همکاری کاشانی و بهبهانی با انگلیسیها در کودتای ٢٨ مرداد علیه دکتر مصدق
عباس رحمتی

Print Friendly, PDF & Email

 

از آن تاریخ که انگلیسی ها ما ایرانیان را در جنگ جهانی اول محاصره اقتصادی کردند تا بیش از نه میلیون ایرانی کشته شوند تا به امروز دخالتهای دولت فخیمه در ایران ادامه دارد و  بقول دایی جان ناپلئون ، ملت ایران فهمید که تمام کارها ، کارِ انگلیسیهاست که در سیاستهای خرد و کلان ایرانی دخالت میکنند. در جنبش مشروطه ، در کودتای ٢٨ مرداد و در انقلاب ١٣۵٧ همیشه به منافع استرتژیک خود فکر کرده است و برای رسیدن به این منافع دست به هر جنایتی زده است ودست بردار هم نیست! اخیرا سازمان امنیت آمریکا ( CIA) اسناد هزار صفحه ای رااز طبقه بندی های محرمانه خود خارج کرده است که نشان میدهد ۶۴ سال پیش در چنین روزهایی دولت “دکتر محمد مصدق ” با کودتایی حساب شده توسط دولت فخیمه  انگلیس بهمراه آمریکایی ها و همکارری کامل دو آخوند سر سپرده بنامهای “ابوالقاسم کاشانی ” و” محمد بهبهانی “سرنگون شد و راه دموکراسی را تا به امروز به روی ایران بستند.بدین ترتیب آخوندها در هر مقطعی به جنبش و حرکت مردم نیش خود را  فرو کردند، یکبار در جنبش مشروطه که توسط فضل الله نوری  آن را مشروعه خواند و چوب لای چرخ آن جنبش گذاشت، بار دیگر در جریان نهضت ملی شدن نفت ایران. کاشانی و بهبهانی  و همکاری آنها با انگلیسی ها  و نهایتا در انقلاب  سال ١٣۵٧ که بعدها از گزارش بی بی سی  مشخص شد، خمینی هم از سالها قبل با جان اف کندی و قبل از انقلاب با جیمی کارتر رئیس جمهورهای آمریکا نامه نگاری میکرده  است و قول  سهم نفت  ایران را در آینده به آمریکایی ها داده بود( باج دهی برای حکومت بعدی  )امروز سازمان امنیت آمریکا با این هزار صحفه اسناد چه چیزی را می خواهد ثابت کند؟

حال سوال اینجاست که سازمان امنیت  آمریکا ، چرا بعد از ۶۴ سال این اسناد را البته باز هم بطور ناقص از طبقه بندی مدارک محرمانه خود خارج کرده است ؟ درست است که  خانم اولبرایت  وزیر خارجه سابق آمریکا  چهارده سال پیش از ملت ایران بخاطر این کودتا عذرخواهی کرد.ولی  این اسناد ابعاد دیگری از کودتا را روشن میکند.

بهر حال با بیرون آمدن این اسناد از طرف  سازمان سیا  جای سوالی باقی نمی گذارد که خیانت آخوندها در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ علیه  دکتر مصدق محرز است در اسناد همکاری ، آنگلیسیها و آمریکا کاملا روشن است آنها از ملی شدن نفت ضربه اقتصاد خورده بودند و مشخص است که ببکار نمی مانند و بهترین راه را برای بردن نفت ایران کودتا تشخیص داده بودند . مهرماه ١٣٣٠ پایان کار شرکت نفت بریتانیا ست ( برتیش پترولیوم) انگلیسی توسط دکتر مصدق نخست وزیر ایران، خلع  شده و از ایران اخراج میشوند کارکنان انگلیسی به خانه هایشان بر گشتند و محمد مصدق صنعت نفت ایران را ملی اعلام کرد و عاملین غارت نفت را که انگلیسی ها بودن را از ایران اخراج کرد و بریتانیا که سود سرشاری را از نفت ایران می برد به شورای امنیت و سازمان ملل شکایت می برد که راه به جایی نمی برد ، انها در دادگاه لاهه  محکوم میشوند  ولی دولت زخم خوزده از شلاق مصدق برای تلافی این محکومیت  تنها راه حل را کودتا بر علیه دولت مردمی مصدق میدانستند ! دوسال بعد در ٢٨ مرداد ١٣٣٢ مصدق را با دولتش سرنگون می کنند و او را  توسط شاه به تبعید گاه میفرستند. گرچه  دکتر علی شریعتی  و عده ای از روشنفکران دیگر  بارها گفته بودن ، امضاء روحانیت پای قراردادهای خائنانه دیده  نشده  ولی حالا نیست که ببیند چه خیانت بزرگی از جانب آنها انجام  کرده است.باید گفت خیانت امضاء نمی خواهد این خائنان  همکاری کامل با انگلیسی داشته اند  و کاشانی را با پول خریده اند تا دیگر خیالشان راحت باشد [١] اما امروز  بعد از ۶۴ سال  پرده ها بالا زده میشود و دستهای مرموز  آخوندها با اسناد تازه ای که  سازمان سیا آمریکا انتشار داده است بیشتر روشن میشود این اسناد نقش کاشانی و همکاری با سفارت بریتانیا و رابطه با سرلشگر زاهدی و طرفدارانش را بخوبی نشان میدهد که در سرنگونی دکتر مصدق نقش داشته اند  [٢] تماس های  انگلیسی ها با آیت الله کاشانی و محمد بهبهانی بوده است ، این اسناد هزارصفحه ای، به سالهای ١٣۵١ ( ١٩۵۴ ) می پردازد به حوادث قبل از کودتا و به عملیات سرنگونی دولت دکتر مصدق و به وقایع بعد از آن  اشاره دارد در این اسناد هنوز به وقایع دیگری چون گزارش عملیاتی ١٣٣٢  اشاره نکرده است  بر اساس این اسناد آمریکا پتج میلیون سیصد سی وسه هزار ولار برای براندازی دکتر مصدق و حمایت دولت بعدی خرج کرده اند این اسناد تائیدی بر همکاری

مشترک آمریکا و   بریتانیا در براندازی محمد مصدق است  مدارکی که نشان میدهد انگلیسی ها از همان اول راه حل را در براندازی دولت دکتر مصدق می دانستند و در نهایت آمریکا را با خود همراه کرده است . عباس میلانی که اسناد را کامل خوانده است می گوید: ” نکته آشکار این است که وقتی دو کشور تصمیم به براندازی می گیرند بهترین گزینه خود را برای سرنگونی دکتر مصدق را آ…کاشانی ( و بهبهانی ) می بینند کسی که به گمان آنها می توانست مردم را به خیابانها بیاورد . دکتر میلانی می گوید : این اسناد بازهم تمام ابعاد کودتا را روشن نمی کند گزارشات کودتا قابل دسترسی نیست ، برای اینکه به ابعاد مختلف کوتا پی ببریم تنها اسناد آمریکایی ها کافی نیست ! به اسناد انگلیسی ها و اسناد دفتر شاه هم نیاز داریم [٣]  به اسناد کاشانی و بهبهانی هم نیاز است  به گزارشهای دولت ایران و پلیس هم نیز نیاز داریم  با کنار هم گذاشتن اینها شاید بتوان تفسیر دقیقتری از کودتای ٢٨ مرداد آرائه داد این اسناد فقط روایتی  از آمریکایی ها است .

بعد از کودتا طرفداران دکتر مصدق گفته اند این کودتا غیر قانونی بوده است ، طرفداران شاه گفته اند شاه از نظر قانون اساسی حق این را داشت که مصدق را برکنار کند ، کدام درست است ؟  دکتر میلانی می گوید : <من در کتاب از نگاه شاه درز داده ام که در آنجا( دکتر )مصدق در نامه ای ،  مینویسد:  شاه  هنگامی که مجلسی در کار نبوده حق عزل و نصب  نخست وزیر را دارد ؟> حال نمی شود گفت در سال ١٩۴٩ زمانی که این نامه را  نوشته حق انتخاب نخست وزیر را داشت و در ٢۵ مرداد سه روز قبل از کودتا این حق را نداشته است ! در واقع رای قانون اساسی را  با  شرایط خاص می شود به نفع خود تفسیر کرد  دکتر میلانی در ادامه می گوید : به نظرم دکتر صدیقی به دکتر مصدق میگوید ؛ اگر مجلس را منحل کنی ، شاه ، حق عزل و نصب نخست وزیر را دارد  ، حتا تعداد روزها و ماه های زمان مشروطه  فطرت بوده و پادشاه حکم عزل و نصب داده است به مصدق می گوید < شاه جرّأت نخواهد کرد! >  ولی دیدیم زمانی که مجلسی  وجود نداشت با فشار آمریکا و انگلیس و همکاری بهبهانی و کاشانی این کار صورت گرفت ! سوْال اینجاست که این کودتا راه را برای خود کامگی شاه باز کرد یا نه ؟ در حالیکه طرفداران مصدق می گویند ؛اگر  درقدرت ( حکومت) باقی می ماند راه برای دموکراسی باز تَر میشد . دکتر میلانی در پایان مصاحبه بابی بیی سی می گوید: “در چند ماه آخر صدارت دکتر مصدق دولت مصدق ضعیف تَر شده بود و هر روز بر قدرت حزب توده افزوده میشد، یکی از چیزهایی که آمریکایی ها از آن  می ترسیدند ، گزارش ٣٠ تیر بود ، در صبح (همان روز) طرفداران مصدق چندین هزار نَفَر بودند که بطور نا منظم به خیابانها آمدند بعد از ظهر طرفداران حزب توده به گفته آنها ( خودشان) صد هزار نَفَر را با نظم بلشویکی آوردند و آن  ( وضع ) به مصدق نشان می داد که اگر مصدق هم بماند ، فرجامی ( برای او ) نیست که جز قدرت گرفتن توده ای نبود ! اگر هم توده ای ها قدرت را نمی گرفتند بهرحال نیروهای رادیکالی که دور و بر مصدق بودن  و هرروز هم تکیه مصدق روی آنها بیشتر میشد . میلانی می گوید به گمان من احتمال و امکان گذار به دموکراسی را کمتر میکرد !!  به این اگر و مگر را تاریخی به  یک نکته باید توجه داشت ، خیلی ها هم در ایران و هم در غرب تحولات اروپای شرقی را دنبال می کردند ، حکومتهای شبیه دکتر مصدق یکی پس از دیگری طمعه کودتا و قدرت گرفتن طرفداران شوروی  می شد . در همینجا باید گفت این یک تفسیر کاملا غلط است  غربی خصوصا انگلیسی ها بخوبی می دانند که دموکراسی در کشورهایی مانند ایران  به نفعشان نیست ، چرچیل  در جواب آوریانا فالانچی  گفته بود ما در کشورهای خاورمیانه به دو مسئله توجه داریم ” أقلیت خائن و اکثریت نادان ! ” معنی این جمله یعنی   نمی خواهیم آگاهی که ممکن است به دموکراسی بإینجامد در این کشور ها بوجود آید  سوْال دیگر از جناب میلانی این است اگر در سال ١٣٨٨ در ایران کودتا نمی شد و احمدی نژاد بر سر کار نمی إمد ما حالا جلوتر بودیم و یا اینکه  عقب گرد کرده بودیم ولی دیدیم در آن زمان هم اوباما با خامنه ای راه دیگری که مقابل مردم بود را رفت ! انگلیسی ها از زمانی که مصدق بر سر کار آمد تصمیم داشتند او را بردارند خود دکتر میلانی  به بی بی سی می گوید ؛ به محض اینکه مصدق سرکار می آید با  لامتون lamton  ( وزیر خارجه وقت  ) مصاحبه می شود از خود او شنیدم  ( در مصاحبه ) می گوید با من تماس میگیرند و می گویند تنها راه برانداختن مصدق است ، برای اینکه من بیست سال (است)  او را می شناسم اون آدم ( مصدق ) سرسختی است  ! از روز اول تلاش میکردن آمریکا را متقاعد کنند و این نشان می دهد عده ای از روز اول در آمریکا بوده اند که با انگلستان همسو بودند از جمله آقای دالاس که در آنزمان در سیاCIA بود ولی اکثریت وزارت خارجه هم تلاش داشتند  راه حل دیپلماسی پیدا کنند که این مسئله باعث خشم انگلیسی ها می شد ، به قول بیهقی ، وقتی به اسنادی که انگلیسی ها بیرون داده اند نگاه می کنیم می بینیم  خود انگلیس  نسبت به آمریکایی ها بروالیده تَر بوده اند !

در پایان باید گفت آنها که بیگانه بودن بر علیه  دکترمصدق و بخاطر منافع خود دست به کودتا زدند تا او را از حرکت ضد امپریالیستی باز دارند و اگر همکاری کاشانی و بهبهانی نبود  احتمالا براحتی موفق  چنین کاری نمی شدند ، همکاری این دو تن با انگلیسی ها باعث شد کودتا به سرنگونی دکتر مصدق منجر شود و دموکراسی در ایران بدین شکل  متوقف شود تا ایران وضعیت دیگری پیدا کند .ادامه حاکمیت دولت مردمی و صدارت  دکتر مصدق می توانست ایران را به دموکراسی نزدیک و نزدیکتر  کند تا حکومتی بنام جمهوری اسلامی سر کار نیاید در واقع بعد از کودتا بود که غربی ها استراتژی خود را با اسلامی کردن ایران همسو می دیدند تا فردی بنام خمینی را آماده کنند و براحتی به اهداف خود نزدیکتر شود . بعدها دیدیم که او را از نجف به فرانسه بردند و از پاریس با سلام و صلوات  با ایرفرانس  به تهران آوردند تا  شکل دیگری به خاورمیانه دهند. خمینی را   بر أریکه قدرت نشاندند تا خیالشان از کمونیست شوروی   راحت شود. باید یاد آوری کنم که بعد ها  سر مار از زیر لاف ملا بیرون زِد ! چند ماه قبل نامه پراکنی های خمینی   قبل از انقلاب به  جان اف کندی  و جیمی کارتر  توسط BBC  إفشاء شد و قولهایی که خمینی برای منافع  نفتی آمریکا داده بود این استراتژی را کاملن  بر ملا کرد تا دنیا بداند که  در آنزمان  به نظام پهلوی هم  قانع نبودند و برای سرنگون محمد رضا پهلوی   بخاطر منافع استراتژیک خود از خمینی حمایت کردند درحالیکه قبلا کارتر گفته بود ایران با رژیم پهلوی جزیره ثبات منطقه است [۴] و پس از آخرین سفر کارتر به ایران (  تعطیلات کریسمس ) و بهم زدن گلاسهای شامپاینهایشان شاه طوری دیگر روی غرب حساب میکرد در همان جا  شاه هم گفته بود دیگر به چشم آبی ها باج نخواهم داد و نفت را با قیمت روز و بالاتر از گذشته می فروشم ،شاید ازهمین نقطه کلید عوض کردن رژیم پهلوی زده شد! ولی  جواب ( پاداشت) او را پس از سرنگونی اش ، آمریکایی با ممنوع الورود کردن  به کشورشان  در أواخر  عمرشاه  دادند تا بعد از حاکمیت جمهوری اسلامی ، خمینی و دانشجویان خط امامش  برای امتیاز گیری  بیشتر، سفارتخانه آمریکا را اشغال کنند. با آمدن خمینی به ایران ، جنگهای منطقه ای آغاز میشود و اتحاد جماهیر شوروی  فرو می ریزد و بمب گذاری و خرابکاری های درمنطقه  شدت می گیرد،  ترور های خارج از کشور از آسیا تا اروپا و آفریقا شکل تازه ای به خود می گیرد و قتل عام و نسل کشی در ایران  آغاز میشود و باعث  محکومیت ها بین الملی [۵]رژیمی میشود که آمریکا و انگلیس هنوز دل به اصلاح آن بسته اند.فراموش نکنیم امپریالیست برای کار کرد کارخانه های أسلحه سازیهایشان ،  نیاز به رژیم های تروریست و ترور پرور دارند . تنها با این رژیم ها می توانند راحت تر به اهداف خود برسند. زمانی از کاشانی و بهبهانی برای کودتا علیه دکتر مصدق  استفاده کردند و امروز نیازمند افرادی چون خامنه ای  و حسن نصرالله( رهبر حزب الله )  و بشار اسد هستند تا نقطه ضعفی و یا خلالی در استراتژای خود احساس نکنند.

______________________________________________

[١] دکتر عباس میلانی

[٢]در مصاحبه ای که عباس میلانی با حسین مُهری در چند جلسه مفصل راجع به این اسناد صحبت کرده است .

[٣] مصاحبه میلانی با بی بی سی

[۴] در کنفرانس گوادولوپ کارتر در حضور سران قدرتهای جهان در آنزمان گفته بود شاه  بیرون میاوریم یعنی  او را بر میداریم . تنها هلموت اشمیت صدر اعظم آلمان مخالفت کرده بود .

[ ۵] جمهوری اسلامی پیش از شصت بار از سوی عفو بین المل و سازمانهای حقوق محکوم شده است.

 

2 comments

  1. در ادامه کامنت قبل، کاشانی و مصدق و آمریکا و انگلیس و شاه و حزب توده هوادار استالین، همه هویتهای هوادار مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و خرید و فروش نیروی کار بوده اند. دعواهای آنها از جمله کودتای بیست و هشت مرداد در واقع جنگ ما نبوده، جنگ آنها بوده. ما قربانیون طمع آنها بوده ایم.

  2. دموکراسی سرمایه داری در ایران، یعنی دموکراسی ای که در آن حق مالکیت خصوصی بر وسایل تولید توسط قانون اساسی محافظت میشود و نیروی کار خرید و فروش می گردد، هرگز نمی تواند غیر امپریالیستی بشود و یا بماند. برای همین ما کودتای بیست و هشت مرداد را داشتیم. حال اگر مجددا در ایران دموکراسی ملی و سرمایه داری حاکم شود، باز هم کودتا خواهیم داشت، حال چه خزنده و چه غیر خزنده. اصل قضیه این است که چون حرکت و انباشت سرمایه در دمو کراسی سرمایه داری تضمین می شود، هر جریانی که بیشترین پول را دارد، یعنی سرمایه دارهای داخلی و خارجی، توده ها را با سرمایه گذاری های تبلیغی و ترویجی شستشوی مغزی میدهند. تحت رژیم دموکراسی سرمایه داری، کارگران پول ندارند و در نتیجه عقایدشان در چهارچوب سیستم گسترش نمی یابد. بدینجهت کارگران فایده ای در سیستم دموکراسی سرمایه داری نخواهند داشت.

    رژیمهای استبدادی تک حزبی مارکسیستی و اسلامی و نظامی هم بدرد کارگران نمی خورند چون پایه و اساس وجود این رژیمها خفه کردن هر انتقادی به سیستم و سپردن سرنوشت خود به دولت و حاکمیت است.

    تنها راه خلاصی مزدبگیران، یعنی کارگران، خلاصی از قانونی بودن حق مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و خلاصی از قانونی بودن خرید و فروش نیروی کار است. با از بین بردن این قوانین و دولتهای محافظ آن، کارگران توسط شوراهای خود بر سرنوشت زندگی اجتماعی خود حاکم می شوند.

    ما کارگران و مزد بگیران باید از جنگ و دعواهای درونی سرمایه داران دموکرات و غیر دموکرات دوری کنیم چون این جنگها و کودتا ها رقابتهای درونی آنهاست و چوب آنها را ما میخوریم. اگر درست فکر کنیم می بینیم که در حقیقت سرمایه داران به جان هم نمی افتند بلکه ما را به جان هم می اندازند. لشکرهای سرمایه دارها از ما درست شده. با ورود به جنگ سرمایه دارها، هم به همدیگر آسیب می رسانیم و هم هر که پیروز شود ما اسیر او باقی خواهیم ماند.

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.