دوشنبه, ۲ بهمن , ۱۳۹۶

Comments

ژاله وفا : نقش مبرم نیروهای محرکه جامعه در دفاع از جنبش ملی ایرانیان — 2 دیدگاه

  1. بعبارت دیگر، وقتی از منطق و علم در تولید روابط اجتماعی استفاده می کنیم، فقط و فقط وقتی این قابلیت را بطور پیگیر و منسجم بکار برده ایم که نتیجه اش تعاون و همزیستی و اشتراک باشد. برای همین جامعه شناسی و انسان شناسی حاکمین و هواداران آنها در کنه خود نه منطقی است و نه علمی. این را میتوان نه در چیزهائی که میگویند، بلکه در چیزهائی که نمی گویند دید.

  2. میخوانیم:

    “جنبش مردم را به بیگانگان و یا به گروهکهای منفور در بین مردم نسبت میدهند و سعی در تخفیف ماهیت جنبش ملی ایرانیان دارند .به این امر نیز لختی نمی اندیشند که اگر مردم ایران با این وسعت از گروهکهای معاند خارج کشور فرمان می گرفتند که خوب بی پایگی شما در میان مردم بیشتر نمایان می شود! در حالی که هم شعارها و هم ابعاد گسترش جنبش صادق ترین گواه بر خودجوش بودن جنبش ملی مردم ایران است و با شعار “استقلال ، آزادی ، جمهوری ایران “که بیانگر خواست عمومی ششرکت کنند گان در جنبش است و در سرتا سر ایر ان طنین افکنده است ،جنبش ملی ایرانیان بیرون از نظام ولایت فقیه و قدرتهای خارجی است و جنبشی کاملا مستقل است.”

    نظر:

    امیدوارم با حوصله باشید!

    در اینجا از “ما” استفاده میکنم چون من خود را به عنوان برده مزدی بخشی از بردگان مزدی دنیا و ایران میدانم. اما من بیرون از ایرانم.

    تحلیلگرانی هستند که میگویند شورشها و اعتراضات خیابانی اخیر ما (بردگان) تحت هدایت آمریکا و اسرائیل و عربستان و حتی ترکیه بوده است. آیا چنین است؟ منظور دفاع استثمارگران و استعمارگران جهانی از قیام فعلی چیست؟

    به این دوسئوال می پردازم.

    بنظر من قیام تا امروز تحت هدایت آن مرتجعین نبوده، برعکس این قیام علیه ارتجاع حاکم در ایران و بصورت بلقوه علیه ارتجاع در جهان است. دو جناح حاکم و خامنه ای و ترامپ و ناتانیاهیو اساسا از ذات این قیام در وحشت هستند. ببینیم چرا.

    شورش و اعتراضات اخیر ما کاملاً از طریق تبعیت ما از ذات انسانی ما برخاسته. یعنی بر خاسته از گرایش ما به برخورد منطقی و علمی به زندگی خویش. همیشه وجود این گرایش در ما (اینجا در همه انسانها) بوده است که ما را وادار به تغییر وضع خود نموده و همیشه چنین خواهد بود. قضیه این است که ما بردگان ایرانی با منطق و تجربه گیری طولانی دریافته ایم که نظم اسلامی حاکم برای ما معقول نیست. این نظمی است که نه ما بلکه استثمارگران و حاکمان ما نه برای ما بلکه برای رضایت خودشان آفریده اند. تعقل و احساس کنونی ما بدرستی به اینجا رسیده است که محدودیتها و محرومیتهای فعلی ما از این نظم است. قیام ما، محصول برداشت منطقی و علمی (تجربی) ما از وضع موجودمان است، نه تحت تأثیر دیگران و نه با هدایت استثمارگران و استعمارگران. اگر انسان نبودیم، واقف به نظمی نبودیم و علیه آن نه تنها شورش نمیکردیم، بلکه فرار را بر قرار ترجیح میدادیم. چیزی در نظم موجود وجود ندارد که ساخته و پروده ما باشد و هرچه که در آن وجود دارد عین اش در نظم ترامپ و ناتانیاهو هم وجود دارد و ما دقیقا علیه آن نظم در قیام هستیم.

    اما از تخریب نظم ارتجاع اسلامی موجود، که در خیابانها در جریان است، تا آفرینش نظمی متناسب با ذات ما، فاصله وجود دارد. در فکر کردن به این سازندگی ست که رمز بردگی ما و برون رفت از آشکار می شود.

    چون قیام ما محصول برداشت درست منطقی و علمی ما از وضع موجود ماست، تنها اگر نظمی بیافرینیم که محصول منطق و علم ما باشد، نظمی رضایت‌ بخش و سزاوار انسانیت ما خواهد بود. این نظم مطلوب، نظم تعاونی، همزیستگرایانه و اشتراکی ست. این دقیقاً همان چیزی که الان در خیابانها در فرم منفی برقرار کرده ایم. این نظم متناسب با گرایش منطقی و علمی ماست چون رضایت در آن عمومیت می‌ یابد و یا بعبارتی به قانون اول روابط ما تبدیل می شود. شکل این نظم امروز تعرضی ست، اما با از بین رفتن نظم ارتجاع حاکم و یا با عقب نشینی آن، میتواند به نظمی سازنده تبدیل شود. نظم رقابتی، خصومت آمیز و انحصارگرانه، که نظم موجود در ایران و جهان است، نظمی ست که در آن رضایت عمومی هدف نیست، بلکه کاملاً برعکس است. در رقابت و خصومت و انحصارطلبی، رضایت خاص شده و به ضد خود تبدیل میگردد. منطق به ضد خود تبدیل شدن بدینگونه است. وقتی رضایت خاص می شود، قربانی معنا پیدا میکند، که همان ناراضی در جامعه ست که هزینه رضایت گروه دیگر است. قربانی نیز بدرستی خود را در وضع نامناسبی دیده، برای کسب رضایت خود نظم موجود را نفی میکند و در نتیجه در جامعه انسان شکاف بوجود آمده و زندگی به بی ثباتی کشیده می‌شود. اما با جا افتادن منطق تعاون و همزیستی و اشتراک، قربانی ی وجود نخواهد داشت و جامعه ثبات پیدا میکند. در این نظم، آفرینندگی ما در راستای گرایش ذاتی ما به منطق و علم قرار میگیرد.

    نظم تعاونی و همزیستگرایانه و اشتراکی، موجود و حاکم نیست، وگرنه قیام نمی کردیم. این نظم تنها میتواند محصول آفرینندگی و سازندگی ما باشد. درجه موفقیت ما در بوجود آوردن این نظم، درجه موفقیت قیام ما ست. اگر روابطی که در بین خود می‌سازیم منطبق با رقابت باشد، هیچ تغییر مفیدی در وضع خود بوجود نمی آوریم و آینده خود را آلوده به دشمنی ها کرده و آزادی خود را با دست خود از خود گرفته و یا حتی خود را در معرض نابودی قرار میدهیم.

    حال روشن تر میتوان در مورد دفاع مرتجعین از قیام خود گفت. آنها در پی تعاون و همزیستی و اشتراک نیستند و میخواهند ما را به فرم روابط اجتماعی ابداعی و مطلوب خود هدایت کنند. آنها ما را در خدمت رقابتها، دشمنی ها و انحصارگری های خود میخواهند که فرم روابط اجتماعی آنهاست. نظم آنها مولد زشتی و بدی و جنایت و استثمار و استعمار است. هر چه ما بردگان ایرانی بیشتر به تعاون و همزیستی و اشتراک تکیه کنیم، دهان مرتجعینی که از ما دفاع میکنند بسته تر، ترس‌ شان از بردگان خود بیشتر، نفاق شان با استثمارگران و استعمارگران و ظالمان اسلامی حاکم کمتر و دشمنی شان با ما بردگان ایرانی بیشتر خواهد شد. دوستان واقعی ما بردگان جهان هستند نه اربابان آنها.

    اربابان ما مروجین مردسالاری، استثمارگران نیروی کار، استعمارگران، جنایکاران و نژاد سازها و متعصبین قومی هستند. آن‌ها دوستان قیام ما نیستند، دشمنان ما هستند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Page generated in 3٫758 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار