شنبه, ۳۰ تیر , ۱۳۹۷

Comments

دمکراسی کامل، از تعریف سوسیالیسم و از هدف های آن جدائی ناپذیر است!
روبن مارکاریان
— ۱ دیدگاه

  1. از کسی دفع نمیکنم، وابستگی به راه کارگر ندارم.

    میخوانیم:

    “اما همان طور که دیدیم اصغر ایزدی از یک سو می گوید سوسیالیسم با دمکراسی مباینت دارد و وارد کردن دمکراسی دربرنامه ای که سوسیالیسم را به عنوان بدیل در دستور کار خود قرار داده است یعنی درغلطیدن به دمکراسی لیبرالی و از سوی دیگرسوسیالیسم را تا سطح دمکراسی تنزل می دهد.

    “سوسیال دمکراسی سه دوره را از زمان انشعاب از کمونیسم در دوره آغاز جنگ جهانی اول طی کرده است. دوره اول، سوسیال دمکراسی دوره کائوتسکی که قراربود به مثابه یک حزب کارگری از طریق اصلاحات در سرمایه داری به سوسیالیسم دست یابد. دوره دوم، سوسیال دمکراسی پس از کنگره گدسبرگ به رهبری ویلی برانت خود را ازحزب کارگری سوسیالیستی(sozialistischen Arbeiterpartei) به حزب مردم (Volkspartei ) مبدل ساخت و هدف خود را معماری دولت رفاه در سرمایه داری قرار داد. دور سوم دوره تونی بلر- شرودر است که سوسیال دمکراسی در دوره چرخش نئولیبرالی به یک حزب عادی سرمایه داری تغییر یافت که تفاوتی با احزاب سنتی سرمایه داری ندارد.”

    خود شما هم همان راه را دارید میروید:

    در تمام این بحث معلوم نیست که حکومت انقلابی راه کارگر حکومت کارگران است یا همه مردم؟ معلوم نیست منظور از مردم چیست؟ اگر اکثریت جمعیت فعال و زحمتکش ایران و کسانیکه اکثریت ارزشها را تولید میکنند کارگرند، این حکومت مردمی نیست، کارگری ست. اگر حکومت کارگری یک دولت است و پارلمان و از این چیزها دارد، اصلا کارگری هم نیست، کپی دولت بورژوازی ست.

    مارکس گفته که دنبال دیکتاتوری پرولتاریا باید رفت، حال چرا اینجا شد دموکراسی؟ دیکتاتوری یعنی یک عده حق بیان و اجتماعات ندارند، که منظورش سرمایه دارها بود. سوسیالیسم راه کارگر بنظر مارکسی نمی آید!

    حکومت اکثریت؟

    مجلس موسسان متکی بر انقلاب که باید با رای آزادنه تمام مردم دعوت شود و حکومت را به اکثریت جمعیت کشور منتقل کند نخستین تجلی آرای عمومی و به همین دلیل نخستین سنگ بنای دمکراسی خواهد بود.”

    هیتلر هم اکثریت آورد، بحث تمام نشده، باید محتوای این دولت با دقت باز شود.

    اما میخوانیم:

    “اما صرفنظر از واقعیت های عملی آن که کمون درطول دوره موجودیت کوتاه خود با
    آن ها مواجه بود، برقراری حق رای عمومی، حق مردم در تعیین نظام سیاسی از طریق فراخواندن مجلس موسسان، شکل دمکراتیک حکومت سوسیالیستی یا این واقعیت غیرقابل انکار که سوسیالیسم یک جمهوری واقعاً دمکراتیک است اعتقادی غیرقابل تردید در میان همه مارکسیست های بزرگ آن دوره از جمله مارکس وانگلس بود که در فعالیت های عملی
    خود در انقلابات ۱۸۴۸ بر روی همه این موارد تاکید داشتند.”

    این یک ریاکاریه. باید محتوای سازمانی این حاکمیت را بیان کرد. مارکس حرف آنارشیستها را قبول کرد که نیروی های مسلح دائم وجود نداشته باشد، بوروکراسی نباشد و حقوق کارمندان دولت بیشتر از کارگران نباشد، همیشه از پائین قابل عزل باشند نه از بالا و غیره. تکلیف این قضایا در جمهوری دموکراتیک راه کارگر عمدا ناروشن گذاشته شده است.

    بنظر من راه کارگر یک تشکیلات بورژوا لیبرال از نوع سوسیال دموکراتهاست و انتقادات آنها به سوسیال دموکراسی قدیم رد گم کنی ست.

    جریان حکومت اکثریت را هم نمیدانید. مارکس و انکلس به حکومت اکثریت اعتقاد نداشتند. اولین کائوتسکی این قضیه را یه میان کشید. مارکس و انگلس به دیکتاتوری پرولتاریا اعتقاد داشتند حتی اگر اکثریت جامعه کارگر نباشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Page generated in 2٫220 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار