چهارشنبه, ۲۸ شهریور , ۱۳۹۷

Comments

جمهوری اسلامی ، جمهوری ایرانی، جمهوری دموکراتیک کارگران و زحمتکشان!
حسن جداری
— 4 دیدگاه

  1. کاربر گرامی “مختار”، من به این تارنماها بطور همیشگی سر نمی زنم. به این خاطر پاسخ من به پرسشتان دیر شد، با پوزش. برای جلوگیری از نوشتن یک گزاره در فاصله ای نسبتا کم در دو تارنمای گوناگون (http://fadaian-aghaliyat.org/?p=12895#comment-998)، نوشتم “در جائی دیگر نوشتم”. هدف از آن اشاره به نوشته های مارکس و انگلس نبود. برای اثبات آن لزومی به رجوع کردن به این منابع نیست. میتوان رفتار اجتماعی افراد پس از بکارگیری اسمارت فون (بطور نمونه) که به آنها امکان حضور در بده بستانهای گفتمانی، تصویری، هر زمان که اراده کنند را میدهد، آنهم در سطح جهانی، را بررسی کرد. بویژه در مورد افرادی که ساعتها در روز بدان مبادرت میورزند. این رفتار علاقه مندی، “توانایی” اندیشه، … این افراد را دستخوش دگرگونی میکند. میتوان به نمونه دیگر پرداخت. رفتار کارگران پیش از بکارگیری روش “تسمه نقاله” (assembly line, اولین بار بوسیله شرکت خودروسازی فورد در آمریکا)  و پس از آن، در کارخانجات تولیدی یکسان نیست.

    “به ما میگویند «ایده الیست» و «ذهنی گرا» چون در میان توده کار و زحمت در ایران ایده شورا سازی وجود ندارد.”
    کارگران ایران در برآمد توده ای نیمه دوم دهه ۵۰ نشان دادند که نه تنها ایده شورا در میان آنها وجود دارد بلکه اگر توازن قوا اجازه دهد حتی علنی دست به برپایی آن می زنند.

    “بعضی از مارکسیستها هم که بکل مخالف شورا هستند و معتقدند راه آینده راه سوسیال دموکراتیک است که همیشه همکاری با جناح چپ استثمارگران میباشد.”
    دست منادیان ”سوسیال دمکراسی”، با توجه به شرایط امروزی سرمایه داری جهانی، بمراتب خالی تر است از دست هواداران شوراها. برای اجرای برنامه های سوسیال دمکراسی یک بخش خیلی قوی سرمایه دولتی لازم است. حال آنکه نئولیبرالیسم چندین دهه است که بر بخش بزرگ جهان جولان میدهد. در ایندوره خود ”سوسیال دمکراتها” از برنامه ”میانه” سخن میگویند. این تازه سرنوشت ”سوسیال دمکراسی” در کشورهایست که از اتحادیه های کارگری خیلی بزرگ با سابقه چندین دهه چانه زنی با سرمایه، برخوردارند، نه ایران! سیستم سرمایه داری جهانی حمام نیست که هر کسی (کشوری) سرشو پایین بندازد، وارد شده سفارش کیسه کش بدهد! برای کارگزاران ایران سرمایه داری، نفت فروشی و سرپا نگهداشتن شرایط کارارزان در نظر گرفته شده است. به نظر نمیرسد که بورژوازی ایران، کارگزاران و روشنفکران آن از قوانین حاکم بر سرمایه داری جهانی بی خبر باشند! آنها خیلی راحت دست به عوامفریبی میزنند. آنها خود میدانند که در ادعا های آنها تناقض وجود دارد و راه حلی برای آن ندارند. آنها آب در هاون می کوبند. این بخشی از مقاله آقای علی کشتگر در دو ماهنامه ”میهن” شماره ۱۶ است (http://mihan.net/1396/05/12/1133).

    “-هرچه کار ارزان تر و کارگران بی سازمان تر و بی دفاع تر باشند سرمایه گذاری و احتمال رشد اقتصادی بیشتر است!
    -هرچه مالیات بر سود سرمایه کمتر باشد و سود های دراز مدت برای سرمایه گذاری تضمین شده تر باشد امکان جلب سرمایه های خارجی و داخلی و رشد اقتصادی بیشتر است.
    -هرچه قوانین و مقررات حافظ زیست محیط و بهداشت عمومی سخت گیرانه تر باشد، سرمایه داران ناراضی ترند، …
    اما از آن طرف اگر در یک کشور معین برای توزیع عادلانه ثروت، مالیات بر سرمایه ها از حد معینی فراتر رود و دستمزد کارگران و کارکنان بخش های مختلف اقتصادی بیش از حد معینی افزایش یابد، جذب سرمایه های داخلی و خارجی دشوار می شود و همراه با آن رشد اقتصاد متوقف و حتی منفی می شود و بر خیل بیکاران افزوده می شود. به طوری که در اثر چنین سیاستهایی سرمایه ها و سرمایه گذاران به کشورهای دیگر فرار می کنند و فقر و بیکاری در میان مدت افزایش چشمگیر پیدا می کند و از عدالت فقط شعارهای آن باقی می ماند (مثل وضع امروز ونزوئلا، کره شمالی و زیمبابوه).
    یک برنامه موفق چپ برنامه ای است که بتواند میان جذب سرمایه و رشد اقتصادی با سیاستهای تامین اجتماعی و افزایش دستمزدها و حفظ زیست محیط یک موازنه بهینه و پایدار ایجاد کند. در شرایط کنونی که روند جهانی شدن سرمایه با شتاب ادامه دارد، پیشبرد چنین پروژه ای در مقیاس ملی بسیار دشوار است. اما غیرممکن نیست.”!!
    پیروز باشید

  2. فعلا، ۱۹ دی ۱۳۹۶، بنظر می آید که جنبش اعتراضی کاهش پیدا کرده است. امکان بازگشت آن بعلت وجود سرکوبگری و بن بست ایدئولوژیک در حاکمیت کردن و سیاستگذاری وجود دارد.

    تاکنون،

    ۱ – این جنبش در بعد دولت سازی اپوزیسیون، کار اصلاح طلبی را یکسره کرد. چیزی غیر از سرنگونی طلبی دیگر نمیتواند زحمتکشی و “مردمی” قلمداد شود، گرچه چپ رادیکال ۴۰ سال است که این را میداند. ولی در تحلیل نهائی درک چپ مهم نیست، مهم تحول دیدگاه بردگان مزدی ست. امروز گفتمان اسلامی و اصلاح طلبی اسلامی برای همیشه در ذهن توده های کار و زحمتکش از بین رفته و حتی برای همیشه کار مذهب اسلام در ایران تمام شده است.
    این قیام رفراندوم ضد رهبری نبود، بلکه رفراندوم نه به اسلام در حاکمیت بود. از اینرو دستاور سکولاریستی داشته است. این جنبش نه به دیکتاتوری بورژوازی بود اما تائید دموکراسی بورژوائی هم نبود چون آلترناتیو دموکراتیک معینی ارائه نداد. اصلاح طلبان ممکن است کل حاکمیت را از ولی فقیه تا ریاست جمهوری و مجلس خبرگان و غیره بگیرند، اما تغییری در نحوه برخورد محرومین و محکومین جامعه به اسلامیت رژیم حاصل نخواهد شد.
    ۲ – تمام اقشار بردگان مزدی در این قیام شرکت نکردند. اگر جنبش بردگان مزدی به درجه شورا سازی و خودگردانی برسد، نیروی اخلاقی و اقتصادی ی پیدا خواهد کرد که تمام قشرهای بردگان مزدی به آن می پیوندند، مخصوصا اگر ابعاد منطقه ای داشته باشد. فعلاً بعلت غلبه سوسیالیسم دولتی (سرمایه داری دولتی) در اکثریت چپ کارگری ایران، که عمدتا مارکسیستی است، امکان اشاعه این ایده و شکل گیری شورائی مبارزاتی توده های برده مزدی وجود ندارد. اما امکان شکل گیری خودبخودی شورائی بردگان مزدی همیشه وجود دارد و خواهد داشت.
    ۳ – کماکان امکان سوء استفاده از جنبشهای زنان و بردگان مزدی بصورتهای زیر وجود دارد:
    – رادیکال تر شدن اصلاح طلبی اسلامی و عقب راندن تندرو ها
    – پیروزی اصلاح طلبی سکولار و تغییر قانون اساسی توسط ملیون و دموکراتها. امکان این کم است اما ممکن است در طول یک جنگ و یا بعد از آن طرح شود.
    – سرنگونی نظامی رژیم توسط امپریالیستها و پیدایش دولت سکولار امپریالیستی مثل عراق و افغانستان و شاه سابق.
    – امکان پیروزی سوسیال دموکراسی. خود آنها میدانند برای این نوع دولت سازی احتیاج به بورژوازی سکولار و حاکمیت آن دارند، بدینجهت مسئله را ابتدا بصورت حمایت از انواع اصلاح طلبی و حتی دفاع از دولتهای امپریالیست سکولار طرح میکنند.
    بطور کلی بنظر من ما کمونیستهائی که به نظم شورائی و خودگردان از پائین معتقدیم نمیتوانیم از جنبشهای سکولار و دموکراتیک حمایت کنیم و کلا کار و فعالیتهای دیگری داریم. برخورد معقول بنظر من این است که با پیدایش جنبشهای بردگان مزدی، پس از بررسی علمی و منطقی ماهیت آنها، اگر این جنبشها گفتمان شورائی و خودگردان نداشته باشند، وجوه ضد ارتجاع آن‌ها را نفی نمیکنیم و وجوه ارتجاعی آنرا گوشزد می نمائیم.

    مثلا در قیام اخیر،
    – وجه سکولار آن نفی نشود
    – وجه غیر رفرمیستی و سرنگونی طلبانه آن نفی نشود
    – وجوه ارتجاعی آن تجزیه و تحلیل شود و جنبه های ضد انسانی آن نقد شود، مثل بی حرمتی به زنان، سلطنت طلبی، بی حرمتی به مقاومت مردم دیگر علیه تجاوزات استعماری و غیره.
    در جنبش اعتراضی ضد تقلب انتخاباتی سال ۸۸، گفتمان دموکراسی خواهی اصلاح طلبانه آن نباید نقد میشد تا بتوان دموکراسی را توضیح بیشتر داد، اما همه جنبه های آن ارتجاعی و قابل نقد بود. البته برخورد ضد انسانی رژیم هم به آن جای خود داشت.
    بطور کلی جنبش کمونیستی تنها با نفی تمام این این جنبه‌های ارتجاع شکل میگیرد نه فقط یک و یا چندی از آنها:
    مردسالاری
    بردگی مزدی
    استعمارگری
    تبه کاری
    تبعیض

    تنها حاکمیت شورائی در محیط کار و زندگی و بوجود آوردن فدراسیونهای شورائی ملی و بین‌المللی به از بین بردن ارتجاع در اشکال فوق منجر می شود. دولت سازی همیشه و همیشه به ارتجاع ختم می‌شود، حتی در دموکراتیک ترین شکل خود. برای حاکمیت شورائی تشویق به اخلاق تعاونی و همزیستی و اشتراکی در مقابل اخلاق رقابتی و خصومت آمیز و انحصارگرانه، ضرورت دارد. تمام اشکل ارتجاع لیست شده در چهارچوب رقابت و خصومت و انحصار قابل درکند. این‌ها علیه ثبات و تعقل و وحدت انسان‌ها هستند.

  3. م-الف،

    نوشتید:

    “در جائی دیگر نوشتم که انسانها ابزار تولید میکنند. برای بکارگیری این ابزار ساختار های ویژه ای را بوجود می آورند. در این فرایند خود نیز دگرگون میشوند.”

    شباهت به بحثهای انگلس (منشاء خانواده، یادداشتهایش در “دیالکتیک طبیعت”) و برداشتی از نگرش ماتریالیستی مارکس به تاریخ دارد که در ایدئولوژی آلمانی و مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی بیان کرده. اگر اصلاحاتی در دیدگاه مارکس می بینی و با دید انتقادی نظرت را نوشتی (“در جائی دیگر نوشتم”)، لطفا آدرس نوشته ات (عنوان نوشته، وب سایت و یا هر چه) را بده، تشکر.

    با آلترناتیو شورائی موافقم. برخورد بسیار درستی ست. این ایده را با عناوین مختلفی بیان میکنند. در کامنتی پای مقاله آقای روزبه (پیرامون رابطه “دموکراسی” و گفتمان سوسیالیستی – تقی روزبه – در سایت روشنگری)، به اختصار و فشرده و با عجله به آن پراختم. بعضی وقتها وسط کار، کارم را قطع میکنم و کامنت می نویسم وگرنه ایده و موضوع از ذهنم برای همیشه گم می شود.

    به ما میگویند «ایده الیست» و «ذهنی گرا» چون در میان توده کار و زحمت در ایران ایده شورا سازی وجود ندارد. ولی کلید قضیه این است که وقتی کمونیستهای ما دولت ساز و حزب ساز باشند، نه مشوق “شورا” سازی، قرار هم نیست که در آینده چنین چیزی امکان داشته باشد. تبلیغ و ترویج آنها دولت سازی و ضد شورا سازی است. این مقاله نمونه کوچکی از همین وضعیت است. بعضی از مارکسیستها هم که بکل مخالف شورا هستند و معتقدند راه آینده راه سوسیال دموکراتیک است که همیشه همکاری با جناح چپ استثمارگران میباشد. اقلا بعضی از بلشویکهای ایران میگویند حزبشان شوراها درست کند!!! نظر نویسنده مقاله هم میتواند بلشویکی ارزیابی شود، اما قبل از تزهای آوریل لنین، یا بگویند وضعیت به وضعیتی شبیه به زمانی که تزهای آوریل نوشته شد، نرسیده. البته جای “دهقان” “زحمتکش” “ذاشته اند.

  4. “آن … حکومتی که  قادر خواهد بود زنجیر اسارت و بردگی را از پای کارگران و  زحمتکشان ایران باز کند،  … در شرایط سیاسی و اقتصادی کنونی ایران … همانا جمهوری  دموکراتیک کارگران و زحمتکشان” است.

    بنظر میرسد نویسنده از گذشته هیچ نیاموخت!        
    “آنکه ناموخت از گذشت روزگار       هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار”!
     
    “این جمهوری  گرچه  به خاطر اتحاد  کارگران با توده های  زحمتکش، هنوزجنبه بورژوائی  دارد،  اما بر خلاف جمهوری های  مورد نظر  جناح های مختلف بورژوای ایران، دارای سمت و سوی سوسیالیستی می باشد”.

    اگر چنین حکومتی “جنبه بورژوایی دارد” (؟!) باید کارگزاران بورژوازی در آن شرکت داشته باشند. در اینصورت چرا آنها باید “سمت و سوی سوسیالیسی”(؟!) را دنبال کنند و تیشه به ریشه خود بزنند؟ این همان “راه رشد غیر سرمایه داری” است که صد در صد سرمایه داریست!

    ” در چنین  حکومتی، رهبری  در دست  پرولتاریا که  دارای  حزب  انقلابی  خود میباشد، قرار دارد”.

    حتی با فرض اینکه در کشوری مانند ایران و در شرایط پسا “سوسیالیسم واقعا موجود” چنین “حزب طراز نوین” (!) با پایگاهی وسیع” (!) ایجاد شود، در خوشبینانه ترن حالت از روشنفکران هوادار طبقه کارگر و رهبران عملی طبقه کارگر تشکیل شده است. در جائی دیگر نوشتم که انسانها ابزار تولید میکنند. برای بکارگیری این ابزار ساختار های ویژه ای را بوجود می آورند. در این فرایند خود نیز دگرگون میشوند. آنچه چائوشسکوی دهقانزاده کارگر و مبارز سیاسی را به دیکتاتور تبدیل کرد از روی بدجنسی او نبود بلکه بخاطر دگرگونی در ساختاری که خود در بوجود آمدنش نقش داشت، بود. هیچ نسخه شفا بخشی برای رهایی از شر ساختار سرمایه داری نیست جز جایگزینی آن با ساختار شورائی. برای رسیدن به این هدف و رهایی از بیکاری، گرسنگی، استبداد، جنگهای جنایتکارانه بورژوازی، رشد نژادپرستی، فاشیسم و …  هیچ راهی کوتاهتر از این نیست که کارگران و زحمتکشان تشکیلات خود و بدست خود را سازمان دهند که در آن روابط شورائی برقرار است. برای فراگیری ازکارکردهای این ساختار اجتماعی در جامعه مدرن امروزی کارگران و زحمتکشان احتیاج به “تمرین” دارند، همین امروز نه فردا!
    پیروز باشید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Page generated in 1٫735 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار