واعظان ِ غیر ِ متعظ (ریاکار)
خدامراد فولادی

Print Friendly, PDF & Email

 

واعظان ِ غیر متعظ کسانی هستند که آنچه انجام اش را به دیگران واجب می دانند و توصیه می کنند همانی نیست که خود به آن عمل می کنند، و آنچه را که خود به آن عمل می کنند از دیگران مخفی نگه می دارند. یا به سخن ِ دیگر، آنچه را خود دارند یا به دنبال اش هستند تا به دست بیاورند، دیگران را از تلاش برای به دست آوردن اش منع می کنند. چنین کسانی موضوع ِ شعرها و طنزهای بسیاری در ادبیات ِ ما بوده و هنوز هم هستند. مشهورترین و زبانزدترین این شعر – طنزها این بیت ِ حافظ است که می گوید: «واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می روند خود کار ِ دیگر می کنند.». با چند تغییر ِ جزیی ِ معنایی و مفهومی در واژه ها می توان این شعر را وصف ِ حال و اعمال ِ کسانی دانست که همین امروز یا بر جامعه ی ما حکومت می کنند، یا با وارونه گویی و وارونه نمایی ِ واقعیت در نوشته ها، سایت ها و کانال های تلویزیونی شان تظاهر به نداشتن ِ چیزی می کنند که دارند، و یا ادعای داشتن ِ هدفی را می کنند که نه دارند و نه بنابر ایدئولوژی و جهان بینی شان تعهد ِ عملی به تحقق یابی آن دارند.

در رژیم ِ پادشاهی پیشین، خود ِ پادشاه نمونه ی انگشت نمای خلافگویی و وارونه نمایی بود وقتی در مصاحبه ها و کنفرانس های داخلی و خارجی تظاهر به دموکرات بودن و اعتقاد به آزادی و دموکراسی می کرد، اما در عمل و در جامعه بدترین استبداد ِ فردی را حتا به نزدیک ترین بستگان ِ خود اعمال می نمود. در مقابل ِ او نیز مخالفان  داخلی از همین روش به شیوه های مختلف متناسب با فرهنگ و جهان بینی ِ خود برای فریب دادن ِ افکار ِ عمومی استفاده می کردند.

روحانیون ِ مخالف ِ او، چه در عرصه ی سیاسی و چه در عرصه ی اخلاقی و ایدئولوژیک بر منبرهای شان که به ویژه در روستاها و حاشیه ی شهرها اعتبار و پیروان ِ بسیار داشت، مطالبی می گفتند و تبلیغ می کردند که خود کم ترین اعتقاد ِ عملی و اخلاقی به آن نداشتند – گذشته از آنکه آن تبلیغات و اندرزگویی های پدرسالارانه عمدتن و صرفن خصلت و ماهیت ِ پیشاسرمایه داری داشت و عاری از وجهه و اعتبار ِ مدرن ِ تاریخی و دورانی بود و هست – و در عمل آن کاری را انجام می دادند که در حرف خلاف ِ ان را بر زبان می آوردند و تامین کننده ی منافع ِ آنی یا آتی ِ خود ِ آنان بود.

همین ها چون به قدرت رسیدند آنچه را که در انظار و افکار ِ عمومی نقطه ی ضعف ِ پادشاه و شاهان می دانستند، خود بدتر ازآن را بر جامعه حاکم ساختند، و آنچه را که پیش از کسب ِ قدرت ِ سیاسی به مقبولیت و مشروعیت ِ آن تاکید می کردند و حق ِ عموم می دانستند نه فقط جامعه را از دست یابی به آن محروم نمودند بلکه هرچه را مطلوب ِ این جامعه به عنوان ِ بخشی از جامعه ی انسانی ِ معاصر بود غیرمشروع یا ضداخلاق و شرع اعلام کردند.

درواقع، زادگاه و خاستگاه ِ واعظان ِ غیر متعظ (ریاکار) جامعه ی کم توسعه یافته و حاکمیت ِ استبدادی است. در اینجاست که دوگانه های همبسته و همپیوند ِ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ِ ساده لوحی و عوامفریبی، گندم نمایی و جوفروشی، اعتقاد به ماوراءالطبیعه و رمالی و شیادی، استبداد ِ نظری و عملی و دموکراسی خواهی، فقر ِ اکثریت و ثروت اندوزی ِ اقلیت با سوءاستفاده از وضعیت ِ موجود پدید می آید.

در نبود ِ آزادی های سیاسی به ویژه آزادی ِ بی قید و شرط ِ گفتار و نوشتار و انتشار یعنی آزادی بی منع و حصر ِ اندیشه و بیان است که آن دوگانه های همزاد و همپیوند مجال ِ بروز و ظهور پیدا می کنند و به اشکال ِ مختلف ِ رسانه ای – اطلاعاتی و آموزشی به وسیله ی خود ِ حاکمیت و نهادهای گوناگون ِ انحصاری ِ آن تبلیغ و ترویج و تعمیق می یابند.

وقتی آزادی ِ بیان و بازخواست ِ مسئولان توسط ِ شهروندان و روشنفکران و آگاهان ِ جامعه نباشد، استبداد ِ حاکم هرچه می خواهد می گوید و هرکاری بخواهد می کند و اجازه ی افشای خلافکاری های اش را به هیچ آگاه و روشنفکری نمی دهد. اگر هم کسی گوشه ای از این خلافگویی ها و خلافکاری ها را علنی و افشا نمود حساب اش با «کرام الکاتبین ِ» اطلاعاتی و امنیتی ِ حاکمیت است.

به لحاظ ِ تاریخی و تجربی، همین که شعرهایی نظیر ِ اشعار ِ حافظ یا طنزهای عبید زاکانی هنوز در جامعه ی ما کارکرد ِ تمثیلی و حتا عینی و بیان ِ روزمره دارند، بیانگر ِ این واقعیت است که در این جامعه هنوز بقایای ایدئولوژی و فرهنگ ِ فئودالی – پدرشاهی و خصوصن استبداد آن دوران مجال ِ عملکرد دارد، و این آن خصوصیت ِ عقب مانده ی غیر ِ دورانی است که من آن را دولت – حاکمیت ِ ولایتی – خلافتی ِ پدرسالار نامگذاری کرده ام.

متاسفانه، مشکل ِ جامعه ی ما این است که روشنفکران و آگاهان ِ آن با مسائلی مواجه و دست به گریبان اند که روشنگران و پیشروان ِ جامعه ی فئودالی – پدرشاهی ِ پیشاسرمایه داری گرفتار بودند. یعنی ما باید مشکلاتی را از پیش ِ پا برداریم که جامعه های پیشرفته چندصد سال قبل از پیش ِ روی ِ خود برداشته اند.

در وجه عام تر و جهانرواتر، و در نگاه ِ نظری ِ راهگشا به کنشگری ِ وسیع تر، ماتریالیسم ِ تاریخی ِ مارکس و انگلس به ما آموخته است در جامعه هایی که تکامل ِ طبیعی و تاریخی ِ خود را از سر می گذرانند هر جنبش و خیزش و هر اعتراضی، حرکتی طبقاتی و در نظام ِ سرمایه داری حرکت و کنشی پرولتاریایی است. اما در جامعه های کم توسعه یافته یا عقب مانده خصوصن در دوران ِ سرمایه داری که هنوز کاملن و از تمام ِ جهات وارد ِ فاز ِ تکاملی ِ قانونمند ِ خود نشده اند، هر جنبش و خیزش و اعتراضی حرکتی ضد ِ استبدادی است که می باید راه را برای گذار به مرحله ی رودررویی ِ مستقیم با طبقه ی حاکم ِ بورژوازی هموار سازد. مانند ِ خیزش ِ دموکراسیخواه سال ۵٧ ما که چپ ِ روستایی و بعدتر روحانیت ِ حاکم به تقلید از آن، آن را انقلاب ِ ضد ِ امپریالیستی یا اسلامی نامیدند و مطالبه ی اصلی ِ جامعه را به حاشیه بردند.

در این جامعه ها و این حرکت های اعتراضی و مطالباتی است که عوامفریبان و ریاکاران یا همان واعظان ِ غیرمتعظ مجال ِ خودنمایی پیدا می کنند و چون به دلیل ِ نبود ِ دموکراسی و آزادی بیان، و وجود ِ استبداد و خفقان و سانسور روشنفکران و آگاهان ِ جامعه امکان ِ حقیقت گویی و افشاگری و نشان دادن ِ ماهیت و نیت ِ واقعی ِ آنان را ندارند، آنها به راحتی بر جنبش و اعتراض ِ عمومی مسلط می شوند و آن رابه سمتی می کشانند که تامین و تضمین کننده ی منافع و سرکردگی ِ آنها باشد.

این چنین فرصت جویان ِ دورویی هستند که چون لگام ِ قدرت را به دست گرفتند در جامعه همان کردوکارهای مجوز گرفته از اخلاقیات و ایدئولوژی ِ خود را بر آن اعمال می کنند و جامعه را با زور ِ اسلحه و شلاق وادار به پذیرش ِ ایده هایی می کنند که برای حافظ و عبید زاکانی هم نه تنها جذابیتی نداشت بلکه دست مایه و موضوع ِ اعتراض و خنده به صورت ِ شعر و طنز بود.

ما نیز به عنوان ِ واحدی از وحدت ِ ارگانیک ِ جامعه ی خویش در برابر ِ این عقب ماندگان و پرت افتادگان از جریان ِ تاریخ، از نظرگاه و با بینش ِ امروزی خود و با بهره گیری از زبان و واژگان ِ عصر حافظ – به دلیل ِ وجه مشترکی که استبداد ِ پدرشاهی از میراث ِ آن عصر به ما تحمیل نموده – به جامعه ی تحول طلب و پیشرفت خواه پیشنهاد می کنیم: این نو دولتان و نوکیسه گان ِ نابه جا و نابه هنگام به قدرت رسیده را به هر راه و روش ِ ممکن و در دست رسی از قدرت خلع کرده و بر چارپا و محدوده ی مناسباتی عتیقی ِ خودشان بنشاند، و مقدرات و مقتضیات ِ سیاسی حاکمیتی و زیست اجتماعی ِ خویش رادر دست گیرد و همسو با حرکت ِ تاریخ در شاهراه ِ تکامل گام بردارد.

این، تنها راه گسست ِ کامل از دوران و ایدئولوژی و اخلاقیاتی است که برخی یا حتا بسیاری آدم ها را مجاز می داند برای رسیدن به هدف های خود از وضعیت ِ موجود و نبود ِ آزادی های سیاسی استفاده کنند و با عوامفریبی و پنهان کردن ِ نیات ِ واقعی شان کسب قدرت نموده و بر جامعه آن  روا دارند که همه ی واعظان ِ غیرمتعظ در طول ِ تاریخ ِ این سرزمین بر «توده های فریب خور» روا داشته اند. دست و نیت ِ بدکردار و بدخواه ِ اینان از هر گروه و فرقه و مسلکی باید برای همیشه از مداخله در هستی ِ اجتماعی، فردی، سیاسی و حکومتی ِ این جامعه کوتاه گردد.

 

27 comments

  1. روزی یکی از دوستان به من انتقاد کرد که چرا دنبال انگیزه نظریات سیاسی هستم. حال به سخنرانی های ضد امپریالیستی احمدی نژاد و خامنه ای و سخنرانی ضد استبدادی ترامپ علیه دولت ایران توجه کنید. اگر دقت کنید، هر دو درست میگویند، اما هر دو انگیزه وحشتناکی در درست گوئی دارند. برای شیاد بودن نباید ملا بود، میتوان خیلی سکولار و پیشرفته هم بود.

  2. در مورد این:

    “درک ناشناس راکه ازشدت درماندگی به لنینیست ها پناه برده …”

    آدم باید یا شیاد باشد و یا فهم قاصری داشته باشد که کامنت اخیر من را دفاع از لنینیسم ارزیابی کند. اگر فاصلی، شدی شیاد، اگر فهم درست و حسابی نداری، فضل فروشی نکن.

    نوشتم:

    “این موضوع ضعف تحلیل مارکسی را هم بیان میکند، این که دیدگاه ماتریالیستی به تاریخ مارکس به شفافی تجزیه و تحلیلهای اقتصادی او از سرمایه داری نیست و نیازمند بهبود و ارتقاست و این موضوع مارکسیستها را نه تنها گیچ و سرگردان کرده و در بسیاری موارد به جان هم انداخته، بلکه جنبشهای کمونیستی کارگران را هم محدود و محصور نموده است. راه خروح، امتناع از اصول دین کردن افکار مارکس و تشویق تفکر منطقی و علمی و تجربی و غیر ایدئولوژیک به شرایط زیستی ما بردگان مزدی ست.”

    میخوانیم:

    “… مستند به آثاروگفتار وعملکرد لنین بعداز کسب قدرت سیاسی است و عمدتن درآرشیو روشنگری و گزارشگر موجودند … ”

    انتقاد من به سندیت نداشتن نقل قولهای او از لنین نیست. تناقض گفته های لنین با مارکس صد سال است که بیان شده. او سعی میکند بگوید که حرفهای لنین با حرفهای مارکس در تناقض است. حرف من هم این نیست که گفته های لنین با گفته های مارکس در تطابق است. حرف من این است که اگر تغییر مناسبات تولیدی از طریق رشد نیروهای مولده انقلاب است، بلشویکها انقلاب کرده اند. ذکر کردم که مناسبات فئودالی را ریشه کن کردند و روابط سرمایه داری را کاملا در روسیه حاکم کردند. روابط سرمایه داری چه روابطی است؟ روابطی که در آن بخش عظیمی از جامعه (کارگران) فاقد مالکیت بر وسایل تولید هستند و بخش دیگر مالک آنها و کارگران از طریق مزد گرفتن زندگی (بردگی) میکنند.

    نظر مارکس:

    “اولین کاری که بمنظور دفع شک‌هائی که به ذهنم هجوم آورده بود بدست گرفتم بررسی مجدد و نقادانه فلسفه حق هگل بود. مقدمه این کار در سالنامه‌های آلمانی- فرانسوی۷ در سال ۱۸۴۴ در پاریس منتشر شد. تحقیقاتم در این زمینه مرا به این نتیجه رساند که نه مناسبات حقوقی و نه اشکال سیاسی هیچیک را نمی‌توان به تنهائی، یا بر پایه خود و یا بر پایه باصطلاح پروسۀ شکوفا شدن عام ذهن بشر، درک کرد. بلکه، برعکس، این مناسبات و اشکال ریشه در شرایط مادی حیات – که کل آنها را هگل، به پیروی از سرمشق متفکرین انگلیسی و فرانسوی قرن هیجدهم، مشمول و مدلول اصطلاح «جامعه مدنی» قرار می‌دهد – دارند؛ اما آناتومی این جامعه مدنی را باید در اقتصاد سیاسی جستجو کرد. مطالعه اقتصاد سیاسی را در پاریس شروع کردم. اما به دستور آقای گیزو [، وزیر کشور،] از آنجا تبعید شدم، به بروکسل نقل مکان کردم و مطالعات اقتصادیم را در این شهر ادامه دادم. نتیجه کلی که به آن رسیدم، و از آن پس به اصل راهنمای من در مطالعات بعدیم تبدیل شد، بطور خلاصه به شرح زیر است: انسان‌ها در روند تولید اجتماعی موجودیت خود ناگزیر با یکدیگر وارد مناسباتی می‌شوند. این مناسبات، مناسبات تولیدی آنهاست، که از خواست و اراده ایشان مستقل و متناظر با مرحله معینی از رشد نیروهای تولیدی آنهاست. مجموعه این مناسبات ساختار اقتصادی جامعه یعنی آن زیربنای واقعی را تشکیل می‌دهد که بر آن روبنائى حقوقى و سیاسى سر برمى‌‌کشد، و متناظر با آن اشکال معینى از آگاهى اجتماعى شکل می‌گیرد. شیوه تولید حیات مادی انسان‌هاست که چند و چون پروسه کلی حیات اجتماعی، سیاسی و فکری آنها را تعیین می‌کند. آگاهی انسان‌ها نیست که چگونگی موجودیت‌شان را تعیین می‌کند، بلکه چگونگی موجودیت اجتماعی آنهاست که آگاهی‌شان را تعیین می‌کند. در مرحله‌ای از پروسه رشد جامعه، نیروهای تولید مادی آن با مناسبات تولیدی یا مِلکی (که صرفا اصطلاحی حقوقی برای بیان همان مناسبات تولیدی است) موجودش،‌ که تا آن زمان چارچوبی برای عملکرد این نیروها فراهم می‌آورده‌اند‌، دچار تناقض می‌شوند، و این مناسبات از اشکالی برای رشد نیروهای تولیدی مبدل به قیودی بر دست و پای آنها می‌شوند. آنگاه دوران انقلاب اجتماعی فرامی‌رسد. تغییر شالوده اقتصادی جامعه دیر یا زود به تحول کل روبنای عظیم آن می‌انجامد. در بررسی این گونه تحولات همواره باید تمیز گذارد میان تحول مادی شرایط اقتصادی تولید، که با دقت علوم طبیعی قابل تعیین است، و اشکال حقوقی، سیاسی، مذهبی، هنری، فلسفی، و در یک کلام ایدئولوژیکی که انسان‌ها در قالب آن بر این تعارض آگاهی می‌‌‌‌یابند و با مبارزۀ خود کارش را یکسره می‌کنند. همانطور که هیچکس را بر مبنای آنچه خود دربارۀ خویش می‌گوید قضاوت نمی‌کنند، چنین دوره تحولی را نمی‌توان بر مبنای آگاهی خود این دوره قضاوت کرد. بلکه، برعکس، این آگاهی را باید بر مبنای تناقضات حیات مادی، بر مبنای تعارض موجود میان نیروهای تولیدی اجتماعی و مناسبات تولیدی، توضیح داد. هیچ سامان اقتصادی- اجتماعی هرگز پیش از آنکه نیروهای تولیدی ناظر بر آن به رشد کامل رسیده باشند از میان نمی‌رود؛ و مناسبات برتر تولیدی جدید هرگز پیش از آنکه شرایط مادی موجودیت‌شان در چارچوب جامعه قدیم فراهم آمده و به بلوغ رسیده باشد جانشین مناسبات قدیم نمی‌شوند. لذا انسان‌‌ها تنها انجام تکالیفی را در دستور کار خود می‌گذارند که از عهده انجامش برمی‌آیند. زیرا بررسی دقیق‌تر همواره نشان می‌دهد که مساله خود تنها زمانی بروز می‌کند که شرایط مادی حل آن دیگر شکل گرفته یا لااقل در شرف شکل‌‌ گرفتن است. شمای کلی [تاریخیِِ] مشتمل بر شیوه‌های تولیدی آسیائی، باستانی، فئودالی و مدرن بورژوائی را می‌توان بمنزله دوران‌های شاخص پیشرفت سامان اقتصادی- اجتماعی جامعه در نظر گرفت. شیوه تولیدی بورژوائی آخرین شکل ستیز‌‌آمیز [یا آنتاگونیستی] پروسه تولید اجتماعی است؛ ستیز [یا آنتاگونیزم] نه بمعنای فردی آن، بلکه بمعنای ستیزی که از بطن شرایط حیات اجتماعی افراد پدید می‌آید. اما نیروهای تولیدی که در چارچوب جامعه بورژوائی رشد می‌‌‌کنند، شرایط مادی حل و فصل این ستیزه را نیز بوجود می‌آورند. و دوران ماقبل تاریخ جامعه بشری بدینسان با این سامان اجتماعی به پایان می‌رسد.”

    متن کامل:
    http://www.kapitalfarsi.com/zamaem/zamime1.htm

    پس:

    ۱ – نمیتوان گفت که روسیه که اساسا یک جامعه دهقانی و نیمه فئودالی بود، در چهاچوب بالا، از بین بردن روابط فئودالی و بوجود آوردن سرمایه داری، انقلاب نبود.

    ۲ – بر اساس ۱، نمیتوان گفت که در چهارچوب بالا، بلشویکها انقلاب نکردند.

    ۱ و ۲ فوق دفاع از بلشویسم نیست، بلکه ذکر واقعیت و قضاوت در مورد کار و نتیجه کار آنها بر اساس گفته مارکس است. بعلاوه، اصلا نمی گویم که عقیده مارکس در بالا درست است.

    اهمیت قضیه در ارتباط با منافع بردگان مزدی این است که با نتایج افکار واعمال مارکسیستهای بعد از مارکس آشنا شد و قسمتهای ارتجاعی (اقتدارگرایانه و انحصارطلبانه و سلطه گرایانه) آنرا نقد کرد.

  3. خوانندگان برای آنکه بدانند درک من ازلنین ولنینیسم درست است یا درک ناشناس ، نقدهای من برلنین راکه مستند به آثاروگفتار وعملکرد لنین بعداز کسب قدرت سیاسی است و عمدتن درآرشیو روشنگری و گزارشگر موجودند ، و درک ناشناس راکه ازشدت درماندگی به لنینیست ها پناه برده بخوانند.

  4. راهنمای درک غلط بودن انتقاد فولادی به لنینیستها:

    فولادی به بلشویکها انتقاد میکند که آنها میخواستند سوسیالیسم را در یک کشور دهقانی پیاده کنند اما سوسیالیسم باید در یک کشور سرمایه داری پیاده شود. این اصلا با واقعیت جور در نمی آید. بلشویکها میدانستند که با جامعه دهقانی روبرو هستند و خود لنین ذکر کرده سوسیالیسم در روسیه فقط یک اراده است و واقعیت چیز دیگر و باید روابط سرمایه را رشد داد. بدینجهت لنین برخلاف ماتریالیسم تاریخی ذهن مارکس حرکت نکرد بلکه در عمل به آن عمل کرد و اگر انقلاب تحول در رشد نیروهای مولده باشد، بلشویکها آشکارا انقلابی عمل کردند چون فئودالیسم را از بین بردند و سرمایه داری دولتی بوجود آوردند و این تحول در مناسبات تولیدی است.، در پاسخ به این نقد او، فولادی میگوید که سرمایه داری در روسیه دولتی و استبدادی بود و برای تحول سوسیالیستی سرمایه داری باید بصورت دموکراتیک باشد. برای این موضوع سرمایه داری چند حزبی پارلماتی اروپا و آمریکا را مثال میزند. مشکل قضیه در دفاعیه او این است که اولا در این کشورهای باصطلاح دموکراتیک هیچ انقلاب کمونیستی بوجود نیامده است و از این دموکراسی برای سرکوب و اساعه گانگستری و فساد بی حد و حساب استفاده شده و فعلا اصلا چشم اندازی هم برایش وجود ندارد، دوم اینکه این کشورها امپریالیست شدند و این باعث شده که درآمد و استاندارد زندگی کارگرانشان به قیمت فقر زیاد اکثر نقاط جهان به حدی بشود که اقتصاد موجب انقلاب نشود. بدینجهت پایه های نظری او هم در انتقاد او به بلشویکها خراب است و هم در دفاع او از دموکراسی پارلمانی غربی. این موضوع ضعف تحلیل مارکسی را هم بیان میکند، این که دیدگاه ماتریالیستی به تاریخ مارکس به شفافی تجزیه و تحلیلهای اقتصادی او از سرمایه داری نیست و نیازمند بهبود و ارتقاست و این موضوع مارکسیستها را نه تنها گیچ و سرگردان کرده و در بسیاری موارد به جان هم انداخته، بلکه جنبشهای کمونیستی کارگران را هم محدود و محصور نموده است. راه خروح، امتناع از اصول دین کردن افکار مارکس و تشویق تفکر منطقی و علمی و تجربی و غیر ایدئولوژیک به شرایط زیستی ما بردگان مزدی ست.

  5. براستی، کمونیستی که واژه های فکری خودش را هم به ایدئولوگهای سرمایه داری بفروشد، هیچ چیزی تولید نمیکند جز حاکمیت طبقاتی-سرمایه داری.

  6. کمونیست درست و حسابی، بر خلاف فولادی، زیر رهبری ایدئولوگهای سرمایه داری نمی رود، آنهم تا این حد که واژه های ذهنش را هم به آنها بفروشد. اگر باور ندارید خودتان نوشته ها و مقالات مارکس را بخوانید و با نوشته های سیاسی فولادی مقایسه کنید. اگر بخوانید خواهید دید که اندیشه های مارکس با واژه های افکار او بیان می شود و این واژه ها، مخصوصا در مسائل مربوط به اقتصاد سیاسی و تحلیل شرایط اقتصادی-طبقاتی جامعه کاملا در تضاد با واژه های ایدئولوگهای سرمایه داری ابداع شده اند و در تمام زمینه ها از لحاظ مفهومی بر آنها برتری دارند. مسئله اجتماعی ای وجود ندارد که مارکس آنرا بدون مراجعه به روابط طبقاتی بیان نکند. اما فولادی ، دم از مارکس میزند، ولی بورژوازی لیبرال تحویل میدهد.

  7. پارازیت انداز درپاسخ من که ازاوخواسته ام مقاله ای درباره ماتریالیسم دیالکتیک بنویسدبازهم خودش را به نفهمی میزندوانگارمن مشتاق یاوه گوئی های اوهستم می نویسد: «من تصمیم ندارم درروشنگری مقاله بنویسم من فقط درروشنگری کامنت مینویسم».ازکرامات ملای ماچه عجب! اولن: زیرک خان!من حق دارم ازکسی که مدام فلسفه ی علمی رابه استمنا نشبیه میکندبخواهم مقاله ای درباره ی آن بنویسدتامعلوم شودچیزی ازآن میداندیا فقط بلد است علیه آن شعاردهدومثل دیگرملاهاآن رابه شکمبارگی ودنیاپرستی واستمناتشبیه نماید.اماتوزیرکانه وبزدلانه ازاین کارفرارکردی. ثانین، زیرک خان میگوید علاقه ای به نوشتن مقاله درروشنگری ندارد –انگارفرش قرمز برای اش پهن کرده اندواو نازمیکند!–در حالی که تابخواهید درهمین روشنگری روز وشب کامنت علیه مخالفان عقیدتی سیاسی ج.ا. وخصوصن علیه مارکسیسم وفلسفه ی علمی ونیز علیه دموکراسی وآزادی های سیاسی مطلوب جامعه ی ایرانی می نویسد. دلیل واقی اش رااگر خودش بزدلانه پنهان میکندامامن بارها وبارهانوشته ام: حرفه وتخصص اصلی او مقاله نویسی نیست بلکه پارازیت اندازی بر روی مقالات دیگران خصوصن خدامرادفولادی وایجاداخلال درآزادی بیان او ست. این تنهاکاری است که هم موردعلاقه ی اوست وهم بانام مستعاری که داردجوردرمی آید.چون مقاله مستلزم نام واقعی است که بانوع حرفه ی او جوردرنمی آید،مقاله آنهم درزمینه ی فلسفه ی علمی سوادودانش تئوریک می خواهدکه اوچنین بضاعتی ندارد .اماکامنت رامی توان مثل بازار روز ازهرجنس بنجلی پرکرد. به ویژه کارکرداصلی کامنت برای ناشناس همان پارازیت اندازی روی مقالات دیگران است که مقاله فاقدچنین کارکردی است. برای من این سوآل مطرح است : اگرروزی روزگاری روشنگری کامنت های اورادرج نکند اوبا حرفه وتخصص اش چه خواهدکردو زندگی اش راچگونه خواهدگذراند!!

  8. فولادی نوشته است که از خوانندگان پوزش میخواهد، در این هم دروغگو و شیاد است. مطمئنن اگر هوادارش باشی، به تو مثل مدیران احترام میگذارد چون خودش را خیلی فاضل میداند، اما اگر به او انتقاد کنی، به تو توپ و تشر و برچسب می زند. برچسبهای فولادی: لنینیست، توده ای- اکثریتی، پارازیت انداز. او آمده تا فرهنگ کمونیستی و انقلابی را لوث کند و رفتارهای بیمارگونه جابیاندازد.

  9. به اندازه کافی به مواضع ارتجاعی و پرو امپریالیستی فولادی پرداخته شد. پاسخ به وراجی هایی که در مورد انتخابات کرده بصورت کامنت موجود است. تا آنجا که مفید تشخیص دادم نوشتم، قضاوت با خوانندگان است. عناصر مواضع پرو امپریالیستی-ارتجاعی فولادی:

    ۱- علی رغم اینکه مناسبات کار و سرمایه در ایران حاکم است، در پی انقلاب کارگری و انقلاب کمونیستی نیست بلکه در پی رشد سرمایه بصورت پیشرفته تر در ایران است، یعنی استثمار با راندمان بهتر.
    ۲ – علی رغم اینکه سرمایه داری جهانی با همدستی با رژیم حاکم بر ایران کارگران را استثمار میکنند، علیه امپریالیستها موضع گیری نمی کند و علیه مواضع ضد امپریالیستی چپ پرخاشگری میکند.
    ۳ – بعلت ۱ و ۲، در پی ارتقا و محتوا بخشیدن به مبارزات دموکراسی خواهی مورد ادعایش در ایران نیست و در نتیجه مواضعش همسویی کافی با بخشی از مواضع سرمایه داری جهانی برای دموکراتیزه کردن گانگستری جامعه ایران دارد.
    ۴ – روزی نیست که کارگران ایران و جهان دست به اعتراض و اعتصاب علیه سرمایه داران و رژیم نزنند، اما او خودش را کمونیست میداند بدون اینکه به این جنبشها بپردازد.
    ۵ – از ماتریالیسم دیالکتیک حرف میزند اما کتابی مورد ماتریالیسم دیالکتیک ننوشته است و مبکند که مسائل فلسفی با یکی دو تا مقاله می شود. از اینرو بی سواد است ولی دیگران را به بی سوادی محکوم میکند.
    ۶ – نمی پذیرد که مارکس کتابی در باره ماتریالیسم دیالکتیک و کلا مسائل فلسفی ننوشته، اما ماتریالیسم دیالکتیک را به مارکس نسبت میدهد.
    ۷ – انتقاداتش به لنین و بلشویکها خارج از کانتکس تاریخی روابط طبقاتی و فرهنگی دوران لنین است.
    ۸ – تحلیلی از سرمایه داری جهانی ندارد.
    ۹- اصطلاحاتی که در مقالات سیاسی اش استفاده میکند متعلق به فلسفه سیاسی و ارتجاعی سرمایه داری غرب است، مثلا مقوله “شهروند” بجای کارگر و سرمایه دار و خرده بورژوا و غیره. در مقالاتش تحلیل طبقاتی و ببان گرایشات طبقاتی جریانات سیاسی وجود ندارد. بدینجهت اصلا مقالاتش برای انقلاب کمونیستی مفید نیستند و اساسا در خدمت سرمایه داری لیبرال هستند.
    ۱۰ – معتقد است که در ایران باید حکومت دموکراتیک سکولار پارلمانی بوجود بیاید. این خواست، خواست بخشی از سرمایه داران است نه کمونیستها.
    ۱۱ – برخورد او به کمونیستهای منتقدش پرخاشگرانه است.

    بعلت فوق، فولادی هوادار سرمایه داری در ایران است و از کارگران کمونیست میخواهد به شکل پارلمانی و سکولار آن تن بدهند. در نتیجه چاره ای نیست جز اینکه او را شیاد و ضد کمونیست بدانیم چون خودش را مارکسیست و کمونیست جا میزند.

  10. به پارازیت انداز تهمت زن: یک شگرد آشنای تو مثل همه ی ملاهااین است که چندین موضوع مختلف راباهم قاطی میکنی تا بحث راشلوغ کرده ودرمیان شلوغی مطلب خاصی رابگنجانی. مثلن درشلوغ بازار کامنت ۲۴/۶/۹۶ درجواب من که توراهمخط کیهان میدانم درآخرنوشته ای« حال اگرکیهان فکر میکندکه شش بندبالا–یعنی همان آسمان وریسمان های بی سروته وشلوغ پلوغی های عمدی برای ردگم کردن به خوانندگان برونمرزی که پارازیت اندازآنهارابیسوادو فریب خورتصور کرده– برای حاکمیت اسلامی لازم است چاپ شود بهتراست چاپ اش کند. چراخودتو –یعنی فولادی–این مطالب رابه آنهانمیدهی ازتوتشکرخواهندکرد.». جناب زیرک خان! هیچ لازم نیست من مطالب تورا که«اختصاصن برای ایرانیان خارج نشین» که آنهارافریب خورتصورکرده ای می نویسی برای کیهان بفرستم. کیهان خودش صدتا مثل توراازاین رهنمودهاداده ومی دهد.آنچه تو تظاهر میکنی نمیدانی وهرگزهم نمی خواهی به آن اعتراف کنی، هم موضعی کامل ایدئولوژیک-سیاسی ات باکیهان درتمام زمینه های سیاسی-عقیدتی است.من بارهااین اشتراک مواضع وایده هارا توضیح داده وبازهم توضیح خواهم داد.

  11. به پارازیت انداز ترسان ازبحث مشخص وباپوزش ازخوانندگان محترم وسایت ارجمند روشنگری به خاطر اشکال های نوشتاری درکامنت های قبلی: تو-یعنی پارازیت انداز- موظفی هرنظر یا ایده ای رابه من نسبت میدهی همراه بانقل قول کامل ازمن درآن مورد خاص باشد. مانندشرکت در انتخابات. من چندمقاله ی تحلیلی-استدلالی دراین باره دارم ودرسایت روشنگری هم موجودند و تواگرمتقلب ودروغگونیستی بایدازآنها گفتاورد بی کم وکاست بیاوری- چراهمان موقع چیزی دراین باره نگفتی؟- دلایل من برای شرکت در«رفراندوم به سبک ایرانی» درمقاله ای باهمین عنوان رابخوان وبانقل تک تک این دلایل آنهارابادلیل مجاب کننده-ونه سفسطه وآسمان وریسمان به هم بافتن -ردکن. نه آنکه دیمی ومتقلبانه بدون هیچ گفتآوردی بنویسی فولادی مردم رابه شرکت درانتخابات رژیم دعوت کرد.توموظفی دلایل مرابادلیل ردکنی. متوجهی چه میگویم؟دردیگرموارد نیز به همچنین. تو حق نداری مطلب یاایده ای را به من نسبت دهی وهمان نسبت خودساخته ات رازیرسوآل ببری وردکن.این تقلب وعوامفریبی است. چرابایدمرامجبورکنی هرباربه گذشته برگردم ودروغها وتقلب های تورا گوشزد نمایم؟درضمن بددهن وپرخاشگر ملاناشناس متقلبی است که از خودنظرمی سازد وآن رابه من نسبت میدهدتا تهمت ها واهانت های اش به من ومارکسیسم راموجه سازد. خلاصه ملا! حق نداری بدون نقل قول کافی ورساننده ی منظور سخن وایده رابه من نسبت دهی. امیدوارم منظورم رافهمیده وآن را رعایت کنی که ازملائی مثل توبعیداست.

  12. ادامه کامنت. ۵- توازبددهن هاوپرخاشگران دوری می کنی؟توخودنمونه یبددهنی وپرخاشگری هستی ونام مستعاررابه همین منظوربرگزیده ای که هرچه میخواهی بددهنی وپرخاشگری کنی وبه کسی هم جوابگو نباشی. دروغگوئی واتهام زنی و نسبت های دروغ به مخالف ایدئولوژیک و سیاسی خوددادن بدترین نوع بددهنی وپرخاشگری است که تومدام درکامنت های ات برنوشته های من آن رااعمال کرده ای.مگرمن ازتودعوت کرده ام بیائی برنوشته های ام نظربدهی؟خودت با هدف معین می آئی و یاوه گوئی وبی ربط گوئی رابه جائی میکشانی که بهانه ای برای اهانت وناسزاگوئی به من ومارکسیسم من پیداکنی.۶- تمام این شعارهاوحرافی ها وخرافه های ضدعقلانی ات رابارهاگفته ونوشته ای وبارها ادعاکرده ای کارگرکمونیست هستی. امابدان، هیچ کسی خصوصن که تمام مواضع ایدئولوژیک-سیاسی اش برمواضع وعملکردهای ملاها جمهوری اسلامی منطبق باشد-مانندتو- نه کارگراست ونه کمونیست.. کارگران کسانی بانام ونشان واقعی اندکه یا درزندانند یا هم اکنون بخش فعالی از جنبش دموکراسی خواهی اندو علیه استبداد حاکم مشغول فعالیت علنی هستند وبرای کسب آزادی های سیاسی خودوخانواده شان رابه آب وآتش میزنند.نه توکه باپارازیت اندازی هدف ات فقط ایجاد اخلال درآزادی بیان دگراندیشان ومخالفان استبداداست. تو مخالف استبدادنیستی مخالف آزادی های بی قیدو شرط سیاسی ومخصوصن آزادی بیان هستی وآن را به اشکال مختلف باسفسطه وفرارازبحث مشخص لاپوشانی وتوجیه میکنی.

  13. به ناشناس پرگو وترسان ازبحث چارچوب دار:۱- بازباسفسطه ودرهم برهم گوئی ازبحث چارچوب دارفرارکردی. اما،۲- من نگفتم با من دیالوگ برقرارکن علاقه ای هم به برقرارکردن دیالوگ باامثال تو به دلایلی که بارهادرپاسخ به کامنت های ات نوشته ام ندارم.من گفتم تو به عنوان یک مخالف سمج وبی سواد دست کم درعرصه ی فلسفه ی علمی به طورمشخص همین جهان بینی را نقدکن تامن به خوانندگان نشان دهم که توبه عنوان یک مخالف نمونه واراین جهان بینی که جاهلانه باآن مخالفت می ورزد نمی دانی. درست مثل همه ی ملاهاوآخوندهایی که نخوانده و نشناخته باآن ضدیت می ورزند وبعضن هم همین استدلال های ضدعقلانیت تورا می آورند.۳- من گفتم وبازمیگویم بحث فلسفی درمحدوده وکادرکامنت نمی گنجد.کامنت فقط برای عقاید وایده های محدود وحقیر تووامثال تو که استدلال عقلانی رااستمناوخودارضائی میدانیدمناسب است ونه برای بیان جهان بینی عام الشمولی که وظیفه وکارکردش توضیح کلیت وجزئیت جهان باهدف دگرگون سازی آن است. خود حرافی هاوآسمان وریسمان به هم بافی های تو درضدیت بافلسفه ی علمی هم نوعی فلسفه ودرواقع فلسفه بافی است.اگرچه فلسفه به مفهوم علمی وانسان ساز که انسان رابی نیازازغیرخودمیکندنیست وبلکه بدترین نوع فلسفه وفلسفه بافی یعنی ایده آلیسم ذهنی وتبلیغ خزافه هائی ست که انسان را نیازمندغیرخودوقدرتی مافوق طبیعت وانسان می سازد. ۵- فقط یک گفتآورد ازمن بیاورکه نشان دهدمن به دنبال درست کردن حزب هستم وگرنه همان دروغگوواتهام زن همیشگی هستی که تاکنون بوده ای. توآنقدربیسواد وازمرحله پرتی که هنوز نمیدانی حزب سازی به ویژه درجامعه های عقب مانده فقط برای کسب قدرت
    سیاسی باعوامفریبی ، وحرفه ی دارودسته هائی است که خودرابه دروغ کمونیست های عملگرامی نامند ونه مارکسیست ها. مگرمارکس وانگلس به دنبال حزب سازی و کسب قدرت سیاسی وریاست برحزب و جامعه بودند، دروغگوی تهمت زن؟. ادامه درکامنت بعدی

  14. پاسخ و در ارتباط با بحث بطور کلی:

    ۱ – من تصمیم ندارم که در روشنگری مقاله بنویسم. باید به تصمیم من احترام گذاشت. من فقط مقالات روشنگری را مطالعه میکنم و کامنت می نویسم.
    ۲ – تا بحال انتقاد من عمدتا به ماتریالیسم دیالکتیک نبوده بلکه عمدتا این بوده که ماتریالیسم دیالکتیک متعلق به مارکس نیست بلکه متعلق به مارکسیستهاست. برای درک مسائل فلسفی باید ابتدا فلاسفه گوناگون را خوب درک کرد. این کار پروزه بزرگی ست و همه بردگان مزدی نمیتوانند در آن شرکت کنند و برداشت درستی داشته باشند. فلاسفه هم نمیتوانند این مسائل را بصورت لازم و کافی به بردگان مزدی آموزش دهند. مثلا من بعنوان برده مزدی نمی توانم کاملا از بیوشیمی دی ان ای، سر دربیاورم. اما فلسفه نسبت به علوم وضعیت مشکل تری دارد. دلیل این قضیه این است که فلسفه متکی به تجربه نیست بلکه گمانپردازی ست – SPECULATIVE ، و انتهای نامحدودی دارد. وقتی یک شخص میگوید من فلان نظر فلسفی دارم و یا فلسفه من این است باید برای نظر او احترام قایل بود اما در نظر داشت که فقط اعمال او یعنی وقتیکه نظر او به عملش تبدیل می شود، قابل احترام است. نکته مهم این است که عمل گمانپردازی را محدود کرده و مورد سنجش قرار میدهد. وقتی چنین چیزی صورت می پذیرد ما داریم علم نه فلسفه. برای همین فلسفه اختیاری و شخصی است، علم اجباری و اجتماعی. ما به اندازه تعداد آدمها فلسفه داریم. اما علم در مجموع روشن است و آدمها در مجموع در درک آن شراکت دارند چون به آن عمل میکنند و تاثیر نتایج آنرا احساس میکنند . کسی نمیتواند به فلسفه عمل کند. برای اینکه فلسفه عملی شود باید احکام آنرا استخراج کرد و در حوزه عمل قرار داد. این استخراج احکام، یک حکم را به فرضیه تبدیل میکند و دیگر فلسفه نیست و در حوزه علم قرار میدهد.
    ۳ – به علت دشمنی تو با کسانیکه به تو انتقاد میکنند و بعلت اهانت و توهین و بی سواد خواندن خوانندگان، دیالوگ برقرار کردن با تو را تا وقتیکه رفتارت را اصلاح نکنی، پیشنهاد نمی کنم. کار با بد دهنها و پرخاشگرها فقط افشاگری است نه دیالوگ، چون رفتارهای پرخاشگرانه ارتجاعی و ضد کارگری و ضد کمونیستی است. برخورد من با سران رژیم کاملا با دوستان هوادار کمونیسم متفاوت است. اگر دوستان کمونیست با من مثل رژیم رفتار کنند، مجبور از خودم دفاع کنم. پرخاشگری فقط در فرهنگ ایرانی نیست، پرخاشگری فرهنگی ست که حاکمیت طبقاتی از طریق شیادی و ریاکاری و خشونت به ما بردگان مزدی تحمیل میکند.
    ۴ – بطور کلی به مناظره اعتقاد ندارم و آنرا برای وحدت طبقاتی بردگان مزدی مفید نمی بینم. به دیالوگ اعتقاد دارم که مناظره نیست. ولی معتقدم که پروراندن ایده های آزادی بخش از طریق دیالوگ باید در ارتباط تنگاتنگ با عمل مبارزه طبقاتی در محیط کار و زندگی و در ارتباط با تجربیات تاریخی مبارزه طبقاتی سایر بردگان مزدی جهان باشد. بدینجهت، اگر روزی در محیطی قرار گرفتیم که مسئله یکسانی داشتیم، و یا هر دو به نتیجه رسیدیم که باید در مورد مسئله ای معین فکر و تحقیق کنیم، حتما با تو دیالوگ و همکاری برقرار خواهم کرد. البته در مورد بسیاری از مسائل لازم بود که دیالوگ برقرار شود اما برخورد تو پرخاشگرانه بود. بهرحال تا آن موقع از بحثهای روشنفکری که انتهای روشنی ندارد دوری میکنم و آنرا مفید نمی بینم.
    ۵ – برخلاف تو و همفکرانت که دنبال درست کردن حزب مارکسیستی و کسب قدرت سیاسی و حکومت بر بردگان مزدی (مثلا برای آزاد کردن آنها) و در نتیجه رقابت با یکدیگر برای کسب رهبری هستید، مثل جدال درونی سوسیال دموکراتهای گذشته و جنایتهای آنها علیه همدیگر، که امروز بطرق دیگری تکرار میشود، فقط به پائین کشیدن دولتها توسط تشکلات سراسری و جهانی کمونیستی بردگان مزدی اعتقاد دارم و فقط روابط غیر رقابتی توام با دیالوگ و صبر و تحمل را مفید می بینم. بقیه، از نظر من، بحثهای آشغال هستند. از بد دهنها و پرخاشگران دوری میکنم. وقتی به آنها نزدیک می شوم فقط برای مبارزه با و پائین کشیدن آنهاست نه دوستی.
    ۶ – بردگان مزدی با غیر کمونیستها فقط یک بحث دارند؟ آیا رابطه کار و سرمایه رابطه بردگی هست یا خیر. بقیه از اینجا شروع می شود. بردگان مزدی با غیر کمونیستها بحث دموکراسی و آزادی و آزادی احزاب و حقوق بشر و مذهب و ملیت و انتخابات و غیره ندارند. وقتی آنها وارد این بحثها می شوند در حقیقت چاره ای ندارند جز اینکه اثبات کنند این چیزها همگی جعلی و شیادی برای حفظ و استمرار حاکمیت استثمارگران، و در دنیای امروز، کسب ارزش اضافی ست، حال چه این حاکمیت استالینی باشد، چه دموکراتیک پارلمانی. ویژگی و استقامت علمی نظریه ارزش اضافی مارکس (مارکسیست نیستم) در این است که تمام نظرات اجتماعی ی که در پی از بین بردن ارزش اضافی نباشند، بیهوده گوئی اند، چون اگر رشته بحث و افکار را بدرستی بصورت منطقی و علمی (یعنی متکی به انسجام نظری و شهود و آزمایش و آمار و ارقام) دنبال کنیم، به آن می رسیم، به مسئله ارزش اضافی می رسیم، مسئله ای که بطور اتوماتیک محدود به علم اقتصاد و یا اقتصاد سیاسی نیست. در تفکرات اجتماعی قبل از سرمایه داری هم رشته بحثها به انواع بردگی ختم میشد و رفع این مسئله، اصل مسئله بود. برای زندگی بهتر، بشر ، مخصوصا بردگان و بردگان مزدی امروز، چاره ای ندارند جز اینکه خود را از شر حاکمیت طبقاتی رها کنند. برای این کار باید بطور مشخص و عیان و بدون تعارف به این مسئله پرداخت و آنرا به آینده موکول نکرد.
    ۷ – حال اگر کیهان فکر میکند که برای حاکمیت اسلامی لازم است که شش بند بالا چاپ شود، بهتر است چاپش کنند. چرا خود تو این مطالب را به آنها نمیدهی، از تو تشکر خواهند کرد!

    مجددا:
    “دموکراسی” خواهی بدون مبارزه با سرمایه داری و امپریالیسم اش، جعلی و مشکوک ست.
    سرمایه داری مجبور است امپریالیست و جهانخوار باشد وگرنه ورشکست شده و بردگان مزدی به زیر میکشند ش.

  15. پارازیت انداز! ولی تو باحاشیه پردازی از دعوت من به بحث مشخص فرارکردی و درستی قضاوت مرا درباره خودت ثابت نمودی که: هدف ات فقط وفقط پارازیت اندازی وایجاد اخلال درآزادی بیان من است. بازهم تکرارمیکنم : جرات کن و نقدت برماتریالیسم دیالکتیک رادریک مقاله ی مجزابنویس ودر همین سایت روشنگری منتشرکن تامن نشان دهم که هیچ فهم وشناختی از این جهان یینی ی انسان ساز ودوران ساز نداری. کاری هم به این نداشته باش که مارکس چه گفته. من مدافع این فلسفه ام وتو بامن طرفی نه با مارکس. اینکه گفته اند دروغگو ولافزن را باید تا درخانه اش رفت مصداق ادعاها ولاف گزافها وفرارتو ازبحث مشخص است. تا حاضر به این بحث مشخص دریک مناظره ی نوشتاری عمومی درسایت روشنگری نشوی دست ازسرت بر نمی دارم.

  16. بحث استمنآ از من نیست، از مارکس علیه امثال توست و در ترجمه انگلیسی ایدئولوژی آلمانی موجود است و قبلا جایی دیگر برایت نشان دادم و وقت داشته ای تا آنرا پیدا کنی. همین پاسخت هم عوام فریبی و تقلب و جعلیات است. منظور مارکس این بود که فلسفه جای علم را نمی گیرد و شبیه رابطه جنسی واقعی با استمنا است. مغزش را نداری که بفهمی، و چنین تفسیر مبکنی، تقصیر من نیست. هر چه لازم بود گفته شد، جواب توهین و پرخاش و قلدری داده شد، قضاوت نهایی با دیگران است.

  17. قابل توجه پارازیت انداز علاقه مندبه کشاندن مخالف فکری به سلول انفرادی کامنت وبازخواست او به شیوه ی بازجویان نقاب برچهره- شان من ومارکسیسم به من اجازه نمیدهدیک جهان بینی عام،مهم وانسان ساز چون ماتریالیسم دیالکتیک رادرمحدوده ی حقیر بینش تو باردوبدل کردن چندکامنت محدودکنم وشان خودو جهان بینی ام راتاحد تفکر ملائی-ایده آلیستی محدودبه استمنا و ارضای پائین تنه تو تنزل دهم. اگر بحث ونظری دراین زمینه داری- که داری- آن رادریک مقاله ی مجزا وفراگیرترازحدوحدود حقیر کامنت وعلائق شخصی ات بنویس تاهمگان بتوانند آن را بخوانندومن هم به همان طریق به آن پاسخ دهم. آری پارازیت انداز! به جای شعارنویسی ولافزنی های بی پشتوانه ی علمی،تاریخی وتئوریک ودرهم گوئی های بی سروته درهمین مورد مشخص بحث کن تادیگران بدانندجه درچنته داری ومن ثابت کنم چه اندازه بیسوادی. لافزن بی عمل نباش واین کارراانجام بده.

  18. یکی از دروغگویی های فولادی چسباندن ماتریالیسم دیالکتیک به مارکس است. مارکس هرگز از چنین اصطلاحی استفاده نکرد و هرگز ماتریالیسم دیالکتیک را در کتابی توضیح نداد و بعد از نوشتن ایدئولوژی آلمانی هرگز در مورد دیالکتیک و یا ماتریالیسم و ماتریالیسم دیالکتیک کتابی ننوشت. مارکس کلا فلسفه را به کنار گذاشت و مشغول فعالیتهای علمی در اقتصاد سیاسی و تاریخ و انسانشناسی و سیاست بود.

    اصطلاح ماتریالیسم دیالکتیک را جوزف دیتزن اختراع کرد. دیتزن به آمریکا رفت و خرده بورژوا بود. برای اولین بار پلخانف این اصطلاح را در میان مارکسیستها مد کرد و بعد استالبن در مورد آن جزوه نوشت. عقیده فولادی در بهترین حالت یا عقیده پلخانف هست و یا عقیده استالین. البته مائو هم چیزهایی در مورد این مسائل نوشته است. اما اینها همه عقاید خودشان است نه عقاید مارکس. متاسفانه علاقه مندان به مارکسیسم این اصلاح را بدون تحقیق مثل اصول دین پذیرفته و فکر میکنند عقیده مارکس بوده است.

    دروغ او در این مقاله این است که کل چپ ایران را همکار و هوادار خمینی و رژیم او معرفی میکند. نقل قول آوردم. او دائم به چپ حمله کرده و دروغ پراکنی میکند و میخواهد خط دموکراسی امپریالیستی را جا بیاندازد.

    روشنگری هرگز من را سانسور نمیکند چون میداند: ۱- حمله شخصی به کسی نمیکنم مگر اینکه از خودم دفاع کنم، ۲ – بدون استدلال کامنت نمی نویسم، ۳ – کامنتهایم همیشه در ابتدا به مقاله مربوط است.

    خود روشنگری می بیند که اولین کامنت چه بود و پاسخ فولادی چگونه، خود قضاوت کنید و درغگوی اصلی و لجن پراکن اصلی را بشناسید.

    دموکراسی خواهی بدون ضد سرمایه داری و بدون ضد امپریالیست بودن مشکوک است. ضد سرمایه داری بودن و ضد امپریالیست بودن هم در ریشه ضد بردگی بطور کلی بودن است و هم ضد بردگی مزدی بودن بطور خاص. دموکراسی خواهی استثمار گران دورغپردازی و شیادی ست. این شیادین میخواهند از نارضایتی های بردگان مزدی که محصول همیشه روابط استثماری است استفاده کرده خودشان عنان اختیار را بدست بگیرند.

  19. به خوانندگان محترم سایت ارجمندروشنگری. ماهیت ناشناس برای من کاملن روشن وآشکار است.به کامنت ها-ودرواقع دروغپردازی های-اووپاسخ های من درمقالات فروردین اردیبهشت وخردادمن درروشنگری مراجعه کنید.خلاصه بگویم:هروقت من مقاله ای علیه استبداد که شامل استبدادحاکم هم میشودمی نویسم -مثل همین مقاله ی حاضردرباره ی واعظان ریاکار-اوبرای منحرف نمودن ذهن خوانندگان ازموضوع کانونی مسائل فرعی وبیربط بااصل موضوع راپیش می کشدتاموضوع اصلی فراموش شود. من تعجب می کنم ازروشنگری که تاکنون پی به ماهیت این شخص فحاش،دروغگووپارازیت اندازنبرده است-تاکنون چندبارازاوخواسته ام دروغ هائی راکه به من نسبت داده ازنوشته های من نقل کنداماخودرابه آنراه زده است.مثلن نظرمن درباره هگل که دراینجا هم تکرارکرده- ،وبه اواجازه میدهدبه میلیون هاایرانی دموکراسیخواه اهانت کندوآنهاراهمصدابارژیم نوکرامپریالیسم بنامد. اگراین شخص ریگی به کفش نداردوقصدش ایجاد اخلال ومزاحمت دربیان نظرات دموکراسیخواهانه ی من به عنوان یک شهروندایرانی نیست چرامخالفت اش بانظرات مرادریک مقاله ی مستقل نمی نویسدو درمعرض خوانش وقضاوت همگان نمیگذارد؟کدام یک منطقی تراست:نقدنظرات من همراه بانقل قول وبانام وهویت واقعی،یا پارازیت اندازی وتکرارگوئی های صدتایک قاز بانام مستعارهمراه باچندشعاروفحش به رژیم برای ردگم کردن؟آن هم درحالی که تمام مواضع اش ازضدیت باماتریالیسم دیالکتیک گرفته تاضدیت بادموکراسی وآزادی های بی قیدوشرط سیاسی تااتهام زنی به دموکراسیخواهان وآنهارانوکرامپریالیسم نامیدن دقیقن منطبق برتبلیغات ومواضع استبدادحاکم وصداوسیمای آن،وآن روزنامه ی معروف است؟ من ازسایت ارجمندروشنگری میخواهم ازاین شخص دروغگو وتهمت زن بخواهد یابرای مطالبی که به من نسبت میدهد ازمن نقل قول بیاورد یاازدرج آن اتهام هاخودداری کندوبیش ازاین به اوفرصت واجازه ی دروغگوئی واتهام زنی ندهد.چراکه اوازآزادی بیان فقط دروغ پراکنی واتهام زنی رامیفهمد.آزادی بیان بخشی از دموکراسی وآزادی های سیاسی است که اوبه گفته ی خودش به آن اعتقاد نظری وعملی وموافقت ندارد.آیاغیرازاین است پارازیت انداز؟

  20. فولادی پرو امپریالیست می نویسد:

    “تمام استدلال های او علیه دموکراسی وآزادی های سیاسی ونسبت دادن این مطالبات به خواست امپریالیسم دقیقن همسو ومنطبق با تبلیغات رژیم واتهامات اش علیه دموکراسی خواهان است.دموکراسیخواهان ایران خوب میدانند من چه میگویم.”

    اینو برای خوانندگان نمی نویسم، اینو برای خاص خود توی شیاد می نویسم. خودت میدونی که برات نوشتم که نه به دموکراسی دولتی اعتقاد دارم و نه به دیکتاتوری دولتی، حال تقصیر من نیست که به مغزت نمی رود و با دگمهایت ، بقول مارکس، در حال استثمناء فلسفی هستی. حاکمیت شوراهای کارگری نه دولت دارد و نه دموکراسی و نه دیکتاتوری. تو خودت در دوالیست چرخ میزنی و آشغال بازتولید میکنی و فکر میکنی میتونی بردگان مزدی را تحمیق و تحقیر کنی؟!!!!

  21. بهت یاد دادن اون وسطها علیه چپ جمله بنویسی و زهر خور مردم کنی، نوشتی:

    “مانند ِ خیزش ِ دموکراسیخواه سال ۵٧ ما که چپ ِ روستایی و بعدتر روحانیت ِ حاکم به تقلید از آن، آن را انقلاب ِ ضد ِ امپریالیستی یا اسلامی نامیدند و مطالبه ی اصلی ِ جامعه را به حاشیه بردند.”

    فکر کردی سر سری میخوانیم و یا ولت می کنیم.

    آدم باید مغزش خراب باشد و یا عمیقا جاهل که نفهمد که رژیمی که فولادی در انتخاباتش شرکت میکند همان رژیمی است که از همان روز اول در کردستان به قتل عام کردها ی کمونیست پرداخت و نود درصد سازمانهای کمونیستی بقیه نقاط ایران علیه رژیم موضع گرفتند نه اینکه رفتند پای “تقلید” از خمینی. هیچ کدام از چپها جز توده ای ها و اکثریتی ها با رژیم همکاری نکردند. فولادی یک شیاد پرو امپریالیست به تمام معناست و حالا میخواهد تاریخ واقعی فعالیتهای ضد ارتجاعی کمونیستهای ایران را پاک کند.

    هر کسی سواد داشته باشه و نشریات چپ آندوره را بخواند می فهمیدی که ۸۰ در صد چپ آن موقع هم خواستار سرنگونی رژیم بود و هم خواستار مبارزه با امپریالیسم. فکر کردی نمی فهمیم موس موس سازمانهای جاسوسی غرب را می کنی که برات دموکراسی پارلمانی بیاورند – شاید پولشان در جیب توست، ما که نمیتونیم بفهمیم ولی از مواضعت روشن است. تنها مشتی تازه کار حرفهای تو را باور میکنند، اگر کسی نرود و مطالب چپ آن موقع را نخواند و دروغهای سالوسی مثل تو را باور کند، مغزش عیب داره. هر دموکراتی در ایران که ضد امپریالیست نباشد مشکوک است. تو هم مشکوکی. علیه دموکراسی پالرمانی و ارتجاعی-امپریالیستی غرب و شرق بنویس، فحاشی نکن، دروغ نگو تا احترامت حفظ شود، با قلدری و تهمت زدن نمیتواتی خوانندگان روشنگری را از میدان بدر کنی. امثال دموکراتهائی مثل تو زیاد آمدند و رفتند حالا شدند متخصصین دموکراسی در بی بی سی و سایر رسانه های امپریالیستی.

    مارکسیسم؟ فولادی از مارکس که چه عرض کنم، از مارکسیسم هیچ چیز جز نقل قولهای بدون کانتکس نمی فهمد. ماتریالیسم دیالکتیک او مشتی اصول دین دگم و بدرد نخور است و اصلا خبر ندارد که ریشه های افکار مارکس از کجا آمده. مقالات ضد لنینی او خارج از کانتکس تاریخی است و با حقه بازی و شیادی بی وصفی گفته های لنین و نتایج اشتباهات حزب بلشویک را مثل تئوریسینهای نوکر و مواجب بگیر ارتجاع امپریالیستی وسیله میکند، وسیله شستشوی مغزی بردگان مزدی در ایران، وسیله ای برای جا انداختن خط و مشی و فلسفه سیاسی حقوق بشر دموکراتیک پارلمانتاریستی امپریالیستی. حقوق بشر امثال تو را در سایت antiwar هر روز میخوانیم.

    مقالات پرو رژیمی (شرکت در انتخابات) و پرو امپرالیستی تو یک گندی ست در میان مقالات روشنگری. چند سالی بهت فرصت داده شد تا دست از فحاشی و اهانت به خوانندگان و حتی نویسندگان روشنگری برداری. بقیه متین هستند، اما با من نه. من با آدمها مثل خودشان رفتار میکنند، برای همین تا میتونی بنویس. یا تغییر رفتار بده و فحاشی نکن و اهانت نزن، یا من تا عمر دارم پای مقالاتت خواهم بود. البته میدانم که چرا به فحاشی افتادی: خودت میدونی که پای بحثهای مثلا تئوریکت چوبین است، چندین بار به خوانندگان نشان دادم، از اون انتقاداتت به هگل بدون مطالعه هگل تا انتقاداتت به بلشویکها بدون درک کانتکس آن دوران و بدون درک و برخورد انتقادی سوسیال دموکراسی همکار ارتجاع امپریالیستی آن دوره که تو الان دقیقا همان خط را دنبال میکنی. فکر میکنم اصلا نمیدانی که چه مینویسم چون بی سوادی.

  22. درایران دونوع مدافع استبدادحاکم وجوددارد: مدافع جان برکف ومدافع قلم برکف.این دونوع مدافع ازآنجاکه به قبح کارشان وواکنش جامعه به آن واقف اند هویت خودراازدید عام پنهان میکنند.جان برکفان با نقاب وقلم برکفان بانام مستعار. نباید گول شعارهای توخالی قلم برکف بانام مستعار علیه رژیم راخورد. تمام استدلال های او علیه دموکراسی وآزادی های سیاسی ونسبت دادن این مطالبات به خواست امپریالیسم دقیقن همسو ومنطبق با تبلیغات رژیم واتهامات اش علیه دموکراسی خواهان است.دموکراسیخواهان ایران خوب میدانند من چه میگویم. پارازیت انداز! همین اهانتها وشعارها علیه من وآزادیخواهان را به مدیر کیهان بده مطمئنن چاپ خواهدکرد. البته اگر خودش نباشی!!

  23. بردگان مزدی بدانند که دنیایی که جناب فولادی از آنها میخواهد، دنیای بردگی برای استثمار گر غیر اسلامی ست. ضدیت او با استبداد رژیم اسلامی فقط به این دلیل که سرمایه داری اسلامی به امثال او امکان چپاول بردگان مزدی را نمیدهد و انحصار طلب است. حال او با تفسیرهای من دراوردی از مارکس دنبال توجیح حکومت سذمایه داران سکولار است. اد اصلا یواد ندارد که بفهمد امروز نظام سرمایه داری عمیفا انحصاری و امپریالیستی است و جای استفلال و رشد و بازار آزاد و دموکراسی برای سرمایه کوچک باقی نمیگذارد. بی سوادان هم حق بیان دارند و فولادی نمونه آن.

  24. مجددا: نفرت بردگان مزدی از دموکراسی های ریاکار غربی که امروزه کاملا امپریالیستی و جنایت کارانه هستند، کاملا موجه است. این نویسنده با پررویی بی نظیری فلسفه ارتجاعی و امپریالیستی و شونیستی و پرو امپریالیستی غربی را در لفافه تبلیغ و ترویج میکند. تاکتیک او دقیقا مثل نوکران امپریالیستش این است که مبارزات ضد امپریالیستی کارگران کمونیست را خنثی کند، از دموکراسی غیر طبقاتی دفاع کند، تا جای پای انقلاب مخملی و رنگی غربی ها محتوا و امپزیالیستی را باز کند. بعد که رژیم ارتجاعی اسلامی سرنگون شد، از غربی دعوت میکند که در ایران با پول و ثروتشان، مثل عراق و افغانستان، دولت دموکراتیک پارلمانی درست کنند. او دیگران منتظرالحکومه می خواند اما در حقیقت خودش است که منتظر است اربابان امپریالیستش برایش جایی در دولت آتی باز کنند و پاداش لجن پراکنی هایش را بدهند. نه زباد دلت را خوش نکن،از تو بهتر را دارند و تو یا باید نوکری آنها را بکنی با بروی دنبال کارت.

    شاید هم جاسوس رژیم اسلامی است و آمده خودش را در اپوزیسیون جا بندازد و شناسایی کند. دنبال اسم و آدرس خوانندگان گشتن فقط کار جاسوسان است.

  25. هر کس در سرش اندکی مغز باشد شعور دارد که بفهمد که حکومت مصدق را دولتهای دموکراتیک پارلمانی غرب سرنگون کردند نه چپ ایران. چرا حالا به چپ ایران لجن پراکنی میکنی. چرا به خاک شهیدان آنها تف میکنی.

    جناب فولادی لجن پراکنی نکن، میدانیم که منتظر حکومت غربیهای دموکرات در ایران هستی و برایشان مقاله ضد استبدادی می نویسی. نمی نویسی چه کسانی بودند که به مملکت صدام مستبد و قذافی مستبد حمله کردند. چرا نمی نویسی که همین دموکراسی های غربی که تو موس موس آنها را میکنی در سوریه جنگ داخلی راه انداختند. چرا نمیگویی همین غربی ها بودند که خمینی را در ایران بقدرت رساندند. حالا داری شرایط را برای حمله به کره و ایران فراهم میکنی. خودت از آن آخوندها ریاکار تر و سالوس تر و مرتجع تری. تفسیر تو از فلسفه تاریخ مارکس هم من درآوردی و پرو امپریالیستیه و غول پارلمانهای جهانخوار غربی را فرشته جلوه میدهی. افکارت ارتجاع کامل است و بدرد نیویورک تایمز میخوره. فکر کردی مقالات مرتجعی مثل تو را بی انتقاد ول میکنیم که در روشنگری جولان بدهی؟ سالوس! برو از اربابان امپریالیست بگو آدم باهوش تری را بفرسته.

  26. لابد واعظان غیرمتعظ هم بردگان مزدی هستندکه اینهمه علیه امپریالیسم شعارمیدهندوخواهان نابودی آن هستند جناب پارازیت انداز! – ایشان نمونه ی حی وحاضر واعظ غیرمتعظ اند: هم ضد امپریالیسم اند،هم به دروغ خودرامدافع بردگان مزدی معرفی میکند وهم ضددموکراسی یعنی طرفدار استبداد حاکم است. هرچه آنها همه دارند این به تنهائی دارد!

  27. موضعگیری ضد امپریالیستی در میان بردگان مزدی، کارگران، کاملا موجه است، چون امپریالیستها، همان دولتهای دموکراتیک پارلمانی غربی و شرقی، آنها را استثمار میکنند. بدینجهت انتقاد نویسنده بیجاست.

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.