جمعه, ۴ اسفند , ۱۳۹۶

Comments

راه‌های نفوذ سرمایه‌داری در جنبش زنان
رزا
— ۱ دیدگاه

  1. روی صحبت نویسنده به هواداران عقاید خودش است – به آخر مقاله مراجعه کنید. او در این مقاله میخواهد آنها را از این امر آگاه کند که تشکل فمنیستی او با خطر نفوذ ایدئولوژی سرمایه داری روبروست.

    از لحاظ او این نفوذ از این منابع:

    -زنان ارباب سرمایه دار و جریانات وابسته به دولتهای سرمایه داری
    -سازمانهای غیر دولتی زنان
    -زنان چپ «ضد زن»
    -مردان چپ ضد زن

    با مطالعه این مقاله میتوان حدس زد که فرم ایده‌آل جنبش و تشکل زنان از لحاظ نویسنده بدینگونه است:

    – زنان تشکل مستقلی درست میکنند که فقط از زنان تشکیل شده است.
    – این تشکیلات هم علیه مردسالاری است و هم علیه سرمایه داری.
    – این مطلب نتیجه‌گیری من از بحث او است: این تشکل با تشکلات دیگر ضد سرمایه داری و ضد مردسالاری همکاری عملی و تاکتیکی میکند ولی در آنها ادغام نمی شود.
    – این مطلب نیز نتیجه‌گیری من از بحث او است: پیروزی یعنی از بین رفتن مردسالاری و سرمایه داری. البته روشن نیست که مردسالاری آیا تحت شرایط عدم وجود بردگی مزدی (سرمایه داری)ممکن است یا خیر.

    بنظر من دو دیدگاه غیر قابل قبول در مقاله وجود دارد.

    اولی:
    “مسلما از این نمونه‌ها و در طیف‌های گوناگون می‌توان انواع و اقسام نگرش‌ها و رویکردها به مبارزات زنان را بیرون کشید. اینکه ما در کدام جایگاه ایستاده‌ایم و آیا توان مبارزه نظری و عملی با این رویکردهای ضد زن را داریم یا نه، می‌تواند محور بحث‌های آتی باشد.”

    در اینجا نویسنده با اطمینان نمی‌گوید که توان مبارزه نظری و عملی با زنان “ضد زن” چپ را دارد یا نه اما با اطمینان میگوید که آن‌ها “ضد زن” هستند. مشکل من با نویسنده این است: اگر اطمینان نداری که از لحاظ نظری نظرت درست است، پس نمیتوانی آن بحث را که میگوید در مبارزه طبقاتی باید جنسیت قائل نشد ضد زن بدانی. شاید در حقیقت خود شما ضد زن و ضد مبارزه علیه سرمایه داری باشید نه آنها چون تکلیف بحث روشن نشده است. وقتی نمیدانیم، هر چیزی ممکن است!

    دومی:
    “گرچه اکثریت زنان با توجه به موقیت تبعیض‌آمیز و فرو دستشان تا رهایی کامل، همراهان و کنشگران جنبش باقی خواهند ماند اما زنان وابسته به نهادهای اقتصادی و سیاسی درقدرت جزء آن اقلیتی هستند که «رفیقان» نیمه راه محسوب خواهند شد، ولی حضور و نفوذ نظری و عملی‌شان با توجه به امکانات سر شاری که دارند بسیار تاثیر گذار و مخرب بوده و خواهد بود. “
    اگر منظور از زنان وابسته به نهادهای اقتصادی و سیاسی، زنانی هستند که در‌واقع اربابان زن سرمایه دار هستند، و آن‌ها نفوذی و خطرناک برای جنبش زنانند، در‌واقع یک برده مزدی زن در جمع شما عمیقاً در جنبش زنان و جنبش فمنیستی نیست بلکه در جنبش بردگان مزدی علیه اربابان سرمایه است.

    دو نکته:

    ۱ – در چهارچوب ضد ارباب زن بودن، جنبش و تشکل زنان را نمیتوان فمنیستی (زنانه) ارزیابی کرد، بلکه مبارزه طبقاتی ست و این واژه از ابتدا بدرستی غیر جنسیتی تعریف شده چون اربابان زن برده مزدی مرد هم دارند.

    ۲ – فرم تشکیلاتی مبارزه علیه اربابان زن هم غیر جنسیتی است. از لحاظ عملی بخوبی میتوان وحدت بردگان مزدی زن و مرد را در تشکلات بردگان مزدی مشاهده کرد. نمیتوان با این واقعیت مبارزه کرد مگر اینکه آنها با به جنگهای درونی بی ارتباط با بردگی مزدی کشاند.

    حال با در نظر گرفتن آنچه گفته شد،

    بنظر من اگر نویسنده اصرار دارد تشکل مورد نظرش فقط از زنان تشکیل شده باشد، نمیتواند تشکل اش را همزمان ضد سرمایه داری نگه دارد، چون بخش ضد سرمایه داری تشکل اش (بردگان مزدی زن) با بردگان مزدی مرد در یک تشکل ضد سرمایه متحد اند و یا خواهند شد – این یک فاکت است و فاکت معمولاً کمتر بحث دارد. چنین چیزی معمولاً اجباری ست چون محیط کار زنانه و مردانه است. با این اتحاد، اعضای تشکل زنانه نویسنده هویت دو تشکیلاتی خواهند داشت.البته میتوان تصور کرد که زنی هم در یک مثلاً اتحادیه انقلابی ضد سرمایه داری باشد و هم در یک تشکل زنان. اما وجود یک زن در تشکل زنانه خود اساس تشکیلاتی ضد سرمایه داری اش را از دست میدهد و از این لحاظ جنبه فردی و فرمال پیدا میکند و تنها هویت ضد مردسالاری اش را حمل میکند. حال که چنین است، اعلام ضد سرمایه داری بودن تشکل زنان فرمال و بی مصرف است.

    خلاصه کنم، هر عضو زن تشکل فقط زنانه، هویت ضد سرمایه داری اش را در عضویت در تشکل ضد سرمایه داری بدست می آورد و آن چیزی غیر جنسیتی می باشد. اگر نویسنده اصرار در زنانه کردن تشکل آزادی زن داشته باشد، نمیتواند در واقع تشکلی ضد سرمایه داری بوجود بیاورد. در نتیجه، نویسنده به نتیجه عکس خواهد رسید و دلیلی وجود نخواهد داشت که اربابان زن تشکل او را از او بگیرند. در چنین شرایطی، دیدگاه نویسنده موجب انشعاب و تفرقه در جنبش زنان خواهد شد.

    اما چرا نویسنده این حقایق را نمی بیند؟ حدس من این است:

    “… در جامعه مردسالار تمامی مردان از امتیازاتی انحصاری بهره می‌برند و پشتیبانی دین و سنت از این «نعمت‌های باد آورده» را ارج می‌نهند! آنان از زنان در موقعیت خواهر، مادر و همسربهره کشی می‌کنند و هیچگاه به راحتی حاضر نمی‌شوند به چرایی این جایگاه تبعیض‌آمیز بپردازند. ”

    به کلمه «هیچگاه» و عبارت «تمامی مردان» توجه شود. اینها کلی گوئی است. در حقیقت اصلاً چنین نیست. این شبیه این است که بگوئیم «سفید پوستان» دارای امتیازاتی هستند که از آن‌ها نخواهند گذشت. کذب چنین دیدگاهی قابل مشاهده است و نمونه‌های تاریخی زیادی برای آن موجود است. بنظر من این اعتقاد نویسنده یک تعصب و مرد ستیزی ست که به ارتجاع ختم می‌شود.

    نه تنها مردانی هستند که ضد مردسالاری اند و از امتیازات انحصاری خود بهره برداری نمیکنند، بلکه آنرا خلاف منافع خود میدانند. برعکس نظر نویسنده، اگر ارتجاع بدرستی درک شود، مردان در مبارزه با مردسالاری منافع دارند و مردسالاری در‌واقع جنبش بردگان مزدی علیه اربابان سرمایه را تضعیف میکند.

    به نظر من یک تشکل ضد ارتجاع تنها میتوانند غیر جنسیتی باشد. مشکل مردسالاری تنها مشکل یک تشکل ضد ارتجاع نیست. رفرمیسم، ریاست طلبی، قوم گرائی و انواع تعصبات دیگر همیشه مشکلات درونی تشکلات ضد ارتجاع بوده است. راه حل قضیه این نیست که برای هر نوع تمایل و ضد تمایل یک تشکل مستقل بوجود آورد – مثلاً تشکل ترکهای آذری کمونیست اتحادیه فلان و بهمان و یا تشکل یهودیان … . بنظر من شروع کردن مبارزه با بوجود آوردن تشکل مستقل زنان، بردگان مزدی، قومها و «نژادها» کار اشتباهی نیست، اشتباه ادامه و توجیه تئوریک چنین چیزی و عدم کوشش در استحاله آتی آن در یک تشکل متحد ضد ارتجاع است. اگر کار را با کلی گویی و نفرت آغاز کنیم، وحدتی وجود نخواهد داشت جز وحدت مرتجعین در مواجه شدن با ما بردگان مزدی. مرد ستیزی هم ارتجاع است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Page generated in 7٫551 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار