پیوند اسلام با اعدام – بخش یک
بهنام چنگائی

Print Friendly, PDF & Email

 

 

بی نیاز از هرگونه فراافکنی، و تنها با تکیه بر دو نمونه برجسته قضا در حاکمیت های مذهبی ـ اسلامی خمینی شیعی، و البغدادی سنی برای جهانیان متمدن روشن ساخت که فلسفه اعدام با اسلام، حالا هردلیلی می خواهد داشته باشد، درهم تنیده شده است. اهرم نابودکردن یا اعدام که”کشتار حکومتی” عامل اش باشد، همچنان در قرن ۲۱  کنه تربیت ستیزی و نرمش ناپذیری دارد و حق گرفتن زندگی از”انسان مجرم و مخالف” را اصل دانسته، و گناهکاری ذاتی و مخالفت خوانی را کفر می داند؛ حتی اگر در نظر گاها خلاف آنرا بگوید. اما چرا؟ چون در قضای اسلامی آموزش گریزی و اصلاح ناپذیری انسانِ خلافکار و طاغی در این قضاوت پایه ی مرجع بوده و مانده، و هدف جزا هم اغلب، جز با نابودی سازی مجرم، خاطی و مخالف نظام راه و چاره دیگری را نشناخته و درنیافته است. و سکتاریسم مذهبی هم در اینجاست که معنی آشکار خود را می یابد.

این در شرایطی ست که قوانین داوری ـ دادخواهی اسلامی عمری ۱۴۰۰ ساله داشته و بیش از همه در جامعه ای بسته و نسبتا یکدست، و هماهنگ با آن برای ساختاری عشیرتی، صحرانشین و”تنگ نگاه” وضع شده، و الزاما تبعیت مطلق و بی چون و چرای الهی می خواهد. ناگزیر، این فرهنگ خشک و منحط، و بدتر از آن قضای ازلی و همیشگی کورکورانه ی آن با زمانه بسیار پیچیده، جوامع بشدت متفاوت و طبقاتی، و مهمتر از همه با فراروئی پیگیر روابط اقتصادی، و فرآیند ناگریز سیاسی رو به تکامل آن که زندگی ما با جابجائی های تاریخی و ساختاری و جهانی آن پیاپی سروکار داشته و دارد، دستگاه قضائی او، کاملا پرت، بیگانه، متضاد، و مخالف با تمدن قضای رو به اصلاح نوع بشری می باشد. چنین شیوه ی کهنه و فرسوده ای، با این تحکم “مطلق قانون جزای مرگ” آن، و در این عصرِ دگرگون شده و”ثبات ناپذیر”بیشتر، به جنگ با نوگرائی و ستیزِ شب با اندیشه پروری انسانِ در حال بودن و بهتر شدن داشته و دارد، جای گمان بی هوده ندارد که قضای اسلام “پیش فرضی” ذهنی و فوق بشری ست. همچنانکه ریشه ی ایستائی آن نیز ناشی از همین قوانینی ست که انسامدارانه و بر حسب شناخت و نیاز روز نبوده بل، مصلحت روحانیت را نمایندگی کرده و می کند. مصوبه های بیرون از زمان و مکانی که فراانسانی و دگرگون ناپذیرند، و پیوند اعدام با اسلام نیز بدین خاطر است. البته نمایندگان به اصطلاح خدا هم در زمین، تنها عاملان بحق قتل دولتی و یگانه پیشبرندگان فرامینی هستند که حق دخل و تصرف در آن را ندارند.

البته فراموش نبایدکرد که بهانه های کشتار رسمی و علنی و مخفی حکومت های داعش شیعی و سنی هرکدام بستگی به شرایط پیدائی، موجودیت و شکنندگی آنها پیوسته؛ متفاوت، ناگهانی و متغییر بوده، و الگوئی شناخته شده و قانومندی ندارد. بلکه بیشتر ارادی، فردی و عمدتا با مصلحت نظام به پیش برده شده و می شود. تجربه های رسوای اعدام های چهاردهه اسلامی ـ ولائی و سپس نسل کشی البغدادی و قساوت دیگران همرأی منطقه ای آنها نشان داده و می دهد چگونگی ادله های قضائی، و در پی آن صدور احکام فله ای اعدام ها را؛ شقاوت های ضدبشری ایکه جز تابع صیانت از سروری “سران حکومت الله” نبوده و این قوانین قضای اسلامی جز بهانه ای برای قتلعام ها بکارنرفته اند، و همه یکسان و بنام خدا اجرا شده اند. هیچکدام از دسیسه های سیاسی کشتارها تاکنونی با اصول ابتدائی دادستانی های حقوق بشری موجود جهان و زمانه ی ما سازگاری نداشته، و با آنها بیگانه مانده و دلایل کشتار دولتی شان سست و بی پایه و مردود می باشند.

برای نمونه بیادبیاوریم دعاوی”اعدام های الهی”در تصویب کشتار سران رژیم پیشین را، آیا آن ترورها حقوقی، عدالتمدارانه و شرافتمندانه بوده است؟ آیا قتلعام های خمینی از هزاران نوجوان مبارز و مترقی در دهه ۶۰ و ۶۷ آنهم با عنوان”مفسد فی الارض” جز با گزاره های مصلحت فرمان الهی در کشتار مخالفان “کافر” می توانست چنان هولناک و آسان میسر و ممکن باشد؟ تبهکاری ضدبشری ایکه بسادگی و با یاری قوانین قضا خرواری، شتابان انجام شد! و خمینی بخاطر حفظ “امامت و ولایت” خود دستور اجرای آنرا داد. جنایت های نابخشودنی و فراموش ناشدنی تاریخی ایکه ضرورت اِعمال اشکال “اعدام مذهبی” را در پیشانی حکومت خودکامگی شیعیگری یافت. و نظیر آنرا البغدادی در سوریه و عراق پیاده کرد. هردو تبهکارانی که در زمان خود توانستند بسان هیتلر از کشته ها پشته ها بسازند! با این تفاوت که یکی با نام فاشیسم و راسیسم، و دیگر با نام خدا و برتریجوئی فناتیسم مذهبی. آیا چنان نبوده است؟ تبهکارهای ضدبشری ایکه همینک بنام خدا در گستره ی جهان اسلام رواج یافته، و بازتاب تروریسم آن جهانی شده است. ترور کفار و داعیه رهبری حکومت جهانی ایکه، تداوم نسل کشی های بی شماری ست که همچنان جنگ مذهبی سران داعش شیعی و سنی را بر مسلمانان منطقه و دیگران مسالمتجو و نوعدوست جهان تحمیل کرده، و بیش از همه مردم فقرزده و ستمکش مسلمان را بجان هم انداخته است. تامگر سران این فرقه ها بتوانند خودرأیانه و برای ایجاد و بقای خودکامگی مذهبی خویش ترس، سرکوب و نابودی مخالفان را بسادگی به پیش برند. و به تبع آن امیال جاهطلبانه و مطامع خود رابی دردسر و بنام اسلام سیاسی بگسترانند.

ابزار مجاب اعدام مذهبی و کشتار حلالی که بیاری خدا برابر قوانین حقوق بشری بسیار برُا بوده و بر رحمانه ایستاده، و زبان دادخواهی “انسانِ نوعی گرسنه و ستمزده” را بسرعت ار بیخ می برد. ظاهرا این حربه ریاکارانه اعدام و نسل کسی جهاد نیز جز برای تأمین و تضمین روابط سالم و سعادت اجتماعی مسلمانان نبوده و نیست. آیا اعدام و جهاد علیه “دیگران” حکمت خدائی ست؟ پس چرا مسلمان مسلمان را می کشد؟ پاسخ چنین است: اعدام، جز برای تأدیب و تربیت اخلاق انسان سرکش و خاطی و کافر نیست که بکار رفته و هنوز می رود و خواهدرفت.

شگفتناک تر از آن اینکه، سران مذهبی این کشتار برنامه ریزی شده ی”اعدام اسلام”را امری پسندیده، خدائی و برای اصلاح زدودن ناهنجاری و ناسازگاری های اجتماعی، امری ضرورتا علنی و رسمی دانسته، و یکی از دلایل مهم اجرای “اعدام” را ایجاد “عدالت”می داند که دلیل و تصمیم آن نیز مطلقا فوق بشری ست و ریشه محض الهی دارد. و طبعا اجرایش نیز تنها در دست نماینده خدا یا همین سران “حاکم و فاسد” مذهبی چندسویه است. وحشیگری ایکه توسط خواست همین آدم زمینی و دوپا به پیش برده شده و عملا اعدام را مطلقا امری سازنده می داند. کشتارهائی بی رحمانه ایکه تاکنون بسود خودکامگی سران خودرأی بوده، و دگرگونی حتی اجرای ناگوار و علنی آنرا خصوصا در قالب “حد” تخطی ناپذیر کرده است. بهمین خاطر خدا، امکان دگرگون کردن و متحول ساختن قوانین حقوقی ـ جزائی را در استعداد انسان ناتوان ندیده و تا ابد نیز هیچگاه مجاز نمی داند. زیرا: برای نمونه اعدام بدلیل حد، و با توجه به نگرش فقها از حد، ضرورت اینگونه اعدام، مجازات بی کم و کاستی مرگی‏ ست که از طرف شارع آن “الله” تعین شده و نمی‏تواند به کمتر از مرگ کاهش بیابد.

بهنام چنگائی ۳۰ مرداد ۱۳۹۶

ادامه دارد

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.