بیاد محمد جراحی / مرگ سفید با رویاهای سیاه
علی مبارکی

Print Friendly, PDF & Email

رژیم جنایتکار وغارتگر جمهوری اسلامی ایران نزدیک  به چهل  سال پیش مزورانه با فریبکاری و وعده وعید های تو خالی ، شعارهای بی پایه واساس  از قدرت طبقه کارگر ایران سوء استفاد کرده وبه قدرت رسید. البته در طول تاریخ این اولین سوء استفاده سرمایه داری از کارگران  نبوده ونیست وتا موقعی که آگاهی و تشکل طبقاتی راهنمای این قدرت نباشد ،همچنان ادامه دارد !اما برای طبقه کارگر ایران خاطره تلخ این سالها یک تجربه عینی از آموزشهای بزرکانی همچون کارل مارکس ،فردریش انگلس و.. میباشد که ما آنان را نادیده گرفته بودیم .شباهت ها را ببنید

و وقتى چند روز بعد دولت موقت قول و قرارهایش را بفراموشى سپرد و بنظر میرسید که پرولتاریا را مدّ نظر ندارد، جمعیتى متشکل از ٢٠ هزار کارگر در مقابل ساختمان شهردارى با این فریاد تظاهرات کردند: کار سازمان بدهید! یک وزارتخانه مخصوص کار ایجاد کنید! با اکراه و در پى بحث و جدلى طولانى، دولت موقت یک کمیسیون ویژه دائمى تعیین کرد که وظیفه‌اش یافتن راه حلهایى براى بهبود وضع طبقات زحمتکش بود! این کمیسیون متشکل از نمایندگان سازمانهاى محلى اصناف متخصص پاریس بود ریاستش را لوئى بلان و آلبر به عهده داشتند. قصر لوکزامبورگ بعنوان محل جلسات کمیسیون تعیین شد. به این ترتیب نمایندگان طبقه کارگر از مقر دولت موقت به جایى دیگر تبعید شدند و بخش بورژوایى‌اش قدرت واقعى دولتى و زمام امور ادارى را بطور اختصاصى در دست گرفت؛ و در کنار وزارت مالیه، تجارت و خدمات عمومى، در کنار بانک‌ و بورس، کنیسه‌اى سوسیالیستى بر پا شد که خاخام‌هایش لوئى بلان و آلبر، موظف بودند ارض موعود را کشف کنند، عهد جدید را موعظه کنند، و براى پرولتاریاى پاریس کار بیابند. بر خلاف همه قدرتهاى دنیوى دیگر، آنها نه بودجه‌اى در اختیارشان بود و نه قدرت اجرائیه‌اى. قرار بود ستونهاى جامعه بورژوایى را با کوبیدن کله‌هایشان به آنها در هم بشکنند. در حالى که اینها در لوکزامبورگ سرگرم جستجوى اکسیر اعظم بودند، آنها در ساختمان شهردارى مسکوکات رایج را ضرب میکردند”(کارل مارکس مبارزات طبقاتى در فرانسه).

 

رژیم پلید ایران نیز از فردای قدرت گرفتنش سراغ تشکلهای نوپای کارگران رفت وسرکوب را ازاولین تظاهرات بزرگ وسراسری  اول مه  سال ۱۳۵۸ روز جهانی کارگران در آبادان و تهران  آغاز نمود، سپس با آگاهی کامل حسین کمالی ،علیرضا محجوب، علی ربیعی وسهیلا جلودارزاده را مامور مصادره خانه کارگر نمود و بعد از بدست گرفتن  خانه کارگراز کارگران آگاه وانقلابی  شورای اسلامی کار را  در تقابل با شورای انقلابی کارکنان  نفت در  پالایشگاه ها وبعد در صنایع کلیدی سریعا ایجاد وگسترش داد.

هجوم مغول وار به دانشگاها و کشتار بیرحمانه دانشجویان بنام انقلاب فرهنگی به  سردمداری عبدالکریم سروش  – محمد جواد باهنر با هدف جلوگیری از رشد وآگاهی دانشجویان و متلاشی نمودن تشکلات دانشجویی  چپ و برابری خواه با هدف اسلامی و منفعل نمودن دانشگاها ،آغاز نمود ،بطوریکه بعد از یکسال از بقدرت رسیدن رژیم دانشگاها تعطیل شد( متاسفانه آمار دقیقی از جانباختگان دانشجویی آنزمان بعلت گسترده گی تهاجم در دست نیست ).

سرکوب وحشیانه و کشتار بیرحمانه خلق عرب در خوزستان و خلق کرد در کردستان نشان از این داشت که رژیم جدید در ددمنشی و تجاوزگری نه تنها از رژیم سلطنتی دست کمی ندارد بلکه بنوعی فاشیستی ترنیز عمل میکند.

در جنگ ارتجاعی دو حکومت خونریز ایران وعراق بنظر من پیروز حکومت اسلامی  ایران بود که توانست به کمک متحدان خود در کشورهای سرمایه داری به اهداف غارتگرانه خود ومتحدانش دستیابد .(در حالیکه حکومت فاشیستی بعث عراق مانند حکومت غارتگر محمد رضا پهلوی قربانی برنامه ریزی های دراز مدت سرمایه داران جهانی شد)سرکوب وحشیانه تشکلات سیاسی وانقلابی آنزمان اولین  دستاورد بزرگ برای حاکمیت  جهت  به سکوت کشانیدن جامعه ومردم معترض ایران بود،جغد  شوم  دستگیری ،ترور ،زندان ،شکنجه های وحشیانه ،تجاوز به زندانیان و اعداهای  دستجمعی بالای سر تمامی کارگران وزحمتکشان ،معلمان ،دانشجویان ،زنان وهر معترض به این وحشیگیری وآزادی کشی و بیعدالتی   در پرواز بود ،نفس ها در سینه باید حبس میشد ،رسانه های منتقد و اقشاگر باید از صحنه سیاست ایران محو وبیخبری حاکم میشد زیرا عارتگری شروع شده بود وهیچکس وهیچ جریانی نمیباید مزاحم آن میشد .حتی اگراز  فرزندان مسئولین و موسسین حکومت باشی.اینکار در سال ۱۳۶۰ با شدت و بشکل وحشیانه ای با شدت بیشتری ادامه یافت، بطوریکه حتی جوانان ۱۳الی ۱۸ ساله را در بر گرفت تیرباران گروهی که یک نمونه آنرا من خودم در زندان اصفهان از دوستان شنیدم اینگونه بود که  آخوند احمد جنتی جنایتکار به زندان جهت بازدید ازچگونگی شکنجه و به آوردن زندانیان با کابل و انواع بیرحمانه ترین ضرب  مراجعه و بازچویان مزدور به ا و میگویند اکثر اینها حتی از گرفتن برگه بازحویی امتناع میکنند !جنتی به بازجویان میگوید یکی یک برگه بازخویی به آنها بدهید هرکدام چیزی ننوشتند همین امشب اعدام کنید و همینطور نیز شد تعداد زیادی از جوانان پرشور حتی از نوشتن نام خود امتناع نموده و همان شب به قربانگاه رفتند.و این جنایات  و سرکوب وحشیانه به برکات جنگ ضد مردمی امکانپذیر شد اماآنها میدانستند که در دراز مدت نمیتوانند آنرا  ادامه دهند  .

رژیم با وجودی که میدانست مردم در سخت ترین شرایط ممکن بسر میبرند و وپولهای هنگفتی بابت خرید تسلیحات نظامی از کشورهای سرمایه داری (حتا از اسراییل وامریکا و قرارداد ایران کنترا) توسط دلالان اسلحه در درون باندهای رژیم از بین رفته و تمامی صندوق های پولی و ارزی کشور مورد چپاول قرارگرفته بطوری که بقول قرماندهان و کارگزاران جنگ طلب و نادان رژیم نه پولی برای خرید اسلحه مانده بود و نه نیروی تازه نفسی اماده رفتن به قتلگاه وجود داشت ، جامعه به ماهیت ارتجاعی جنگ  و رژیم ضد بشری پی برده بود.  با اکراه تن به پایان جنگ داد یا بگفته جلاد بزرگ قرن خمینی : کاسه زهر را سر کشید.

اما قبل ازآن هنوز کارهای نکرده زیادی در دستور کار قرار داشت مسئله زندانیان سیاسی و اینکه کم کم موعد آزادی بسیاری از آنان قرارسیده بود ، فعالین کارگری ، نویسندگان واندیشمندان آزادیخواه وبرابری طلب ، و …طبق نسخه همیشگی دستور حذف بود که باید قبل از فروکش کردن فرهنگ اسلامی جنگ در جامعه انجام میشد.

کشتار بیرحمانه زندانیان باقیمانده از سال ۱۳۶۰ در تابستان ۱۳۶۷ با قتل عام  حدود ۵۰۰۰ زندانی سیاسی بی دفاع در بیخبری وسکوت مجامع بین المللی که کنترل آنها بدست سرمایه داران جهانی است ، با فتوای خمینی وزیر نظر  دولت میر حسین موسوی انجام شد و رژیم به خیال واهی به رویاهای سیاه خود دستیافته بود .

اما امیال وارزوهای شوم حکومت اسلامی تحقق نیافته بود یک حکومت مقروض به بانکها و صندوق های داخلی (مانند تامین اجتماعی وصندوق بازنشستگان ) همچنین صندوق بین المللی پول اینها همه باعث تورم و در نهایت یک بحران عمیق پولی وصنعتی ودر نهایت یک بحران اجتماعی گردیدده بود.سیاست سرکوب وفریب  تنها گزینه پیش روی  رژیم بود .اول با گزینه فریب بنام  سازندگی شروع و در این مدت بخاطر اجرای پروژهای بدون برآورد دقیق مانند  سدسازی  و پروژه ای صنعتی عموما بی بازده فقط بخاطر غارت با گرفتن  کمیسیونهای کلان انجام میشود (قرارداد کرنست نمونه کوچکی از آنست.) در همین دوران مصاحت حقظ رژیم با جناح به موسوم اصلاح طلب در جریان است .از طرفی جناهای مختلف رژیم که حالا حریم خود را پیدا کرده و از لباس نظامی خارج وشکل وشمایل جید در کسوت تاجر  وصاحب کارخانه در میدان کار وسرمایه  ظاهر میشوند .انحصارات و سهم خواهی جناحی باعث غر غر و گاهآ تیکه پرانی جناح ها به هم میشود ،از طرف دیگر نیروی کار که هنوز  از شوک سرکوب ها خارج نشده در تکاپوی نان وآزادی سعی میکند ازموقعیت استفاده نموده  و وارد یک مرحله نوین شود

،زمزمه تشکلات مستقل کارگری اینجا وآنجا طی مدت زمانی کوتاه منجر به شکل گیری  انجمن صنفی کارگران خباز سقز، سندیکای شرکت واحد واتوبوس رانی تهران ، سندیکای کارگران نیشکر وهفت تپه   ، هیئت بازگشایی سندیکای کارگران ساختمان و نقاشان ،انجمن کارگران فلز کار میشود.

 اینجاست که رژیم با موجی از اعتراضات سازمانیافته وحق طلبانه کارگران روبرو شده  و مانند هر رژیم سرمایه داری دیگر متحد و متشکل شدنه کارکران را بزرگنرین تهدید میداند ، در این زمان که رژیم هنوز از رسوایی برملا شدن قتل های زنجیره ای توسط عوامل مزدور خود خارج نشده و میداند که  قادر به ادامه آن قتل ها  نیست برنامه دیگری را در دستور کار خود قرار میدهد ،بوسیله عوامل مزدور خود در خانه کارگرجمهوری اسلامی  و شوراهای اسلامی کار به تجمعات سندیکای واحد حمله نموده ورهبران آنرا مورد ضرب وشتم با چماق وچاقو قرار داده وزندانی میکنند ،در اندیمشک وضع بدتر میشود ورهبران کارگری را بازداشت نموده وبا شگنجه وتهدید آنها را واردار به استعفاء واز کار اخراج مینمایند، در سقز محمود صالحی  و چند فعال کارگری دیگر را تحت غیر انسانی ترین فشارهای روحی وجسمی قرار داده و با اتهامات واهی به زندان طویل المدت محکوم میکنند.در تبریززنده یادان  شاهرخ زمانی ومحمد جراحی را زندانی میکنند .مزدوران  دستگاهای مختلف سرکوب واطلاعاتی رژیم هرتشکلی که به متشکل ومتحد  شدن کارگران کمک کند را رصد کرده  و اعضاء اصلی آنرا مانند  کمیته پیگیری برای ایجاد تشکلات کارگری و کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلات کارگری را دستگیر وبه ترتیب ودر فواصل مختلف زندانی مینمایند.

اکنون سرکوبگران تمام نیروی خود را بکار میبرند تا نیروی کار متشکل نشود پرونده سازی  زندان و احکام زندان تعلیقی و تعزیزی  که این احکام همیشه مانند یک سایه وحشت با لای سر فعالین کارگری باشد و حتی در مواردی که مجبور به مرخصی ویا آزادی موقت آنان  از زندان میشود  با گرفتن وثیقه های سنگین  با خیال خام مانند بستن وزنه های یک تنی به پای آنان مانع از فعالیت مجدد آنان میشوند .این دوران دوران شکنجه و مرگ سفید فعالین کارگری ، معلمان و فعالین سیاسی توسط رژیم غارتگران  اسلامی در ایران است .

شکنجه سفید تعطیلی بند های سیاسی زندان ها میباشد که از این طریق فعالین کارگری وسیاسی همیشه در معرض تهاجم بعضی عوامل رزیم یا زندانیان نااگاه شارژ شده توسط زندانبانان قرار داشته باشند ، از آنطرف فعالین کارگری و سیاسی در خارج از زندان اکثرآ دارای احکام زندان میباشند که بنا به مقتضیات رژیم دوباره بدون دادگاه  ومحکمه به زندان بازگردانده میشوند نمونه بهنام ابراهیم زاده ، رضا شهابی ،اسماعیل عبدی ، محمود بهشتی .

مرگ سفید قرار دادن زندانیان در شرایطی که زندانیان سیاسی و کارگری را بسوی مرگ سوق میدهند در حالیکه ظاهرآ قاتلی در کار نیست ! مرگ  اکبر محمدی ، هدی صابر ،هاله سحابی  (هر سه از فعالین موسوم به ملی مذهبی) وافشین اسانلو (برادر منصور اسانلو ) مرگ ناباورانه  شاهرخ زمانی و اخیرا محمد جراحی  دوتن از شجاعترین و مظلومترین فعالین صادق جنبش کارگری ایران میباشد.

اکنون رژیم فکر میکند که با خیالی اسوده میتواند به این وضعیت همچنان به کشتار وسرکوب ادامه دهد در حالیکه این فقط رویای های سیاه دزدان وچپاولگران حاکم برایران میباشد.

 با وجودیکه اکنون نیز جان  رضا شهابی چند زندانی دیگر مانند محمد نظری و سهیل عربی  در خطر است ،ولی فعالین کارگری ،سندیکای واحد ، سندیکای هفت تپه وکانون صنفی معلمان  …. در داخل ایران و در خارج از ایران (اروپا ،کانادا ، امریکا ،آسیا و استرالیا) تقریبآ اکثر قریب به اتفاق فعالین کارگری ،احزاب وسازمانهای سیاسی  ایرانی با جلب همبستگی بین المللی ازنهادهای کارگری دنیا وبا زیر فشار قراردادن سازمانها ونهاد های سرمایه ساخته آی  مانند سازمان جهانی کار، عفو بین الملل و امنستی ایترنشنال جهت فشار بر رژیم ضد کارگری ایران برای آزادی وبرآورد شدن خواست زندانیان وجلو گیری از شگنجه های سفید درون زندانهای ایران  تلاش میکنند.

آری بدرستی مرگ شاهرخ زمانی ومحمد جراحی ضایع بزرگی برای جنبش کارگری میباشد ،ما آنرا فراموش نخواهیم کرد و در پرونده قطور جنایات رژیم برای روز سرنوشت قرار خواهیم داد ، رژیم اسلامی تلاش میکند که بقیه مبارزان وپیشروان جامعه را از این طریق از سر راه خود بردارد اما این خیالی موهوم  و رویای سیاهی بیش نیست .

تمامی جنایتکاران و غارتگران ثروت عظیم جامعه ایران میدانند که صاحبان اصلی آن ثروت  اکنون در فقر و سیه روزی مجبور به قروش اعضاء بدن خود و حتی کودکان خود میباشند یا زنان شراقتمندی که از فرط فقر ودرماندگی به تن فروشی روی آورده اند !  روزی آنان را مانند تمامی جنایتکاران تاریخ پشت میز محاکمه خواهند کشاند و آنان تاوان تمامی این ظلم وجنایت را خواهند پرادخت.خوشبختانه امثال شاهرخ زمانی ومحمد جراحی  در صفوف کارگران ،زحمتکشان و مزد بگیران جامعه فراوان است حتی در میان طیف وسعی از نظامیان این همبستگی با تشکلات کارگران ومزد بگیران وجود دارد که در موقع مقتضی ابزار سرکوب رژیم را از کار خواهند انداخت..

آنان بدرستی یافته اند با آگاهی از  اصول مبارزه طبقاتی تنها راه رسیدن به برابری و آزادی  ایجاد تشکلات مستقل  و مراقبت از آلوده نشدن این تشکلات به سم وابستگی و بی صداقتی است ،باید تلاش کرد که زنجیره ای محکم از همبستگی طبقاتی بین اقشار مختلف  جامعه بوجود آورد تنها در آن صورت است که رژیم وحشی حاکم برایران با تمامی تهدید های توخالیش تسلیم خواهد شد  .

این راه شاهرخ زمانی ومحمد جراحی و فعالین روبه ازیاد جنبش کارگری میباشد.

یاد تمامی جانباخته گان برای آزادی و برابری گرامیباد .

یاد محمد جراحی گرامیباد.

به امید آزادی وسلامتی فعالین کارگری دربند

به امید پیروزی کارگران وزحمتکشان بررژیم غارتگر سرمایه داری  حاکم بر ایران

   

سوییس

بیست وسوم اکتبر دو هزار وهفده

علی مبارکی _نماینده سابق سندیکای پروژه ای آبادان وحومه

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.