پنج شنبه, ۳۱ خرداد , ۱۳۹۷

Comments

کودتا با برچسب ِ انقلاب
خدامراد فولادی
— 2 دیدگاه

  1. این کامنت در ارتباط با مقاله و ادامه کامنت قبلی نیست. بلکه فقط بطور مختصر در نقد ارزیابی مارکسیستها ازانقلاب اکتبر است.

    بطور کلی مارکسیسم موجود به رفرمیسم منجر شده است. مارکسیسم به دو طیف لیبرال دموکرات و رادیکال قابل تقسیم است، از راست تا به چپ. هر دوی این مارکسیسم سوسیالیسم دولتی هستند. باید توجه داشت که بعلت وجه مشترک هر دو، دولتی دیدن حاکمیت سوسیالیستی ، هر دو در تحلیل نهایی ارتجاعی ارزیابی می شوند. بدینجت مارکسیسم موجود و حاکم بر اذهان چپ عمق لازم برای ایجاد تحول در روابط انسانی را ندارد هر چند یادگیری انتقادی دستاوردهای نظری مارکس برای کمونیسم مفید می باشند چون در دوره ای این جریان جزیی از جنبش کارگری کمونیستی محسوب میشدند.

    در ارتباط با انقلاب اکتبر:

    – انقلاب اکتبر انقلاب بود، ولی ادامه انقلاب فوریه در جهت تبدیل جامعه نیمه فئودالی روسیه به جامعه سرمایه داری. حتی اگر این انقلاب را بصورت کودتا بفهمیم، نمیتوانیم تحولات طبقاتی محصول آنرا نادیده بگیریم.
    – سوسیالیسم در روسیه جز بصورت محلی و محدود و موقت در روسیه بوجود نیامد و فقط در وجود شوراهای کارگران و دهقانان وجود داشت و بعلت پیدایش دولت مارکسیستی موقتی بود.
    – اراده حزبی-مارکسیستی همیشه و همیشه اراده ای ی غیر کمونیستی ست چون با زندگی روزمره و تولیدی و علمی کارگران در تناقض است. توضیح داده خواهد شد که چرا.
    – انقلاب اکتبر بعلت حزبی بودن مارکسیسم آن دوره و حتی در زمان مارکس، هرگز نمیتوانست کمونیستی باشد.
    – وجود و عملکرد احزاب سوسیال دموکرات و بعدا احزاب کمونیست ، تجربه ای تاریخی ست در درک محدودیت نظر مارکس در ارتباط با نقش دولت در پیدایش کمونیسم. از اینرو، انتقادات عمدتا علیه مارکسیستهاست تا مارکس هر چند در زمان مارکس هم بدبینی به سوسیالیسم دولتی بخوبی بیان شده بود.
    – هر ارگان اجنماعی ای که خود را از روند روزمره تولیدی جدا کند و بصورت آتوریته در ارتباط با آن درآید، حیاتی انگلی در ارتباط با آن برقرار میکند و به هویتی ارتجاعی تبدیل می شود.
    – این نظر که انقلاب روسیه شکست خورد چون احزاب را محدود کرد و دولتی دموکراتیک بوجود نیاورد ، به همان اندازه دولت استالینی ، ضد انقلاب کمونیستی است ، و به همان اندازه در خدمت باز تولید روابط استثمارگرانه در جامعه. علت ان در بالا ذکر شد: هیچ ارگان انگلی ای نمیتواند کمونیستی باشد.
    – تنها راه حرکت در جهت بوجود آوردن جامعه کمونیستی ، نقد سیستم سلسله مراتبی روند کار در زندگی و نقد آتوریته ارگانهای جدا از روند تولید، همراه با مقاومت عملی در برابر آنها و کوشش در جهت بوجود آوردن گزینه شورایی مدیریت روند تولید است.
    – وجه دیگر زندگی در راستای روند تولیدی و بمثابه جزء جدا ناپذیر و همزاد آن ، فرهنگ روابط انسانی ست. این روابط نیز همراه با نقد سلسله مراتب اجتماعی و آتوریته جدا از روند تولید، نیازمند برخورد انتقادی ست. ما این برخورد انتقادی را بصورت برخورد به فرهنگ رقابتی و فرهنگ برتری طلبی می فهمیم. بدینجهت، مقاومت و ایجاد آلترناتیو در مقابل تعصب مذهبی، مردسالاری، نژادپرستی و ناسیونالیسم در زندگی روزمره ضروری ست.
    – در تحلیل نهایی، کمونیسم نیازمند تفکر منطقی و علمی پایدار است و موجب چنین برخوردی به زندگی می شود. بدینجهت وجه دیگر انقلاب کمونیستی، انقلاب در اندیشیدن و قضاوت است. تجدد واقعی و غیر تخیلی در حقیقت همیشه کمونیسم بوده است چون روابط طبقاتی و در نتیجه اتکا به اقتدار همیشه مانع نوگرایی پایدار می شود.. کمونیسم همیشه انقلابی بوده است و بیان هستی واقعا انسانی ماست.

  2. در نقل قول از مارکس که در مورد لاسال است میخوانیم:

    “ازاین روبود که او تمام پیوندهای طبیعی،علنی وآشکار با جنبش های کارگری راقطع نمود”

    ولی برعکس لنینیستها پیوندهای خود را با جنبش کارگری حفظ نمودند. مثلا در شوراهای کارگری بعد از انقلاب فوریه در میان کارگران نفوذ داشتند. حزب بلشویک نه گروه تروریستی بود و نه تشکیلاتی مثل مثلا سازمان چریکهای فدائی خلق. تمرکز فعالین بلشویک سازماندهی کردن کارگران بود. بلشویکها برخلاف مخالفان سیاسی خود، همیشه علیه جنگ جهانی بودند و در جنگ شکست طلب بودند چون معتقد بودند که روابط تولیدی روسیه عقب افتاده است. اینها با صفاتی که نویسنده میگوید متعلق به بلشویکها ست جور در نمی آید.

    بدینجهت نویسنده تصویر واقعی و علمی از حزب بلشویک ارائه نمیدهد.

    میخوانیم:

    “در یک جمله: فریب دارو دسته های یونیفورم پوش ویونیفورم اندیش مذهبی وشبه مذهبی تداوم دهنده وتحمیل کننده ی مناسبات عقب مانده ی پدرشاهی وارباب رعیتی رانخوریم.”

    حزب بلشویک هوادار مناسبات عقب مانده پدر شاهی و ارباب و رعیتی نبود. بلشویکهای ایرانی هم به همچنین. برعکس هم حزب بلشویک و هم بلشویکهای ایرانی خیلی شهری و هوادار توسعه روابط سرمایه داری هستند. مثلا در روسیه، بلشویکها خیلی سریع از سرمایه دارارن دوران تزار سرمایه داری را توسعه دادند. اگر حرف نویسنده درست بود، حزب توده و بعد تشکلات رادیکال تر مارکسیستی-بلشویکی ایران، با اصلاحات ارضی شاه مخالفت میکردند و یا اکثر تشکلات بلشویکی ایرانی هوادار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نبودند. کلا تطبیق افکار مارکس با وضعیت پدر شاهی و روابط فئودالی و ارباب و رعیتی ممکن نیست. نویسنده نمیتواند بطور مستندی نشان دهد که نظرات حزب توده و نظرات بلشویکهای ایران و یا روسی در واقع انعکاس روابط ارباب و رعیتی است.

    علت اینکه بلشویکها روسی و ایرانی و در واقع بخش عظیمی از مارکسیستها به مبارزه ضد امپریالیستی پرداختند این بود و هست که رفتارهای دولتهای دموکراتیک غربی بسیار جنایتکارانه بوده است. بعبارت دیگر، خود فلسفه بورژوا دموکراتیک حاکمیت تبدیل به چیزی جز فلسفه ریاکاری و استثمار و جنگ و تجاوز و استعمار نشده است. تحلیل آنها این است که بورژوازی خودی بعلت جهانی شدن سرمایه نمیتواند سیاستهای مستقلی در پیش گیرد، از اینرو تنها مارکسیستها هستند که میتوانند هم نقش بورژوازی را در کشورهای عقب افتاده ایفا کنند و هم نقش پیشتناز انقلاب سوسیالیستی را. حال چرا رفتارهای دیکتاتوری دارند؟ یک استدلال این است که سرمایه داری جهانی سرمایه عظیمی دارد و آنرا برای نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک استفاده میکند. جلوی این نفوذ را باید گرفت، پس نمیتوان جامعه ای باز داشت.

    تا اینجا منظور دفاع از بلشویکها نبود، منظور این است که بحثها باید غیر تبلیغاتی و مستند و استدلالی باشد. متاسفانه، مقاله بیشتر حالت تبلیغی دارد تا استدلالی تا ما بفهمیم که در ارتباط با استدلالهای بلشویکها، نویسنده خودش چه پیشنهادی دارد.

    برای اینکه عقاید نویسنده را علمی ارزیابی کنیم، او موظف است که:

    ۱ – وضعیت اقتصادی ایران و جهان را تجزیه و تحلیل کند.
    ۲ – بر اساس آن مطالعه، وضعیت طبقاتی ایران را توضیح دهد.
    ۳ – بر اساس وضعیت طبقاتی، روابط سیاسی و گرایشات سیاسی را توضیح دهد.
    ۴ – بر اساس وضعیت سیاسی ایران و جهان و مسئله امپریالیست و جنگ طلبی آمریکا و غرب و شرق، توضیح دهد سیاست او برای پیشرفت جنبش کارگری ایران و حرکت به سمت جامعه کمونیستی چیست.

    اگر دقت کنیم متوجه می شویم که نویسنده عمدتا به نقل قولها مراجعه کرده است تا رابطه نقل قولها با وضعیتهای مشخص. این نوع برخورد مفید و موثر نیست. تا وقتی که نویسنده وظایف علمی فوق را انجام ندهد، و بحثها حول عقاید تجریدی و فلسفی بماند، فعالین کمونیست تمایل به بلشویکها پیدا میکنند. بلشویکهای ایرانی اول همه وظایف فوق را انجام میدهد، هر چند گروهای مختلف آنها با هم در تناقض هستند، اما مهم این است که همه معتقدند که چنین وظایفی باید انجام شود و انجام میدهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Page generated in 1٫774 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار