دوشنبه, ۲ بهمن , ۱۳۹۶

Comments

چپ ِ خلقی رودرروی اصلی ترین مطالبه ی ایرانی ها
خدامراد فولادی
— 38 دیدگاه

  1. فولادی بینوا، من معلوماتی ندارم که برخ کسی بکشم، من فقط استدلال میکنم. استدلال اصل قضیه است.

  2. کامنتهای فولادی یکی بعد از دیگری تجزیه و تحلیل شده است. خوانندگان می توانند مطالعه کنند و ببینند که شیاد اوست. فولادی یک رفرمیست چپ است که همیشه میخواهد ساختار دولت حفظ شود و در چهارچوب دموکراسی لیبرال اصلاح گردد. دعوت به شرکت در انتخابات رژیم فاشیستی را میکرد، از ریاست جمهوری خاتمی هواداری میکند و حیله های دوران او را بعنوان هواداری از آزادی و اصلاح پذیر بودن جامعه به ما حقنا میکرد. او در بهترین حالت یک بورژوا لیبرال است که مارکسیسم نوع خودش را آفریده، مارکسیسمی که به بردگان مزدی میگوید بردگی خود را صد ها سال نگه دارید تا بورژوا لیبرالها شرایط ظهور کمونیسم را فراهم کنند. افکار اپورتونیستی دارد، نمونه بارز اپورتونیسم چپ است. او علیه امپریالیسم نه تئوری دارد و نه ضدیت. به مقاله و کامنتهایش مراجعه کنید. او بیخود خود را قاطی چپ میکند و ادعای کمونیست بودن میکند تا راه را برای حاکمیت اصلاح طلبان هموار کند.

  3. شعرهای خیزش اعتراضی در این صفحه بیان رد نظرات فولادی است. با تشکر از اقای لنگرودی، لیست شعارها از مقاله او برداشته شده.

    مشهد:
    تا حقمو نگیرم / به خانه برنگردم
    یک اختلاس کم بشه/ مشکل ما حل میشه
    نه غزه نه لبنان /جانم فدای ایران،
    نترسید نترسید /ما همه با هم هستیم،
    اسلامو پله کردید / مردمو ذله کردید
    زندانی سیاسی آزاد باید گردد
    ایران که شاه نداره/ حساب و کتاب نداره
    رضا شاه، روحت شاد
    نیشابور:
    ایرانی با غیرت/ حمایت ، حمایت
    یک احتلاس کم بشه / مشکل ما حل میشه
    پلیس برو ، دزدو بگیر
    مرگ بر روحانی / مرگ بر دیکتاتور
    نترسید ، نترسید / ما همه با هم هستیم
     قم :
    جمهوری اسلامی / نمی خوایم ، نمی خوایم
    آقا خدایی می‌کنه /ملت گدایی می‌کنه،
    سوریه را رها کن / فکری به‌حال ما کن
    مرگ بر حزب‌الله
    سیدعلی حیا کن/ حکومت رو رها کن.
    نترسید نترسید/ ما همه با هم هستیم
    سید علی حیا کن/ مملکتو رها کن
    درود :
    زن ها به ما پیوستن/ بی غیرتا نشستن
    ارتش حمایت ، حمایت / ایران شده قیامت
    نیروی انتظامی/ تو هم میهن مایی
    همدان:
    زندانی سیاسی آزاد باید گردد
    خامنه ای قاتله / ولایتش باطله
    مرگ بر دیکتاتور.
    آخوندا حیا کنید/ مملکت رها کنید
    رضا شاه ، روحت شاد
    مرگ برروحانی
    نیروی انتظامی/ حمایت ، حمایت
    اهواز :
    وای بر آن روز / که مسلح شوم
    وای بر آن روز که مسلح شویم
    شعار هر ایرانی، مرگ بر گرانی.
    نوشهر:
    مرگ بر دیکتاتور
    ارتش فدای ملت / ملت فدای ارتش
    این رژیم رفتنیه / حقیقت گفتنیه
    رشت :
    لاریجانی حیا کن / قضاوتو رها کن
    آخوندها حیا کنید، مملکت را رها کنیدنترسید ، نترسید . ما همه با هم هستیم «
    مرگ بر دیکتاتور
    بسیجی ، برو گمشو
    آحوندا حیا کن / مملکتو رها کن
     قزوین:
    بریز بیرون هموطن/ حقته فریاد بزن
    مرگ بر دیکتاتور
    بریز بیرون هموطن / حقتو فریاد بزن
    ایرانی با غیرت / حمایت حمایت
    تهران:
    ما تماشاگر نمیخواهیم به ما مطلق شوید
    توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه.
    ملت گدایی می‌کند/ آقا خدایی می‌کند
    می میریم ، می میریم/ ایران را پس می گیریم
    سوریه را رها کن / فکری به حال ما کن
    حکومت زور نمی خوایم/ پلیس مزدور نمی خوایم
    مرفهین بی درد / مایه ننگ ملت
    یا مرگ یا آزادی
    زندانی سیاسی آزاد باید گردد،
    ملت گدایی می‌کند/ آخوند خدایی می‌کند
    نترسید نترسید / ما همه با هم هستیم
    حکومت زور نمی خوایم / پلیس مزدور نمی خوایم
    سر آمد ، سر آمد / کاسه صبرمردم
    کارگر ، دانشجو / اتحاد ، اتحاد
    کارگر زندانی ، زندانی سیاسی / آزاد باید گردد
    اصلاح طلب، اصول‌گرا، دیگر تمام است ماجرا
    ایرانی با غیرت / حمایت ، حمایت
    دانشجو می‌میرد ذلت نمی پذیرد
    رفراندوم، رفراندوم/ اینست شعار مردم
    سید علی حیا کن، مملکتو را رهاکن!
    سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن
    نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران
    بسیجی بی غیرت / نمی خوایم ، نمی خوایم
    ایرانی ، ایرانی / حمایت ، حمایت
    مرگ بر حزب الله
    در برابر زندان اوین و خواندن : دایه دایه ، وقت جنگه
    اعزام نیرو برای سرکوب جنبش مردم در تهران جاده خاوران در هشتمین روز اعتراضات مردم تهران چهاردهم دی ۹۶
    اسلامو پله کردید / مردمو ذله کردید
    بهار آزادیه / جای ندا خالیه
    دانشگاه تهران:
    دانشجو ، کارگر/ اتحاد ، اتحاد
    اتحاد ، اتحاد / دانشجو و کارگر اتحاد
    این همه لشکر آمده/ علیه رهبر آمده
    می میریم ، می میریم / ایرانو پس می گیریم
    چه غزه ، چه لبنان / مرگ بر ظالمان
    هم سوریه ، هم ایران / مرگ بر ظالمان
    کارگران بی مزدند / آخوند ها دزد دزدند
    کوی دانشگاه :
    نه کاری ، نه باری / پول از کجا بیاریم
    دانشجو آگاه است / با کارگر همراه است
    آقا خدایی می کند/ ملت گدایی می کند
    آخوندا حیا کنید / مملکتو رو رها کنید
    جوون بیکار نشسته / آخوند پشت میز نشسته
    نه شاه ، نه شیخ ، نه سردار / مرگ بر هر چه ستمکار
    خامنه ای ، ننگ به نیرنگ تو / خون نداهای ما میچکد از چنگ تو
    سید علی حیا کن/ مملکتو رها کن
    ملت گدایی می کند / آقا خدایی می کند
    این است شعار ملی/ استقلال، آزادی ، جمهوری ایرانی
    تهران چهار راه توحید در تاریخ چهاردهم دی ۹۶ شعار ها :
    رفراندوم ، رفراندوم / این است شعار مردم
    مرگ بر خامنه ای
    کرج :
    حسین حسین شعار ما/ تجاوز افتخارما
    ارتش ،حمایت و حمایت / ایران شده قیامت ر ما
    تاحقمو نگیریم / هرشب همین بساطه
    این آخرین پیامه/ هدف فقط نظامه
    ملت به رای ملت / دولت به رای دولت
    ایرانی می میرد/ ذلت نمی‌پذیرد
    کرمانشاه :
    یا مرگ / یا آزادی
    استقلال ، آزادی / جمهوری ایرانی
    ما بچه های جنگیم / بجنگ تا بجنگیم!
    زندانی سیاسی ، آزاد باید گردد
    ملت گدایی می کند/ آخوند خدایی می کند
    بریز بیرون هموطن/ حقتو فریاد بزن
    خامنه ای  حیا کن / مملکتو رها کن
    ملت گدایی می کند / آقا خدایی می کند
    جوان بیکار نشسته / آخوند تو کاخ نشسته
    رضا شاه / روحت شاد
    لاریجانی حیا کن / قضاوتو رها کن
    نه غزه ، نه لبنان / جانم فدای ایران
    نیروی انتظامی / حمایت حمایت
    سوریه را ها کن / فکری به حال ما کن
      اصفهان :
    سید علی ببخشید / دیگه باید بلند شید
    مفسد اقتصادی/ اعدام باید گردد
    نیروی انتظامی/ حمایت ، حمایت
    سید علی ببخشید / دیگه باید بلند شیم
    مرگ بر دیکتاتور
    روحانی ، روحانی/ تو مال مردم خوری
     شیراز:
    ایرانی با غیرت/ خجالت ، خجالت
    لاریجانی ، حیا کن/ قضاوتو رها کن
    چپاول ، گرانی/ ما همه سرنگونیم
    یا مرگ یا آزادی
    بریز بیرون هموطن / حقتو فریاد بزن
    ملایر:
    ابوالفضل علمدار/ خامنه ای را بردار
    خرم آباد :
    ما همگی بیکاریم / خداتونو در آریم
    ایرانی بسه دیگر/ غیرتتو نشون بده
    شاه سلطان ولایت / مرگت فرا رسیده
    شاه سلطان ولایت / آتش جواب آتش
    مسجد سلیمان:
    توپ و تانک فشفشه / آخوند باید گم بشه
    لاهیجان:
    مرگ بر خامنه ای
    دهلران:
    آخوند خدایی می کند / ملت گدایی می کند!
    آقا خدایی می کند / ملت گدایی می کند!
    شهرضا :
    زنده با ایران آزاد
    سید علی ببخشید/ دیگه باید بلند شی
    آبادان :
    ملت گدایی می کند، آخوند خدایی می کند
    سید علی ببخشید، دیگه باید بلند شید
    زندانی سیاسی آزاد باید گردد
    سنندج:
    مرگ بر دیکتاتور
    در خطاب به بسیجی ها / بیشرف بیشرف
     الیگودرز
    خامنه ای حیا کن  / مملکتو رها کن
    چاه بهار:
    خامنه ای حیا کن/ مملکتو رها کن
    ایران وطن ماست/ کوروش پدر ماست
    زرین شهر اصفهان
    نجف آباد اصفهان:
    خامنه ای الاغه/ یک دستش هم چلاغه
    فولاد شهر :
    ایران زمین بداند / نهضت ادامه دارد
    بلوچستان
    نترسید ، نترسید / ما همه با هم هستیم
    نه غزه ، نه لبنان / جانم فدای ایران
    سایر نقاط کشور:
    استقلال ، آزادی / جمهوری ایرانی
    توپ ، تانک و فشفشه/ آخوند باید گم بشه
    ملت ما بیداز است / از دزدی بیزار است
    آقا خدایی می کند/ مات گدایی می کند
    ای جوان ایرانی/ بلند شو ، بلند شو
    دزد غارت می کند/ دولت حمایت می کند
    سوریه را رها کن / فکری به حال ما کن
    کشور ما دزد خونه است / توی جهان نمونه است
     سال ۵۷ مردم می گفتند: ننگ با رنگ پاک نمی شود
    حالا باید گفت : ننگ با قطع اینترنت پاک نمی شود
    ما می گیم خر نمی خوایم/ رنگ  پالون عوض میشه

  4. فولادی بازجو،

    بازجوئی چون فقط سئوال میکنی و جواب سئوال نمی دی، دیگر تمومه ماجرا!!!

  5. به ناشناس. تو اول به آن سوآل من پاسخ بده بعد معلومات کلیشه ای ولغتنامه ای ات را به رخ همسوادان ات بکش. سواد لغتنامه ای و ویکی پدیائی تو فرقی میان جامعه ی پیشرفته و عقب مانده، واستبداد ودیکتاتوری نمیگذارد. اول آن دروغ ات را ثابت کن. بعدهرچه خواستی آسمان وریسمان به هم بباف ووقت روشنگری وخوانندگان روشنگری راتلف کن.

  6. وقتی فولادی میگوید دیگران ضد دموکراسی هستند، دقیقا همان الگوی رفتاری فاشیستی رژیم را اقتباس میکند که میگوید مخالفان ضد انقلاب هستند. در هر دو مورد به درک عامی به یک واژه تکیه میکنند. در پائین توضیح داده شد که چرا دموکراسی بورژوا لیبرال ضد بشری ست. پاسخ فولادی یک شعار بود: تو از دموکراسی تنفر داری. به رژیم می گفتیم که قانون اساسی تو ضد بشری است، بجای پاسخ میگفت: ضد انقلابی. توضیح نمیداد چرا ضد انقلابیم، انقلاب یعنی چه؟ چرا قانون اساسی انقلابی ست. حال اینجا هم فولادی توضیح نمیدهد که چرا رژیمهای بورژوا لیبرال انقلابی هستند. چرا مخالفت ما با آن سیستم حاکمیت ضدانقلابی ست.

  7. این شخص نوشت: فولادی گفته رژیم رابایداصلاح کردنه سرنگون. من ازاوپرسیدم کی وکجامن چنین چیزی گفته ام، خودش رابه آن راه زدوچون دروغ گفته جواب نداد ونشان داد جزبا دروغ وتهمت حرفش رابه پیش نمی برد.سوآل از روشنگری:چراباید به این شخص فرصت داد دروغ بگوید وتهمت بزند و وقتی زیرسوآل رفت پاسخگو نباشد؟

  8. “ثانین شعارهای اهالی عمدتن علیه استبداد ودموکراسیخواهانه است.که توباز هم ازاین شعارنفرت داری.”

    من از چیزی تنفر ندارم. من فقط اشتباهات را ذکر میکنم و برایش دلیل می آورم. در چهارچوب نظری من، دولتها بعلت ناآگاهی بردگان مزدی وجود دارند. برای همین صبور هستم. ناآگاهی بردگان مزدی دیگر را درک میکنم. هیچ جا من علیه دموکراسی شعار نداده ام. همیشه تجزیه و تحلیل اش کرده ام. در پائین موجود است. من به روابط منطقی و علمی معتقدم نه عبارت پردازی و ایدئولوژی و برخوردهای احساسی. کسی بسادگی فریبم نمیتواند بدهد. باید اول استدلال کند و مدرک بیاورد.

  9. “من درجائی پیشتر نوشتم وهم اکنون هم براین عقیده ام که این رژیم به دلیل خصلت نظامی پادگانی اش اصلاح پذیر نیست. چراکه اگراصلاح پذیربودزمان خاتمی بهترین فرصت راداشت اماآنرابه همان دلیل ازدست داد.”

    این جملات متناقض است. رژیم اصلاح پذیر نیست چون پادگانی است. “فرصت” را از دست داد یعنی چه؟! رژیم همیشه “پادگانی” بود، پس هیچ وقت فرصتی نداشت که اصلاح شود. اگر “فرصت” را برداریم، معنا پیدا میکند. حتی اگر آن جملات را تصییح کنیم، وجود خاتمی بی مورد می شود مگر اینکه امید واهی به او داشته باشیم. خاتمی جزئی از سیستم نظام است و تغییری فراتر از قانون اسلاسی و قوانین منطبق با آن نمیتوانست ایجاد کند و یا دیگران ایجاد کنند. علت اصلاح پذیر نبودن رژیم “پادگانی” بودن آن است و یا دیدگاه حاکم بر سیستم که متکی به قانون اساسی تئوکراتیک است؟ هر دو، نه این و نه آن. هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند. چون چنین است، دراینصورت به خاتمی مربوط نیست و وارد کردن خاتمی بی مورد است و به قبل از خاتمی ربط دارد.

    قبل از خاتمی هم رژیم اصلاح ناپذیر بود، در زمان خاتمی هم اصلاح ناپذیر بود، بعد از او هم اصلاح ناپذیر نبود.

    رژیم کلا با حمله به کردستان در زمان بازرگان علائم مرتجع بودن خودش را نشان داد. حاضر نبود پای شنیدن بیاید و گفتگو کردن. رأی اش رای اسلام بود و غیر آن باید بمیرد. این قبل از تدوین قانون اساسی ست. برنامه رژیم از همان روز اول سرکوب هرگونه خط غیر امامی بود و برای آن جنایات فراوانی کرد. چون گروههای مخالف در میان توده ها پایه داشتند، فقط منتظر فرصت بود و در ابتدا راه تضعیف کردن پیشه کرد. قبل از سی خرداد سال ۶۰، تمام پایه های فاشیسم رژیم ساخته شده بود و منتظر فرصت نهائی بود. عزل بنی صدر و جنبش اعتراضی ۳۰ خرداد بهانه لازم را فراهم نمود. رژیم جمهوری اسلامی هرگز اصلاح پذیر نبود و نخواهد بود چون پایه و اساس آن نه پادگانی بودن بلکه بردگی مزدی ست. رژیم یک رژیم تئوکراتیک سلطه گر است.

    رژیمهای لیبرال دموکرات پارلمانی هم هرگز اصلاح پذیر نخواهند بود. این رژیمها کلا به یک هسته نظامی رسمی و غیر رسمی حافظ سیستم بردگی مزدی متکی هستند و دموکراسی آنها نقاب پنهان کننده چهره هیولائی بیش نیست. آن رژیمهای پر از سیستمها و دستگاهای مخفی و سری اند. دولتها و نمایندگان می آیند و می روند ولی آن سیستمها سر جایشان است و آن‌ها هم به همه اسناد دسترسی ندارند و فقط پادو هستند. دستگاههای آن‌ها هر روز مخرب تر و دقیق تر می شوند. اینها رژیمهای بلشویکی را توجیه نمی کند. اینها سوسیال دموکراسی چابلوس استثمارگران را هم توجیه نمی کند. اینهاواقعیات حاکمیت بردگی مزدی و اشکال اعمال آنند.

  10. فولادی، نوشتی:

    “شهروندان گفته اندمارژیم آخوندی نمی خواهیم. نمیخواهیم با سرنگون میکنیم اززمین تاآسمان تفاوت دارد.”

    اگر قیام اخیر رژیم آخوندی نمی خواهد، ولایت فقیه را هم نمی خواهد. اگر ولایت فقیه نمی خواهد، قانون اساسی جمهوری اسلامی را هم نمی خواهد. هر نیروی اجتماعی ای که قانون اساسی جمهوری اسلامی را عوض کند، نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کرده است ، حتی اگر همین اشخاص فعلی و یا همین اصلاح طلبان یا اصول گرایان در دولت جدید بمانند. آدمها تغییر نکرده، رژیم سرنگون شده. پس تفاوتی بین رژیم آخوندی نمی خواهم، با رژیم جمهوری اسلایم سرنگون شود، وجود ندارد.

    حالا چیزی که تو نمی فهمی این است که این نظام نظام بردگی مزدی ست. هر دولتی بیاوری، نظام بردگی مزدی باقی خواهد ماند، حتی اگر مارکس تو در راس دولت قرار بگیرد. فقط اگر مارکسی و دولتی نباشد و بردگان مزدی دیروز از طریق جوامع شورائی خود امورات اجتماعی خود را اداره کنند، نظام بردگی مزدی از بین می رود.

    در اولین کامنت نوشتم:

    “مشکل اولیه با تو جناب فولادی این نیست که دیگران طرفدار استبدادند و تو طرفدار دموکراسی. مشکل با تو این است که تو طرفدار توسعه سرمایه داری در ایران هستی، یعنی نظام استثمار نیروی کار و خیلی ها نیستند. اول این مسئله باید حل شود. کسانیکه طرفدار دموکراسی در ایران هستند باید اول توضیح بدهند که طرفدار بردگی مزدی هستند یا خیر. باید به این سئوال پاسخ بدهی.مشکل اولیه با تو جناب فولادی این نیست که دیگران طرفدار استبدادند و تو طرفدار دموکراسی. مشکل با تو این است که تو طرفدار توسعه سرمایه داری در ایران هستی، یعنی نظام استثمار نیروی کار و خیلی ها نیستند. اول این مسئله باید حل شود. کسانیکه طرفدار دموکراسی در ایران هستند باید اول توضیح بدهند که طرفدار بردگی مزدی هستند یا خیر. باید به این سئوال پاسخ بدهی.”

  11. یک توضیح:من نیستم که باید به جامعه دستوردهم دموکراسی مطلوب خودراچگونه تحقق بخشد.جامعه وشهروندان بالاخره براین ناهمسازی میان خواست خود واستبداد فعال مایشاء غلبه خواهدکرد.اینکه کی وچگونه چنین اتفاقی خواهدافتاد،خود رویدادهای آتی راه رابه شهروندان نشان خواهد داد.یک چیز تقریبن مسلم است.اتفاقی مثل۱۳۵۷ بسیاربعیداست باردیگرتکرارشود.یعنی جامعه به پاخیزد وکسی یاکسانی ازبالای سرجامعه قدرت سیاسی رابربایند.

  12. این شخص بیدلیل نام مستعاربرخودننهاده. تادروغی بگوید ودربرود.نوشته فولادی می گفت رژیم رابایداصلاح کردنه سرنگون. سوآل ازدروغگو: فولادی کی وکجاچنین چیزی گفته؟نشانی آنمقاله رابده تاخوانندگان روشنگری هم بخوانند.من درجائی پیشتر نوشتم وهم اکنون هم براین عقیده ام که این رژیم به دلیل خصلت نظامی پادگانی اش اصلاح پذیر نیست. چراکه اگراصلاح پذیربودزمان خاتمی بهترین فرصت راداشت اماآنرابه همان دلیل ازدست داد.نوشته فعلن مردم آمده اندومیگویندرژیم راباید سرنگون کرد.اولن از کدام شعار شهروندان چنین برداشتی میتوان کرد؟شهروندان گفته اندمارژیم آخوندی نمی خواهیم. نمیخواهیم با سرنگون میکنیم اززمین تاآسمان تفاوت دارد.چراخیالبافی های خودت رابه شهروندانی که ازآنهانفرت داری نسبت میدهی؟ثانین شعارهای اهالی عمدتن علیه استبداد ودموکراسیخواهانه است.که توباز هم ازاین شعارنفرت داری.ثالثن توکه خودت هم نمیدانی چه نوع دولتی میخواهی ونمیدانی آنرا چگونه می خواهی درایران مستقرنمائی چرابه جامعه دروغ تحویل میدهی واهالی رابه دنبال نخود سیاه میفرستی؟جامعه راگوشت دم توپ تخیلات خودت فرض کرده ای؟ هرچه اضافه براین خیالبافی هانوشته ای چیزی بیش ازهمان معلومات بی ارزش لغتنامه ای نیست که فقط به درد امثال خودت میخورد وپشیزی ارزش عملکردی ندارند.

  13. فولادی نوشته:

    “کی بایدجمهوری اسلامی راسرنگون کند.چگونه باید سرنگون کند. وجایگزین فوری این رژیم چگونه دولت وحاکمیتی خواهد بود.سوآل من بی مورد هم نبود. او درپائین تر گفته رژیم را بایدسرنگون کرد نه اصلاح.”

    در پائین توضیح دادم که فولادی میگفت رژیم را باید اصلاح کرد نه سرنگون و درک الف بامداد هم با من یکی است و مالیخولیا ندارم. در پائین هم توضیح دادم که:

    “من در اینجا در مورد سرنگونی رژیم نظری نداده ام. من نوشته ام کسانیکه در حال قیام هستند، بر خلاف نظر تو نمیگویند روحانی کمتر از خامنه ای دیکتاتور است، بلکه میگویند کل حاکمیت دیکتاتوری ست و باید برود. تو دنبال دموکراتیزه کردن رژیمی، آنها دنبال سرنگونی آن. ”

    نظر من برخلاف نظر فولادی و اپوزیسیون همیشه این بوده که من تعیین نمیکنم که رژیم را باید سرنگون کرد یا نه، برای همین هیچ وقت شعار سرنگونی جمهوری اسلامی سر نداده‌ام. فعلا مردم آمده اند و دارند میگویند که رژیم را باید سرنگون کرد و من نه تنها علیه اراده آنها نیستم، بلکه موافق آنها هم هستم، به این صورت که بگذار که رژیمی ها به سزای اعمالشان برسند. من به عنوان یک ایرانی برده مزدی همیشه حرفم این بوده که دولت سازی بطور کلی، انتخابات دولتی و انتخابات رژیم اسلامی بطور اخص، ریاکاری است. من کسی را دعوت به سرنگون یک رژیم معین نکرده ام. حالا بخشی از زنان و بردگان مزدی ایران آمده اند در سراسر ایران میگویند رژیم را باید برداشت. من نمی توانم با آن مخالف باشند چون اصلا به دولت اعتقاد ندارم و میگویم باید وجود نداشته باشد، برای همین خوشحال هم هستم. دمشون گرم.

    اگر من مردم را دعوت به سرنگونی یک رژیم معین بکنم، از من دو انتظار وجود دارد: ۱ – چگونه میخواهم سرنگون کنم، ۲ – چه دولتی را میخواهم جای آن بگذارم. چون من معتقد نیستم که باید یک دولت مرکزی معینی را جای رژیم گذاشت، مردم را دعوت به سرنگونی رژیم نمی کنم، قاعدتا این دو سئوال را هم نمیتوانم جواب بدهم.

    ممکن است از من بپرسند که تو که میگوئی نظم اجتماعی ی که زنان و بردگان مزدی و سایر محکومین و محرومین جامعه باید از بین برود و آنها میتوانند نظم خود را بجای آن بگذارند، چگونه ممکن است و مختصات نظم جدید چیست.

    پاسخ من:

    ۱ – در زندگی و مبارزات روزمره، آگاهی محرومین و محکومین دیگر را نسبت به شرایط مان عمیق تر میکنیم، نشان میدهیم که تعاون و همزیستی و اشتراک حلاج مشکلات است نه رقابت و دشمنی و انحصار منابع زیستی. این خلاف انقلابی گری سرمایه داری و لیبرال است، این در توافق با انقلابی گری کمونیستی است و یا هر چه بتوان اسمش را گذاشت.
    ۲ – وقتی در طول این مبارزات آگاهی مورد نظر بیشتر و بیشتر شد، خودش را در محیطهای شغلی و زندگی بصورت تشکلات توده ای خودگردان ضد سیستم نشان میدهد. این تشکلات انواع دارند، انجمنها غیر سلسله مراتبی، اتحادیه های ضد سیستم و غیره.
    ۳ – وقتی ارتجاع به این تشکلات یورش برد، از خود دفاع کرده و وقتی که لازم دیدیم به آنها تعرض کنیم و بساط قدرت آنها را که از دولت متمرکز و مرکزی می آید، بر میچینیم. استفاده ما از خشونت در اینجا قابل توجیه تر است چون ما در روابطی تعاونی و همزیستانه و اشتراکی بسر می بریم اما ارتجاع میخواهد با خشونت آن را از بین ببرد و یا از ما بگیرد. برای همین ما در طول ساختن جاده هدفمان را هم می سازیم، هدف ما دور نیست، در قدمهایمان وجود دارد. قیام اخیر شکل اولیه آن بود. ما منتظر شرایطی نمی‌شویم که دولتها و صاحبان ثروت و قدرت برای ما بوجود بیاورند. آن‌ها این شرایط را بوجود آورده‌اند که ما خود را در نظم آن‌ها برده می بینیم و نمی خواهیمش.
    ۴ – جای دولتهای سرنگون شده، نظمی گسترده درست میکنیم که متمرکز نیست، بلکه مجموعه ای از جماعتهای کوچکتر خود گردان متحد شده و آگاهانه رگوله شده است. کار این رگوله کردن خودش از طریق جماعاتی صورت میگیرد که خودگردان هستند نه انتصابی، آنها آتوریته ای فرا تر از منظور وجودی شان ندارند، در واقع “کارگر” رگولاسیون” کردن هستند – این امروزه عمدتا توسط کامپیتر انجام میشود و بقیه یک عده فقط ناظر کار آنها هستند.

    اشکال مشخص نظم نو بعدا تعیین میشود و نیازمند کار عملی است نه تئوری پردازی بدون عمل، در اینجا فقط به کلیات آن میتوان پرداخت.

    چند نکته پایانی،

    – فعلا در دنیا و ایران آگاهی کمونیستی با تعریف فوق (گرایش به تعاون، همزیستی و اشتراک) فوق وجود ندارد و یا بصورت وسیع وجود ندارد..
    – مختصات فوق از درس آموزی از شکست جنبشهای کمونیستی گذشته حاصل شده و تضمینی برای موفقیت اش جز عمل کردن به آن وجود ندارد. کمونیسم گذشته را در بر دارد اما عناصر ارتجاعی آنرا بدور ریخته است.
    – بطور مشخص میتوان نشان داد که راهکارهائی متکی به دولت مرکزی موفق نیستند.
    – توضیح داده شد که چرا دولت دموکراتیک لیبرالی و یا غیر لیبرالی یک حقه‌بازی استثمارگرانه بیش نیست.

  14. باز هم این فراری ازبحث مشخص فرهنگ لغت نامه ای راباز کرد تاآسمان وریسمان راسرهم بندی کند و خوانندگان روشنگری رامرعوب سوادلغتنامه ای اش کند.توگوئی دارد درباره ی اروپای غربی وآمریکا نظرمی دهد.همین نشان می دهد که چقدرازمرحله پرت است.استبدادحاکم برایران هم استقبال میکنداز اینکه یک حکومت نرمال ازنوع کشورهای پیشرفته قلمدادشود باهمان مختصات وهمان تضادهای سیاسی-اجتماعی وهمان راه حل های مخصوص به خودآن تضادها.اینجا یک استبداد نظامی-پادگانی حاکم است که نخست باید جای خودرابه یک حکومت دموکراتیک واگذارد تاسپس جامعه شرایط گذاربه مرحله ی عالیترراکسب نماید.معلومات لغتنامه ای شاید مشکل تورادرمرعوب ساختن افراد خیالی تو حل کند ولی مشکل جامعه دموکراسیخواه ایران را هرگزحل نمیکند.همینکه از زور پسی به کسی پناه برده ای که سوادش درحدخودت است نشان میدهد چقدر دربحث درمانده شده ای.

  15. به دشمنان زبان درازآزادی بیان. چه کسی ازبحث واقعی ورودررو فراری است؟من که بانام واقعی می نویسم، یاشماکه درخارجید و می ترسید بانام واقعی تان بنویسید؟من که علنن ازدموکراسی وآزادی های سیاسی دفاع میکنم،یاشما که جرات ندارید پاسخ آن سوآل مرادرباره دموکراسی درشوروی،چین، کوبا،کره شمالی و دموکراسی دراروپای غربی بدهید؟ خودتان هم خوب میدانید هیچ دفاعی ندارید ازصدسال استبداد مادام العمر وجانشین گزینی وصیتنامه ای لنینی-بلشویکی مردسالار بکنید.اگرغیراز این است به جای زبان درازی پاسخ آن سوآل مرا بدهید.

  16. فولادی، نوشته ای:

    “پاسخ به مخالفان دموکراسی ومدافعان استبداد. شیاد وعوامفریب کسی است که عمدن میان رهبر غیرمنتخب مادام العمر ورئیس دولت غیرمادام العمر منتخب- حتا باتقلب هم شده منتخب است – فرقی نمی گذاردویقینن هدف اش این است که مسئولیت جنایت ها دزدی ها واختلاسهای میلیاردی راازگردن رهبروباند نظامی پادگانی اش بردارد وبه گردن تدارکاتچی ها بیاندازد”

    جناب فولادی، خوب شد م. الف هم آمد و من دیگر فکر نمی کنم مالیخولیا دارم که بین حرکت کاملا ضد نظام زنان و بردگان مزدی قیام امروز و حرفهای تو تناقض آشکاری می بینم. شاید اصلا نمیدانی تناقض چیست. شاید فکر میکنی تناقض گوئی یعنی دیالکتیک. تضاد در دیالکتیک به معنی تناقضگوئی در علم منطق نیست. انسانها در مکالمات روزمر خود از منطق استفاده میکنند. آدمهای جانی و دروغگو و حقه باز قوانین منطق را زیر پا میگذارند و برای همین میگویند منطقی نیستند. لطفا به دادگاه ها ی جنائی نه سیاسی بروید و کارکرد منطق را در عمل مشاهده کنید. البته میتوانید برای یاد گیری عملی منطق راه دور نروید، چرندیات روزنامه های همین رژیم هم درس بی منطقی ست. منطق یک مبحث دارد بنام اغلاط منطقی. حرفهای مرتجعین و جنایتکاران و بحثهای شما در این مبحث قرار دارد.

    واقعا به هزیان گوئی افتادی. خامنه ای و روحانی هر دو یک آشغال هستند و کاملا میتوان دید که قیام کنندگان میخواهند هر دو را توی سطل آشغال بیاندازند. کجا ما و زنان و بردگان مزدی قیام کننده گفته ایم روحانی آشغال است و خامنه ای نیست. حتی گفتمان قیام اصلا به خامنه ای و روحانی هم محدود نیست و کل نظام را نشانه گرفته. نظامی که روشن است از رفتن آن نگرانی. تو رفتن نظام و روحانی و خاتمی های شامل آنرا رفتن دموکراسی تعبیر میکنی. حال تو هم در تئوری بازنده ای و هم با قیام اخیر در پراتیک. از جنایتهای ۴۰ ساله رژیم بگذریم، فعلا لطفی به تو، میخواهی بر سر قانون اساسی جمهوری اسلامی بحث کنیم؟ میخواهی نشان بدهیم که از کل سیستم بهیچ عنوان حتی دموکراسی غیر لیبرال هم بیرون نمی آید؟ کجای این سیستم سیاسی دموکراسی است که سرنگونی آن توسط قیام فعلی مردم بمعنی سرنگونی دموکراسی تعبیر می شود؟

    وقتی جواب میدهی سفسطه نکن. جملات من و دیگران را نقل قول کن و بطور روشن تجزیه و تحلیلشان کن. من همیشه امکان احمق بودن به خودم میدهم. لطف کن بگو چرا شعارهای سرنگونی رژیم کمک به خامنه ای ست.

    ***

    بحث اصلی بالا بود. بحث ثانوی در مورد رای دادن بیست و چند میلیونی به روحانی است که مخالفت با انتخابات را تو مخالفت با رای مردم و دموکراسی میدانی.

    دموکراسی داریم تا دموکراسی. من آنارکو کمونیستم. در چهارچوب نظری من، دموکراسی رایج در دهان مردم نوعی از تمرکز قدرت بصورت دولت است و من با آن مخالفم. منطقا، یعنی در نتیجه نظری از قبلی، با دیکتاتوری و فاشیسم هم مخالفم. اگر دموکراسی را مالکیت تمام انسانها بر تمام منابع زیستی شان و شرکت مستقیم استثمارگران در مدیریت و کنترل فعالیتهای تولیدی و اجتماعی خود بدانیم، من دموکراتم، چون چنین سیستمی تمرکز قدرت را از بین می برد. اگر دموکراسی را درست کردن یک دولت مرکزی و متمرکز بدانیم که قرار است نمایندگان ما بردگان مزدی بروند آنجا با استثمارگران چک و چونه بزنند، من دموکرات نیستم. توضیح علت آن فعلا ربطی به بحث ندارد.

    این بود عقیده من و دموکراسی. گفتم که پنهان نباشد.

    حال در چهارچوب دموکراسی لیبرال بحث کنیم. دوباره، به آن اعتقاد ندارم، ولی چهارچوب آنرا فرض میگیرم.

    ۱ ۰ قانون اساسی رژیم جمهوری اسلامی اصلا دموکراسی لیبرال نیست. این قانون اساسی یک نظام تئوکراتیک است.
    ۲ ۰ بعلت ۱، تمام قوانین و دستگاهای نظام جمهوری اسلامی لیبرال نیست، مذهبی ست ، انسان محور نیست، خدا محور است.
    ۳ ۰ بعلت ۲، انتخابات رژیم اصلا بمعنای وجود دموکراسی لیبرال نیست.
    ۴ .، بعلت ۳، شرکت چهل میلیون که چه عرض کنم، ۲۰۰ میلیون نفر در آن هم انتخاب آزاد مردم بو شرکت در انتخابات دموکراتیک لیبرال نیست و اصلا در آن چهارچوب محترم شناخته نمی شود. یک میلیارد نفر هم در انتخابات جمهوری اسلامی شرکت کنند و به آن رای بدهند، آن انتخاب قابل احترام نیست، بعلل فوق. این بود تئوری. در عمل، انتخاب هیتلر و انتخاب دولتهای امپریالیست کنونی نمونه علمی قضیه است. حال ما هم در تئوری می بینیم و هم در عمل، علم، که انتخابات رژیم دموکراتیک نیست و رد شرکت مردم به معنای بی احترامی به دموکراسی لیبرال و رای آنها تلقی نمی شود.

    حال،

    نه تنها رژیم یک نظام تئوکراتیک و غیر دموکراتیک لیبرال است، بلکه اساسا یک رژیم فاشیستی ست. برای اثبات این قضیه میتوان برخورهای رژیم را توده ها سال به سال ارزیابی کرد.

    آیا نه گفتن به انتخابات رژیم فاشیستی بی احترامی به رای مردم است؟ خیر. چرا؟

    چون رژیم فاشیستی ست ، کاندیداها دست چین می شوند. تبلیغات محدود به نظام تئوکراتیک است و در واقع شستشوی مغزی ست و توده ها آگاهانه وارد انتخابات نمی شوند. بدینجهت شرکت مردم در انتخابات نه محصول آگاهی آنها بلکه محصول شستشوی مغزی نظام است. مخالفت با انتخابات هم مخالفت با نظام است و هم جلوگیری از شستشوی مغزی مردم. حمایت از انتخابات کمک کردن به القائات و شستشوی مغزی بردگان مزدی محسوب می شود.

    پس، مخالفت با انتخابات رژیم فاشیستی مخالفت با رای مردم نیست، بلکه مخالفت با شستشوی مغزی مردم و نتیجه اش یعنی انتخابات تقلبی مردم است. گفتم، نمونه آن نظام هیتلر است و یا نظامهای امپریالیستی مدرن.

    —-
    در بالا فرض بر این بود که من یک لیبرال دموکرات هستم و انتقادم از آن زاویه بود.

    اما، فلسفه سیاسی لیبرال دموکرات، بعلت نادیده گرفتن استثمار نیروی کار، فلسفه ای ضد بشری ست. این فلسفه بی نهایت شیادانه است. حتی شیادانه تر از فاشیسم. در فاشیسم معمولا شیادی نقش کلیدی ایفا نمی کند، زور وجود دارد.نتایج دموکراسی لیبرال نجات مردسالاری ، استثمار نیروی کار، استعمار، تبه کاری، تبعیض نژادی و قومی و مذهبی است. دموکراسی لیبرال این بدبختی ها را محدود میکند از بین نمی برد و سبعانه است. در این سیستم، با کم وزیاد کردن توازن انقلاب و ارتجاع ، جامعه رگوله میشود تا حاکمیت اربابان ثروت و سرمایه بقا یابد. فلاسفه و سیاستمداران آن میدانند که سیستم آموزشی و شغلی جامعه هیچ چیز نیست جز سرمایه گذاری ثروتمندان و شستشوی مغزی، حتی در شکل دولتی آن و شکل دولتهای رفاه نه نولیبرال. میدانند که پول صاحبان سرمایه رای میخرند و رای بردگان مزدی هم رآی واقعی نیست. این بحثی جداست و مربوط است به رابطه تمرکز ثروت با انتخابات و دموکراسی و پدیده دولت. میتوان بخوبی نشان داد که مسئله جامعه اصلا نظام نئولیبرال نیست و تغییر سیاست گذاری هیچ مسئله ای را تغییر نمیدهد.

    ما به عنوان کمونیست تنها میتوانیم علیه مردسالاری، علیه بردگی مزدی، علیه استعمار، علیه تبه کاری و علیه تعصب مصنوعی نژادی و قوم گرائی و مذهبی باشیم. و، نه هوادار یک جناح ارتجاع علیه دیگری. در جنگهای مابین مرتجعین ما اعلام بی طرفی میکنیم و فقط جلوی قربانی شدن خودمان را میگیریم. قیام چند روز گذشته زنان و بردگان مزدی در خدمت کمونیسم یعنی تعاون و همزیستی و اشتراک بوده است نه در خدمت دولت سازی بورژوا لیبرال. درجه تکامل آگاهی زنان و بردگان مزدی تعیین خواهد کرد که طوفان آنها به سمت حاکمیت ثروتمندان و صاحبان سرمایه لیبرال و غیر لیبرال خواهد رفت و یا به سمت یک جامعه کمونیستی سالم و بدون ارباب و مدیر.

  17. بازهم به دشمنان دموکراسی وآزادی های بی قید وشرط سیاسی. شمایک نمونه ازتحلیل هایتان دراین چهل ساله ارائه دهید که اولن درضدیت بااصلی ترین مطالبه جامعه ایرانی نباشد،ثانین فرقه گرایانه نباشد، ثالثن تبلیغ استبدادمادام العمر ولایتی خلافتی دیگری ازنوع همین که اکنون هست نباشد.تمام خشم وکینه ی شماازاین قلم نقد وافشای نیات واپسگرایانه بلشویسم مردسالار شماست. این قلم همسوبا خواست تاریخی این جامعه خواهان محوهرگونه استبداد فردی- فرقه ای مادام العمری بلشویکی وغیربلشویکی و برقراری دموکراسی انتخابی وآزادی های بی قید وشرط سیاسی است.

  18. پاسخ به مخالفان دموکراسی ومدافعان استبداد. شیاد وعوامفریب کسی است که عمدن میان رهبر غیرمنتخب مادام العمر ورئیس دولت غیرمادام العمر منتخب- حتا باتقلب هم شده منتخب است – فرقی نمی گذاردویقینن هدف اش این است که مسئولیت جنایت ها دزدی ها واختلاسهای میلیاردی راازگردن رهبروباند نظامی پادگانی اش بردارد وبه گردن تدارکاتچی ها بیاندازد.یعنی جای آمر ومامور راعوض کند.سوآل ازمدافعان استبداد: چه کسی باحکم حکومتی درزمان خاتمی جلوی تصویب آزادی مطبوعات درمجلس را گرفت؟رئیس دولت یارهبرمادام العمر؟۲-به فرمان چه کسی بیش از صدوبیست روزنامه و نشریه که از زمان خاتمی منتشر میشد بایورش شبانه ماموران سپاه واطلاعات تعطیل ودفترهایشان بسته و روزنامه نگاران ونویسندگان شان دستگیر وزندانی ویابیکارشدند.رئیس دولت یا رهبر وهمه کاره ی مملکت؟ شما اگرروزی صدبار هم برای ردگم کردن شعارمرگ بر رهبر بدهید اما موضعگیری تان علیه دموکراسی وآزادیهای فوری وبی قید وشرط سیاسی ووعده ی دموکراسی به وقت گل نی که دارو دسته شما قدرت رابه دست گیرد باشد دقیقن چه درکوتاه مدت چه دربلند مدت خواهان تداوم استبداد هستید.خودتان هم خوب میدانید جامعه ی ایرانی تره هم برای فرامین شما خورد نمیکند وهرطور خودصلاح بداند عمل میکند.همچنانکه دارودسته های شمارادرکنار کلیت حاکمیت میگذارد. همچنانکه بارها به تحریم های شما بی اعتنائی کرد وهمین امروز شمارا مثل رژیم غافلگیر وگیج کرده است.

  19. سطر۵ کامنت۲۱:۴۷را اصلاح میکنم: من بارها نوشته ام این شیوه ی مشارکت درانتخابات رژیم هیچ حقی….

  20. فولادی از خاتمی دفاع کرده ود و میگفت باعث شد که “چپ” ها در روزنامه ها بتوانند مقاله بنویسند.

    اینهم نظر خاتمی در مورد اعتراضات اخیر:

    بی بی سی:

    به گزارش وبسایت آقای خاتمی او گفته است “این موج تخریبی به وجود آمده را هدفمند و دسیسه‌ای برنامه‌ریزی شده برای مایوس کردن مردم می‌دانیم.”

    چرا فولادی از او دفاع کرده و تف به مبارزات بردگان مزدی می اندازد؟

    چون مثل سوسیال دموکراتهای قرن بیستم پا بوس لیبرالهاست. چرا پا بوس لیبرالهاست؟ چون بر اساس ماتریالیسم تاریخی اش، کمونیسم از طریق دموکراتیک ترین حاکمیت دولت بورژوازی ممکن است و کارگران باید به استثمار شدن خود کار نداشته باشند و بگذارند بورژوازی تا میتواند در ایران و جهان صنایع و دموکراسی را رشد و گسترش بدهد.

    چیزی که نمی فهمد این است که ۱ – بورژوا ها تئوری های او را بیشتر از یک قرن است که میدانند و خنثی کردنش، ۲ – حاکمیت دموکراسی لیبرال بورژوازی همیشه به معنی ناآگاهی بردگان مزدی ست. یعنی جمله درست این است: بگذار بردگان مزدی ناآگاه از وضعیت خود صنایع و دموکراسی بورژواها را رشد دهند. اگر بردگان مزدی آگاهی از وضع خود پیدا کنند، حاکمیت لیبرالی وجود نخواهد داشت، وجود حاکمیت لیبرالی یعنی وجود ناآگاهی بردگان مزدی. بدینجهت فولادی در واقع تئوریسین لیبرالهاست نه بردگان مزدی. چی شد، دیالکتیک ات بخار شد؟ نمی فهمی حاکمیت بورژوازی لیبرال یعنی ناآگاهی بردگان مزدی؟ مگر قرار نبود که دیالکتیک تحلیلی بر اساس نفی باشد؟

  21. “بانادان تصورکردن شهروندان ایرانی چنین تبلیغ میکندکه رئیس جمهور تدارکاتچی و هیچکاره همانقدر مستبد است که رهبر فعال مایشاءو همه کاره”

    حال به “نادان” بپردازیم،

    با نادان تصور کردن زنان و آن بخش از بردگان مزدی که قیام کردند، فولادی تبلیغ میکند که دیکتاتوری در ایران فردی است نه صفت کل نظام اسلامی. در واقع خود فولادی نادان است که فکر میکند در این چهل سال در میان ایرانی ها کسی نبوده که متوجه خیمه شب بازی های انتخاباتی رژیم نباشد. فکر کردی احمقیم و گول انتخابات رژیم فاشیستی را می خوریم. ما از همان روزهای اول وجود نحس رژیم اسلامی، انتخابات رژیم را تحریم میکردیم و به ساز رژیم سرکوبگر نمی رقصیدیم و فقط شخص اول مملکت را نشانه نمی گرفتیم. اما تو در انتخابات آنها شرکت میکردی و امید داشتی که دموکرات بشوند و خامنه ای را بردارند. یادته خوشچین به بعلت شرکت تو در انتخابات ۸۸ انتقاد کرد و تو بجای اینکه جواب او را بدهی گفتی به تو حسودی میکند. بی منطقی ای ، بجای استدلال کردن به او حمله شخصی کردی تا نزدیکی خودت را به رژیم پنهان کنی. این تو نبودی که از ریاست جمهوری خاتمی دفاع کردی و گفتی به چپ ها اجازه مقاله نویسی میداد؟ حال ببین که قیام بخشی از زنان و بردگان مزدی از تو فرسنگها جلوتر است و کل نظام و ریاست جمهوری اش را هم دارد به سوراخ مستراح می اندازد. بدبخت آن فضل فروشان باصطلاح چپی که فکر میکردند مقالات آنها برای رد یابی از آنها نیست بلکه بعلت خصلت دموکراتیک بخشی از رژیم است.

    اگر نمیگفتی هوادار طبقه کارگری، حرفی نبود، اما کارت دائم خیانت به بردگان مزدی ست.

  22. در سالگرد جنبش ۸۸ بخشی از دانشجویان هوادار “اصلاح طلبان’ که آقای فولادی آنها را “شهروندان آگاه” و “نماد دمکراسی” مینامیدند،  مراسمی برگزار کردند که در آن شعار “یا حسین، میر حسین” میدادند. این در حالیست که تا کنون چنین شعاری در راهپیمایی های اعتراضی داده نشد. آقای فولادی علت آن چیست؟!
    چند پرسش دیگراز آقای فولادی بر اساس فرضهای پی آمد:
    فرض یکم: بخشی از رآی دهنده گان به حسن روحانی در اعتراضات کنونی شرکت کردند.
      چرا این “شهروندان آگاه” تنها پس از ۷ ماه نه تنها از او بلکه از تمامیت رژیم روی برتافته، خواهان نابودی آن هستند؟
    اگر این “تظاهرات های خیابانی ادامه ی منطقی ی آن مشارکت (در انتخابات) است پس کجاست آن ۲۴ میلیون “شهروند آگاه و دمکراسی خواه”؟ چه کسی مبارزات زحمتکشان، جوانان بیکار، زنان، … بر  ضد تمامیت رژیم را وقیحانه مصادره میکند، شما یا دیگران؟
    دیدید چگونه تمامی آنچه که در آن دو مقاله زشته بودید پنبه شد؟ دلیل اصلی سکوت یک هفته ای تان آن تشتت و ناباوریتان از جنبش زحمتکشان بر ضد تمامیت رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، همچنین بر ضد “نماد دمکراسی خواهی” شما، است نه زلزله ملارد و آنفلوآنزا! یک هفته زمان لازم داشتید تا ببینید کار جنبش به کجا خواهد انجامید و با مرور “رشته”هاتون سر و ته تناقضات اندیشه تان با واقعیات را بهم آرید. کمی بیشتر صبر میکردید تا رژیم معترضین را سرکوب کند و به این تناقض گویی ها دچار نمیشدید!
    فرض دوم: تنها کسانیکه در “انتخابات” شرکت نکرده بودند پا به میدان مبارزه علیه رژیم روی آوردند.
    چگونه این “بی تفاوتها” و یا “مجاهدین ِ خلق، سلطنت طلبان و لنینیست ها” (نگاه کنید به مقاله “رفراندوم به سبک ِ ایرانی”) پس از ۷ ماه به “دمکراسی و آزادی خواهان”، آنطور که در این مقاله بدان اشاره میکنید، تبدیل شدند؟

    تا فرصتی دیگر

  23. آقای فولادی در مقاله “آنان به چه حقی برای این جامعه تعیین ِ تکلیف می کنند؟” (و در پانویس همان مقاله) در دفاع از سمبل “دمکراسی خواهی” بخشی از بورژوازی ایران و جهان، محمد خاتمی، سنگ تمام گذاشتند و نشان دادند که خیلی نمک گیر ایشان هستند. در پی آمد به بیانیه ایشان و دارودسته همراه او و همچنین به سخنان دیگر کارگزار سرمایه در ایران، محمدجواد ظریف اشاره میکنم.
     به نقل از روابط عمومی مجمع روحانیون مبارز در جلسه مجمع روحانیون مبارزبا محمد خاتمی در رابطه با اعتراضات مردم  به ستوه درآمده از تمامیت رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بیانیه زیر منتشر شد (برای کوتاه شدن پانویس بند اول را که تعارفات خر رنگ کنی بود حذف کردم) .
    ۲-حوادث تلخ روزهای اخیر در نقاط مختلف کشور نشان داد که عناصر فرصت طلب و عوامل آشوبگر با سوء استفاده از اجتماعات و اعتراضات آرام مردمی با ایجاد آشوب، ناامنی، تخریب اموال عمومی، اهانت به مقدسات دینی و ملی، و حتی قتل انسانهای بیگناه، اهداف پلید دشمنان را دنبال میکنند. و در حقیقت با اینگونه اقدامات در مسیر ابراز و تحقق مطالبات واقعی مردم انحراف ایجاد کرده و موجب زیان مضاعف بر کشور و جامعه میگردند و لذا هوشیاری و مراقبت عموم ملت شریف ایران و تمامی دلسوزان و علاقمندان به پیشرفت، امنیت و آرامش کشور ضرورتی اجتناب ناپذیر برای گذر از این دشواریهاست.
    ۳- بلافاصله پس از بروز اولین تجمعات و اعتراضات مردمی دشمنان قسم خورده و کینه توز ملت ایران و در رأس آنها آمریکا و عوامل زبون آنان همچون تروریستهای منافق و برخی مزدوران منطقه ایی آنان به حمایت و تشویق آشوبگران و اقدامات خشونت بار آنان پرداختند و عمق فریبکاری خود در ادعای دموکراسی و دلسوزی برای مردم ایران را به نمایش گذاشتند.
    مردم فهیم و رشید ایران هرگز جنایات و دشمنی این فریبکاران فرصت طلب را از آغاز انقلاب، دوران جنگ تحمیلی، و تحمیل تحریمهای غیر انسانی و دیگر اقدامات دشمنانه فراموش نخواهد کرد و به خواست خداوند حل مشکلات و تأمین خواسته های بحق خود را با روشهای اصلاح طلبانه و با تکیه بر وحدت و همدلی داخلی و ملی تحقق خواهد بخشید.
    محمدجواد ظریف: عربستان و داعش به عنوان همبسترهای ابدی با پیروی از ترامپ، خشونت، مرگ و تخریب در ایران را تأیید می‌کنند.
    آیا دیگر کارگزاران رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، از جمله خامنه ای، روحانی، محمد علی جعفری، امام جمعه ها، … در اینباره چیز دیگری می گویند؟!

  24. من فرض را بر این میگذارم که خوانندگان نقل قولها در دو پانویس پیشین را بدقت خوانده اند.
    پیش از هر سخنی من تنها به سه شعاری که این روزها در اعتراضات داده شد، اشاره میکنم:
    مرگ بر دیکتاتور. مرگ بر خامنه و روحانی
    اصلاح‌طلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا
    نترسید، نترسید، ما همه باهم هستیم
    همانطور که مشاهده میکنید شعارها تمامیت رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی را زیر ضرب گرفته است. بزبانی دگر جریان “اصلاح طلبی”، یا بقول آقای فولادی “نماد دمکراسی خواهی” را نیز همانند برادران “اصولگرا” یشان شامل میشود. آقای فولادی! چرا نمیرید میان راهپیمایی معترضین و به آنها نمیگویید: آهای “روستاییان و حاشیه نشینان شهرها، دار و دسته ی بلانکیست چرا مانند چپ ِ یونیفرم پوش و یونیفرم اندیش به شیوه ی نظامی پادگانی شعار ِ «مرگ بر»  میدهید؟! با این بینش و روش عجولانه می خواهید هرچه زودتر شعارهای خود را با همدستی ِ روستاییان ِ «ساده لوح و فریب خور»، به نقل از مقتدا و رهبر ِ فکری – ایدئولوژیک تان  جامه ی عمل بپوشانید و از این جایگاه و منظر به شهروندان ِ ایرانی (منظورشان آقای روحانی و خاتمی است!) می تازید و اهانت می کنید که چرا ضد ِ استبداد و خواهان ِ دموکراسی اند و کار ِ عملی نمی کنند که هرچه زودتر شما ها را به قدرت برسانند؟!
    اگر آقای فولادی چنین کنند، مطمعنا دلیل غیبت کبرای آینده شان افسانه “ترکش زلزله ملارد” و “آنفلوآنزا” نخواهد بود بلکه ترکش زلزله ۹ ریشتری معترضین به ایشان خواهد بود!

  25. بنقل ازآقای فولادی در مقاله “آنان به چه حقی برای این جامعه تعیین ِ تکلیف می کنند؟”   http://roshangari.info/?p=12570
    “من در «رفراندوم به سبک ِ ایرانی» با تکیه بر و با استناد به شمار و راهکار ِ مشارکت کنندگان در انتخابات در دو دهه ی اخیر، و نیز مشاهدات عینی، نتیجه ی انتخابات ١٣٩۶ را با توجه به آرای داده شده و داده نشده به کاندیداها که از نظرگاه ِ شهروندان نمادهای خوب و بد و یا به بیان ِ مشخص تر نماد ِ دموکراسی خواهی و استبدادگرایی در مقطع کنونی هستند، … میزان ِ مقبولیت و مطلوبیت ِ دو دیدگاه ِ اصلی موجود در جامعه ی ایرانی، یعنی دموکراسیخواهی و استبدادگرایی را که در کل ِ آرای داده شده تبلور و بازتاب یافته نشان دادم.
    در آنجا نشان دادم که این انتخابات محکی هم برای تشخیص ِ تفاوت ِ دو دیدگاه ِ موجود در جامعه، و هم مشاهده ی عینی و آماری ِ برتری ِ کمی و کیفی یعنی فزونی ِ تعداد و سطح ِ آگاهی ِ دموکراسیخواهان نسبت به مخالفان ِ دموکراسی و مدافعان ِ بالفعل و بالقوه ی استبداد است.
    تمام ِ برداشت ها و تحلیل های من از انتخابات در حاکمیت استبدادی بر دو مبنای تئوریک ماتریالیسم ِ تاریخی و برداشت و رویکرد ِ واقعگرایانه و دموکراسیخواهانه ی شهروندان ِ آگاه به عملکرد ِ خویش بوده است.”
    “چپ ِ یونیفرم پوش و یونیفرم اندیش به شیوه ی نظامی پادگانی که جز شعار دادن و «مرده باد، زنده باد» گویی، هنر و راه و روش دیگری برای مجاب کردن ِ مخالفان ِ عقیدتی اش ندارد و نمی شناسد، و تاریخ ِ انسانی را در هر شرایطی و با هر آنتاگونیسمی فقط در چارچوب ِ شعار ِ مرده باد، زنده باد ِ خود می بیند و توضیح می دهد، یعنی هم خود را در جایگاه ِ یک قطب ِ تضاد قرار می دهد و هم به جای تحلیل و توضیح ِ علمی و ماتریالیستی از وضعیت ِ مشخص صرفن از جایگاه ِ فاعل و کارگزار ِ نابودی به دستاوردها و مسایل ِ تاریخی می نگرد، در این جا هم طبق ِ معمول به جای درک ِ علمی و جانبداری از عملکرد ِ دموکراسیخواهان، به نفی و تخطئه ی آن برای برکشیدن خود به جایگاه اپوزیسیون یا درواقع بدیل ِ حاکمیت و اشغال ِ کودتاوار ِ جایگاه جامعه می پردازد. از این جایگاه و با این بینش و روش است که عجولانه می خواهد هرچه زودتر شعارهای خود را با همدستی ِ روستاییان ِ «ساده لوح و فریب خور» (به نقل از مقتدا و رهبر ِ فکری – ایدئولوژیک اش) جامه ی عمل بپوشاند. همچنانکه از این جایگاه و منظر است که به شهروندان ِ ایرانی می تازد و اهانت می کند که چرا ضد ِ استبداد و خواهان ِ دموکراسی اند و کار ِ عملی نمی کنند که هرچه زودتر آنها را به قدرت برسانند.
    نباید تصور کرد که شعارنویسی های آنان از موضع ِ انقلابی گری است. به هیچوجه چنین نیست. چراکه انقلابی گری اولن نه نیاز به شعار دادن و محرک ِ احساسی دارد، و نه انقلاب در جامعه ای که هنوز شرایط ِ مادی ِ یک انقلاب ِ دورانی را ندارد با شعار دادن و تحریک ِ احساسات ِ عوام اتفاق خواهد افتاد. یک دلیل ِ مهم و تاریخی ِ موجود نبودن ِ شرایط برای انقلاب این است که جامعه ی ما هنوز واجد ِ آن تولید ِ صنعتی بزرگ و دوران ساز و مناسباتی نشده که دو قطب ِ متضاد ِ کار و سرمایه کل ِ مناسبات ِ تولیدی – اجتماعی را آنتاگونیستی نموده و ضرورت ِ انقلاب را پیشاروی جامعه قرار دهد. به علاوه، خود ِ شعار ِ «مرگ بر» از سوی یک دار و دسته ی بلانکیستی، و آنچه تضاد خلق (روستاییان و حاشیه نشینان شهرها) و امپریالیسم (سرمایه داری ِ بسیار پیشرفته ای که در ایران وجود و حضور ِ عینی و مادی ِ تولیدی مناسباتی ندارد) نیز گواه بر آن است که چنان موقعیتی که انقلاب را در دستور ِ کار ِ جامعه قرار دهد در ایران وجود ندارد.”

  26. در پی آمد پنج پانویس خواهم گذاشت که دو تای آغازین بخشهایی از دو مقاله آقای فولادی، “رفراندوم به سبک ِ ایرانی” و
    “آنان به چه حقی برای این جامعه تعیین ِ تکلیف می کنند؟” خواهد بود و سپس گفتمان خود را پی میگیرم. این مقالات پس از “انتخابات” ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ نوشته شده اند.  با پوزش از خوانندگان بخاطر طولانی شدن نقل قولها.

    بنقل ازآقای فولادی در مقاله “رفراندوم به سبک ِ ایرانی (انتخابات از نگاهی دیگر)”     http://roshangari.info/?p=12242
    “جامعه ی ما …  به ضرورت ِ دموکراسی برای برگذشتن ِ از وضعیت ِ نامطلوبی که به لحاظ ِ آزادی های سیاسی دارد پی برده و دست کم چندین دهه است که برای به دست آوردن این آزادی ها تلاش می کند.”
    این تلاش به ویژه در دو دهه ی اخیر حدت و شدت یافته و شهروندان ِ آگاه به عنوان ِ موتور محرک و پیش برنده ی این حرکت ِ عمومی هر فرصتی بیابند، نیروی اعتراضی – مطالباتی ِ خود را علیه استبداد و درجهت ِ کسب ِ دموکراسی دوچندان می کنند.”
    “… ما در حق ِ تحریم کنندگان ارفاق می کنیم و پانزده میلیون (آقای فولادی بنفع رژیم یک میلیون کم کردند و در تهران تنها ۵۰٪ شرکت کردند، داخل پرانتز از من است) احتمالن بی تفاوت را به حساب ِ سه گروه ِ تحریم کننده یعنی مجاهدین ِ خلق، سلطنت طلبان و لنینیست ها می گذاریم، که سهم ِ بالمناصفه ی هر کدام از این سه گروه می شود پنج میلیون. یعنی در خوشبینانه ترین حالت – البته خوشبینانه از نگاه ِ تحریم کننده ها-، هواداران ِ مجاهدین خلق، سلطنت، و لنینیست ها در ایران به تفکیک پنج میلیون نفر هستند که خود ِ اینها نیز از هیچ لحاظ ی با یکدیگر تفاهم و نقطه نظر ِ مشترک ندارند و از این رو خواهان ِ حاکمیت ِ واحدی نیستند.
    حال این آرا را در مجموع، و سهم هر یک از مدعیان و منتظرالحکومه ها را به تفکیک در مقابل ِ آرای مشارکت کنندگان ِ رای دهنده به دموکراسی و آزادی های سیاسی از یک سو، و آرای شکننده و بی اعتبار – از لحاظ ِ ترکیب ِ نامعین و بی تشخص و ژله ای، و خصوصن آگاهی ِ سیاسی – به استبداد ِ حاکم قرار دهیم و از آن نتیجه گیری کنیم که: در ایران، از ۵۶ میلیون انسان ِ بالغ، ٢۴میلیون شهروند ِ آگاه ِ دموکراسیخواه، شانزده میلیون روستایی و حاشیه نشین ِ طرفدار و مدافع ِ بی ثبات ِ خدایگان و چشم انتظار ِ الطاف ِاو، و بقیه یعنی پانزده میلیون – که تعدادشان حتا از طرفداران ِ خود حاکمیت هم کم تر است! – اگر بتوان نیت خوانی کرد!، طرفدار سه گروه متخاصم ِ مجاهدین، سلطنت طلب و لنینیست اند.”

  27. اینهمه زور زدی فقط همین رو گفتی؟!

    نوشتی:

    « اگرخواست وانتظاراستبداد مشارکت میلیونی درانتخاباتش بود،اماواکنش میلیون هاشهروندآگاه به آن درراهکار … نه به استبدادتجلی یافت.مضمون نه نیزدراین بیان خلاصه می شدکه مابه کسی که تونمی خواهی رای میدهیم تا کسی که تو میخواهی رای نیاورد.»

    خیر

    خواست و انتظار استبداد مشارکت میلیونی در انتخاباتش بود و مشارکت میلیونها در آن آری گفتن به دعوت او بود نه نه گفتن به استبداد او. ببینم، اصلاح طلبانی که الان هم دارند مردم را سرکوب میکنند با رای دادن به روحانی به دیکتاتوری نه گفتند و یا با همدستی تو سعی میکردند توده ها را فریب دهند و اعلام کنند که جمهوری اسلامی بهرحال مطلوب جامعه است؟!!! تو شیادی!

    برای گفتن نه به راس هرم لازم نیست در انتخابات کذائی بورژواهای مثل تو شرکت کرد و روحانی را انتخاب نمود. برای گفتن نه به دیکتاتوری ، مثل چند روز گذشته، میشد به خیابانها آمد و گفت نه. در خیابانها نیامدند چون امثال تو نمیگذاشتند.

    نوشتی:

    “چنین تبلیغ میکندکه رئیس جمهور تدارکاتچی و هیچکاره همانقدر مستبد است که رهبر فعال مایشاءو همه کاره.درواقع باچنین تبلیغی او آب پاکی روی سرکسی میریزد که این روزها تظاهرکنندگان به عکس هایش هم رحم نمیکنند.”

    اینکه بی آبروئی توست، قیام کنندگان همه جناحهای رژیم را از جمله روحانی را دیکتاتور خطاب کردند. جابله که درک تو از دیکتاتوری رژیم دیکتاتوری خامنه ای ست نه کل سیستم که بنای بردگی مزدی را رگوله میکنه. این یعنی چه:

    شعار اصلاح طلب اصولگرا تمومه ماجرا

    این چی:

    مرگ بر روحانی‬‎

    آیا این شعارها یعنی اینکه روحانی کمتر از خامنه ای دیکتاتوره، یا اینکه خیر کل سیستم بدرد نمیخوره و دیکتاتوری ست، حال مهم نیست که کی در راس هرم است؟ جواب روشنه، این شعار علیه کل نظامه و به اینکه کی سر راس هرمه و یا در پائین آن کاری نداره.

    تو چون بورژوا لیبرالی فقط از شخص اول مملکت ناراضی هستی نه از سیستم. اگر از سیستم ناراضی بودی، مثل شرکت کنندگان در قیام، این آگاهی را داشتی که مسئله خامنه ای نیست. شعار ها علیه خامنه ای بعلت دیکتاتوری سیستم میتواند علیه سیستم باشد میتواند هم نباشد، و ممکن است این توهم را بوجود آورد که اگر یک ولی فقیه دیگر بیاید، بهتر است، مثل کسانیکه برای مرگ منتظری گریستند. برای همین قیام کنندگان از این حد بالا تر رفته و بدرستی کل نظام را نشانه گرفتند.

    بمن گفتی شارلاتان اینهم جوابت بود.

    حالا من به تو که خودتو طرفدار طبقه کارگر میدانی میگویم شارلاتان. چرا؟ چون نوشتی:

    “حمایت دولت های لیبرال از خیزش دموکراسیخواهانه ی جامعه ی ایرانی است. جامعه ی ایرانی از این حمایت ها اگر درحد بیانیه و محکوم کردن سرکوبگری رژیم باشد استقبال می کند. ”

    ۱ – خیر، باید نشان داد که اشک تمساح میریزند.
    ۲ – باید گفت که دولتهای امپریالیستی بزرگترین استثماگران و استعمارگران هستند و با این سیاست میخواهند سوار بر موج اعتراضات شوند.
    ۳ – اگر به هدف خود نرسند، جنگ راه می اندازند.
    ۴ – اگر علیه آنها چیزی نگوئیم به بردگان مزدی آنها خیانت کرده ایم.

    در مورد جناح شرقی امپریالیسم، آنها زیرکانه نه مخالفت کردند و نه موافقت، چون با رژیم ایران علیه نفوذ رقیب شرقی شان در همکاری اند و در حال ورورد به یک پیمان هستند، چون به بردگان مزدی ایران برای جنگهای احتمالی بعدی احتیاج دارند.

    نتیجه گیری تا امروز ۱۵ دی:

    ۱ – قیام چند روز گذشته محرومان جامعه که قیام بخشی از زنان و بخشی از بردگان مزدی است، تمام نمایشهای انتخاباتی رژیم و کل رژیم را رد کرد.

    ۲ – این قیام آلترناتیو خاصی ارائه نداده و خواستار دموکراتیزه کردن رژیم هم نیست.

  28. درضمن این توضیح راهم بدهم که: شیاد کسی است که بانادان تصورکردن شهروندان ایرانی چنین تبلیغ میکندکه رئیس جمهور تدارکاتچی و هیچکاره همانقدر مستبد است که رهبر فعال مایشاءو همه کاره.درواقع باچنین تبلیغی او آب پاکی روی سرکسی میریزد که این روزها تظاهرکنندگان به عکس هایش هم رحم نمیکنند.درواقع شیادتنهاکسی است که رئیس جمهور را درحد خدایگان میداند. شیاد!شعار« آقا خدائی میکند/ملت گدائی میکند» علیه کدام«آقا» است؟.

  29. واقعن این آدم شیاداست وواقعیت جلوی چشمش راعلنن کتمان میکند.من آن بخش از«رفراندوم.» راکه درهمین صفحه نقل شده بازنویسی میکنم تاخواننده پی به میزان شیادی اوببرد« اگرخواست وانتظاراستبداد مشارکت میلیونی درانتخاباتش بود،اماواکنش میلیون هاشهروندآگاه به آن درراهکار-مطمئنم شیادمفهوم این اصطلاحات سیاسی رانمیفهمد-نه به استبدادتجلی یافت.مضمون نه نیزدراین بیان خلاصه می شدکه مابه کسی که تونمی خواهی رای میدهیم تا کسی که تو میخواهی رای نیاورد.»من بارهانوشته ام این شیوه ی مشارکت رژیم هیچ حقی برای کسی که رای سلبی شهروندان راکسب میکند ایجادنمی کند- میفهمی یعنی چه شیاد؟-(ادامه اش رادراصل آن مقاله بخوانید).کجای این مطالب ایجادحق برای کسی میکند جزآنکه جامعه ی تحت ستم استبداد بارفراندوم اش به استبداد حاکم فهماند ازاو وحاکمیت اش بیزاراست.به طوری خودمستبد هنوزهم کینه مشارکت کنندگان دررفراندوم راازذهن بیرون نکرده؟امیدوارم سایت روشنگری طبق معمول پاسخ من به این شیاد راسانسور نکند.

  30. باز هم از پاسخ به سئوالات من طفره رفتی، منطق نداری.

    آن چه که در پائین نوشتم این است:

    “مسئله اصلاح کردن دموکراتیک رژیم در مقابل سرنگونی رژیم است. تو این مسئله را بصورت دیکتاتوری رژیم و دموکراسی رژیم طرح میکردی. فرار نکن! تو بصورت بود و نبود رژیم طرح نمیکردی. تو اینطور استدلال میکردی که بروی کار آوردن روحانی جواب نه به خامنه ای یعنی دیکتاتوری است چون خامنه ای طرفدار رئیسی می باشد. این دیدگاه تو، روحانی را کمتر از خامنه ای دیکتاتور میکرد. ولی بر خلاف نظر تو قیام کنندگان چند روز گذشته هم روحانی و هم اصلاح طلبان را دیکتاتور میدانند و بیشتر، اصلا کل نظام جمهوری اسلامی را نمی خواهند و به بیشتر دموکرات بودن و کمتر دموکرات بودن آن کاری ندارند. در‌واقع حرف مخالفان دیدگاه تو درست درآمد.”

    من در اینجا در مورد سرنگونی رژیم نظری نداده ام. من نوشته ام کسانیکه در حال قیام هستند، بر خلاف نظر تو نمیگویند روحانی کمتر از خامنه ای دیکتاتور است، بلکه میگویند کل حاکمیت دیکتاتوری ست و باید برود. تو دنبال دموکراتیزه کردن رژیمی، آنها دنبال سرنگونی آن.

    در مورد آزادی حقوقی من در کشور امپریالیستی ی که دموکراتیک و پارلمانی ست،

    همانطور که نوشتم من از لحاظ حقوقی در اینجا آزادی کامل بیان دارم، نگفتم که از لحاظ عملی چنین آزادی عملی دارم. در اینجا هر کس پول بیشتر داشته باشد، از لحاظ عملی آزادی بیان بیشتری دارد. چی شد، دیالکتیک ات بخار شد؟

    کشوری که در آن زندگی میکنم پیشرفته نیست، کشوری است که بر ستون محکم بردگی مزدی و استعمار استوار است. پنهان نکن. این را من پیشرفت نمیدانم، مارکس تو میداند. به نظر من قبایل صلح طلب سرخپوست جنگلهای آمازون از حاکمیت این کشور پیشرفته تر هستند؛ از دولت مخوف ایران هم پیشرفته تر هستند. از چهارچوب ارتجاعی ماتریالیسم تاریخی بیرون بیا.

  31. این شخص تاحالا ادعامیکرددرکشورهای پیشرفته برخلاف تصورمن آزادی بیان وجود ندارد وآزادی بیان دروغ است- کامنت های قبلی اورا بخوانید-.من ازروشنگری تعجب می کنم درحالی اهانت هاودروغهاولافزنی های این شخص رابی کم وکاست درج میکند پاسخ های مراسانسورمیکند.مخصوصن آن کامنتی که من از این شخص لافزن پرسیده ام:کی بایدجمهوری اسلامی راسرنگون کند.چگونه باید سرنگون کند. وجایگزین فوری این رژیم چگونه دولت وحاکمیتی خواهد بود.سوآل من بی مورد هم نبود. او درپائین تر گفته رژیم را بایدسرنگون کرد نه اصلاح.وظیفه ی اوست به پرسش هائی که برای من وخوانندگان درمورد چگونگی سرنگونی وپیامدهای آن پیش می آید توضیح دهد. نه آنکه بابی مسئولیتی حرفی بزند ودربرود.

  32. جناب فولادی، لحن دهن زشت شما خیلی به استالین و خامنه ای شباهت دارد و این پرخاش را کردید که به سئوال شما جواب ندهم. خواب خوش. بر خلاف خواست شما جواب میدهم.

    جناب فولادی من در یک کشور دموکراتیک پارلمانی امپریالیستی زندگی میکنم. چون در اینجا از لحاظ حقوقی و قانونی آزادی بیان وجود دارد، من از لحاظ حقوقی و قانونی حق بیان دارم. در قانون اینجا، برخلاف ایران، حق بیان بی قید شرط است.

    حال شما به سئوال من جواب بده،

    آیا در دموکراسی های پارلمانی غربی، کشوری سراغ دارید که قانونی برای الغای بردگی مزدی وضع کرده باشند؟

    میدانید نه، درست؟ اگر جواب شما آری هست، بیان کنید.

    این سؤالات زیادی را طرح میکند،

    چطور آزادی‌های بی قید شرط بیان وجود دارد اما قانونی علیه کار مزدی وجود ندارند؟

    چرا آزادی‌های حقوقی بیان موجب جلوگیری از بوجود آمدن انحصارها و استثمار نیروی کار و استعمار نشده است؟

  33. به ناشناس.یادت باشد به جای آسمان وریسمان بافی های بی ربط پاسخ سوآل های مرا بدهی. سوآل های مشخص پاسخ های مشخص دارند نه رطب ویابس به هم بافتن برای فرار از پاسخگوئی. توادعاهایت را باید باپاسخ مشخص اثبات کنی نه باسفسطه گری وحاشیه پردازی.حرفهایت رازده ای،حالاجواب سوآلهارا بده.

  34. نامت را به هردلیلی نمیگوئی نام کشوری که درآن زندگی میکنی بگو وبگودرآن کشور مثل ایران آزادی بیان نیست؟ پس تو درآنجا چه میکنی؟

  35. به ناشناس. تو هرکجا هستی به جای آسمان و ریسمان بافی فقط به یک سوآل جواب بده : آزادی بیان داری یانه ؟باز حاشیه نرو بی ربط هم نگو.

  36. در ارتباط با این مطلب:

    “درست است که لیبرال ها ی بیرون از حاکمیت هم بنابرخصلت وماهیت تاریخی شان همسو با اکثریت جامعه دموکراسی راتنها راه برون رفت از مناسبات غیر دموکراتیک کنونی و قرار گرفتن در شرایط دموکراتیک می دانند، اما ضدیت چپ روستائی با لیبرالیسم و لیبرال ها نه ازموضع پیشرفت خواهانه و تکامل گرایانه بلکه همانند خود حاکمیت از جایگاه واپسگرائی و گرایش ایدئولوژیک به ماقبل سرمایه داری یعنی گرایش به دوران و مناسبات فئودالی – پدرشاهی و حکمرانی ی ولایتی خلافتی از نوع همین حکومت ویا حاکمیت بلشویکی است. راه رشد غیر سرمایه داری نقطه تلاقی و وجه مشترک رژیم و چپ خلقی است. وهردو از این موضع با لیبرالیسم وآزادی های سیاسی ضدیت می ورزند. بی دلیل نیست که درهر برآمد اعتراضی علیه رژیم دوستان چپ خلقی، روسیه، چین، کوبا، کره شمالی جانب رژیم را میگیرند. یعنی دوستان استراتژیک این چپ، دوستان استراتژیک جمهوری اسلامی هم هستند.”

    و این مطلب:

    نکته ی دیگری که باید حتمن به آن اشاره کرد، حمایت دولت های لیبرال از خیزش دموکراسیخواهانه ی جامعه ی ایرانی است. جامعه ی ایرانی از این حمایت ها اگر درحد بیانیه و محکوم کردن سرکوبگری رژیم باشد استقبال می کند. به قول مارکس اگر ضرورت ایجاب کند می توان با شیطان هم متحد شد به شرط آنکه ما سر شیطان کلاه بگذاریم نه شیطان سر ما! “

    ***

    چپ خلقی نداریم. بلشویسم یک وجه کارگری-شورائی داشت و یک وجه سرمایه داری دولتی. این تناقض درونی آن بود و حل نشد و از آن سرمایه داری دولتی بیرون آمد. بلشویسم واپسگرائی نیست، بلکه خیلی هم هوادار پیشرفت نیروهای مولده و صنایع و علم و فرهنگ و هنر مدرن است. بهترین نامگذاری برای این نگرش، چپ هوادار سرمایه داری دولتی ست که امروزه چپی ارتجاعی شده است چون وجه سرمایه داری آن از طریق کمونیسم شورائی نقد و نفی شد و بصورت دیدگاه جدیدی در مارکسیسم درآمد. بهمین علت بلشویکی که مارکسیسم شورائی را رد کند، ارتجاعی است.

    در ارتباط با روسیه و چین و کره شمالی و غیره، اینها رقیبان امپریالیسم “غربی” هستند. بردگان مزدی در هر دوی این سیستمهای سیاسی و سلطه گری استثمار می شوند. بردگان مزدی جهان متحد شوید، بهترین شعار علیه هر دو جناح امپریالیسم است. شعار دموکراتهای پارلمانتاریست دنیا متحد شوید، شعار امپریالیستهای غربی علیه امپریالیستهای شرقی است.

    دیدگاههای مارکسیستی که تمرکزشان روی فقط انتقاد به ارتجاع امپریالیسم شرقی هستند، بسیار ارتجاعی هستند. این دیدگاهها در برخی از طیفهای آنارشیست هم وجود دارد. علت آن این است که تقلیل مبارزه علیه بردگی مزدی به مبارزه دموکراسی علیه استبداد، صورت قضیه را تغییر میدهد و امیدی واهی به دولتها و سیستمهای ارتجاعی سرمایه داری امپریالیستی دموکراتیک بوجود می آورد.

    دیدگاههای مارکسیستی که تمرکزشان روی فقط انتقاد به ارتجاع امپریالیسم غربی هستند هم ارتجاعی می باشند. این دیدگاهها در برخی از طیفهای آنارشیست هم وجود دارد. علت آن این است که تقلیل مبارزه علیه بردگی مزدی به مبارزه با تعرضات امپرالیسم غربی، صورت قضیه را تغییر میدهد و امید به دولتها و سیستمهای ارتجاعی سرمایه داری ملی و محلی و حتی سرمایه داری دولتی، بوجود می آورد.

    در مبارزه علیه نظم اجتماعی موجود نباید امید به سیستمهای اجتماعی حاکم بوجود آورد، حال چه اسلامی، چه دموکراتیک-پارلمانی و چه سرمایه داری دولتی باشند. لازم است همزمان علیه این جنبه‌های نظام موجود در ایران و جهان مبارزه نمود:

    مردسالاری
    بردگی مزدی
    استعمارگری، هر نوع آن، شرقی و یا غربی
    تبهکاری
    نژاد سازی
    تعصب قومی و مذهبی

    نمیتوان یکی را به دیگری ارجعیت داد. نمیتوان یکی را تابع مبارزه سیاسی فعلی کرد و دیگری را به آینده حواله داد تحت این بهانه که تیز هوشی است. این تیز هوشهی ها به حال ما بردگان خطرناک هستند چون مرتجعین از آن‌ها برای رقابتهای خود استفاده میکنند.

    مبارزه علیه تمام جنبه‌های فوق باید همزمان صورت بپذیرد.

    آقای فولادی عمداً علیه امپریالیسم غربی چیزی نمی‌گوید و عمداً فعالیتهای آن‌ها را مفید میداند. این بغایت ارتجاعی و علیه مبارزه بردگان مزدی با سیستم اجتماعی ی هست که در آن به برده تبدیل شده اند.

  37. مشکل اولیه با تو جناب فولادی این نیست که دیگران طرفدار استبدادند و تو طرفدار دموکراسی. مشکل با تو این است که تو طرفدار توسعه سرمایه داری در ایران هستی، یعنی نظام استثمار نیروی کار و خیلی ها نیستند. اول این مسئله باید حل شود. کسانیکه طرفدار دموکراسی در ایران هستند باید اول توضیح بدهند که طرفدار بردگی مزدی هستند یا خیر. باید به این سئوال پاسخ بدهی.

    مشکل دیگری که با تو وجود دارد، امید لیبرالی تو به دولت سازی بصورت دموکراسی غربی ست. مسئله این است که دولتهای دموکراتیک و پارلمانی غرب، بهیچ وجه نماینده خواست بردگان مزدی جامعه نیستند و آن سیستم امکان پیدایش کمونیسم را کاملا از بین می برد. تو سعی میکنی اینطور قلمداد کنی که چنین نیست و دولت دموکراتیک پارلمانی شرایط پیدایش کمونیسم را می پروراند. برای همین حرفهای تو خلاف واقعیت است و به دفاع از ارتجاع استعماری آنها کشیده شده ای. چرا بجای پرخاش کردن به فعالین ضد سرمایه داری، به استعماری گری و استثمارگری دولتهای دموکراتیک پارلمانی غربی پرخاش نمی کنی؟

    در ارتباط با “شهروندان”، انتخابات و قیام فعلی

    اول اینکه کلمه شهروند کلمه روشنی نیست. این کلمه بدرد علم جامعه نمی خورد.

    دوم، در ارتباط با انتخابات، تحریم انتخابات سرمایه دارها لازم است چون دولتهای سرمایه داری، چه دموکراتیک و چه استبدادی شان، مسئله بردگی مزدی را حل نمیکنند. اما چون تو اینطور وانمود میکنی که دولتهای سرمایه داری دموکراتیک و پارلمانی شرایط تحول جامعه به کمونیسم را فراهم میکنند، باید در انتخابات آنها شرکت کرد. این حرف تو نه منطقی است نه علمی. فعلاً از منطق آن بگذریم، علمی‌اش این است که بر عکس، دولتهای دموکراتیک پارلمانی غربی بکل جنبش های بردگان مزدی را به عقب رانده اند و در‌واقع مبارزه با ریاکاری دموکراسی پارلمانی غربی است که راه اعتلای جنبش ضد سرمایه داری بردگان مزدی را هموار میکند. بدینجهت، دیدگاه تو ارتجاع ضد کارگری را هم تقویت میکند.

    سوم، مسئله اصلاح کردن دموکراتیک رژیم در مقابل سرنگونی رژیم است. تو این مسئله را بصورت دیکتاتوری رژیم و دموکراسی رژیم طرح میکردی. فرار نکن! تو بصورت بود و نبود رژیم طرح نمیکردی. تو اینطور استدلال میکردی که بروی کار آوردن روحانی جواب نه به خامنه ای یعنی دیکتاتوری است چون خامنه ای طرفدار رئیسی می باشد. این دیدگاه تو، روحانی را کمتر از خامنه ای دیکتاتور میکرد. ولی بر خلاف نظر تو قیام کنندگان چند روز گذشته هم روحانی و هم اصلاح طلبان را دیکتاتور میدانند و بیشتر، اصلا کل نظام جمهوری اسلامی را نمی خواهند و به بیشتر دموکرات بودن و کمتر دموکرات بودن آن کاری ندارند. در‌واقع حرف مخالفان دیدگاه تو درست درآمد.

    چهارم، برای نه گفتن به خامنه ای احتیاجی به بروی کار آوردن روحانی نبود. همان قشری که امروز قیام کرده همان موقع هم حاضر بود به خیابانها بیاید و به خامنه ای نه بگوید اما بازی‌های انتخاباتی و روحانی و اصلاح طلبان و رفسنجانی نمیگذاشتند. این قشر حتی سال ۸۸ هم وجود داشت. این قشر حتی قبل تر در دورانی که منجر به سی خرداد شد هم وجود داشت. تعداد این قشر زیاد تر شده چون اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و جهانی برای رشد آن فراهم گردیده.

    • چرا چپ رفرمیست ارتجاعی ست؟

      چپ رفرمیست آن چپی است که خواستار ارگانهائی در جامعه مدنی ست که بتواند علائم خطر را به حاکمین گوشزد کند تا آنها بتوانند با تدابیر اصلاح گرانه جلوی حرکت مستقل و خودگردانه بردگان مزدی را گرفته تا سیستم بردگی مزدی پیدا کند. چپ رفرمیست معمولا از اقشار مرفه بردگان مزدی تشکیل شده اند،همانها که تاریخا احزاب سوسیال دموکرات را در اواخر قرن بیستم بوجود آوردند. کلا قشر تکنوکرات چپ ، با اربابان همکاری میکنند. چپ رفرمیست میتواند رادیکال باشد، مثل حزب بلشویک و یا جناح راست آن حزب در گذشته. چپ رفرمیست میتواند کاملا راست باشد، مثل برنشتاین در حزب سوسیال دموکرات آلمان. همه چپهای رفرمیست مارکسیست بوده اند و با هم بر سر چیستی مارکسیسم مناظرات حاد داشته اند. رفرم جذاب است چون تا مدتی رفاه نسبی می آورد اما اصل مرض را که بردگی مزدی ست از بین نمی بردند. اربابان بردگی مزدی، سرمایه داران، همواره زندگی و آینده بردگان مزدی را در اختیار دارند و با انواع دولتهای دموکراتیک و غیره دموکراتیک مدیریتشان میکنند. چوبان و سگ، دولت و ارتش است، برده مزدی نا آگاه از وضعیت خود، گوسفند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Page generated in 2٫712 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار