کارخانۀ « چسب هِل » واقعیت زندۀ سراسر روابط « کار و سرمایه» در ایران
عباس سمیعی

Print Friendly, PDF & Email

 

روبط کار در کارخانۀ «چسب هل» نماد نظام بردگی و کسب فوق سود و ارزش اضافی از کارگران در شرایط کنونی ایران است. در اینمورد چند گفتار منتشر شده، فعال ضد سرمایه داری، عباس شهرابی‌فراهانی و فعال مدنی محمد رضا نیکفر و فعال سوسیالیستی فروغ اسدپور از آن جمله اند. من بیشتر اساس همان گفتار اول ( آقای شهرانی)  – با انتقادات و مباحث تکمیلی که مطرح می کنم –  را می پسندم. نوشتۀ ایشان تلاش برای تحلیل در چارچوب اقتصاد سیاسی مارکسی است،  اما بخش ارزش اضافی، اقتصادی و روابط کار را از کلیّت و مجموعۀ  انضمامی شرایط اقتصادی، سیاسی و اقتصادی حاکم آنچنان انتزاع می کند که فقط به تفسیر و تشریح شرایط منتج شده و آگاهی منتهی به تغییر و دگرکونی از آن استنتاج نمی شود  تا آنجا که روزنامۀ رسمی شرق در حاکمیت انحصار دیکتاتوری- نظامی سرمایه داری نیز می تواند آنرا منعکس کند. سرمقالۀ ایشان : « قوانین (چسب هل)، خوابی است که سرمایه برای انسان‌ها می‌بیند» است، که بر خلاف نظر ایشان، همانطور که نشان خواهیم داد، نه تنها اجرای این قوانین در رؤیا وخواب نیست بلکه عین واقعیت موجود و زنده در سراسر  ساز و کار روابط کار و سرمایه در ایران است. در آنجا که ایشان به زیر بنای نظام سرمایه داری از دیدگاه اقتصاد سیاسی می پردازد توافق داریم، ایشان می نویسد : « در سرمایه‌داری، اشخاص به «تجسم انسانی مقوله‌های اقتصادی، حاملان مناسبات و منافع خاص طبقاتی» (برگرفته از پیش‌گفتار چاپ نخست جلد یکم سرمایه) بدل می‌شوند. همچنین، مسئله پسماندهای فرهنگی کهنه هم نیستند، زیرا این تعریف و به‌کارگیری این به اصطلاح پسماندهای فرهنگی درون سامانه‌های انضباطی و تنبیهی مدرن است که باعث نقش‌آفرینی این پسماندها در فرایند کنترل اجتماعی می‌شود.» در ادامه می نویسد : « این کارخانه پیش از هر چیز یک بنگاه تولیدی سرمایه‌دارانه است؛ یعنی بنگاهی است که جهت‌گیری اصلی فعالیت‌هایش، تصاحب ارزش اضافی تولیدشده به دست کارگران است ……… حالت خداگونه‌ مدیرعامل و کیش شخصیت خلیل نظری را ذیل همان تجسم مقوله‌های اقتصادی باید نگریست.» این عبارات اساس گفتار ایشان را بر مبنای اقتصاد سیاسی تشکیل می دهد. در طرح کلیّت موضوع ناقص است. در بررسی انضمامی وکلیّت نظام، از جمله گسترش سیطرۀ نظامی و دامنۀ نفوذ و تأمین سهم بیشتر ارزش افزودۀ کشورهای منطقه که در بستر اقتصادی و روابط سرمایه دارانه در ایران شکل گرفته، با سرکوب داخل و کسب سود ویژۀ حداکثر یک کلّ واحد را تشکیل می دهد، بدون لحاظ کلیّت از تحلیل جامع نا توان مانده و  به شکل تفسیر از یک بخش انتزاعی بسنده می شود. لحاظ ایدئولوژی ناسیونالیسم شیعی همانند بهانۀ دفاع از حرمین شرفین در قالب گسترش حیطۀ نفوذ تا کرانه های دریای مدیترانه جهت کسب ارزش افزودۀ منطقه را یکجا تحلیل نمود.

رفیق اسدپور فرایند تولید کارخانه را تشریح  و آنرا با نماز و یا هر مراسم اجباری را در دو فضای مختلف بررسی می کند، و صرفاً به طرح و بحث روی مفاهیم استنتاجی از نظریات می پردازد بدون آنکه از واقعیت های زنده و جاری رابطۀ کار و سرمایه در ایران مفهوم پردازی کند. دور شدن ایشان از واقعیات عینی جاری تا آن حد است که می نویسد: « نیکفر به‌درستی به این نابسندگی تئوریک انتقاد می‌کند و مدیرعامل این بنگاه اقتصادی را بیش از هر چیز تجلی‌یابی یک فرهنگ نسبتا عمومی در اقشار به‌ویژه فوقانی جامعه، یعنی فرهنگ ریاکاری، تزویر، رانت‌خواری و امتیازوری از حاکمیت اسلامی می‌داند »

آقای نیکفر که به تشریح فرادستی ایدئولوژی در اقتصاد ایران می پردازد، نمی تواند موضوع نظریۀ معطوف به عمل ما قرار گیرد. زیرا نمی بایست چرخ را از اوّل اختراع کرد و این حوزه در بیش از ۲۰۰ سال قبل تعیین تکلیف شده و روند تاریخی سرمایه داری آنرا اثبات کرده است. ایشان به تفاوت بنیادی سرمایه دار در کشورهای توسعه نیافته و کشورهای توسعه یافته استناد می کند. در حالیکه عملکرد سرمایه داری در کشورهای توسعه یافته، تحت قدرت اجتماعی اکثریت جامعه ( طبقۀ متوسط و طبقۀ کارگر) که در نهادها، سازمان های اجتماعی و حاشیه هایی در پارلمان و دولت تبلور می یابد، تعدیل شده و بر خلاف منطق بازار آزاد بعنوان خود تنظیم کنندگی بازار، طبق منطق سرمایه داری از جمله نظریات آدم اسمیت است. هر جا که قدرت اجتماعی توده ها و طبقه کارگر کاهش یافته و بورژوازی ( از جمله تئولیبرال)  قادر شده دست بالا را  پیدا کند بربریت و قطبی کردن و کسب حداکثر سود همراه با آن پدیدار شده است.

استفاده از عقاید و باورها برای تسهیل روابط سرمایه، سوء استفاده از اعتقادات مذهبی، ملّی و قومی و سنتی توده ها برای انباشت و تراکم هر چه بیشتر نظام و تحکیم روابط سرمایه دارانه و کسب هر چه بیشتر ارزش اضافی با استفاده ازپان اسلامیسم تشیع توسعه طلب، حاکمیت الیگارشیک و نظام مرد سالارانه ایرانی، که همه بر مبنای روابط سرمایه دارنۀ شکل می گیرد، بهمراه سرکوب بی رحمانۀ معترضین و مخالفین از جمله طبقۀ کارگر و تشکل های مستقل کارگری و دیگر تشکل های مستقل، سرکوب مبارزات آزادی خواهانه و مدنی  معترض به نظام الیگارشیک،  نظامی گری، و حاکمیت سیستم مذهبی و پلیسی، همه حلقه های زنجیری است که قوانین کارخانۀ امثال« چسب هل » نماد بوده، در حالیکه مضمون و محتوای آن در سراسر محل کار و تولید و خدمات در ایران گسترش یافته است. این کارخانه در بستر شرایط اقتصادی – اجتماعی ایران شکل گرفته که یک نظام سرمایه دارانۀ بحران زده است.

اهداف توسعۀ سر زمینی و گسترش ناسیونالیسم نوع شیعی با هدف سهم خواهی بیشتر  در نظام سرمایه دارانۀ کنونی و کسب وزنه و جایگاه بلند پروازانه در سهیم شدن و تقسیم ارزش اضافی در استثمار توده ها و طبقۀ کارگر در منطقه، باعث شده که مازاد ارزش اضافی برای انباشت و توسعۀ سرمایه داری توسط سیاست های توسعه طلبانه بلعیده شده و نظام سرمایه داری در ایران با بحران های حادّ متعددی مواجه شود. حاکمیت برای کاهش بحران های اقتصادی از خیل لشکر بیکاران اقدام به گزینش کارگران و کارمندان سفارشی های خودی های سرمایه دار و مقامات دولتی که ضمانت وفاداری کارکنان را به کارفرما تا حدودی تضمین شده، می پردازند. بطوریکه استخدام و قرار گرفتن در روابط کار بدون رابطه با مقامات ذی نفوذ تقریباً امکانپذیر نیست، یعنی از بدو استخدام نیروی کار مطیع و سر بزیر را مد نظر دارند، کار مزدی بهمراه  قرارداد های موقت و سفید امضاء ضامن  اصلی  و تداوم قوانین نهادینه شده امثال « چسب هل» است در شرایط جاری حاکمیت نظام سرمایه داری، شکل آن می بایست عمدتاً انحصاری، دولتی- نظامی کسب حداکثر سود و ارزش اضافی تا حدّ غارت نیروی کار و طبیعت انجام شود. سرمایه داران بخش  خصوصی نیز لزوماً دارای روابط خاص و پیوند درونی با مقامات حکومتی، زد و بند شریک کردن مقامات در بخشی از سود فعالیت می کنند.

همانطور که بیان شد، ساز و کار کارخانۀ «چسب هل» در تمامی روند کار و سرمایه در ایران جاری و برقرار است، و در هر جا شکل ویژۀ خود را دارد، زمانی که حمایت های اجتماعی دهه هاست منقضی شده و دستمزدی برابر یک چهارم خط فقر به کارگر پرداخت می شود، وقتی می توان دستمزد کارگر را چهار، شش ماه و دو سال و غیرو به تعویق انداخت و با اخراج، هر کارگر، وی گزینه های مختلف از جمله خودکشی و دار زدن خود را در ذهن مرور می کند، و وقتی که برای حقوق عقب افتادۀ خود دست به اعتراض می زند، در ساز و کار نظام سرمایۀ بحران زده، در وزارت آقای دکتر ربیعی یا همان « عباد وزارت اطلاعات » که در جمع کارگران جزو امتیازات خود اعلام می کند  که زمانی کارگر  بوده و از خانوادۀ کارگری است، کارگران به شلّاق محکوم می شوند، یعنی سرمایه شکل سیاسی  پلیسی- نظامی برای کسب حداکثر سود دارد، ساز و کار کارخانۀ « چسب هل»  امری بسیار گسترده و فراگیر است، در کارخانه ای که هیچ نوشتۀ پلاکارد و دستور العمل روی دیوار و تابلو ها نصب نشده است اما هر کارگر و هر شاغلی می داند که برای تداوم و ارتقایش می بایست سر ظهر به نماز جماعت برود و می رود.  یا وقتی کارفرمایی که وضو گرفته خود جلو می افتد، کدام نیروی کاری است که بدنبال وی روانه نشود. هر چند این پدیده ها نسبت به اواخر دهۀ پنجاه و شصت بخصوص در کارخانجات بزرگ و یا صنعتی که نیروی کار ماهر براحتی قابل جایگزینی نیست کمرنگ شده و کاهش یافته اما کسب هر حداکثر سود امری نیست که شوخی بردار باشد.

صاحب سرمایۀ «چسب هل» از زمانی کارگران در نماز جماعت صرف می کنند، نه تنها هیچ زیانی نمی کند بلکه چند برابر آنرا با افزایش شدّت کار، و ارزش اضافی مطلق، جلوگیری از زمان کار بهدر رفته و تمرکز و کنترل دائمی بر نیروی کار بهره می برد، در شرایط بحران زدۀ سرمایه داری در ایران آنچنان شرایط بر کارگران سخت و تنگ شده که کارفرمایان می توانند قوانین نظامی در کارخانجات برقرار کنند و اینرا در بین کارگران بیان می کنند.آقای شهرابی در مورد زمان نماز که بظاهر وقت از دست رفتۀ کار است می نویسد « اصول سنتی و مذهبی خلیل نظری، تماما ریشه‌های مذهبی دارند و چه بسا مانع رشد فعالیت‌های سرمایه‌دارانه او هم باشند؟ اما مسئله فقط رشد کمی و عددی سرمایه نیست.» در حالیکه درست بر عکس، تا سرمایه دار این زمان را دینامیسم کسب ارزش اضافی ده برابر زمان « نماز»  نکند هیچگاه به آن رضایت نخواهد داد. زیرا کسب سود حداکثر شوخی بردار نیست !!

کارگر در شرایط ایران هر چه بیشتر استثمار و از جسمش کار کشیده می شود، روح و ذهنش منکوب شده و از انسانیتش تهی می شود و تاوان آنرا باید خانوادۀ کارگری یعنی همسر و فرزندان و هم طبقه ای هایش بدهند. شرایط کارخانۀ «چسب هل» در اساس خود، شرایط عموم کارگران ایران است هر چند مکتوب و نانوشته باشد.

بستر شرایط کارخانۀ «چسب هل» در همان سال ۱۳۵۷ یعنی همزمان با پیروزی باصطلاح انقلاب اسلامی و بخصوص در دوران جنگ ایران و عراق، که از طرف حاکمیت سرمایه داری در ایران، گسترش نفوذ و قدرت پان اسلامیسم و ناسیونالیسم اسلامی بخصوص شیعی را تداعی می کرد اتفاق افتاد، که در واقع جنگ نعمتی برای حاکمیت بود تا کلیۀ مطالبات اقتصادی، مدنی و آزادی ها و حقوق انسانی و جبران عقب ماندگی های شهری را یکجا بایگانی و بفراموشی سپرده و تداوم استثمار و کسب ارزش اضافی و نظام طبقاتی ترک خورده و فرو ریخته را سازماندهی کند. در شرایط آنروز و همزمان با سرکوب تشکل های کارگری، سازمان ها و احزاب، اجرای همین قوانین کارخانۀ «چسب هل» بود، بدون آنکه بر تابلویی نقش بسته باشد. سیاست همۀ دولت های    « سازندگی ( باز سازی روابط سرمایه) و دولت های اصلاح طلب و اصول گرا » تداوم سیا ست و تحکیم زنجیراسارت و افزایش بهره کشی را تکمیل می کرد که ارزش اضافی فوق العاده و حداکثر استثمار را بر کارگران تحمیل و شرایط جاری آنها را بدتر از  بردگان نموده است. زیرا کارگر در هنگام کار روزانه، تشویش و  دلهرۀ تداوم کار در فردای آن  یعنی فقدان اطمینان از تداوم همین استثمار وحشیانۀ نیروی کار خود می باشند. قتل عام سراسری سال ۶۷ نقطۀ پایانی از کابوس مقاومت سوسیالیستی و اجتماعی – کارگری در برابر نظام سرمایۀ حاکم و تدارک رؤیای شیرین طبقۀ حاکم در حداکثر استثمار و انجماد سطح دستمزد و سطح  زندگی اکثریت مردم بخصوص زحمتکشان و کارگران بود. استراتژی ساخت بمب اتم برای تضمین تداوم سلطۀ طبقۀ بورژوای بقدرت رسیده و گسترش سیطرۀ منطقۀ نفوذ بود، لذا سیاست های داخلی و خارجی سرمایه داری حاکم همه از یک منطق تبعیت کرده و کلیّت و حلقه های یک زنجیر را تشکیل می دهند. نظام سرمایه داری جهانی نیز که همواره نیاز به ایجاد جنگ ها و بحران های منطقه ای برای تداوم سلطۀ نظام خود را دارد، بستر و زمینۀ توسعه طلبی رژیم ولایت فقیه را با بی ثبات کردن کل منطقه تأمین نمود.

راه برون رفت از دور و تسلسل گسترش سرکوب و فقر و مقاومت در برابر استثمار و بهره کشی توسط سرمایه داری حاکم، نه صرفاً با انتزاع بخشی از شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، بلکه مبارزه علیه کلیّت سیستم در تمامی ابعاد آن است. بهبود شرایط معیشت و سطح دستمزد کارگران جدا از مبارزه علیه بی حقوقی و استبداد و دیکتاتوری و و مبارزه برای گسترش دمکراسی و آزادی و رفع کلیۀ تبعیض ها، مبارزه علیه نظامی گری، جنگ و توسعه طلبی خارج از مرزها  و حفظ محیط زیست و غیرو نیست.

مدعی فعال سوسیالیستی یا کارگری که دامنۀ کار خود را مبارزات اقتصادی و یا معیشتی کارگری گذاشته و در بهمن و اسفند ماه هر سال یک شوی سرگرم کنندۀ بی اثر در شرایط واقعی کار،  برای افزایش سطح حقوق کارگری در سال بعد را برگزار می کند، اثری بیش ازیک حباب روی آب را ندارد. فعال کارگری که ظرفیت جنبش برای برابری حقوق در تمامی ابعاد آن، رفع تبعیض مذهبی، جنسیتی و قومی و زبانی را ندیده می گیرد و یا ظرفیت مبارزات مدنی، زنان، محیط زیست، جنبش های اجتماعی، و جنبش برای دمکراسی و آزادی در همۀ ابعاد آنرا بلحاظ  آنکه  بزعم خود، کارگری و سوسیالیستی نیستند حذف می کند، همانند مبارز ضد سرمایه داری آقای سهرابی که رابطۀ مزدی را از کلیّت نظام سرمایه داری انتزاعی می کند؛ در  تحلیل روابط سرمایه « اخته » و بی حاصل می شود و هیچ خطری برای نظام سرمایۀ حاکم ایجاد نمی کند، گفتار ایشان که مناسک و مراسم اجباری و تحمیل شرایط بردگی را، در عالم رؤیا می بیند، اثری در روابط کار و سرمایه، مبارزۀ طبقاتی و مقاومت در برابر غارت هر چه بیشتر دستمزد کارگر و گسترش شرایط کارخانه های همانند «چسب هل » ندارد. واقعیت آنست که این رؤیا دهه هاست که تحقق یافته و حاکم شده است.  کارگر آگاه و مبارز کارگری که نسبت به سیاست ها نظامی گری و ساخت بمب اتم و توسعه طلبی را در تغییر سطح توازن مبارزه برای  افزایش حقوق بحساب نمی آورد، قادر به اقدام عملی و مؤثر  برای افزایش سطح دستمزد و معیشت نخواهد بود.  مدعی مبارزه ای  که تضاد با سازمان ها و تشکل های اپوزیسیون با هر گرایشی که در مبارزه عملی با جمهوری اسلامی هستند، را با ضد انقلاب سرمایۀ حاکم در یک راستا  قرار می دهد یعنی در چند جبهه بخیال خود می خواهد بجنگد، بدون آنکه خود ظرفیت مادی و تشکیلاتی حداقلی در برابر جمهوری اسلامی و تأثیر اندک بر شرایط موجود را داشته باشد، در خدمت نظام سرمایه داری حاکم ولایت فقیه و تعمیق استثمار و بی حقوقی قرار می گیرد. سندیکالیستی که هدف و برنامه ای در تضاد و دگرگونی کلیّت شرایط حاکم و حتی مبارزه علیه کسب سود مازاد از نیروی کار را ندارد، رفرمیستی است که همین نظام با اندکی اصلاحات را خواستار است.   باصطلاح فعال سوسیالیستی و کمونیستی تخیلی که با بیش از نیم قرن مبارزۀ توهمی که تا کنون نتوانسته حتی یک سنگ روی سنگ گذاشته و نهاد سازی کند، اهداف و آرمان خود را پیروزی جبهۀ باصطلاح مقاومت در سوریه همراه با جمهوری اسلامی و حزب الله قرار می دهد، با این مواضع رفرمیسم سطحی گرایانه، کاری جز تقویت نظام بهره کشی و بی حقوقی کنونی در کنار جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه انجام نمی دهد. ابعاد حرکت و تحکیم سلطۀ جمهوری اسلامی چند وجهی است و با تضعیف در یک جبهه، فرضاً عقب نشینی در سطح حقوق اجتماعی یا آزادی های مدنی و یا  بهبود اندکی سطح دستمزد، با تقویت خود در دیگر جبهه ها از جمله ساخت بمب اتم و جنگ افزارهای کشتار جمعی و یا کشور گشایی و ایجاد جنگ های منطقه ای ( همانند جنگ ایران و عراق) و یا بالا کشیدن جام زهر و سازش با نظام سرمایه داری جهانی و کسب امتیازات بین الملل، ضعف خود را تبدیل به قوت می کند، لذا جریاناتی که بدون در نظر گرفتن کلیّت حاکمیت در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برابری و دمکراسی و حقوق ملل، نظامی گری و جنگ و توسعه طلبی  می خواهند مبارزه کنند، یعنی صرفاً بُرش و انتزاعی از کلیّت نظام را در نظر بگیرند در عمل تنها به تفسیر شرایط موجود و نه دگرگونی و تغییر آن مبادرت کرده اند. تحلیل های یک جانبه و انتزاعی همواره سر از رفرمیسم در می آورند، آقای شهرابی قوانین کارخانۀ « چسب هل» را که در سراسر روابط کار جاری است را خواب سرمایه داران قلمداد می کند. در حالیکه این قوانین طی دهها سال ساختار یافته و ساز و کار روابط استثمار گرایانۀ موجود را تشکیل می دهد. این موضع گیری، فراخوان های خانۀ کارگر جمهوری اسلامی را تداعی می کنند که در اجتماعات اعتراضی اعضای خود می گوید :  اگر این سیاست و تصمیم جدید دولت در سازمان تأمین اجتماعی عملی شود، کارگران و بازنشستگان تحت پوشش تأمین اجتماعی از هستی ساقط می شوند، بدین صورت بر تمامی مصائب و بی حقوقی های تا کنونی کارگران ماله کشی کرده و کلیّت نظام را تبرئه می کند. سویۀ رفرمیسم مبارز ضد امپریالیستی و طرفدار باصطلاح جبهۀ مقاومت نیز تشدید توسعه طلبی و نظامی گری رژیم و در عین حال بهبود در سطح معیشت و دستمزد کارگران را با هم می خواهد. این یک معادلۀ چند مجهولی است که خود مدعی جبهۀ مقاومت می بایست حل کند، امری که امثال خانۀ کارگر با حمایت از سیاست های کلی رژیم، خواهان تمامیت رژیم و اصلاح در  جنبه هایی از سیاست آن هستند.

استراتژی و اهداف مبارزۀ رهائی بخش می بایست از دیالکتیک تاریخی اجتماعی و اهداف پیشرو ترین جنبش های اجتماعی موجود در برابر کلیّت سیاست های نظام حاکم در حوزه های اقتصادی – سیاسی- فرهنگی، توسعه طلبی و نظامی گری و علیه کلیۀ تبعیض ها و بی حقوقی ها استنتاج شود. تضعیف سیاست حاکمیت در کشورگشایی و نظامی گری هم باعث خواهد شد که سرمایه دار امثال کارخانۀ « چسب هل » نه تنها تابلوی های مقررات سرکوبگرایانۀ خود را پایین بکشد بلکه در عمل نیز روش مدارا و بهبود حقوق و شرایط کار را در برنامۀ خود قرار می دهد. زیرا سرمایه یکپارچه و یک کلّ است. کارخانه دار « چسب هل » یک سرمایه دار است همچنانکه دولت جمهوری اسلامی نیز یک اَبَر سرمایه دار است. سپاه نیز بزرگترین کارخانجات را در اختیار داشته و بزرگترین پیمانکار است. ولی فقیه هم با تحت نفوذ داشتن بنیاد مستضعفان و کارخانجات مصادره و وَقف شده و تولیت آستان قدس و مراکز مذهبی بزرگترین سرمایه دار است. مدیران کارخانۀ « چسب هل » تنها نماد جریانی هستند که در سراسر کشور علیه طبقۀ کارگر و هر کارکن و زحمتکشی طی حدود چهل سال در سراسر ایران جاری و ساری است. کارخانۀ « چسب هل » خواب سرمایه داران نیست بلکه ذره ای  کوچک از کوه یخی است که از آب بیرون زده، یعنی واقعیت زنده سراسر روابط کار و سرمایه در ایران است، و جز با یک استراتژی کامل و همه جانبه که از متن کلیّت ساز و کار نظام حاکم کنونی استنتاج شده باشد، تغییر و تحولی اساسی در ساز و کار موجود ایجاد نخواهد شد.

عباس سمیعی

شهریور ۹۶

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.