سه شنبه, ۱ آبان , ۱۳۹۷

Comments

فرقه پروری،توطئه گری،خدایگان سروری
خدامراد فولادی
— 20 دیدگاه

  1. برده داری، فئودالیسم و سرمایه داری مفاهیمی هستند که مارکس نساخته و قبل از او وجود داشته.

    مارکس سعی کرده این مفاهیم و روابط را طوری توضیح دهد که اثبات کند دیکتاتوری پرولتاریا و کمونیسم اجتناب ناپذیر می باشند. البته خودش میگوید فقط روابط سرمایه داری را توضیح میدهد. غلط مارکس در جبر گرائی اوست. هر دوی دیکتاتوری پرولتاریا و کمونیسم اجتناب پذیرند چون روابط اجتماعی بر اساس اختیار آدمها کار میکند. در تکامل روابط میان انسانها جبری وجود ندارد که از فیزیک عالم آمده باشد و بصورت اقتصادی بر اراده آنها حاکم باشد و عمل کند. اختیار نقش کلیدی در روابط میان انسانها ایفا میکند. جبر در جامعه انسان محصول سلطه و زور گوئی و تهدید جانی ست نه در منطق فیزیک عالم. بعد از پیدایش قابلیت تجرید و استفاده از علت و معلول در تولید ابزار و گسترش ابزارهای دیگر، تکامل انسان عمدتا فرهنگی شد نه بیولوژیک، یعنی اینکه انسانهای بعدی تحت تاثیر شرایطی قرار گرفتند که محصول اراده و اختراعات انسانهای قبلی بود. وقتی گروهی از آدمها بر گروه دیگر از طریق خشونت حاکم می شوند، اینکار را با اختیار انجام میدهند. شورش آن قربانیان هم اختیاری است و برای کسب اختیار. هیچ تضمین فیزیکی ی برای از بین رفتن استثمار و سلطه گری وجود ندارد. از بین بردن استثمار و زورگوئی تنها از طریق اراده انسانها صورت میگیرد. قوانین مادی تکامل جوامع از کمونیسم اولیه تا کمونیسم مدرن در مارکسیسم، اصلا قوانین علمی نیستند و من دراوردی می باشند و هیچ اثباتی ندارند. اینها علم نیستند، عقیده و ایدئولوژی هستند. درست مثل خدا و جن و پری و این حرفها.

  2. ناشناس نظام های تاریخی را نمیداند؟

    اگر تو میدانی پس چرا تحلیل مشخصی از نظام اقتصادی سیاسی ایران و نظام سرمایه داری امپریالیستی جهان ارائه نمی دهی؟ دیگران برایت دو کتاب در مورد اصول مارکسیسم نوشته اند و خوانده ای فکر میکنی حالا شدی دانشمند. تکرار طوطی وار حرفهای انتزاعی و تجریدی با چاشنی خود ستائی و خود شیفتگی کسی را دانشمند نمی کند. آن پدر مارکس ات فاضل بوده، تو را چه حاصل؟ تو شیادی که ماتریالیسم دیالکتیک خودت را به مارکس نسبت میدهی. هر آدم صادقی میداند که مارکس در مورد ماتریالیسم دیالکتیک هیچ کتابی ندارد و این بحثهای فلسفی فقط تفسیر از مارکس است و خود مارکسیستها بر سر آن اختلاف نظر دارند.

  3. نوشتی:

    “جالب وخواندنی. من نوششتم«گزینش نام مستعار توجیه اش ترس ازسرکوبگری وپیگرد رژیم استبدادی است» این به ناشناس برخورده وخودرالوداد: نوشت« اصلن اینطورنیست- توجه کنید- جاسوسان واطلاعاتی هاهم نام مستعار دارند».(کامنت۱۸:۴۸ اش رابخوانید.)سوآل: خوانندگان روشنگری فکرمیکنند« ناشناس» باکدام دلیل نام مستعاربرخودنهاده است؟!”

    در مقاله:

    “روش مخفی کاری و گزینش نام مستعار با توجیه ترس ازسرکوبگری وپیگرد حکومت نیز مصداق رایج وجا افتاده ای از توطئه گری است”

    مجددا،

    “روش مخفی کاری” و “گزینش نام مستعار” ، نوشتی “روش”، دوباره: “روش”، “گزینش”. این روش و گزینش، کار سازمانهای جاسوسی و سرکوب گر دولتهای دموکراتیک پارلمانی چند حزبی توست. بدینجهت صفت مشخصه فقط فرقه ها نیست، پس بحث ات عمومیت ندارد و در نتیجه غلط است.

    خیلی روشن است، خیالاتی شدی؟

    نوشتی:

    “این به ناشناس برخورده وخودرالوداد: نوشت« اصلن اینطورنیست- توجه کنید- جاسوسان واطلاعاتی هاهم نام مستعار دارند».(کامنت۱۸:۴۸ اش رابخوانید.)سوآل: خوانندگان روشنگری فکرمیکنند« ناشناس» باکدام دلیل نام مستعاربرخودنهاده است؟!”

    “برخورد”؟ چرا بر بخوره؟ مگه توهین به منه؟

    “خود را لو داد”؟ چرا خودم را لو بدهم؟ من اصلا اسم مستعار انتخاب نکردم. من اسم نمی گذارم و سایت روشنگری جایش “ناشناس” میگذارد. بعلاوه اگر اسم مستعار هم انتخاب کنم کار درستی کرده ام.

    نوشتی:

    “خوانندگان روشنگری فکرمیکنند« ناشناس» باکدام دلیل نام مستعاربرخودنهاده است؟!”
    حال که بحث را شخصی میکنی، بگذار بریم پاش.

    من به عقل و منطق خوانندگان اعتماد دارم و آنها قضاوت خواهند کرد که کسی که (من) علیه ارتجاع رژیم اسلامی و هم علیه استعمار غرب و شرق (از آمریکا تا روسیه) کامنت میگذارد، جاسوس نیست. بحثهای من در پائین بخوبی نشان میدهد که من منقد تمام مرتجعین غربی و شرقی و اسلامیون خودی هستم. حال، اصلا مهم هم نیست که جاسوس هستم یا نیستم. یک کامنت نویس کار مهمی انجام نمیدهد که بگویند جاسوس است یا نیست! سازمانهای جاسوسی هم میتوانند کامنت بنویسند، بگذار بنویسند، چه اشکالی دارد؟ مهم محتوای کامنت است که باید پاسخ منطقی بگیرد و پاسخ منطقی موجب رشد آگاهی خوانندگان می شود.

    اما برچسب زنی و جاسوس خواندن من نشانه وجود بیماری ایست در تو که در استالین به حد اعلا رسید! البته همانطور که گفتم همه اش از مارکس است. به شخصیت بپردازیم، اینها را باید بدانند. مارکس بود که شایع میکرد که باکونین جاسوس است. او به مکزیکی ها میگفت تنبل و خوشش آمد که کالیفرنیا را از آنها گرفتند. مارکس در مورد لاسال نوشت که عقاید سیاسی او به این دلیل است که مادرش سیاه پوست و پدرش مصری بود. انگلس در مورد لافارگ گفت که یک دهم خونش از نگروهاست و به همین دلیل به میمونها نسبت به ما نزدیک تر است.

    ببین فرق من و تو کجاست. من کلا انتقاد را به نظر تو شروع میکنم اما تو به شخص من حمله میکنی و جواب بحث را نمیدهی. در میان مارکسیستها خیلی این نوع غلط منطقی رایجه که بجای بحث بر سر موضوع، سعی میکنند اصل بحث را به مسئله ای مربوط به شخص منتقد تبدیل کنند. فکر میکنم دلیلش بی نوائی آنهاست.

    کلا دو ارتجاع در مارکس و مارکسیسم بدون انتقاد باقی ماند و موجب شد که خودشان به ارتجاع تبدیل شوند. ایندو یکی: ۱ – برخورد غیر انتقادی به آتوریته است، ۲ – برخورد غیر انتقادی به سلسله مراتب.

    ایندو ریشه در ماتریالیسم تاریخی مارکس دارد که در پائین توضیح دادم که عقیده ای بسیار ارتجاعی ای است. حال در مورد کلمه ارتجاع. ارتجاع را از انقلاب نه بر اساس درجه رشد نیروهای مولده و مناسبات تولیدی، بلکه بر اساس نقش ایده یا جریان یا دولت در از بین بردن توانائی قربانیان شان در تعیین سرنوشت خود می سنجند – مارکسیستها آمدند موذیانه معیار ارتجاع را عوض کردند و با این کار جنبش کارگری را مریض کردند. نه مناسبات فئودالی نسبت به برده داری انقلابی بود و نه مناسبات سرمایه داری نسبت به فئودالی. تمام انواع به بردگی کشیدن انسانها از همان اول تا امروز ارتجاعی بوده اند. ارتجاع مارکسیستها در این است که مغز هوادارانشان را با ماتریالیسم تاریخی طوری جهت میدهند که بهره کشی درجه دوم قرار گیرد و جبر تاریخ درجه اول. برای همین این مرتجعین میگویند که مناسبات سرمایه داری در ایران پیشرفته و انقلابی است چون روابط ایران عقب افتاده می باشد و میخواهند جنبه استثماری آن نادیده گرفته شود تا خودشان جای ارتجاع بشینند و بشوند استالین و یا کائوتسکی.

  4. جالب وخواندنی. من نوششتم«گزینش نام مستعار توجیه اش ترس ازسرکوبگری وپیگرد رژیم استبدادی است» این به ناشناس برخورده وخودرالوداد: نوشت« اصلن اینطورنیست- توجه کنید- جاسوسان واطلاعاتی هاهم نام مستعار دارند».(کامنت۱۸:۴۸ اش رابخوانید.)سوآل: خوانندگان روشنگری فکرمیکنند« ناشناس» باکدام دلیل نام مستعاربرخودنهاده است؟!

  5. بگو، برایت گفتم که برای من وجه مشترک مهم است.

    حتی گوسفند ها هم به گرگها اعتماد ندارند، حال ببین عقاید فولادی از کجا آمده؟ از گرگ:

    روش مخفی کاری و گزینش نام مستعار با توجیه ترس ازسرکوبگری وپیگرد …

  6. ملاناشناس فکرمیکند باپرگوئی وآسمان وریسمان بافی-درست مثل ملاها- من رامی ترساند. مطمئن ام خودش هم نمیداندبا اینهمه پرگوئی چه میخواهد بگوید.کسی که مفهوم سرمایه داری دولتی و استبداد فردی لنین وبلشویک هارانمیداندوآنها راهمانند سرمایه داری نرمال ولابد دموکراسی بورژائی-یا بدترازآن سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا میگیرد معلوم است که یک کلمه از نظام های تاریخی و دولت های طبقاتی نمیداند. چنین شخصی یک ملای شیاداست و به همین دلیل نام مستعاربرخود نهاده است.

  7. من به ماهیت استالینیسم پرداختم نه به شکل آن. من وجه مشترک تو و دولتهای دموکراتیک استعماری-پارلمانی تو را نشان دادم. فقط استالین نیست، کنه دیدگاه مارکس هم مثل استالین بود. پائین توضیح دادم.

    مارکسیسم ایدئولوژی سوسیالیستی قشر ورشکست شده و یا در حال ورشکست شده بورژوازی بود. مارکسیسم برای این بوجود آمد که جلوی رشد رادیکال جنبش کمونیستی-آنارشیستی کارگران را گرفته آنها را در مسیر رهبری خود بگونه ای قرار دهد که زیان چندانی به بورژواها نرسد، قافل از آنکه بورژواها میدانند چکار میکنند اما وزرای مارکسیست آنها نمیدانند. دستاورد مارکسیسم از طریق هم سوسیال دموکراتها و هم بلشویکها چیزی نبود جز ایجاد تشتت در جنبش کارگری ضد سرمایه و ضد دولتگرائی اربابان سرمایه. همین الان هم میتوان دید که چطور مارکسیستها در پی نجات سیستم اقتدار و حاکمیت هستند و مثلا ضد نولیبرالی اند اما ضد دولت رفاه نیستند.

  8. انگار من باید نوشته های قبلی ام رایکباردیگر همراه با«توضیح المسائل»به طورخصوصی برای ملا ناشناس بنویسم تا او بفهمد چه میگویم.چراکه هرچه رااو نمیفهمد من پیشتر در یکی ازمقالات ام نوشته وبه قدرکافی توضیح داده ام.-مثل شاگرد تنبلهاکه معلم باید ده باربگویدتا اوشایدبفهمدشایدنفهمد-. ازاین به بعدبه جای اتلاف وقت برای تکرارآن چه گفته واونفهمیده وقت ارزشمندم راتلف نخواهم کرد، بلکه اورابه مقاله ای که درباره موضوع مشخصی است که اوآنرانفهمیده ارجاع خواهم داد.میخواهدبخواندوبفهمد یابخواندو نفهمد.به عنوان مثال:من درده هامقاله بانقل قول ازلنین ومارکس ثابت کرده ام لنین مارکسیست نبود.امااوکه طبق معمول موضوع رانفهمیده بازمیگویدلنین مارکسیست بود.

  9. پرچسب زدن و اسم درست کردن علیه دیگران، منرا یاد نژاد پرستان می‌اندازد که به سیاهان میگفتند نگرو. ولی تو هر پرچسبی که میخواهی بزن، از اصل بحث نمیتوانی در بروی.

    به اصل موضوع برگردیم.

    نوشتی:
    «خصوصیات مشترک فرقه ها ازهرگرایش وتشکیلاتی رامی توان اینگونه دسته بندی کرد:”

    «اتهام زدن به مخالفان فکری وعقیدتی و دروغ پردازی و سفسطه گری»

    غلط،

    این از خصوصیات رابطه‌ای است که در آن رابطه ارباب و برده وجود دارد (مثل کار و سرمایه) و هیچ ربطی به فرقه ندارد. احزاب امپریالیستی ای که تو حامی آن‌ها هستی و میخواهند در ایران دموکراسی بیاورند چنین خصوصیاتی دارند و کار دائم شان است، و همه هم در کشوری صنعتی هستند، مثل حزب دموکرات و حزب جمهوری خواه در آمریکا. پس اتهام زنی از خصوصیت خاص فرقه ها نیست.

    نوشتی:

    «روش مخفی کاری و گزینش نام مستعار با توجیه ترس ازسرکوبگری وپیگرد حکومت … «

    غلط،

    در اینجا شیادی تو از هر چیز دیگر بیشتر آشکار می شود. کشورهای دموکراتیکی پارلمانی و چند حزبی ای که تو از آن‌ها دفاع میکنی و میخواهی ایران را مثل آن‌ها بکنی و مفتخر هم هستی، سازمانهای جاسوسی و ترور مخفی دارند و جاسوسان آن‌ها با نام مستعار در تشکلات مخالفین داخلی و خارجی نفوذ میکنند و اگر لازم باشد فعالین آنها ترور میکنند. پس اینهم از خصوصیات فرقه نیست.

    نوشتی:

    «فرقه گرا «نه» گو به هر واقعیت وحقیقت اثباتی ِ تاریخی و مطالبه ی فوری ِ پیشرفت خواهانه،و «آری» گو به هر رویکرد یا جهتگیری ِ منفی – غیراثباتی و سلبی –  واپس گرایانه ای است که تامین کننده ی منافع حقیر فردی – فرقه ای اوست. ضدیت آشکار وهیستریک او با دموکراسی وآزادی های سیاسی ِ بورژوایی که متقدم بر و پیش درآمد ضروری ِ دموکراسی سوسیالیستی است»

    غلط،

    اینهم از خصوصیات جامعه دموکراتیک پارلمانی مورد علاقه توست نه فرقه گرا. هیتلر از درون یک جامعه صنعتی و بسیار پیشرفته بوجود آمد و اعمالش احتیاج به توضیح ندارد. استعمار انگلیس و آمریکا و فرانسه و بقیه قرنها مانع رشد صنعتی و علمی کشورهای مستعمره میشدند و هنوز هم می شوند. دولتهای دموکراتیک و احزاب بزرگ آن‌ها در غرب همیشه از طریق سرمایه و دولت تمام رسانه‌ها و سیستم آموزشی جامعه را در دست داشته‌اند و مانع بروز واقعیات و حقایق بوده‌اند و اگر جامعه شناسی مدارس آنها را بخوانید متوجه میشوید که پر از دروغ پردازی ست.

    نوشتی:

    فرقه “… ضد وحدت ارگانیک درتمام عرصه ها وکنشگری های اجتماعی وسیاسی وخصوصن همبستگی و وحدت جهانی ِ طبقه ی کارگراست «

    غلط،

    اینهم از خصوصیات دولت کشورهای دموکراتیک پارلمانی غرب است. کلاً این از خصوصیات اربابان است و ربطی به فرقه ندارد. هر جا که ارباب وجود دارند، از جمله کشورهای غربی (ارباب سرمایه دار)، اختلاف بیانداز و حکومت کن وجود دارد.

    پس می‌بینیم که فولادی نمیداند که چه می نویسد. تمام خصوصیاتی را که برای شناسائی فرقه میخوانیم خصوصیات همه مرتجعین است و محدود به جامعه‌ای نیست که در آن آزادی احزاب وجود ندارد و یا رژیمش “پادگانی” است.


    به خوانندگان:

    چیزی که فولادی نمی بیند ارتجاع است، او فقط تفاوت ها را می بیند و وجوه مشترک را درک نمی کند (نمی فهمد با لحن خودش). وجه مشترک حاکمین غربی و شرقی ارتجاعی بودن آنهاست. او با نشان دادن تفاوتها در ظاهر آنها، دیگران را از شناسائی باطن مشترک و ارتجاعی آنها محروم میکند.

    حالا چرا؟

    این از ماتریالیسم تاریخی می آید. بر طبق ماتریالیسم تاریخی، بورژواها نسبت به فئودالها مترقی تر و پیشرفته تر بودند. مهم نیست که این بورژواهای مترقی و علم گرا و صنعتگر تمام کشورهائی که قدرت نظامی کمتر داشتند را تسخیر میکردند و تجارت برده راه می انداختند و منابع آنها را تاراج میکردند، مهم این است که نیروهای مولده رشد کند. رشد نیروهای مولده بجائی میرسد که مناسبات تولیدی سرمایه داری جامعه مانع آن می شود و بطور اتوماتیک موجب انقلاب علیه سرمایه داری خواهد شد. این انقلاب سوسیالیستی است و دیکتاتوری پرولتاریا بوجود می آورد. در دیکتاتوری پرولتاریا علما و طرح ریزان جامعه همان مارکس و مارکسیستها هستند – به مانیفست کمونیست مراجعه کنید، آنجا که آلترناتیو ارائه میدهد، امروز به آن میگویند سرمایه داری دولتی نه سوسیالیسم. برای همین ارتجاع یعنی ممانعت از رشد نیرویهای تولیدی نه آتوریته و سلطه گری و حکومت و دولت و قتل و آدم کشی. حال روشن است که وجه مشترک ارتجاع امپریالیسم حزبی-پارلمانی-دولتی غربی با ارتجاع حکومت اسلامی دیده نمی شود. غرب و دموکراسی اش موجب رشد صنعتی در ایران می شود و ما را به سوسیالیسم نزدیک میکند، دولت اسلامی خیر. منطق همان منطق استالین است با تزئین دموکراسی و ازادی احزاب. در یکی رهبر حزب می شود سلطان، در دیگری جمیع گرگهای سرمایه دار میشوند شکارچیان گوسفندان. میخواهید دیکتاتوری دموکراتهای غربی را از نزدیک مشاهده کنید؟ فقط استخدام یکی از شرکتهای آنها بشوید. نظم سلطانها را خواهید دید. کار از خود مارکس خراب است.

  10. به ملا ناشناس. تو آنقدر بیسواد وحتا فاقد معلومات عمومی هستی که نمیدانی استالین دقیقن خصوصیات توراداشت نه من را.:استالین مثل توضد امپریالیست بود درحالیکه ازتمام دستآوردهای تاریخی سرمایه داری پیشرفته بهره مندبود. مثل تو مخالف دموکراسی بود در حالیکه خود ودارو دسته ی تروریست اش بسی بیش از استحقاق شان ازدموکراسی بورژوائی بهره مند بودند. مثل تو ضد ماتریالیسم دیالکتیک بود درحالیکه ریاکارانه خودراموافق آن نشان میداد.- استبداد خدایگان بندگی بلشویکی درتضادباماتریالیسم دیالکتیک پیشرو وتکامل گراست-.پیداکن درگوگل وبخوان مقاله ی«جبر دیالکتیکی وجباریت بلشویکی» مرا.اگرچه میدانم بازهم طبق معمول روخوانی میکنی وطبق معمول بحث مرانخواهی فهمید.

  11. چرابه ناشناس میگویم ملا ناشناس: چون هم مخالف ماتریالیسم دیالکتیک است هم مخالف دموکراسی و تمدن غربی. در حالی که خود این شیادان هم از دموکراسی موجود بورژوایی به حد کافی بهره مندند، هم ازتکنولوژی و امکانات رفاهی ی غربی.در واقع آنچه رابردیگران «حرام» میدانند برخودشان «حلال» است. این دو گانگی در حرف ودر عمل هم یک تناقض ایدئولوژیک- دورانی است که گریبانگیر تمام واپسگرایان- ازجمله آل احمد و شریعتی هم بود.

  12. به ملا ناشناس. برای آنکه فرق استبداد ودیکتاتوری رابدانی این مقاله ی مرا بخوان: بیچاره تحلیلگری که فرق استبداد و دیکتاتوری رانمیداند».

  13. اگرنوشته های قبلی مرا خوانده و فهمیده بودی میدانستی تفاوت استبداد فردی-فرقه ای با دیکتاتوری طبقاتی چیست.مهم فقط روخوانی نیست بلکه فهمیدن است. مثل اینکه هنوز هم منظورمرااز این که «فرقه گرایی» و فرقه سالاری( حزب های ایرانی همه فرقه یعنی دار ودسته اند. مطمئن ام منظورم را نمی فهمی)، خاص جامعه های عقب مانده و حاکمیت های استبدادی است نفهمیده ای.تا زمانی که تفکرت ایده آلیستی ومتافیزیکی است استدلال های مرتبط با هم ماتریالیستی-دیالکتیکی رانخواهی فهمید.

  14. “فهماندن وقبولاندن این مطلب به ملای متعصبی که ماتریالیسم دیالکتیک را تاحد شهوترانی، مارکسیسم پیشرفتخواه وتکامل گرا راتا حدلنینیسم ضد پیشرفت وضد تکامل، دموکراسی حزبی آمریکا راتاحد استبداد فردی ج.ا. تنزل میدهد بسیار دشوار وبلکه غیرممکن است. امیدوارم روشنگری این توضیحات را درج نماید!”

    من نفهم، حالا ببینیم تو کجای کاری. نوشتی:

    “دموکراسی حزبی آمریکا راتاحد استبداد فردی ج.ا. تنزل میدهد”

    (۱) جمهوری اسلامی استبداد فردی نیست.
    (۲) اصلا استبداد فردی هیچ جای دنیا وجود نداشته است و مرتجعین همگی یک گروه و قشر معین هستند که به آن میگویند طبقه. احتمالا تو دموکراسی آتن باستان را هم بهتر از شاهنشاهی ایران آن دوره میدانی.
    (۳)انتخاب یک مرتجع بجای ارتجاع دیگر خودش ریاکاری و فریب بردگان مزدی ست و تو همان کار را اینجا میکنی و آمریکا را پیشرفته و قابل حمایت جلوه میدهی.
    (۴)دموکراسی حزبی آمریکا را من به استبداد فردی جمهوری اسلامی تنزل نمیدهم، خود آنها و خود دموکراسی های مورد علاقه تو تنزل داده اند. آنها از اولش هم ارزشی نداشتند چون از همان اول استعمارگر و ضد بشری بودند.
    (۵)گفتم که استالین از مارکس است و سرنوشت آینده تو. توضیح: اروپائی هائی که به آمریکا شمالی و جنوبی رفتند نیروهای مئلده و روابط تولیدی پیشرفته داشتند، سرخ پوستان آمریکا را قتل عام میکردند و مناطق زیستی آنها را غصب می نمودند. مارکس و تو میگوئید که چه کار خوبی میکردند چون برای رسیدن به کمونیسم ضروری ست. استالین هم فکر میکرد که رهبری او مثل تو رهبری مارکسیستی ست و باید آدم کشت. حال مارکس شد فهمیده و من شدم نفهم؟
    (۶)نتیجه منطقی طرز فکر تو این خواهد بود که باید از دموکراسی آمریکائی در ایران حمایت کرد چون استبداد فردی را بر میدارد و رژیم پارلمانی می آورد مثل افغانستان. دلت هم خوش است که انقلابی هستی!!!

  15. اگر سواد داشتی که تناقض نمی گفتی. نوشتی فرقه خاص جوامع عقب افتاده است، بهت نشان دادم که بلشویسم که تو میگی فرقه هست در آمریکا هم وجود دارد. پس فرقه خاص جوامع عقب افتاده نیست. غلط گقتی قبول کن.

  16. خیال من از رشد مارکسیسم راحت است چون چنین رشدی تحقق پیدا نخواهد که هیچ بلکه آماری هم حساب ش را بکنی در حال افول هستند.

    منطق افول مارکسیسم در خود مارکسیسم است و به دشمنان آنها مربوط نیست.

    بر طبق نظریات مارکسیستی ، لااقل تفسیر فولادی از آن، جهان مادی در حال تکامل است. قوانین ماتریالیسم دیالکتیک، که از مارکس نیست بلکه ابداع مارکسیستهاست، بیان این تکامل است. این تکامل موجب پیدایش زمین و بشریت شده است. ماتریالیسم تاریخی بیان قوانین تکامل جامعه بشر است و بیان میکند که چطور بصورت اجتناب ناپذیری فرماسیونهای اجتماعی یکی بعد از دیگری شکل میگیرند و بلاخره جامعه کمونیستی بوجود می آید. با این حساب، یک مارکسیست معرف کمال بشریت است. حدس بقیه کار ساده است. چون هر مارکسیستی معرف کمال بشریت است، غیر مارکسی ها باید آو را به رهبریت بپذیرند مخصوصا اگر خیلی فاضل باشد ، مثل فولادی. حال چون یکی دوتا نیستند، یکی در میان آنها باید قاعدتا معرف کامل ترینشان باشد، آو آن است که مارکس را از هم بهتر خوانده و فهمیده و خوب نقل قول می آورد. حال حدس بقیه آن ساده است. نه تنها همه اشان، در برابر غیر مارکسیستها، فکر میکنند که محصول ضرورت تاریخ اند و به خود ستائی می افتند، بلکه در برابر خودشان به منجلاب رقابت کشیده می شوند تا اثبات کنند کدام یک بهترین نمونه ضرورت تاریخی ست. رفتارهای پرخاشگر مارکس و لنین و جوجه های کم سوادشان مثل فولادی از همینجاست. این کلفت دار بودن مارکس را هم توضیح میدهد. البته توضیح نمیدهد که چرا کلفتش را حامله کرد. احتمالا جناب فولادی هم کلفتهائی دارد که خانه اش را تمیز میکنند. چرا که نه؟ او مغز کل ضرورت تاریخی جامعه است. جناب فکر میکنی استالین خودش لباس خودش را می شست؟ خودش برای خودش غذا درست میکرد؟ خودش کاخش را تمیز میکرد؟ مارکس مینیاتور او بود. احتمالا تو هم هستی.

    این باشد جواب توهین هایت.

  17. گفتی در غرب فرقه وجود ندارد، حالا دیدی که دارد، حرفت را عوض کردی و میگوئی در آنجا نمیتوانند حزب درست کنند ، که باز نشانه ندانستن است. میگی بلشویسم فرقه گرائی است، حال باید بدانی که در آمریکا چند تا حزب بلشویکی وجود دارد که کیش شخصیت هم دارند، حزب رسمی هم هستند و اجازه شرکت در انتخابات هم دارند. بر طبق نظر تو باید در آمریکا ، بلشویسم ، که فرقه است و کیش شخصیت در آن وجود دارد، وجود نداشته باشد. حال دیدیم که وجود دارد. پس نظر تو غلط از آب درآمد. در اروپای غربیهم، هم فرقه های خرافی وجود دارد و هم احزاب بلشویکی.

    فرقه ای (چند دسته بودن) بودن مارکسیستها هیچ ربطی به دموکراسی و استبداد ندارد. مارکسیستها در تمام انواع اجتماعات چند دسته بودند و خواهند بود. همه نظریات سیاسی جهان هم از جمله مذاهب، همه چند دسته ای هستند. حتی درون خود احزاب رسمی اروپای غربی و آمریکا ، چند دستگی و کیش شخصیت وجود دارد. خود تو هم اگر برایت هورا بکشند میشوی شخصیت و خوش ات خواهد آمد.

    دنبال یک دنیای مارکسیستی بدون فرقه نگرد. چنین رویائی مضر است. شرایط انسان را بپذیر. انشعاب در مارکسیسم حتی از زمان خود او آغاز شد و او مجبور شد که بگوید اگر … من مارکسیست نیستم.

  18. به ناشناس. درآمریکا کسی نمی تواندبه عنوان شیطان پرست یادرهندوستان به عنوان گاوپرست حزب سیاسی تشکیل دهد.زیرا عموم اهالی شیطان پرستی وگاو پرستی را حزب سیاسی نمیدانند، حتاخودشیطان پرستان وگاوپرستان. وقتی مارکس ومن میگوئیم فرقه(ی سیاسی) مذهب است به رغم درک ساده انگارانه وظاهر بینانه ی تو منظورمان این است که عملکرد فرقه سیاسی مخفی کار وتوطئه گر شباهت تام وتمامی به عملکردهای فرقه های مذهبی دارد. مارکس هم این را زمانی درنامه به جان باپتیست شوایتزر نوشت که آلمان کشوری عقب مانده وزیر حاکمیت استبداد بود.در واقع، خود کیش شخصیت فرقه های سیاسی مخفی کار وحاکمیت های استبدادی درجامعه های عقب مانده، الگوی سازمانی و دولتی شان کیش شخصیت وخدایگان سروری ی فرقه های مذهبی است. فهماندن وقبولاندن این مطلب به ملای متعصبی که ماتریالیسم دیالکتیک را تاحد شهوترانی، مارکسیسم پیشرفتخواه وتکامل گرا راتا حدلنینیسم ضد پیشرفت وضد تکامل، دموکراسی حزبی آمریکا راتاحد استبداد فردی ج.ا. تنزل میدهد بسیار دشوار وبلکه غیرممکن است. امیدوارم روشنگری این توضیحات را درج نماید!

  19. “عقب ماندگی اقتصادی و استبداد سیاسی در یک جامعه ی مشخص همانند ایران پدید آورنده ی فرقه گرایی و عامل رشد و نمو وتکثیر آن است. به عبارت دیگر، فرقه گرایی بیماری ِ خاص جامعه هایی است که به لحاظ اقتصادی عقب مانده وبه لحاظ سیاسی استبداد زده اند.”

    اصلا چنین نیست. یک سفری بروید آمریکا و یکی دو سالی بمانید ببینید که چه خبره. آمریکا یکی از صنعتی ترین کشورهای دنیاست. تعداد فرقه ها و مذاهب و ایدئولوژی های رنگارنگ و متصاد و در گیر هم بی انتهاست. صد ها روزنامه و رادیو و سایت اینترنتی. از شیطان پرستی گرفته تا لیبرال دموکرات و مارکسیست لنینیست.

    یک نمونه دیگر دنیای عجایب انسانها هندوستان است که کشوری دموکراتیک و پارلمانی ست.

    چون تز شما چون با واقعیات خوانائی ندارد، از مرز سایت روشنگری فراتر نخواهد رفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Page generated in 1٫849 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار