فریبا مرزبان: «آنچه می گذشت مصاف قلم و سر نیزه بود!» بخش سوم

Print Friendly, PDF & Email

 

فریبا مرزبان جامعه مطبوعات نیازمند حمایت و پشتیبانی مردم و آگاهی جامعه از موقعیت و خطرات احتمالی کار و گرفتاری های آنها ست که ناشی از سیستم، گستردگی سانسور و فشار سرنیزه حکومت داران ست. آنچه در آن روزها برای مطبوعاتی ها مطرح بود، انعکاس هر چه کامل تر رویدادهای مملکت بود؛ چون رویدادها چنان متنوع و گسترده بود که امکان آگاهی و درج همه آنها فوق العاده مشکل بوده ست – به خصوص که به هر صورت برای انتشار همه آنها از طرف «رژیم» نیز موانع زیادی ایجاد می شد. از آن جمله در مورد درگیری ها و کشتارها و اعتصاب ها بود و ادعا می شد انتشار آن از نظر رژیم شکست فاحش ست و سعی در جلوگیری از انتشار وجود داشت. درج اخبار مربوط به شاه و دولت در مطبوعات تحت تاثیر اخبار هیجان انگیز جنبش همگانی قرار گرفته بود و با حرکت های سیاسی، سرنوشت آینده را تعیین می کرد. حرکت آنها مطلقن رفاهی نبود، حرکتی بود کاملاً سیاسی، کاملاً حرفه ای.

به هر حال از آنجا که سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات، در سال ۱۳۵۷ و در آستانه سرنگونی رژیم شاهنشاهی و بعد از آن، نقش اساسی داشت و اعتصاب هایی که با رهبری سندیکا در مطبوعات صورت گرفت و سپس افشاگری هایی که در ماههای آخر سقوط رژیم در روزنامه های معتبر و کثیرالانتشار در جهت آگاهی مردم انجام پذیرفت، جملگی نیاز به توضیح بیشتری در زمینه شناسایی سندیکا دارد. آقای رضا مرزبان در معرفی سندیکا چنین می نویسد: « در چند جمله، سندیکا، آغاز رشد گروهی هیات های تحریریه مطبوعات و نیز تحولی اساسی در روابط کار مطبوعاتی بود. و در طول ۱۶ سال زندگی و تلاش منطقی و حرکت های کُند و پرتلاطم خود، در جهت ارتقای مادی کار مطبوعاتی به توفیقهایی رسید، و در جهت ارتقاء شرایط سیاسی کار مطبوعاتی که با مسایل اساسی آزادی نشر خبر و اندیشه و تکوین حقوق اساسی مطبوعات آمیخته ست، به شناخت هایی دست یافت و نیز تاکنون انواع زمینه های گسترش خود را در مقابل عوامل محدود کننده مورد تجربه قرار داده ست. امروز نیز می کوشد نقش خود را به صورت یک عامل آگاه منطقی و مترقی در شرایط موجود ایفا کند. (۱)

در باره سندیکا و نقش مطبوعه ها در آخرین روزهای عمر سلطنت در ایران مطالب، ادعاها و سخنانی خلاف واقع نیز شنیده می شود و عده ای مترصد آنند که خود را صاحب اعتصاب مطبوعات معرفی کنند؛ از حکومتیان شروع می شود و می رسد به اشخاص. وب سایت هوشنگ اسدی یکی از مراکز انتشار اخبار ناصحیح ست که در آن از حوادث آن روزها این چنین گزارش می دهد: “روز پانزدهم  دی ماه ۱۳۵۷ همسرم  نوشابه امیری که یکی ازحوزه های خبری اش در روزنامه کیهان، جبهه ملی بود، به ما اطلاع داد شاپور بختیار نخست وزیری را پذیرفته  و قصد دیدار با مسئولان روزنامه ها را دارد. دعوت شاپور بختیار برای این دیدار در سندیکای روزنامه نویسان و خبرنگاران مطبوعات  مطرح شد و موردتوافق هیات رئیسه سندیکا قرار گرفت.

در ادامه می نویسد: روزی آفتابی به دیدار شاپور بختیار رفتیم. دبیران روزنامه های کیهان و آیندگان و اطلاعات و نمایندگان سندیکا. تا  آنجا که به خاطرم هست از کیهان رحمان هاتفی و من بودیم. از اطلاعات غلامحسین صالحیار و علی باستانی. از آیندگان فیروز گوران و عمید نائینی. از سندیکای “روزنامه نگاران و خبرنگاران مطبوعات” مهدی بهشتی پور، محمد علی سفری و نعمت اله ناظری. ترکیبی چپ و به طور عمده توده ای، به اضافه دو سه نفر مصدقی. شاید کسان دیگری هم بودند که من به یاد ندارم.

از علیرضا نوری زاده می گوید: به پیشنهاد زنده یاد بختیار او ترتیب جلسه را داده است. در مقابل در خانه بزرگ بختیار در فرمانیه جمع شده بودیم. تصمیم سندیکا در بین جمع مورد بحث بود: “روزنامه ها را فقط به شرطی منتشر می کنیم که نظامیان از روزنامه ها بروند و کاملن آزاد باشیم.“ (۲)

آقای علی رضا نوری زاده هم که از ” اعتصاب شکنان مطبوعات”بوده اند در مصاحبه با حسین قویمی می گوید: ولی واقعاً می خواهم بگویم در دوران آقای ازهای که ما در اعتصاب بودیم، دکتر بختیار وقتی نخست وزیر شد در جلسه ای که ما رفتیم در منزلش که خانم نوشابه امیری هم در یک یادداشتی در روزنامه جامعه همان زمان به آن اشاره کرد- آقای دکتر بختیار گفت ماده ۵ و ۸ حکومت نظامی را به حال تعلیق در می آورد و ما آزادیم که هر چه می خواهیم بنویسیم. مرحوم غلامحسین صالح یار گفت از فردا روزنامه ها پر از تیتر علیه شما می شود. گفت «هیچ اشکالی ندارد، هر ناسزایی می خواهند به من بگویند، فقط در اندیشه وطن تان باشید و یادتان هم باشد که دیکتاتوری نعلین هزاربار از دیکتاتوری چکمه بدتر است». (۳)

خانم نوشابه امیری در روزنامه توس می‌نویسد: «… چهاردهم دی‌ماه ۱۳۵۷ شاپور بختیار خواسته بود اعضای سردبیری روزنامه‌ها را ببیند. رابط علیرضا نوری‌زاده بود. اعضای شورای سردبیری روزنامه ما هم رفتند… تا رسیدیم نوری‌زاده دوان‌دوان آمد و عکس بزرگی از دکتر مصدق را پشت سر شاپور بختیار گذاشت!»  (۴)    

چنین به نظر می رسد افرادی که در اعتصاب روزنامه نگاران و در پایان آن مشارکتی نداشته اند؛ از اینکه تعدادی از مدیران سندیکا سر بر سینه خاک نهاده اند؛ سوء استفاده می کنند و با انتشار اطلاعات بدون سند و ادعاهای دروغین، خود را، در اعتصاب سندیکای روزنامه نگاران شریک معرفی می کنند. از آن جمله می توان به خانم نوشابه امیری، آقایان هوشنگ اسدی و علی رضا نوری زاده اشاره کرد. ادعاهای این افراد با اسناد موجود همخوانی ندارد. ستار لقایی نیز در مصاحبه با تلویزیون بی بی سی  ادعاهای کاذبی کرده بود که در همان موقع آقای جواد طالعی با انتشار مقاله ای ادعاهای ایشان را رد کردند و کذب خواندند. (۵)

نویسنده تاکید دارد اطلاعات منتشر شده ی چند تن از روزنامه نگاران حرفه ای  و اسناد  برجای مانده  ی سندیکا، از اهمیت توجه برخوردارند و طبق آن گزارشات، این افراد که ذکر نامشان شد، عضو خانواده مطبوعات بوده اند ولی در موقعیتی نبودند که  در جلسه ای با این درجه از اهمیت شرکت کرده باشند. نویسنده تصریح می کند، هیچ یک از افراد نامبرده شده، در جلسه هیئت مدیران سندیکا با آخرین نخست وزیر شاه دکتر «شاپور بختیار» حضور نداشته اند. در جلسه فوق، مدیران سندیکا، آقای شاپور بختیار را در خانه شخصی ایشان ملاقات کرده و خواست های خود را طرح نموده اند؛ سپس سردبیران و مدیران مطبوعه ها و کارکنان مطبوعات از طریق هیئت مدیره سندیکا در جریان امر قرار گرفته اند. (۶)

محمد علی سفری نویسنده کتاب قلم و سیاست، وکیل دادگستری، نویسنده اطلاعات و دبیر سندیکای نویسندگان و خبرنگاران بود. او کتاب خود را همراه با مقالاتی از بخش مطبوعات و اسناد تاریخی تدوین کرده است تا افرادی مثل ستار لقائی، نوری زاده، هوشنگ اسدی، نوشابه امیری بتوانند قبل از مصاحبه با شبکه های خبری و مقاله نوشتن دست کم نگاهی به آن بیاندازند.

نخست وزیر «شاپور بختیار» در بخشی از پیام نوروزی خود در ۷ فروردین  ۱۳۵۸ می گوید: دو روز قبل از صدور فرمان نخست وزیری، از ارباب جراید دعوت نمودم که به منزلم بیایند و با نهایت صداقت و بر طبق سنت دیرینه به آنها اطلاع دادم که مطبوعات آزادند و می توانند با نزاکت هرچه می خواهند بیان کنند. (۷)

آقای جواد طالعی در مقالاتی به نقش بختیار و خمینی و ماجرای یک دسیسه خیانت بار خمینی می پردازد که برای تحت نفوذ قرار دادن اعتصابیون، تجلیل از این اعتصاب بود. ایشان، در یک سخنرانی یا مصاحبه، ضمن تاکید بر اهمیت اعتصاب مطبوعات، خطاب به روحانیونی که هنوز خاموش مانده بودند، گفتند: “روزنامه نویس های خودشان هم سر به اعتراض برداشته اند. شما چرا خاموش نشسته اید؟” (۸)  

در ادامه بحث بنابر ضرورت تاریخی به اجمال مبادرت به توضیحاتی درباره چگونگی اعتصاب و پایان آن می شود که پاسخی ست به ادعاهای پوچ و بی اساس “مرکز اسناد انقلاب جمهوری اسلامی” مبنی بر دخالت خمینی در چگونگی این حرکت تاریخ ساز مطبوعات.

مبارزه با سانسور، دست کم از زمان روی کار آمدن جمشید آموزگار در مرداد ۱۳۵۶ به یکی از دغدغه های اصلی روزنامه نگاران ایران تبدیل شده و آن ها برای رسیدن به آزادی، فشارهای سنگینی را نیز تحمل کرده اند. در حقیقت مبارزه از روزی آغاز شد که جمشید آموزگار به جای هویدا نشست. او، در سخنرانی ها و مصاحبه های خود دائما تکرار می کرد که مطبوعات آزادند و دولت سانسوری را بر آنان اعمال نمی کند. تکرار این ادعاها، خشم روزنامه نگارانی را که هنوز محدودیت ها را احساس می کردند برانگیخت. جواد طالعی، جلال سرفراز و بزرگ پورجعفر، که هر سه در تحریریه کیهان کار می کردند و عضو کانون نویسندگان هم بودند، در چند نشست محرمانه به فکر ایجاد یک حرکت اعتراضی در مطبوعات افتادند. در اسفند سال ۱۳۵۶ قرار شد طالعی متن نامه سرگشاده ای را خطاب به آموزگار تهیه کند و پس از تایید گروه، آن را به امضای روزنامه نگاران معترض برسانند. متن این نامه در صفحات ۶۲۱ تا ۶۲۳ جلد نخست قلم و سیاست با عنوان “نامه ای با ۹۰ امضا” آمده است. سفری در این جا به نسخه نخست این نامه اشاره دارد و بعدا توضیح می دهد که در فروردین ماه سال ۱۳۵۷ بیش از ۹۴ روزنامه نگار دیگر در نامه ای مکمل خطاب به نخست وزیر، اعتراضات همکارانشان را به ادامه سانسور تایید کردند. تنظیم این نامه ها و گردآوری امضاء ها در وضعیت تغییری بوجود نیاورد و با توصیه و دخالت های داریوش همایون که وزیر اطلاعات و جهانگردی بود آقایان جواد طالعی، جلال سرفراز و بزرگ پورجعفر، که تنظیم کنندگان نامه اول بودند “ممنوع القلم” شدند که تا بهمن ۵۷ ادامه داشت.

اعتصاب چگونه آغاز شد؟

روز سیزدهم مهرماه، چند نظامی برای کنترل روزنامه‌ها وارد تحریریه‌های کیهان و آیندگان شدند. هیئت‌های تحریریه، در اعتراض به این اقدام، بلافاصله اعلام اعتصاب کردند. این اعتصاب، پس از ۴ روز، به امضای سندی میان دولت و سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات منتهی شد، که به “منشور آزادی مطبوعات” معروف شده است. براساس این سند، دولت متعهد شد که از هرگونه دخالتی در کار مطبوعات بپرهیزد.  

محمد علی سفری در این بخش، صورتجلسه نشست مورخ سوم مهرماه ۱۳۵۷ را می آورد که چنین است: “… در پی جلسه مورخ سوم مهرماه سال ۱۳۵۷ بنا بر پیشنهاد نمایندگان موسسه های اطلاعات و کیهان و با حضور دکتر کاظم ودیعی وزیر کار و امور اجتماعی، سناتور دکتر مصباح زاده مدیر موسسه کیهان و فرهاد مسعودی مدیر موسسه اطلاعات، محمدعلی سفری دبیر، محمد خوانساری رئیس، جواد طالعی و جلیل خوشخو اعضای هیئت مدیره سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات و نعمت ناظری عضو کمیته طبقه بندی مشاغل سندیکای مذکور و کاظم رجائی مدیرکل بهره وری و مزد در دفتر جناب وزیر کار و امور اجتماعی تشکیل شد.” (۹)

سفری در مورد اعتصاب دوم می گوید:”وقت این جلسه ساعت شش بعد از ظهر روز دوشنبه ۱۷ مهرماه تعیین شد.” او پس از شرح نشستی که بعدن با جعفر شریف امامی داشتند و به توافق دولت بر سر خواست های سندیکا انجامید، توضیح می دهد:”پس از تهیه این اطلاعیه، به اطلاعات بازگشتم. به محض ورود اوضاع را در تحریریه غیر عادی یافتم. علت را پرسیدم. یکی از همکاران، اتاقی را که من در آن کار می کردم و معروف به اتاق شیشه ای بود، نشان داد و گفت ببین چه کسی جای تو نشسته است. دقت کردم، یک افسر ارتش نشسته بود. خیلی زود همکاران توجه دادند که حدود یک ساعت است این سرهنگ به اینجا آمده و گفته است ماموریت دارد مطالب روزنامه را کنترل کند و به محمدعلی سفری دبیر سندیکا و دبیر اجرایی روزنامه اطلاعات می گوید: صبح نظامی ها ریختند و از توزیع آیندگان جلوگیری کردند و نسخه های آن را جمع آوری کردند و دفتر این روزنامه هم به دنبال دفترهای کیهان و اطلاعات اشغال شد. صبح آن روز ما را به محل کارمان راه ندادند. یک عده بیرون بودند و یک عده توی موسسه بودند. آن ها که توی موسسه بودند تصمیم گرفتند یک شماره به نفع رژیم و به نفع دولت ازهاری منتشر کنند. بعضی از دوستانی که توی موسسه بودند با کارگردانی آقای مهدی بهشتی پور در آخرین لحظاتی که روزنامه زیر چاپ می رفت، جلوی آن را گرفتند. (۱۰)

فیروز گوران می گوید: عصر آن روز(۱۹ مهر) کیهان و اطلاعات، و فردا صبح آن روز آیندگان منتشر نشدند، البته تعداد اندکی از روزنامه‌های صبح با بعضی از مجلات که زیر چاپ بودند منتشر شدند. از غروب آن روز به سندیکای خبرنگاران و نویسندگان مطبوعات رفتیم و قرار شد هیاتی برای پیگیری مطالبات اعتصاب کنندگان تشکیل شود. اعضای این هیات عبارت بودند از جواد طالعی (تحریریه کیهان)، محمد بلوری (کیهان)، منوچهر فاضل (اداری کیهان)، محمد عتیق‌پور (فنی کیهان)، محمد علی سفری (دبیر سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات)، محمد ابراهیمیان (اطلاعات)، سیروس علی‌نژاد (تحریریه آیندگان)، ابوالفضل حقیقی (اداری آیندگان)، فیروز گوران (تحریریه آیندگان) و رضا تیموری (بخاطر ندارم از کدام روزنامه بود).

سفری می افزادید: “ما مجبور به اعتصاب شدیم. ما اعتصاب نکردیم، ما را وادار به اعتصاب کردند. در دوران اعتصاب، کارکنان نشریات اعتصاب کننده در محل کار خود حاضر می شدند ولی کار نمی کردند تا اینکه در ۲۳ آذر ۱۳۵۷ به دفاتر آیندگان، کیهان و اطلاعات حمله کردند و درهای این روزنامه را مُهر و موم کردند. همین دلیل است که ما دست از کار کشیده ایم”. (۱۱)

مشابه روایت سفری در کیهان هم اتفاق افتاده بود. یعنی در حالی که سندیکا بر سر آزادی مطبوعات با شریف امامی و آزمون چانه می زد، نظامیان روزنامه ها را قرق کرده بودند. همین حادثه سبب شد که روزنامه های کیهان، اطلاعات و آیندگان وارد اعتصاب چهار روزه شوند. سه سندیکای خبرنگاران، کارکنان اداری و کارگران فنی مطبوعات، یک هیئت ده نفره را برای رهبری این اعتصاب برگزیدند که امضاهای آنان، در زیر “منشور آزادی مطبوعات” آمد به دنبال اعتصاب نویسندگان، کارکنان اداری و کارگران فنی روزنامه های صبح و عصر و نشریات وابسته به آن ها، و هم چنین روزنامه های خارجی زبان که از صبح روز نوزدهم مهرماه ۱۳۵۷ آغاز شده، جلسه ای با حضور آقای جعفر شریف امامی نخست وزیر، آقای منوچهر آزمون وزیر مشاور در امور اجرائی و آقای محمدرضا عاملی تهرانی وزیر اطلاعات و جهانگردی و با شرکت اعضای کمیته ده نفری منتخب اعتصاب کنندگان از جمله سندیکاهای نویسندگان، کارکنان اداری و کارگران فنی، در نخست وزیری تشکیل شد. در این جلسه به تفصیل پیرامون کیفیت انتشار مطبوعات و لطمات جبران ناپذیری که مطبوعات به خاطر وجود سانسور دیده اند، توسط دبیران سندیکاها و نمایندگان اعتصاب کنندگان بحث شد و نخست وزیر، وزیر مشاور در امور اجرائی و وزیر اطلاعات و جهانگردی درباره نقش مطبوعات سخن گفتند و سرانجام در مقابل خواست های مندرج در قطعنامه مورخ نوزدهم مهرماه ۱۳۵۷ نویسندگان، کارکنان اداری و کارگران فنی موسسات مطبوعاتی، این اطلاعیه از طرف دولت صادر گردید:

۱- نمایندگان اعتصاب کنندگان در قطعنامه خود خواستار لغو کامل سانسور مطبوعات شده اند، دولت آزادی مطبوعات را برابر قانون اساسی تضمین می کند.

۲- دولت، با تاکید بر درستی سیاست آزادی مطبوعات، تاکید می کند که در انجام وظایف قانونی کارکنان مطبوعات کشور هیچ گونه دخالت و اعمال نفوذ مستقیم یا غیرمستقیمی از سوی دستگاه ها و مقامات دولتی صورت نگیرد.

۳- دولت امنیت حرفه ای کلیه کارکنان مطبوعات کشور را تضمین می کند و مرجع رسیدگی به هرگونه تخلف مطبوعاتی را برابر قانون اساسی مقامات قضائی اعلام می دارد.

کلیشه متنی که در تاریخ ۲۳ مهرماه سال ۱۳۵۷ به امضای شریف امامی، منوچهر آزمون و عاملی تهرانی و ده عضو هیئت رهبری اعتصاب اول مطبوعات رسید منعکس است. امضا کنندگان این متن که بعدا به “منشور آزادی مطبوعات” معروف شد، عبارتند از: محمدعلی سفری، محمد بلوری، سیروس علی نژاد، فیروز گوران، محمد ابراهیمیان و جواد طالعی (از سوی سندیکای نویسندگان و خبرنگاران)، منوچهر فاضل (دبیر وقت سندیکای کارکنان اداری وسایل ارتباط جمعی)، محمد عتیق پور، رضا تیموری و ابوالفضل حقیقی (از سندیکای کارگران چاپخانه های مطبوعاتی). (۱۲)

فیروز گوران: تصور من این است که از‌‌همان آغاز راهپیمایی‌ها و اعتصاب در کارخانجات دولتی و بخش خصوصی و در میان کارمندان و معلمان، اراده‌ای پنهان – لااقل به برداشت من- وجود داشت که خبرنگاران و روزنامه‌نگاران به نحوی از انحاء تشویق یا تحریک شوند که دست از کار بکشند و روزنامه‌ها منتشر نشوند و خبر‌ها فقط از کانال‌های خاص و کنترل شده پخش شود. اعتصاب اول مطبوعات با علاقه و آگاهی خاص روزنامه‌نگاران شروع شد و در کمترین زمان (۳ روز) به پیروزی رسید، ضمن اینکه این اعتصاب هم با تحریک نظامی‌ها شروع شده بود. اعتصاب دوم هم به دلیل بازداشت گسترده روزنامه‌نگاران بوسیله نظامیان صورت گرفت. دوره بختیار هم که هیچ بهانه‌ای نبود، باز نظامیان نیمه شب ۵ روزنامه‌نگار را دستگیر کردند و این بار به باغشاه بردند. اصلا چرا زندان پادگان باغشاه؟ بهرحال با آنکه خودم از فعالان در هر دو اعتصاب بودم ولی دست کم اعتصاب سراسری ۶۲ روزه مطبوعات را با فهم امروز خودم اشتباه و غلط می‌دانم.

آقای گوران به اراده ای دیگر اشاره دارد که در پی منافع خویش، امکانات تبلیغ را از همه گرفتند، جهت میکروفن ها را یکی کردند و در اختیار آنان گذاشتند که در تحجر و عقب ماندگی به سلطنت طلب ها پهلو می زنند. سران جمهوری اسلامی را حمایت و بویژه خمینی را، بت کردند، آزادی را طعمه کردند و با تبلیغات و وعده های پوشالی مردم ناراضی از سلطنت را به خیابان ها کشاندند و در فرادی انقلاب توسط قداره بندان مسلمان، پوست از آزادیخواهان کندند. زندان ها ساختند و داغ درفش اسلامی برپا داشتند و نوحکومت داران ایران، در این راه بی رحمی و جنایت نبود که مرتکب نشدند! در یکصد سال گذشته حوادثی بر ایران رفته ست که مردم روز راحتی ندیده اند! شاخصه امپریالیزم همین ست که از استعدادهای درخشان ایرانیان و برده وار زیستن شهروندان ایران می گویند؛ این اظهارات برای این ست که ملت خود انتخاب نکند. چهره واقعی امپریالیسم ها در سقوط حکومت ملی دکتر مصدق متجلی شد. با کودتا بر علیه مصدق جوی خون بپا کردند. حکومت دکتر محمد مصدق را زمین زدند تا به جای آن جمهوری نکبت اسلامی مستقر شود.

پایان اعتصاب   

برای پایان اعتصاب دکتر شاپور بختیار و هیئت مدیره سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات ملاقات کردند و در باره مشکلات به گفت و گو نشستند. در آن زمان، محمدعلی سفری، محمد خوانساری، جلیل خوشخو، هرمز مالکی و جواد طالعی اعضای اصلی هیئت مدیره سندیکا را تشکیل می دادند و در این نشست حضور داشتند. این هیئت، اعتصاب بزرگ مطبوعات کشور را رهبری می کرد که تا شب ۶۳ روز را پشت سر نهاده بود، کردند. آقای نخست وزیر خطاب به اعضای هیئت مدیره سندیکا گفت: “در مقام نخست وزیر کشور به شما می گویم: هر مقام لشگری و کشوری که بر خلاف خواست جامعه مطبوعات پا به حریم روزنامه ها گذاشت، او را، بی درنگ و با مسئولیت من بیرون بیاندازید.

آقای جواد طالعی می نویسد: اعتصاب از همان آغاز مخالفانی هم داشت. عباس پهلوان، علیرضا نوری زاده، حسین سرفراز و ستار لقایی و چندتن دیگر، که اقلیت کوچکی از روزنامه نگاران سندیکائی و غیر سندیکائی بودند. اضافه شود که: در دوران اوج انقلاب زمانی که مطبوعات و رادیو و تلویزیون در اعتصاب بسر می‌بردند، رژیم پهلوی و حکومت نظامی برای درهم شکستن اعتصاب به بعضی نشریات که در اواسط حکومت امیرعباس هویدا تعطیل شده بودند (و مدیران آنها به منظور تعطیل کردن نشریات کم‌تیراژ خود مبالغ هنگفتی از دولت گرفته بودند) دوباره اجازه انتشار داد. یکی از نشریات، هفته‌نامه امید ایران بود. صاحب امتیاز و مدیرمسؤول هفته‌نامه امید ایران علی‌اکبر صفی‌پور بود. صفی‌پور در سال ۱۳۲۸ مجله امید ایران را منتشر کرد و آنطور که در اسناد ساواک آمده است  صفی‌پور از ابتدای تاسیس ساواک با نام مستعار صفایی و شماره رمز ۵۲۳ با این سازمان محیطی همکاری می‌کرده است. (۱۳)

در ادامه از سخنان آقای شاپور بختیار در روز پایانی اعتصاب می نویسد: “من، از فردا نخست وزیر این کشورم. هرچه دلتان می خواهد و با هرزبانی که صلاح می دانید، از من انتقاد کنید. من، در سراسر زندگی ام، نه تنها در ایران، که حتی در فرانسه، به خاطر استقرار آزادی مبارزه کرده ام و در این سال های دراز هیچ پستی را در دستگاه استبداد سلطنتی ایران نپذیرفتم. امروز، اما سکان این کشتی توفان زده را به دست می گیرم، زیرا عمیقاً می دانم که نعلین ملاها حتی از چکمه نظامیان خطرناک تر ست. آن ها می روند که تمامی سرنوشت کشور را به دست بگیرند و من به شما اطمینان می دهم که نخستین قربانیان استبداد مذهبی خود شما هستید که ماه ها ست از منافع شخصی و صنفی گذشته اید و برای استقرار آزادی مبارزه کرده اید.”

طالعی ادامه می دهد، آخرین جمله شادروان بختیار، که در جریان این مذاکرات بر ما اثری بسیار مثبت نهاده بود، چنین بود:”من، فردا، نخست وزیری خود را اعلام خواهم کرد و دوست دارم که خبر این تصمیم در روزنامه هائی چاپ شود که کاملا آزادند. به عنوان نخست وزیر به شما می گویم: هر مقام کشوری و لشگری را که جرئت کرد قدم به عرصه مطبوعات بگذارد، بیرون بیاندازید. من پشتیبان شما خواهم بود. درباره من، هرچه می خواهید بنویسید و انتقاد کنید. از سوی من اعتراضی نخواهید شنید. اما آن حرفی را که در آغاز بحث گفتم فراموش نکنید صدای نعلین آخوندها از صدای چکمه نظامیان خطرناک تر است و در صورت به قدرت رسیدن آخوندها، شما خودتان نخستین«قربانیان»آن ها خواهید بود.”

با تضمین آزادی مطبوعات، از سوی مردی که خود دست کم به دشمنی با آزادی شهره نبود و می رفت تا مقام نخست وزیری را به عهده بگیرد، اعتصاب به هدف خود رسیده بود. از خانه آقای بختیار، به دفتر دبیرخانه سندیکا در خیابان رامسر تهران رفتیم. دبیر سندیکا مامور شد تا با سردبیران و دبیران و فعالان سندیکائی دیگر در واحدهای مطبوعاتی بزرگ تماس بگیرد، کلیات مربوط به مذاکرات را با آنان در میان بگذارد و نظر آن ها را در باره پایان اعتصاب بپرسد. پس از تماس ها، دریافتیم که بخش قابل توجهی از نویسندگان، خبرنگاران، کارکنان و کارگران روزنامه های کیهان، اطلاعات، آیندگان و رستاخیز، در تحریریه های خود گردآمده اند تا از نتیجه مذاکرات با خبر شوند. آن ها، به اتفاق آراء خواستار بازگشت به سر کارهای خود بودند. سپس، نشست هیئت مدیره تشکیل شد و پس از مذاکراتی کوتاه تصمیم گرفتیم که روز شانزدهم دیماه به اعتصاب پایان دهیم. با درخواست نخست وزیر و با پذیرش شرط آزادی بیان و قلم اعتصاب مطبوعات به پایان رسید.

احمد شاملو و غلامحسین ساعدی، که در لندن به سر می بردند انتشار مجدد روزنامه های کیهان، اطلاعات و آیندگان را به سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات ایران و کارکنان مطبوعات تبریک گفتند و انتشار مجدد نشریات را یک پیروزی درخشان خواندند.

در نامه شاملو و ساعدی آمده ست: «پیروزی درخشان شما یاران مبارز در به زانو درآوردن رژیم به دنبال ایستادگی و مقاومت قهرمانانه در برابر سرنیزه نظامیان، نه تنها در تاریخ مطبوعات وطن مان که در تاریخ مطبوعاتی دنیا بی سابقه بوده ست.»

در بخش دوم مقاله حاضر بر این نکته تاکید شده ست که سران جمهوری اسلامی در تلاش بودند پایان اعتصاب را به حساب خود بگذارند. آقای گوران می گوید: البته قبل از اعلام نظر آقای خمینی، سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات در بیانیه‌ای ادامه انتشار روزنامه‌ها را اعلام کرده بود.

شاه رفت!

شاه رفت عنوان مطلبی ست که همزمان با خروج شاه منتشر شد. غلامحسین صالحیار سردبیر وقت روزنامه اطلاعات و از کمونیستهای سابق اندکی پس از خروج شاه از تهران این روزنامه را با این تیتر سراسری : «شاه رفت» که از پیش آماده شده بود منتشر ساخت و روزنامه تا ساعت هشت شب تجدید چاپ می شد و هر نسخه یک تومانی آن تا پنجاه تومان به فروش می رسید. در آن روز که هنوز ارتش، پلیس و ساواک به وضعیت سابق باقی بودند و دولت منصوب از سوی شاه قدرت را به دست داشت و بیم از آن بود (که در صورت شکست خوردن دولت شاپور بختیار) ارتش با کودتا زمام امور را به دست گیرد و شاه را باز گرداند، زدن چنین تیتری یک ریسک بزرگ بود و جرات، دلاوری و از جان گذشتگی زیاد لازم داشت.

در آن زمان حسین شمس ایلی و علی باستانی دو معاون سردبیری روزنامه اطلاعات بودند. علی باستانی کمتر از دو ماه پس از انقلاب، از روزنامه اطلاعات اخراج شد و بعداً هم مدتی را در زندان جمهوری اسلامی گذرانید. وی پس از اخراج شدن از رونامه اطلاعات، خود را خانه نشین ساخت و به روزنامه نگاری بازنگشت. علی باستانی از سال ۱۳۳۶ در روزنامه اطلاعات بکار نوشتن پرداخته بود و سالها معاون سردبیر بود.

حسین شمس ایلی که به مدت ۱۴ سال معاون اول روزنامه اطلاعات بود در بهار ۱۳۵۹ خورشیدی همانند دیگر اعضای تحریریه از کار اخراج گردید ولی چند سال بعد به دنیای روزنامه نگاری باز گشت. وی یکی از روزنامه نگاران ماهر و حرفه ای بشمار می آید. در آن زمان در ایران هنوز کار حروفچینی به صورت سربی (لاینو تایپ) انجام می گرفت و تهیه حروف و قرار دادن آنها در قالب فولادین صفحه سازی و سپس زیر پرس قرار دادن و به صورت صفحه ای استوانه ای شکل فلزی در آوردن و به ماشین چاپ بستن وقت گیر بود و صالحیار که رفتن شاه را از چند روز پیش از آن پیش بینی کرده بود تهیه این تیتر فوق العاده درشت را به استاد عباس مژده بخش مدیر صفحات سفارش داده بود. صالحیار برای قبولاندن این تیتر به شورای دبیران روزنامه استدلال کرد که هدف از نوشتن این دو کلمه به این درشتی این ست که نظامیان پایین دست اطمینان حاصل کنند که شاه باز نخواهد گشت و لذا با در نظر گرفتن عواقب کار، از تیراندازی به مردم خودداری کنند و هدف عمده او جلوگیری و دست کم کاهش قتل ایرانی به دست ایرانی ست. باوجود این استدلال، وی برای جلوگیری از مخالفت احتمالی بعضی دبیران تحریریه مجبور شد نهیب بزند. این تیتر سبب شد که نظامیان از بازگشت شاه مایوس شوند و بیش از گذشته به انقلابیون به پیوندند. (۱۴)

صالحیار ۱۹ آذر ۱۳۸۲پس از ۲۴ سال خانه نشستن فوت شد بدون این که از این کار او که کاهش خونریزی و تخریب و کاستن از فاصله انقلاب تا پیروزی سخنی به میان آید، حتی پس از مرگش.

دیداری که در تاریخ ماند.

چند هفته پس از انتشار مجدد مطبوعات، شورای انقلاب خواستار دیدار با هیئت مدیره سندیکای روزنامه نگاران شد. در این دیدار، از سوی سندیکا محمدعلی سفری (دبیر)، محمد خوانساری (رئیس) و هرمز مالکی (خزانه‌دار)، هاتفی (کیهان)، فرهمند (کیهان)، صالحیار حضور داشتند. کمیته استقبال از آیت‌الله خمینی را بهشتی، مطهری، موسوی اردبیلی، مفتح، هاشمی رفسنجانی و چند تن دیگر نمایندگی می‌کردند.

در این دیدار، ابتدا دکتر بهشتی درباره اهمیت اعتصاب مطبوعات در پیشرفت روند انقلاب سخن گفت. وی سپس از نمایندگان سندیکا پرسید: «به نظر آقایان چند درصد مردم از رهبری امام خمینی پیروی می‌کنند؟» اعضای سندیکا پاسخ دادند: «صرفنظر از طرفداران رژیم شاهنشاهی، تقریبا همه.» دکتر بهشتی گفت: «ما می‌گوئیم ۸۰ درصد، قبول دارید؟» پس از پاسخ مثبت سندیکائی‌ها، بهشتی گفت: «پس عدالت ایجاب می‌کند که هشتاد درصد صفحات و ستون‌های روزنامه‌ها را به امام خمینی و طرفداران ایشان اختصاص بدهید. بقیه هم باشد برای سایر گروه‌ها ».  این برخورد، خشم زنده یاد محمدعلی سفری دبیر سندیکا را چنان برانگیخت که گفت: «ما را یک هفته پیش به ساواک احضار کردند. فکر نمی‌کردیم که یک هفته بعد به ساواخ احضار شویم.» دکتر بهشتی، با حیرت پرسید: «منظورتان از ساواخ چیست؟» سفری پاسخ داد: «سازمان اطلاعات و امنیت خمینی.» با ذکر این جمله، فضای نشست تیره شد و نمایندگان لحظاتی طولانی درگیر جدل‌های شدید لفظی شدند. سرانجام دکتر مطهری که معتدل‌تر از دیگران بود، فضا را آرام کرد. اما دو طرف با رنجش خاطر از هم جدا شدند.

فیروز گوران می گوید: در خانه حاج حسین مهدیان از بازاریون انقلابی جلسه داشتیم، از روزنامه‌نگاران من و سفری، دبیر سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات و تعدادی دیگر به این جلسه رفتیم. آقایان بهشتی، مطهری، فلسفی و مفتح هم در خانه مهدیان بودند. در آن جلسه البته نه با صراحت ولی در مجموع به ما گفتند که حرف گوش کنیم، بعضی چیز‌ها را بنویسیم و بعضی چیز‌ها را ننویسیم. آقای بهشتی مثالی زد و گفت روزنامه آیندگان نطق به‌آذین را در یک صفحه چاپ می‌کند، درحالیکه به‌آذین یک نفر است، اگر اینطور باشد مردم روزنامه را تحریم می‌کنند. من به بهشتی گفتم: «آقای بهشتی هنوز چیزی نشده، شما تهدید می‌کنید، می‌گویید مردم تحریم می‌کنند.» آقای فلسفی گفت منظور آقای بهشتی این بود که اگر یک سری مسائل را مراعات نکنید، این اتفاق می‌افتد. من گفتم: «در روزنامه‌نگاری باید به این “اگر” شک کنم. پشت این “اگر” بحث دیگری است.»

غلامحسین صالحیار: بهشتی شروع به سخن کرد: اول آنکه بعضی از روزنامه ها در انعکاس اخبار انقلاب و مبارزات و فعالیت های مربوط به آن به بعضی گروههای مخالف رژیم، نظیر کمونیست ها، مجاهدین و… خیلی بها می دهند، بطوریکه برای خواننده ممکن است این توهم ایجاد شود که گروه های مختلف در سطوح تقریباً نزدیک به هم انقلاب کرده و اساس رژیم را متزلزل ساخته اند که یکی از این گروهها هم روحانیون هستند. اداره انقلابی زیر نظر امام و توسط شورای انقلاب و رهبران روحانیت انجام می شود. بهشتی گفته بود: در جمهوری اسلامی همه چیز باید طبق مقررات اسلامی صورت گیرد و ما برای تمام این امور برنامه و نیروی انسانی متعهد و آگاه و روشنفکر داریم. ما احتیاجی به کسانی که نخواهند همراه ما باشند نداریم.  (۱۵)

گوران می گوید: آیندگان در روز ۲۳ بهمن ۵۷ چندین چاپ داشت. جزئیات ماجراهای بسیاری که در شب قبل و صبح روز بعد در تهران اتفاق افتاد را بطور دقیق بخاطر ندارم، همین قدر می‌دانم تعدادی از اعضای تحریریه پاسی از نیمه شب گذشته بخاطر حکومت نظامی با آمبولانس به تحریریه آیندگان آمدیم. یکی از دوستان من پزشک و عضو انجمن ملی پزشکان بود، برادر آقای مسعود مهاجر، عضو شورای سردبیری آیندگان هم عضو انجمن ملی پزشکان بود، به همت این دو پزشک که آمبولانس در اختیارمان گذاشتند شبانه به در خانه حروفچین‌ها و عوامل فنی رفتیم و روز بعد تیتر یکی از چاپ‌های آیندگان با عنوان «ارتش اعلام بیطرفی کرد» منتشر و در تهران توزیع شد. در آن لحظات و با توجه به اعلام بیطرفی ارتش دیگر مشخص شده بود آقای بختیار به عنوان نخست وزیر وقت در مقابل انقلابیونی که در سراسر کشور هر لحظه ادارات و موسسات دولتی را در اختیار می‌گرفتند، دیگر قدرتی به حساب نمی‌آید. در واقع دیگر حکومت یا نظامی به نام شاهنشاهی در ایران حاکم نبود و روزنامه آیندگان در آخرین چاپ خود با تیتر “شاهنشاهی در ایران منقرض شد”، منتشر شد. انتشار این موضوع بسیار مهم در آیندگان “منبع موثق” نداشت. اول تیتر انتخاب شد بعد مطلبش نوشته شد.

حملات و هجوم نوکیسه های اسلامی به مطبوعات همراه شده بود با رنگ عوض کردن اعتصاب شکنان و سلطنت طلب ها و ساواکی ها که یک شبه انقلابی شده بودند. برای نمونه می توان از آقایان سرفراز و ستار لقایی نام برد که با انتشار عکسی از جهان پهلوان غلامرضا تختی همراه با ۴ علامت سوال و عکس دیگری از آیت الله شریعتمداری بر روی جلد مجله جوان رستاخیز، دست از اعتصاب شکنی برداشتند و در مبارزه با سلطنت از مردم سبقت گرفتند!

درباره رنگ عوض کردن عناصر ساواک آقای شاپور بختیار نیز زبان به شکایت گشوده بودند. ایشان به هنگام ارائه برنامه های خود معترف شدند:”واقعاً مضحک است. اشخاصی که تمامشان پرونده ساواکی دارند، تمامشان بوسیله ساواک انتخاب شدند حالا سنگ آزادیخواهی به سینه می‌زنند و بخصوص در این دستگاه رادیو تلویزیون ما رفتند ساواک آنهارا نشانده ست، و در مقابل ادعای آزادیخواهی دارند… چگونه می‌شود به افرادی اجازه داد که خود تا دیروز در این دستگاه ساواک سوگلی بودند، نورچشمی بودند و حالا گروهی درست کردند به نام انجمن موسسین رادیو تلویزیون ایران… بفرمایین این اشخاص را بیارند، اسمشان را، تا بنده به جنابعالی نشان بدهم که ۹ نفر روی ۱۰ نفر از خود دستگاه، با چه حقوق‌هایی، با چه مزایایی، در خارج، در داخل، سفرها، به پول شماها و به پول ملت ایران سفرها می‌کردند.”

و بدین طریق و با تغییرات دیده شده کار مطبوعات در دی و بهمن روال خوبی داشت تا این که در اوایل اسفند مدیر عامل وقت رادیو و تلویزیون صادق قطب زاده بیانات شدید و سراپا تهمت و ناسزایی علیه مطبوعات گفت و در پاسخ به اراجیف و دشمنی های این دشمن انقلاب مقالاتی نوشته و در اطلاعات منتشر گردید؛ سندیکا پاسخی درخور و شایسته نوشته و خطاب به او در مطبوعات منتشر کردند. اما فردای آن روز سیل نامه ها و تهدیدها شروع شد و گروهی در مقابل در اصلی موسسه اطلاعات تجمع کردند.

چند ماه از هجوم نظامیان به دفاتر مطبوعاتی می گذشت که دوباره سرنیزه خود را نشان داد و حضور خود را در مطبوعات ایران علنی کرد و جابرانه تاخت تا بر قلم چیرگی یابد. و مطبوعاتیان که در گذشته شعار می دادند: “هرکه با قلم در افتاد ورافتاد” اینک در چنبره انجمن ها و نو دولتیان قرار گرفته بودند. نخستین یورش های نظام جدید انقلابی به مطبوعات آغاز شده بود، تقریباً، بلافاصله پس از استقرار دولت موقت انقلابی ولی عمدتاً توسط گروه های فشار خارج از ساختار حکومتی- صورت گرفت. چندین و چندبار مطبوعات مورد هجوم عناصری از حکومت و دستگاه وقت قرار گرفت. آیت الله خمینی در روز یازدهم اسفند ۱۳۵۷، به هنگام عزیمت از تهران به قم، در یک سخنرانی از مطبوعات خواسته بود، به مردم ملحق شوید.

پس از بی نتیجه ماندن ملاقات اعضای هیئت مدیره سندیکای روزنامه نگاران و شورای انقلاب و تهییجات و تصمیمات خمینی نوبت به وزارت اطلاعات رسیده بود که درصدد اعمال نفوذ بر مطبوعات کشور بودند. جلسه ۲۲ فروردین ۱۳۵۸گردانندگان سندیکا با متصدیان وزارت اطلاعات و تبلیغات به جایی نرسید(۱۶) و اعضای هیئت مدیره تصمیم گرفتند استعفا دهند که قاطع رد شد. به دنبال آن روزنامه ها مصادره شدند. و زمان برای از سرگذراندن تجربه ای دیگر فرا رسیده بود و روزنامه نگاران تجربه دیگری را از سر می گذراندند که هرگز تصور نمی شد. چند ماه نگذشته بود که استبداد حضور و غلبه خود را بر آزادی نشان داد. استبداد درباریان به استبداد ملایان تغییر پیدا کرد و ….

روزنامه کیهان و اطلاعات در کام استبداد می غلطیدند و در انحصار جاهلان در آمده بودند و مطالبی انتشار می دادند که در آنها حدود و تهدید …. دیده می شد. نقل قول ها تهدیدآمیز بودند؛ اطلاعیه های مندرجه، هشدارهای پیاپی دفتر خمینی بودند.

گوران می گوید: اردیبهشت ۵۸ پس از ترور آقای مطهری، رهبر انقلاب در مصاحبه‌ای با روزنامه لوموند گفت: «چپ‌گرایان در این جنایات هیچ دخالتی نداشته‌اند؛ عمال آمریکا در جریان این ترور‌ها خود را پشت سازمان مذهبی دروغین فرقان پنهان کرده‌اند.» ما همین را تیتر زدیم.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۸ دفتر آیت الله خمینی درباره روزنامه آیندگان اطلاعیه ای منتشر کرد: امام فرمودند از این پس من روزنامه آیندگان را نمی خوانم. اظهارات خمینی در باره روزنامه آیندگان اسم رمز حمله به دفاتر این روزنامه در تهران و شهرستانها بود. در این اطلاعیه آمده بود: «این روزنامه که از اول انقلاب تاکنون همیشه نقشی انحرافی و برخلاف مصلحت ملت مسلمان داشته است مورد تایید مسلمانان متدین نیست و امام فرموده‌‌اند که این روزنامه را از این پس هرگز نمی‌خوانم و مطالب مندرج در آن هرگز مورد تایید نیست.» (۱۷)

خمینی گفته بود: آن چه روزنامه ی آیندگان در باره ی عوامل دست اندرکار شهادت استاد آیت الله مطهری نوشته دروغ محض است. این روزنامه همیشه نقش انحرافی داشته است، بر خلاف مصلحت ملت مسلمان بوده و این روزنامه را از این پس نمی خوانند ….

همین کرشمه کافی بود تا دلباختگان صادق انقلاب در شهرها به دفاتر روزنامه حمله کنند و در کمتر از ۳ ماه بعد روزنامه آیندگان در ۱۷ مرداد ۱۳۵۸تعطیل شود.

در اطلاعیه دوم در باره روزنامه پیغام امروز می نویسد: آن چه در روزنامه پیغام امروز راجع به تشکیل شورای ملی به فرمان امام مرکب از احزاب مذهبی و غیر مذهبی و سیاسی نقل شده است، دروغ محض است و دفتر امام این مطلب را شدیداً تکذیب می کند و مصمم است در مقابل اخبار دروغ و انحرافی که موجب از هم پاشیدگی وحدت همه قشرها می باشد، عکس العمل مناسب نشان داده شود. (۱۸)

خصومت خمینی با آیندگان علنی شده بود و در اواخر اردیبهشت سال ۱۳۵۸ از روزنامه آیندگان به خاطر انتشار جملاتی از متن ترجمه مصاحبه اش با لوموند مبنی بر عدم شراکت چپ گراها در قتل مطهری و قرنی عصبانی شد، و طی اطلاعیه ای در روزنامه اطلاعات اعلام کرد «این روزنامه “آیندگان” را از این پس هرگز نمیخوانم.» این اطلاعیه آغاز گر یک سلسله اتفاقاتی شد که نهایتن به بسته شدن روزنامه آیندگان در ۱۷ مرداد و زندانی شدن روزنامه نگاران آن منجر گشت -آنهم به جرم وابستگی به اسرائیل و چون اتهامی واهی به تیم آیندگان زده شده بود، چندی بعد بازداشت شدگان از زندان آزاد شدند.

 

در روز بیستم اردیبهشت روزنامه آیندگان مصاحبه آیت الله خمینی با روزنامه لوموند را چاپ نموده و ظاهرن اشتباهی در آن شده بوده که موجب عکس العمل از سوی دفتر  خمینی گردید. به همین دلیل روزنامه آیندگان در شماره بعد این روزنامه را تنها با یک مقاله و سه صفحه سپید چاپ کرد. در این مقاله ضمن اشاره به تاریخچه روزنامه آیندگان و سابقه مبارزاتی آن و اینکه سه تن از هیئت تحریریه این روزنامه نامشان در لیست ترور ساواک بوده است، تصریح گردیده “آیندگان تریبونی برای بیان عقاید و افکار و انعکاس رویدادهای ایران و جهان است” . در ادامه این مقاله راجع به هتک حرمت کمیته ها و پاسداران علیه این روزنامه نوشته و در باره چاپ خبر مصاحبه خمینی توضیح داده که این خبر از رادیو به همان شکل نقل گردیده و روزنامه متن خبر رادیو را چاپ کرده که در دفعات بعدی پخش اخبار، خبر تغییر یافته است و در این مورد مترجم خبر ( ابوالحسن بنی صدر) و خبرگزاری می توانند شهادت دهند. این روزنامه همچنین اعلام نمود در حال حاضر ادامه کار ممکن نیست تا زمانی که تکلیف این روزنامه در برابر موج اتهامات روشن شود.

به این ترتیب در ۲۲ اردیبهشت روزنامه آیندگان سفید منتشر شد، و سپس تا یک هفته منتشر نشد. در اولین شماره بعد از تعطیلی یک هفته ای، به تاریخ سی و یکم اردیبهشت، این روزنامه در صفحه اول خود به تلگرامی که توسط “انجمن دفاع از آزادی” (۱۹) نوشته شده بود اشاره کرد، و در متن کوتاهی راجع به این تلگرام نوشت:

 

در این تلگرام که رونوشت آن برای نخست وزیر، آیت الله خمینی، آیت الله طالقانی و آیت الله شریعتمداری نیز فرستاده شده است آمده: به دنبال انتشار اطلاعیه دفتر مرکزی امام دائر بر اینکه گفته اند روزنامه آیندگان را نمی خوانند موجی از حملات و تجاوزها به دفاتر و نمایندگی های آیندگان و مزاحمت های خشونت آمیز در توزیع این روزنامه به راه افتاد و عملا منجر به تعطیل آن شد. اکنون فشار بر روزنامه به حدی است که نظیر همین ماجرا در مورد دیگر واحدهای مستقل مطبوعاتی نیز تکرار می شود بیم آن می رود که اختناقی مجدد در مقیاس وسیع بر جامعه ما استیلا یابد و آزادی بیان و نشر اندیشه که از هدفهای اساسی انقلاب ایران و به منظور حفظ وحدت کلمه که ضامن پیروزی نهایی انقلاب خواهد بود به خطر افتاد. در انتهای این تلگرام امضا کنندگان نام نویسندگان و شاعرانی چون «فریدون آدمیت، احمد شاملو، غلامحسین ساعدی، نجف دریا بندری، اسماعیل خویی، باقر پرهام، محمد علی سپانلو، شاهرخ مسکوب، حمید مصدق و…» در آن به چشم می خورد.

سرانجام روز۲۴ اردی‌بهشت سال ۱۳۵۸ به اخراج ۲۱ نفر از اعضای جوان تحریریه کیهان انجامید. انجمن اسلامی، بلافاصله پس از اخراج این روزنامه‌نگاران، با اجاره کردن دو اتوبوس، گروهی از کارگران را به قم برد تا اقدام انقلابی خود را به آگاهی آیت‌الله خمینی برساند. رهبر انقلاب، خطاب به کارگران گفت: «کار خیلی خوبی کردید که این‌ها را بیرون ریختید، به عمل انقلابی خودتان ادامه بدهید.»

حزب اللهی های متشکل در انجمن اسلامی روزنامه کیهان اظهارات خمینی را محور قرار داده و روز بعد مانع ورود ۲۰ تن از نویسندگان و روزنامه نگاران متعهد تحریریه به دفتر روزنامه شدند و روز ۲۵ اردیبهشت این روزنامه از پاکسازی تحریریه توسط «کارکنان کیهان» خبر داد که اسم آن را مرحله اول پاکسازی گذاشته بودند.

اخراج ۲۱ عضو تحریریه، سبب شد که تمام اعضای تحریریه کیهان، دست به اعتصابی تازه بزنند که باز هم حدود دوماه به درازا کشید، اما نتیجه ای نداشت. انجمن اسلامی، با کمک تعداد معدودی از اعضای تحریریه، روزنامه را در کیفیتی نازل منتشر کرد و باعث شد که تیراژ آن از ۵۰۰ هزار نسخه به ۱۵۰ هزار نسخه و کمتر تنزل کند. به استثنای هفت یا هشت عضو تحریریه کیهان، بقیه آن‌ها، که حدود هفتاد نفر بودند، در ماه‌های بعد، بازخرید شدند و به همکاری خود با کیهان پایان دادند.

فخرالدین حجازی که یکی دیگر از معرکه گیران ارتجاع بود در مقاله یی با عنوان “پرولتاریا در کیهان” این اقدام را ستود. (۲۰)

خشم خمینی از اهل قلم و دگر اندیشان چنان بود که در اوائل خرداد ماه در دو سه سخنرانی هم تکبر زخم خورده اش را از اهل قلم که طبیعی است که نقش مرید و مقلد خمینی بودن در شآن آنها نبود و آن را نمی پذیرفتند به نمایش گذاشت و هم کینه و نفرت خود را به آنها نشان داد. تا فرصت بدست می آورد بر علیه مطبوعاتیان و روشنفکران سخن فرسایی می کرد.

در یکی از آنها در دیدار با اعضای کمیته های قزوین گفت «درد زیاد است. ما از سرنیزه ها و مسلسها فارغ شدیم و اکنون سر قلمها بر ضد ماست. قلمها جای سرنیزه آمده است. مقاله ها به جای مسلسل به روی اسلام بسته شده[…] ما گرفتار به اصطلاح روشنفکرها هستیم. ما گرفتار آزادیخواهان هستیم[…] آنها آزادی را نمی دانند چیست و من امیدوارم یک وقت ملت ما و آزادیخواهان ما بیدار شوند و از این غربی بودن بیرون بیایند.» (۲۱)

در آن ایام کسی نبود تا به او بگوید “پیر خرفت” به وجود آزادیخواهان اعتراف می کنی چگونه ممکن ست آزادیخواه نداند که آزادی چیست؟! خمینی بقدری بزرگ شده بود که باورش شده بود با سرنیزه نظامیان در افتاده بوده ست، جامعه روحانیت با سرنیزه کدام حکومت در افتاده بود؟ جامعه روحانیت بوسیله زور، پول و تبلیغات آمریکا و انگلیس در ایران بزرگ شد و با یپشتیبانی آنها به قدرت رسید تا کس دیگری قدرت را در دست نگیرد. در سخنان دیگر در دیدار با جمعی از بانوان اهواز گفت: «بعضی از نویسنده های ما حاضر نیستند برای جلو بردن مقصدشان یک کلمه اسلام به کار ببرند ولو برای این که ما را بازی بدهند. ما با اینها باید همان مبارزه ای را بکنیم که با محمد رضا کردیم. برای این که توطئه در کار است، نه قضیه آزادی. من حجتی را که خدا برایم دارد ادا کردم این برنامه کوتاه مدت شماست که با تمام اینها مبارزه یی بکنید بدتر از آن مبارزه ای که با شاه کردید.»

و برنامه کوتاه مدت خمینی که از آن سخن می گفت روشن ست چه بود تصفیه بزرگ در مطبوعات و بی کار کردن روزنامه نگاران و از میان برداشتن آزادی خواهان.

در باره تصفیه در مطبوعات محمدعلی سفری می نویسد: یک روز نماینده بنیاد مستضعفان آمد و در جلسه شورای اجرایی شرکت کرد و فردی را به عنوان مدیر موسسه به اعضای شورا معرفی کرد و گفت: «ایشان از امروز سرپرست اطلاعات و ایران چاپ هستند.» و در شهریور همان سال اعضای موثر سندیکا را از موسسه کنار گذاشتند و تصفیه کردند.

نطق ها و سخنرانی های خمینی در جهت محدود کردن آزادی بیان و مطبوعات و تصفیه کارکنان مطبوعات ادامه یافت و در تفسیر آزادی بیان سخنانی ایراد کردند: معنی آزادی این نیست که هر کس برخلاف قوانین، بر خلاف قانون اساسی یک ملت هر چه دلش می‌خواهد بگوید مثلن اهانت به مردم بکند.» (۲۲)

در یکی دیگر از سخنرانی هایشان گفتند: «بعضی مطبوعات به خیال اینکه آزادی است می‌خواهند از مردم سلب آزادی کنند.» (۲۳)

بدنبال این سخنان بود که روزنامه های اصلی کشور به مصادره در آمدند.

ادامه دارد.

لندن

آبان ماه ۱۳۹۷

Face book: https://www.facebook.com/Gozide-193439254027279/

تحقیق و گردآوری از منابع زیر صورت گرفته ست:

مهدی بهشتی پور یادداشتهای تاریخی

قلم و سیاست – محمدعلی سفری

جواد طالعی وب سایت سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات

مصاحبه فیروز گوران

مصاحبه دکتر شاپور بختیار رادیو دویچه وله

اسماعیل جمشیدی، «سانسور درمطبوعات: دیروز و امروز»، اندیشه آزاد، نشریه کانون نویسندگان

تاریخ شفاهی مطبوعات ایران- گفتگوهایی با پیشکسوتان

 

زیرنویس

۱- نویسنده و سردبیر پیغام امروز

۲-وب سایت هوشنگ اسدی  http://houshangassadi.com

۳- رادیو فردا ۵/ ۱۱/  ۱۳۸۸

http://www.radiofarda.com/content/f35_Rev_Nourizadeh_IV/1948454.html

۴- چاپ خارج از کشور، شماره۱۹، مورخ ۲۵/۵/۱۳۷۷

۵- ستار لقایی در سال گذشته در لندن درگذشت.

۶- محمدعلی سفری در کتاب قلم و سیاست شرح کامل این جلسه را نوشته ست.

۷- سرانجام شاپور بختیار بدست تروریست های جمهوری اسلامی در اثر شلیک گلوله از پای درآمد. ۸-پاسخی به مرکز انقلاب اسلامی،  وب ساست سندیکا.

۹- قلم و سیاست، محمدعلی سفری دبیر سندیکای روزنامه نگاران

۱۰- همانجا صفحات ۷۱۰ تا ۷۲۰

۱۱- تاریخ شفاهی مطبوعات ایران

۱۲- ص ۷۲۱، قلم و سیاست، محمدعلی سفری نویسنده کتاب جهان پهلوان تختی

۱۳-  مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده علی‌اکبر صفی‌پور، کد بازیابی ۸۶۳۷

۱۴- تصویری از این صفحه و ترجمه و تفسیر تیتر آن در فصل «تاثیرگذاری رسانه ها» در تاریخ عمومی مطبوعات آمده ست.

۱۵- قلم و سیاست

۱۶- وزارت ارشاد

۱۷- روزنامه اطلاعات، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۸

۱۸- کیهان ۲۰ اردی بهشت ۱۳۵۸

۱۹- انجمن دفاع از آزادی در سال ۱۳۵۶ تاسیس شد.

۲۰- کیهان ۶ خرداد ۱۳۵۸

۲۱- کیهان۵ خرداد ۱۳۵۹

۲۲- ۹ /۳/۵۸ منبع: سایت حوزه

۲۳- ۱۸/۳/۵۸ همانجا

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.