشین ام صحت ادعای خودرابه خواننده نشان دهدوثابت کند.اگرهم چنین نکندمعلوم است که سوء نیتی دارد ومیخواهددروغی رابه من نسبت دهد.حال،به این فرازازکامنت ۸/۱/۹۷ ناشناس خطاب به من توجه کنید« امیدواربودی اسدسرنگون شود،بعدحزب الله توسط اسراییل نابودشود،بعددموکراسی های جهان به ایران حمله کنندتا ایران دموکراتیک شود…».هیچ مرجعی بهترازروشنگری برنظرات من اشراف ندارد.سوآل من از این مرجع آگاه به دیدگاههای ام است:آیاکامنت نقل شده منطبق بر نظرات ودیدگاه های من است یااین شخص به من نسبت دروغ داده وبه من افترا وتهمت زده است،ودراین صورت چراباید به چنین شخصی اجازه دادمراترور شخصیت نماید؟

  51. تمام آنچه این شخص برای دفاع ازپرونده سازی اش علیه من نوشته درکیهان هم قابل درج است . بدون شک اگر چراغ سبز روشنگری نبود اومجبوربودیاماست های ارتجاعیت سیاسی عقیدتی اش راکیسه کندو به پانویسی درهمان روزنامه روبیاورد،یاآنکه به روشنگری تعهددهد که دیگر بادروغپردازی وتهمت زنی برای نویسنده اش پاپوش ندوزد.متاسفانه جنین نشدو پاپوش دوز خوشحال است که به لطف روشنگری می تواندهمچنان به پرونده سازی علیه مخالفان استبداد و مدافعان آزادی های سیاسی درایران ادامه دهد.

  52. بعلاوه چطور در مورد انتخاب پوتین مرتجع نوشتی اما ننوشتی که سیستم سیاسی آمریکا ترامپ درست کرده؟ از سیستم سیاسی آنجا و انگلیس و فرانسه و آلمان هم بگو. مرکل هم که سالهاست که در آلمان صداعظم است. یک چهل سالی ست که سیاست نولیبرالی در اقتصاد به همه دولتهای اروپای غربی دیکته شده و تمام احزاب و سیاستمدارانی که می آیند و می روند همان سیاستها را دنبال میکنند.

  53. خب، شما میتوانید به ما اهالی آمریکای جنوبی و آفریقا و آسیا و آسیای دور پیوسته و استعمارگری و استثمارکری پنهان شده پشت دموکراسی خواهی را افشا کنید. در کمپ مارکسیستی خودتان دهها کتاب و تحلیل بی طرف در مورد این موضوع نوشته شده است. چطور بیان حقایق پاپوش درست کردن است. ما خوب می فهمیم که ارتجاع دستچین کردن کار انقلابی نیست. اگر بود، خریدار ضدیت رژیم با امپریالیسم غربی بودیم، که هرگز نبوده ایم. تمام آنچیزی که ما میخواهیم بگوئیم این است که وقتی با ارتجاع سرمایه داری مبارزه می شود، پیوستن به یکی علیه دیگری به جنایت علیه بشریت منجر می شود و در نتیجه در خدمت آزادی از بردگی مزدی قرار نخواهد کرفت. شاید هم خودتان نمی فهمید که چه می نویسید. امروز امکان جنگ جهانی و شعله ور شدن بدترین نوع آدم کشی در تاریخ بشریت بسیار زیاد است و همه تحلیلگران غرب و شرق دارند ابراز نگرانی میکنند. این شما هستید که باید به خودتان آمده و بدانید که چه می نویسید و نتیجه نظریاتتان به چه خواهد کشید. گر صالح و صادق هستید به خودتان بیائید.مختصری از جنایات را برایتان مثال بزنم. ۵۰۰ هزار کودک مرده بعلت تحریم اقتصادی عراق توسط دموکراسی های غربی، نیم میلیون کشته در جنگ ایران و عراق، نیم میلیون کشته و آواره در جنگ داخلی سوریه، کدام یک از اینها فقط تقصیر پوتینهای بلشویک بوده. چرا به مرکز تولید سیاستهائی که موجب چنین جنایاتی شده نمی پردازید.

  54. متاسفانه روشنگری به این مساله توجه ندارد که ناشناس دراین کامنت به طرز زیرکانه ای برای من پاپوش دوزی وپرونده سازی کرده است.دقیقن به شیوه ی روزنامه کیهان.این نقد ِ نظرات علنن اعلام شده ی من است یا نسبت دادن ِ توطئه گری به من؟ یکبار دیگر کامنت رابخوانید.آیا رد ِ اتهام زنی و پاپوش دوزی را در آن نمی بینید؟

  55. دموکراسی های غربی هم بهتر از روسیه نیستد. در آن کشورها اشخاص عوض می شوند امااحزاب و سیاستها همانند. معلومه که دل پری از روسیه داری چون با ایران متحد شد تا دولت اسد را برای منافع خودش نگه دارد. امیدوار بودی اسد سرنگون شود، بعد حزب الله لبنان توسط اسرائیل نابود شود ، بعد دموکراسی های جهانی به ایران حمله کنند تا ایران را دموکراتیک کنند. البته هنوز دیر نشده. افشای یک امپریالیست مثل روسیه ولی چیزی نگفتن از امپریالیست دیگر، کاری بسیار ارتجاعی و ضد بشری ست. این نویسنده نه تنها علیه امپریالیستهای غربی چیزی نمی نویسد بلکه آنها را بعنوان یکی از بهترین مثالهای جامعه دموکراتیک به ما تحویل میدهد. این هم از مارکسیست سوسیال دموکرات ایرانی!

    • چه خوب که گفتی. اتحادیه ای که من عضوش هستم، نه تنها پول نمیدهد، بلکه هر ماه پول هم میگیرد. این اربابان امپریالیست تو هستند که به تو پول و وعده مقام و شهرت میدهند. بردگان مزدی موضعگیری های من و تو را مقایسه میکنند و خودشان می فهمند کدام یک از من چکاره هستیم.

      • خراب بودن فقط در این نیست. فرض کنیم که من برده مزدی نیستم. اگر نیستم سرمایه دار هستم. اگر سرمایه دار هستم و برای آزادی بردگان مزدی می نویسم تازه شده ام مثل مارکسیستی جون انگلس که سرمایه دار بود و فولادی طرفدار اوست. برای همین منطقی ندارد و چون به او انتقاد کردم بهانه گیری میکند. حال من میگویم من همیشه برده مزدی بودم و خواهم بود و برای آزادی خودم و طبقه خودم کامنت می نویسم. ولی وقت مسئله نظری است بر خلاف دید آدمهائی که عقلشان تکامل پرورش نیافته، اصلا مهم نیست که کسی که نظر میدهد چکاره است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Page generated in 9٫343 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار