جمعه, ۴ اسفند , ۱۳۹۶

Comments

پذیرش انقلاب، یا فریب رفراندوم
بهنام چنگائی
— 9 دیدگاه

  1. جناّ ناشناس سلام؛

    دوست گرامی بدانید! که من نه بدنبال دمکراسی غربی مفروض شمایم، نه پایبند به هیچکدام از پیشفرض های این یا آن جریان چپ ایدئولوژیک، آنارکوسندیکالیست، آنارشیست، رفرمیست و یا بدتر از همه دگم کمونیست هستم من هیچیک نیستم. دریافت من از برداشت شما نسبت به مقاله ام بسیار دور از آن است که خودم شناخته و آنرا نگاشته ام.

    بهررو این حق مسلم تان می باشد که نگاه خود را پیرامون مقاله ی من چنان بازتاب دهید که می انگارید؛ اما خودم مواضع سیاسی خودمرا خوب می شناسم. شما پرسش هائی داشتید و من تلاش کردم در ابعاد و زوایای مختلف پاسخ های درخوری را که خودم بدان ها رسیده و باوردارم بدهم و دادم.

    جای بیان این نکته برایم باارزش است که بگویم من در همه حال از همفکری با شما پیوسته بهره برده و می برم، و این پاداش گفتمان ماست. راستش بیشتر از این هم انتظار ندارم و ای بسا در چنین شرایطی ممکن و متصورنیست؛ و نمی تواند بما دستآویز و انگیزه بهتری از این داد و ستد فکری برای راه های پرفراز و نشیب مبارزه طبقاتی فرداهای مان باشد و بدست مان بدهد. چراکه چالش فکری، عمدتا زهنی ست و بی گمان ایدئولوژیک! پس می تواند تناقض آلود باشد و اغلب هست.

    به باورمن! شما بسهم خودتان فرد دقیق، موشکاف و ریزبینی می باشید و این ویژگی به جریان روشنگری های لازم که توده ها و طبقه کارکر به آن نیازدارند یاری می رساند.

    باسپاس

  2. فکر میکنم شما و کسانیکه دنبال دموکراسی سرمایه داری غربی هستند به سرمایه داران جمهوری اسلامی دارید میگوئید که سرمایه داران خوبی نیستند و باید از شما که مدعی کمونیست هستید سرمایه داری یاد بگیرند. غیر از این چیزی در گفته های شما و نظیر شما نمی بینم. خیلی جالبه! کماکان حاکمین ایران را احمق فرض میکنید.

  3. جناب ناشناس سلام؛

    دوست گرامی! لااقل من شما این را می دانیم که از روزیکه ابزار کار، برای بالا بردن سطح تولید و به تبع آن انباشت ثروت کشف شد، تملک و خصوصی سازی آن نیز در جوامع رنگین بشری هم ثبت شد. و همین خود زمینه های تدریجی انشقاق های اجتماعی را به خاستگاه ها و پایگاه های طبقاتی سوق داد و ستیز کار با سرمایه را هم مهیا و فراهم ساخت.

    در همه ی دوران های تکاملی از شکل آغازین برده داری تا به امروز به شکلی از اشکال خرد، کلان و متمرکز مالکیت خصوصی، کارمزدی و بتدریج بهره کشی انسان از انسان نیز مشروعیت یافت و الا آخر…

    در اینجا تأکید من بر تناقضی ست که فرهنگ این رژیم با ساختار اقتصادی خوددارد. از یکسو بی هرگونه سازشی مدعی پیشبرد اصول و فروع مذهب خود است و از دیگرسو، ملزومات یک ساختار اقصادی سرمایه سالارانه را برنمی تابد.

    باسپاس

  4. نشد آقای چنگائی، در پاسخ چیزهای نوشتید که اصلا پاسخ به دلیلی که من برای سرمایه داری بودن جمهوری اسلامی آوردم نیست. دلیل سرمایه داری بودن ایدئولوژی جمهوری اسلامی این است که هیچ مخالفتی با مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و بردگی مزدی ندارد که هیچ از طریق آنهم تغذیه میکند. شما برای من نوشتید که رژیم اسلامی ست، اینرا میدانیم احتیاجی به گفتن نیست. بحث بر سر سرمایه داری بودن آن است که دلیلش را نوشتم – بحث را به حاشیه نکشید!

    نوشتید: این با هیچ حساب و کتاب جوامع و فرهنگ سرمایه داری خوانائی ندارد.

    پاسخ:
    اما ما سرمایه داری بودن یا نبودن را با اقتصاد شروع میکنیم. گونه ای که اقتدار سرمایه اعمال می شود مهم نیست، سرمایه داری سکولار هیتلری و فاشیستی هم داشته ایم. قرار نیست سرمایه داری ایدئولوژی معینی داشته باشد، کافی ست که مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را برسمیت بشناسد و از آن طریق برسمیت شناخته و بردگان مزدی را استثمار کند.

    لطفا وقتی پاسخ میگوئید به برخورد من پاسخ بگوئید و دوباره نظرتان را ننویسید، روش استدلال را بدرستی بکار ببرید.

  5. با سلام تازه ای به شما جناب ناشناس؛

    دوست گرامی من! موضوع گفتمان من و ما پیرامون ساختار متناقضی ست که او، باوجود داشتن هویت و وابستگی مطلق به روابط سرمایه سالاری، اما همین دستگاه و سیستم متعارض اش تابع فرهنگ و سیاست اسلامی ست که آن با ویژگی های فرهنگ جوامع متنوع سرمایه داری خوانائی نداشته و ندارد؛ و من آن فرهنگ و زیربنای ثابت و برآمده ی آنرا محصول عصر صحرانشینی و پرداخته ی آن روزگاران دانسته و می دانم.

    اگرچه این رژیم اصولا مطیع اقتصاد چندوجهی خرچنگ ـ قورباغه ای، بخاطر از دست ندادن پشیبانی بازار، ناچار به تجارت مرکانتیلیسمی، و همچنین در بخش هائی نیز ناگزیرِ مطلق است کخ تابع اراده سیاست و اقتصاد نئولیبرالیسم جهانی باشد و می باشد. با اینوجود این مجموعه بدلایل فراوانی که در پانویس پیشینم به بخشی از آنها اشاره کردم، فرهنگ عصر برده داری و فنودالی ست. که حتی بخود حق می دهد در بستر هم بردگانش را کنترل امر به معروف و نهی از منکر کند. و این با هیچ حساب و کتاب جوامع و فرهنگ سرمایه داری خوانائی ندارد.

    اما چرا؟

    چون در مبانی فرهنگ اسلام، سرپرستی جوامع و یا امت، تنها متعلق به خدای یگانه است. بنابرین هیچ انسانی این حق مستقل را ندارد که اداره ‏ی امور انسان های دیگر را به‏ عهده خود و جمع کلان بگیرد. چرا؟ چون این حق، مختص خداست کسی که او خالق و منشأ هستی ست. بهمین خازر هم می باید آمر و مالک امور انسان ها باشد. ولی خدا یا والی امر او
    هم از خود اراده ای مستقل ندارد؛ بل وی می باید و ناگزیر مطلق است که بنابر روایت ها رسول و…، احادیث و سوره و آیه های خدا که قرآن باشد عمل کند. این فرهنگ ازلی و ابدی ست و غیرقابل دخل و تصرف می باشد.

    خاستگاه پایه و فرهنگ الهی حکومت ولایی یکی از پایه‌های اصلی تناقض فرهنگ جوامع سرمایه داری با فاشیسم حکومت ولایی ست، الهی بودن خاستگاه آن نیز بدین معناست که (( برخلاف نظامهای سیاسی غرب )) که مبتنی بر “قرارداد اجتماعی حزبی و قوانین اساسی ” متغییر” متنوع آنها شکل گرفته‌ و پیوسته متحول می شوند، این فرهنگ و حقوق الهی است که مبداء و منشاء حقوق سیاسی – اجتماعی در حکومت ولایی است و دگرگونی آن با اراده انسان ممکن نیست. و درست بهمین دلیل ساده هم با رفرم و رفرانوم نمی توان رژیم را بزیرکشید.

    در پایان بگویم که من معمولا با بحث های اقناعی چندان میانه ای ندارم؛ زیرا لازم نیست. و در نتیجه تنها و البته همیشه ترجیح می دهم که نگاهم را بسادگی بازتاب دهم و دیدگاه همفکرانم را با دقت بخوانم؛ ولی مرزهای دیالوگ سالم را پاس بدارم.

    باسپاس از شما

  6. جناب چنگائی،

    از من خواسته اید که توضیح بدهم که چرا ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایدئولوژی پیشا سرمایه داری نیست بلکه ایدئولوژی سرمایه داری است؟ چون با مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و بردگی مزدی هیچ مخالفتی ندارد. حال شما توضیح بدهید که چرا هست! اینهائی را که گفتید هیچ ربطی به سرمایه داری بودن نداشت. ایدئولوژی اسلامی تطبیق اسلام با سرمایه داری نوع ایران است.

  7. سلام جناب ناشناش گرانقدر؛

    من خوشحالم که از حضور شما آگاه شده و از دیدگاهتان پیرامون سوژه قدری خواندنم.

    نوشته اید:
    این ایده که ایدئولوژی جمهوری اسلامی پیشا سرمایه داری ست بغایت اشتباه است.

    دوست گرامی! البته چرائی اش را روشن نکرده اید! ولی بسیارخوب، من به نقد شما احترام می گذارم، ولی با آن مخالفم. راستش را بخواهید نقد شما مرا ناچارمی سازد که اصلاحی در گفته ی پیشنم بدهم!

    اگر ما به زادروز اسلام، فرهنگ و جغرافیای اش دقت کنیم و همزمان پیرامون پیدائی ادیان ابراهیمی و هویت تاریخی آنها بنگیریم؛ آنگاه ناچار خواهیم شد برای شناخت بهتر چند و چون آنها به خیلی پیشترها پیشاسرمایه داری برگردیم. ما می دانیم که همه آنها در عصر مناسبات پیشافئودالی و ای بسا برده داری پا به عرصه ی حیات خود نهاده اند. که گفتمان پیرامون آن بیرون از چهارچوب این مقاله است . ناگزیر به گپ خودمان برگردیم.

    فرهنگ اسلامی و بویژه مذهبش شیعه اش در کشوری استواری یافت که ایرانِ تاریخمند بود. این کشور در مقایسه با فرهنگ صحرانشینی آنزمان تفاوت های برجسته ای داشته است که اسلام توانسته همه را زیربگیرد و گرفته است. و اگر اغراق نباشد باید بگویم که بازتاب جامعه ی شترجران را با هر وسیله ای: حالا با (ابتکار یا زور) موفق به پیش برده است.

    بنابرین، تسلط فرهنگ اسلام و روابط ۱۴۰۰ ساله ی آن چه در عرصه های ادب، هنر، موسیقی، نمادها، الگوها، پوشش و بویژه گفتمان فرامذهبی، سبک مراسم و مهمتر از همه گویش و گفتمان اجتماعی و در بسیاری موارد سیاسی دیپلماتیک و …خیلی سوژه های دیگر با وجود گذشت ۱۴ قرن نرمش پذیری قابل تکیه ای ندارد؛ بویژه اگر موضوع مورد نظر محور آرمانی ـ ایدئولوژیک داشته باشد، اصلا مو لای درزاش نمی رود.

    حقیقت را بخواهید حرف برای گفتن زیاددارم اما کوتاهش کنم. در اسلام و فرهنگ ولایت فقیه مطلق شیعه و عمله و اکره سازی های آن به اصطلاح در سمبول بیت، اراده ی مطلق حکومتی و فراقانونی خامنه ای و یاران او در حاکمیت، تمایزهای تشریفاتی، سبک و سیاق نشست و برخاست علنی مذهبی آقا و کل سران رژیم که در مراسم ها و عزاداری هایش ما آنرا دیده ایم و…؛ شما کمترین نشانه ای از نرمش پذیری این نظام، به فرهنگ سرمایه سالاری دیده نشده و یا یافت نمی شود. بنابرین آسیب این فرهنگ ۱۴۰۰ ساله همین قسم و قرآن خوردن هاست که در قریب به اتفاق جوامع ما مرسوم و جاافتاده و ما دیده و می ینیم و اصالت عمل سران دستگاه و پذیرش ۴۰ ساله ی حاکمیت مطلق ولایت تابع گرایش های متحول زمانه نیستو البته هرجا هم که نرمش داشته اند؛ دلیل اش زور سنبه بوده است و نه خواست و تمایل به تحولگرائی!
    با سپاس برشما

  8. این ایده که ایدئولوژی جمهوری اسلامی پیشا سرمایه داری ست بغایت اشتباه است. ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایدئولوژی سرمایه داری در شرایط تاریخی جامعه ایران است و با توسعه سرمایه داری نه تنها هماهنگی دارد بلکه در خدمت نوع سرمایه داری ست که در ایران وجود دارد. احتمالا نویسنده بعلت درک اشتباه از سرمایه داری و ایدئولوژی فکر میکند که اعتقاد به آزادی احزاب و عقیده و دموکراسی پارلمانی محتوای اصلی ایدئولوژی سرمایه داری ست و چون جمهوری اسلامی با چنین چهارچوب نظری ای شکل نگرفته، پس قاعدتا ایدئولوژی جمهوری اسلامی پیشا سرمایه داری می باشد. خیر، روابط سرمایه داری نه از اعتقاد به آزادی احزاب و عقاید و دموکراسی آمده و نه چنین چیزهائی الزاما در تطابق با حاکمیت و توسعه اش می باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Page generated in 2٫423 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار