سقف فسادها، کف ولایت آقا
بهنام چنگائی

Print Friendly, PDF & Email

 

وضع فراگیر ایران چندش انگیز و نگران کننده، و روز و روزگار بیشتر مردمانش سخت و سیاه هست. ترسیمی کلی و واقعی آنهم نه بدلیل خردورزی که جایش اینجا نیست، بل تنها می توان بیاری چشمگردانی ساده سقف فسادهای حکومت و حکومتی را دید، که بیانگر “کف بی آبروئی آشکار و فرجام شکست رهبری مطلق آقاست.” تازه ما از ابعاد، دامنه، اعماق و عوارض آتی و پنهان ویرانی های اخلاقی و سقوط ارزش های سرکوبشده انسانی در این رژیم خداپناه بخاطر نبود آگاهیرسانی ها و ترور امنیتی افشاگران فعلا بی خبریم. ولی هماهنگ با آن و صدالبته همچون روز روشن می بینیم و می توان به این نتیجه صریح و سرراست رسید که کل این موجودیت مذهبی و ذات تئوریک و رهبر ولائی آن دچار امراض مردمفریب، خودکامگی و انگل های فساد تمرکزگرائی مذهبی اند. و مدیریت دیروز و امروز آن مسئول این سرانجام مصیبتبار می باشند که همگی، برای بی گناه نشان دادن خود خود را زیر پوشش اسلام رحمانی و انقلاب رهبانی پنهان کرده و با ریاکاری خاک در چشم ساده دلان می پاشند؛ تامگر دست قدرت که اسلام حکومتی باشد را از کف ندهند. در حالیکه هرکدام بسهم خود منشأ گندیدگی های بلند و تاریخی این نظامند و عملکرد هیچکدام در هیچگاه زمان نتوانسته و هنوز نمی تواند ادله هایش با چالش های “عقل پرسشگر” جوردرآید. زیراکه: هم سقف فسادهای دستگاه سرسام آور و تبهکارانه می باشد و هم مدعیان رودرروی هم با حق بجانبی بی شرمانه، همچنان بر سلامت نظام مذهبی و رهبری ولایت آن صحه می گذارند.

بیایید نه از ستم های برخودرفته بل تنها، به دادخواهی ها و فریادهای خشمزدگان”اسیر و آزاد”این بساط ولایتمدار گوش کنیم؛ کسانی که هریک از آنها روزگاری نچندان دور به بها نسل کشی و کشتارهای فله ای مخالفان عقیدتی خود توانستند این حکومت جانیان و چپاولگران و واپسگرایان را با حاکمان وقت کنونی بنانهند و اینک خود نیز در غار ولائی و تارهای عنکبوتی آن گرفتارند. آری به اعتراض گردانندگانی گوش فرادهیم که شکوه و گله همه آنها زمانی آغاز می شده که هریک و باندشان از بیت خدا، رحمت آقا، سفره نفت و قدرت سیاسی کنارگذاشته شده است. از بنی صدر ملی مذهبی تا همین آخری احمدی نژاد امامزمانی هیچکدام از دیکتاتوری ولایت و امامت شیعه و جنگ ۱۴۰۰ سنی و شیعی، و ناسازگاری ذاتی آنها که اراده ی انسان منتقد را هیچگاه نمی پذیرد، هیچیک حرفی در نقد بی طرفانه نگفته، و به ناتوانی ذاتی آن در اداره ی جامعه ی رنگین اتنیک و عقیده، هیچکدام در زمان ریاست خود انگشت نگذارده؛ مگر روزی که خود مورد ستم و غضب آقا قرارگرفته است! چرا؟ چون همگی هرگز نمی خواستند دکان پررونق شان در این نظام دینمدار تخته شود.

حالا و چندی ست “یار پیشین امام و مافیایش” بسان خیل سران دیگر مورد غضب قرارگرفته و سرکرده عصبی این باند” احمدی نژاد” زیر حمله به برادران لاریجانی که فعلا مرید و سرسپرده ی آقایند و طبعا شامل پاداش رهبری گشته و بخش برزگی از مدیریت دستگاه و اقتصاد و قدرت سیاسی آنرا در تصرف برادران خود دارند، وی با یورش به دستگاه قضای اسلامی که (کاملا وابسته به اراده ی مطلق خامنه ای) می باشد دست به عصا، آنهم با ترس و لرز از عقوبت امام و فروریختن حرمت او بعنوان پایه ی نظام، محافظه کارانه و نه روشنگرانه دست به افشاگری زده و بمردم می گوید: ما با برادران لاریجانی مخالفیم. یعنی: او و باندش با (ائتلافی از رهبر، تمام دست اندرکاران درشت و ریز دستگاه، هر سه قوا، گستره اداری و ژرفا نیروی دفاعی حاکمیت سپاه و بسیج و همزمان روحانی، و در یک کلام مخالف کل حکومتی ست که(( نه جمهوری ست و نه به اصطلاح اسلامی)) و وی بنام مهدی صاحب الزمانی با رژیم سازگاری ندارد؛ چراکه همه را فاسد می داند. و می گوید که باید دستگاه قضا ( بخوان حاکمیت ولی فقیه)بزیرکشیده شود. وی جرأت ندارد رهبر را مستقیم مسئول ویرانی ها و فسادها و تباهی های کشور معرفی کند. چرا؟ چون: خودش،  قضاوتش، رهبری دیکتاتورش و ارگان های ریز و درشت نظامش یکدست آلوده تباهی ها و تبهکاری های بی شمار ضدبشری می باشند؛ و آدم سالمی وجودندارد. او در این تشر، پرخاش و موضعگیری هدفمند و سمبولیک خود می خواهد دامن غارتگری های میلیاردی خود را پاک کند و از این طریق ولایت فقیه مطلق را زیر ضرب اتهام گذارد که البته چنین نیز هست اما او از رهبرش طاهرتر نیست.

او بخوبی می داند که رهبری و خیمه ولایت او، وابستگان دور و نزدیک نظام، و رئیس دولت تدبیرش با افشاگری های بیشتر کنونی بسیار در انطار عمومی رسواترند. و او می خواهد با چاشنی خاص ولایت ستیزی که در اذهان جوامع بشدت راه برده است بسود خود ولایت زدائی را شتابناک کند؛ و جایگزینی آنرا مهدویت خویش قراردهد. و با کسب پشتیبانی مردم داغدار، از آقایش انتقام گرفته و ای بسا بتواند دوباره دنبال اهداف ۸ ساله ی گذشته ی خویش باشد. آیا او نمی داند که مردم و کارگران بیکارشده و تنگدست از کل نظام متنفر و رویگردانند؟ و گرنه کی ست که نداند دسیسه ها و دلغکبازی های او برای قدرت جوئی دوباره است. ونه بیش! این افشاگری خجولانه ویکسویه ی او همان دادخواست ها و فریادهائی ۳۹ ساله ای ست که اپوزیسیون رنگین دمکرات، و بویژه چپ و کمونیست از همان آغاز و براساس تجارب تاریخی و نموددارهای خونین گذشته و تاکنونی استنتاج شده، و کانون قدرت نظری شیعی را که متعارض، متضاد و متناقض با اراده و خواست انسان خردورز است را نقد کرده؛ و بر ناهمخوانی مذهب در ستیز با تفکر آزاد اجتماعی دانشور تأکید داشته و بسیاری تا پای مرگ جانفشرده و گرانقدران بی شماری زندگی خود را در این افشاگری ها از دست داده اند. در این تاریخ تاریک و خونین استبداد مذهبی چه (سنی باشد یا شیعی) بنی صدرها، موسوی ها، خاتمی ها و احمدی نژادها بیش از خود رهبر سهیم جنایتکاری ها بوده و هستند. زیراکه رهبری خداگونه را آنان به خمینی و خامنه ای داده اند. اما فرصتطلبی احمدی نژاد با تحریف علل ویرانی کشور و اوج سرخوردگی زندگی همگانی بهمان اندازه گمراه کننده است، وقتی بگوئیم فسادها، درهمریختگی ها و تباهی های این ماشین نه مستقیما متوجه “ولایتمداری یکه تاز” که آقا در رأس “تمام قوای” آن است نیست؛ بلکه برادران لاریجانی مسبب اش هستند! این چرندبافی و درغگوئی تنها یک تف سربالاست. نظام و جهنم شیعی همچون تسبیحی ست که نخ جمع آوری آن خمینی و ولایت خامنه ای بوده و می باشد. و پدیده حیرت برانگیز احمدی نژاد نیز محصول خردستیزی های همین رهبری و نظریه های مذهبی اوست.

مگرنه همه ما، قربانی نظام تکقطبی، این بساط بی در و پیکر و بی پاسخگوی ولایتمدار نمی باشیم؟ ۳۹ سال آزگار شاهد گسترش آزادی کشی، ستم، فقر، زور، اشکال سرزنش، ابعاد اعتیاد، فحشای زیر ۱۲ ساله، عضوفروشی بدن، نابودی محیط زیست، فساد عمیق اخلاقی، گندیدگی کل بنیادهای آرمانی عقیدتی، تعمیق فرهنگ تک بعدی و فراانسانی، سرکوب اندیشه پروری، ترویج سیاست فرقه ای و اوج جنگ های سکتاریستی شیعی سنی آن در منطقه و جهان، ستیز کور و سیستماتیک با اراده آگاه، طبقاتی و نیروهای آزاد اجتماعی ـ تشکل های کارگری، دامنه ستم و سیاهکاری های قضائی، عادی شدن بربریت و جنون وحشیگری قوانین قضا در قطع اعضای بدن قربانیان، رکورداری اعدام ها، فلج رشد اجتماعی، ایستائی توسعه صنعتی، علمی و تورم و نابودی اقتصادی و… تمامیت هستی خود را نباخته ایم؟ مگر ما در همین حکومت عدل الهی نبوده و نیستیم! احمدی نژاد چه حرف تازه ای دارد؟ براستی پرسیدنی ست که: اندیشه ی پویا و خرد پرسشگر در این میان به چه نتیجه ای می توان برسد و نرسیده است! که احمدی نژاد بخواهد آنرا بازتاب دهد؟ جز تباهی ها و از دست رفتن فرصت های سازندگی و بربادرفتن جان و مال همه ی ما ایرانیان!؟

مگرنه! کف فرهنگ رهبری ولایت و برجسته ترین محصول متناقض ۳۹ ساله سرکردگی آخوندها، و پیش از همه حفظ منافع فرهنگ ولی فقیه نبوده که بنام خواستگاه امروز و فردای به اصطلاح “امت” مردمان ما را بدین سرانجام هولناک رسانده است؟ محصول بلندی که در همین سقف زمینگیری ها، گستردگی نداری ها و دامنه ستمکاری، بیکاری و بینوائی های مردم تنگدست و بجان آمده آشکار و نمایان هست! فجایعی ایکه چشم و دل پلید احمدی نژادها را برای کسب قدرت دوباره، به جان لاریجانی ها، و با هدف به زیرکشیدن “رهبر بی آبرو” خیره سرانه بمیدان موش و گربه بازی درآورده است. احمدی نژاد نمی تواند سر مردم بهتر از خود رهبری شیره بمالد. همچنین مردم زمینگیز کار و تنگدست خوب می دانند که ضدبشری ترین دستآورد رسوائی خلافت خودکامه آقای خامنه ای با استبداد مطلق مذهبی اش، پدیدارسازی “بهنگام” پدیده احمدی نژاد و باند امامزمانی اوست که اینک این فرقه گلوی کل رژیم و گردانندگانش را گرفته و می فشارد. اما بهنگامی پیدایش احمدی نژاد پس از جنگ های فراوان ولایات با روسای جمهوری و پرهزینه ی او می بایست روزی از روزها به ته خط ترفندهای خودکامگی ولایت خود برسد و رسیده است. و یقه گیری و بی آبروسازی احمدی نژاد از رئیس قوه قضائی که ستیز پوششی ست، آنهم مستقیما علیه رهبری! شاید او بتواند پایان این برزخ بلند یکه تازی های فناتیسم و سکتاریسم و فاشیسم سران شیعی باشد. آیا نماد متنوع احمدی نژادها که کم بوده اند! و نمی باید بتواند او نیز، بسان خودمحوری حاکمیت مذهبی و سیاست ولایتمدار مطلق خمینی خامنه ای جایگزین آن باشد!؟ نگاهی که همچون احمدی نژاد”تمرکز قدرت مطلق را به کاست پیرامون” خود ده و می خواهدبدهد. و در این بازار دین فروشی چرانه؟ آیا در چنین ساختاری دلبخواهی ای، احمدی نژادها هم حق ندارند خود را بجای رهبری خامنه ای بگذارد؟ در عمل تاکنون همه ی روسای جمهوری با یکه تازی ولایت کنار آمده اند، تا ببینیم احمدی نژاد چطور نرم شده، یا اسیر بشود و یا آلترناتیوی آقا بخواهدشود. آبا و قبای سرپوش حکومت الهی چه با این و یا آن نام مذهبی ـ اسلامی، تفاوتی برای بندگان این دستگاه که ” امت بی حق و اراده” باشد ندارد؛ و احمدی نژاد در ۸ سال ریاست خود دله دزدی ها را دیده و بی حساب و کتابی ها را می شناسد. مقصر مائیم که استعداد فریبخوری داریم. تا بقای این ساختار هیچ تحولی متصور نیست؛ جز تحقیر بیشتر و تنبیه اراده ی مردم مومن توسط این خودکامگان و مافیائی های دوست و دشمن ولائی و نه بسود نوع انسان، هیچکدام نبوده و نیستند.

چراکه رهبر معظم برای صیانت سیادت الهی خود بارها به هر فساد و تباهی و تبانی برای یاران خود، فرزندان و هموندانش تن زده است؛ و هرگز در برابر مصیبت های فراوان مردم و سقف بردباری و نداری و ستم کولاک وار آنها هیچگاه پاسخگو نبوده؛ و مردم هم او و تبهکاری ها و چپاولگری هایش را می شناساند؛ به بیش از پیش به وعده ها گوش نمی سپرند و اسلام پناهی ملاها را بسان کلاهبرداری های احمدی نژادهای مکلاها را دیگر برمی تابند. و کاملا روشن می دانند تا آن مقطع که احمدی نژادها سوار خر مراد بودند و می توانستند بخوردند و بچاپیدند و دروغ سرهم بافته اند و مصلحتی، و به میل ولایت فقیه مطلق خویش تصمیم می گرفتند؛ تا اهرم چپاول را از اوی رهبر بگیرند؛ و گرفته اند و باهم خورده اند. شیوه ایکه همیشه معمول و مرسوم بوده، همچنانکه دیگران نیز ناچار شدند و بسان طیف اصلاحگرا با رهبر دوران بلندی کنارآمدند و مخالف خلافت یک تنه اش نشدند تا آن دم که از قدرت رانده و طرد شدند. روزیکه همین رهبر تن به ریاست جمهوری احمدی نژاد پریشان فکرتر از خود شد؛ او در جنگ با رئیس جمهوری های پیشین اش بود؛ و ناچار تسلیم نان به نرخ روز بخور آن روزگاران شد. البته سربازان گمنام وی روزی نچندان دور، پیش از آنکه رهبر کبیر ناگزیر شود سر رفسنجانی را زیر آب کند، در برابر مردم فریبخورده اش، افشا و اقرارکرد که دست بوسی احمدی نژاد بر دل او بیشتر نزدیک است تا نقد و رد “امامت”اش توسط هاشمی رفسنجانی! پایان آن تراژدی هولناک را هم در استخر همه می دانیم. اما اینک و اینبار داستان حفظ رهبری خامنه ای و مافیاهایش دوباره در برابر احمدی نژادی قرارگرفته که به بیرون از خمیه ی آقا پرتاب شده و رهبر پاک سرشت در برابر او مستاصل می نماید. آیا چنین است؟ فاصله احمدی نژاد از سفره ی بیت المال مسبب دوری ها و دشمنی های دوسویه شده، و فرجام این جنگ ثروت و قدرت باندها و مافیاهای هردو و همه ی آنها و دیگر باندها و مافیا های بی شمار می تواند برای ما و کشورمان بسیار خطرناک و شکننده تر از پیشترها باشد و هست. چرا؟ چون: سیاست فرقه ای همه ی طیف ها بر دشمنی های اتنیکی ملی عقیدتی مردم، مسلمانان منطقه ای و مخالفان تروریسم اسلامی جهانی دامن زده و اینک پته جنگ داعش شیعی بر روی آب نمایان می باشد؛ جنگ مذهبی ایکه برای زندگی مسالمتجوی مردم ما و همزیستی مردمان مسلمان و همدرد خاورمیانه ای ما بسیار نگران کننده است. ما علاوه بر محکومیت هردوسو، چاره یارسان خود را تنها جدائی دین از دولت می دانیم که راهگشای گذر از کلیت رژیم و پرچم فردای ماست.

آنچنانکه می بینیم تناسب قوای دو سوی درگیر و مفتخور مذهبی ما، و بی گمان سازش ناپذیر آنها بسود احمدی نژاد و باندش نیست؛ اما بیایید تصورکنیم اگر ورق بخت رهبر توسط مرگ و یا صف بندی تازه و یا با اراده مردم بجان آمده برگردد، و احمدی نژاد مکار بتواند سوار موج بلند نارضایتی مردمی شده و بر خیمه آقا و یاران او بیاری توده ها بکوبد و بتازد، تازه آنگاه ما پی به نابهنگامی وی و اهداف این شخص برای ربودن فرداها خواهیم برد. فرجام و فردائی که می تواند دیرباشد.

بهنام چنگائی ۶ آذر ۱۳۹۶

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.