رژیم چنج به مثابه سیاست جاری دولت آمریکا، مدافعان و انکارکنندگان آن!
داریوش ارجمندی

Print Friendly, PDF & Email

 

 

بیاد داریم که چندی پیش رکس تیلرسون وزیر خارجه آمریکا در جریان پرسش و پاسخ در جلسه کمیسیون روابط خارجی مجلس نمایندگان رسما اعلام کرد که “سیاست آمریکا در قبال ایران، تلاش برای حمایت از نیروهای داخل ایران برای تغییر مسالمت آمیز رژیم است.”

این اولین بار پس از انقلاب سال ۵۷ می باشد که یک وزیر خارجه آمریکا به طورعلنی اعلام می کند که سیاست دولت آمریکا تغییر رژیم در ایران است. همه شواهد نشان دهنده آن است که دولت کنونی آمریکا و متحدان منطقه ای آن مانند دولت های عربستان سعودی و اسرائیل، فعال کردن همه امکانات برای تغییر رژیم در ایران را در دستور کار خود قرار داده اند. همین امرروند تحولات سیاسی در منطقه خاورمیانه و به ویژه در ارتباط با رژیم جمهوری اسلامی را در یک تند پیچ جدید قرار داده  ونیز جان تازه ای در کالبد کلیه نیروهائی که به تغییر رژیم اسلامی از بالا و با کمک دولت آمریکا و متحدان منطقه ای آن دلبسته اند، دمیده است. عملی شدن تغییر رژیم از بالا، یعنی جانشین شدن یک ارتجاع به جای ارتجاع جمهوری اسلامی، یعنی همان تحول فاجعه باری که در سال های اخیر در کشورهایی مانند افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، یمن و …  شاهد بوده ایم. در چنین شرایطی نیروهای چپ ایران چه وظیفه ای دارند و به این وظائف چگونه باید پاسخ دهند؟!

 

تغییر رژیم به عنوان یکی از اهرم های سلطه بر جهان!

 

تردیدی نیست که این حقیقت مورد تأیید همه نیروهاى ضدامپریالیست می باشد که اساساً مقوله “رژیم چنج” یا تغییر رژیم هاى نامطلوب، جزئى دائمى و جدایى ناپذیر و غیرقابل انکار از سیاست هاى امپریالیسم بوده و هست. امپریالیسم جهانى و دولت آمریکا به مثابه سرکرده نظام جهانی سرمایه داری، پس از جنگ جهانی دوم، همواره و درهرمقطعی از تاریخ، بنا به صلاح دید و امکانات موجود و به منظور اعمال سرکردگی خود بر جهان، به اشکال و شیوه های گوناگون رژیم هائى که به هر دلیلى براى سیاست ها و منافع سلطه جویانه امپریالیستی خود مضر تشخیص داده شده بودند را از سر راه برداشته است (یا حداقل دراین مسیر تلاش کرده است). رژیم هاى آشکارا دشمن مثل ویتنام و نیکاراگوئه، رژیم های مستقل مانند دولت دکتر سوکارنو در اندونزی، دولت دکتر محمد مصدق در ایران و دولت سالوادور آلنده در شیلی، یا حتى رژیم هاى دوست مثل نوریه گا در پاناما، رژِیم های متخاصمی که به رژیم های دوست مبدل شده بودند، مانند قذافی، و یا رژیم هاى نه دوست و نه دشمن اما نافرمان و ناسازگار مثل صدام حسین و طالبان  مشمول این سیاست شده اند.

 

اشکال گوناگون تغییر رژیم!

 

اما همه تلاش ها برای تغییر رژیم،  ضرورتاً به شکل خشونت آمیز، از طریق اشغال و حمله نظامى مثل ویتنام، کامبوج، کره، کوبا، گرانادا و امثالهم، و یا اشکال دیگر دخالت قهرآمیز مانند کودتاهاى خشن نظامى در مواردی نظیر اندونزى، فیلیپین، پاکستان، ایران خودمان، ترکیه، شیلى، گواتمالا و آرژانتین نبوده است. در بسیاری از موارد، مجموعه ای از شیوه ها به عنوان مکمل برای پیشبرد سیاست تغییر رژیم عمل می کنند. برای مثال در ارتباط با نیگاراگوئه، این امر از طریق تقویت ضدانقلابیون موسوم به کنتراها،  در خدمت تضعیف ساندنیست ها تا سرحد شکست آن ها در انتخابات در مقابل چامورو، صورت گرفت. و یا در عراق تحریم های خردکننده، در نهایت راه را برای مداخله نظامی و اشغال کشور هموار ساخت.

 

ساده ترین اشکال دخالت سیاسی، شامل انقلاب هاى مخملى و یا رنگین و دخالت در انتخابات ها به عنوان مقدمه رژیم چنج مى باشد. در همین رابطه میتوان به تحقیقات دکتر Dov H. Levin ، استاد علوم سیاسى از دانشگاه کارنیگى- ملون آمریکا، درمورد دخالت آمریکا در انتخابات کشورهاى دیگر اشاره کرد. او در تحقیقات دانشگاهى خود فاش مى کند که از زمان جنگ جهانی دوم به این سو، آمریکا بطور مستقیم در بیش از هشتاد انتخابات مداخله کرده که با هدف تأثیرگذارى بر نتیجه انتخابات صورت گرفته است. بطور مشخص هدف از این دخالت ها، کمک به روى کار آمدن و یا پیروزی کاندیداهاى مطلوب آمریکا، و جلوگیرى از پیروزى کاندیداهاى نامطلوب ومخالف سیاست های آمریکا بوده است.( نمونه هاى بارز این دخالت ها به گفته دکتر لوین، انتخابات ریاست جمهورى ایتالیا در سال ١٩۴٨بود که به منظور جلوگیرى از پیروزى حزب کمونیست ایتالیا صورت گرفت و یا نمونه انتخابات ریاست جمهورى روسیه در سال ٩۶ که براى کمک به پیروزی بوریس یلتسین در برابر گنادى ژوگانف انجام شد).

 

 

هیچ تغییر رژیمی درکشورهای  استبدادی مسالمت آمیز نیست!

 

اشاره به تاثیرگذاری سیاسی و یا  به اصطلاح شیوه  مسالمت آمیز تغییر رژیم از سوى آمریکا، به چند لحاظ ضروریست.

نخست اینکه در تمامى این هشتاد و اندى مورد که از سوى دکتر لوین مورد بررسى قرار گرفته، شرایط براى دستیابى آمریکا به نتیجه مطلوب، با پرداخت کمترین هزینه سیاسى فراهم بوده است. مى دانیم که دخالت هاى آشکار همچون کودتاى نظامى و یا اشغال یک کشور، هزینه هاى سنگین و عواقب گاه ناگوارى را براى هیئت حاکمه آمریکا در برداشته است. بعنوان نمونه دولت آمریکا هنوز هم با گذشت نزدیک به هفت دهه از کودتاى ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ علیه حکومت دکتر محمد مصدق از افشاى نقش خود در این ماجرا نگران بوده و از آزاد کردن همه اسناد و مدارک مربوط به آن طفره مى رود. از نتایج فاجعه بار اشغال افغانستان و عراق و یا دخالت مستقیم نظامى در لیبى و سوریه هم که نیازى به گفتن نیست. بنابراین شکى نیست که گزینه مسالمت آمیز رژیم چنج به مثابه یک گزینه کم هزینه، از ارجحیت بیشترى برای امپریالیسم آمریکا برخوردار است.

دوم آنکه حتی در موارد دخالت های مسالمت آمیز نظیر انقلابات مخملی، این نوع  تغییر رژیم، در نهایت به کودتاها و جنگ های داخلی مبدل میشوند. دراین رابطه نمونه اوکرائین که به تجزیه و جنگ داخلی در کشور منتهی شد، موردی بسیار روشنگر است.

سومین نکته، تأکید بر این حقیقت است که در رژیم هاى توتالیتاریستى، تمامیت گرا و دیکتاتورى همچون جمهورى اسلامى، صحبت از تغییر مسالمت آمیز رژیم، اساساً یک “ناممکن” و امرى غیرواقع بینانه است. براى عملى شدن مسالمت آمیز چنین سیاستى، باید حداقلى از امکان دخالت گرى، مانند  دخالت در انتخابات، حضور بدون مانع براى فعالیت هاى سازمان هاى پوششی ان جى او و نهادهای وابسته، و همچنین نیروهاى سیاسى متحد آمریکا (مثل مورد اوکراین) وجود داشته باشد. اما در رژیم هایى مانند جمهورى اسلامى، سلطه اختناق چنان گسترده ، همه جانبه و هدفمند است که امکانى براى عملى شدن سناریوى انقلاب هاى مخملى فراهم نیست. بطور خلاصه می توان گفت که در شرایطی که انتخاباتی به معنای واقعی وجود ندارد و رقابت تنها در محدوده تنگ جناح های رژیم صورت می گیرد، چگونه می تواان از امکان دخالت در انتخابات به اشکالی که در بالا از آن یاد شد، صحبت به میان آورد؟

 

دوره هشت ساله اوباما و سیاست تغییر رژیم!

آیا در دوره هشت ساله اوباما سیاست تغییر رژیم به سیاست تعامل با رژیم های نامطلوب مبدل شد؟ چنین نتیجه گیری ای، هم با واقعیت دولت آمریکا و هم با رویدادهای سیاسی دوره اوباما در تناقض کامل قرار دارد. در دوره اوباما ما شاهد ادامه سیاست آمریکا در حمایت از کودتاهای نظامی و نیز کودتاهای سفید در آمریکای لاتین برای تغییر رژیم هم  بودیم. ازجمله از سال ۲۰۰۹ کودتا علیه مانوئل زولایا رئیس جمهور منتخب هندوراس، کودتای نافرجام علیه کوررا رئیس جمهور اکوادور درسال ۲۰۱۰ ، کودتا علیه فرناندو لوگو رئیس جمهور پارگوئه در سال ۲۰۱۰ و بالاخره کودتای سفید در برزیل برای سرنگونی دیلما روسف و دخالت برای تغییر رژیم در ونزوئلا به ویژه تشدید این  سیاست پس از مرگ چاوز.

اوباما همچنین به بهانه بحران اوکرائین، جنگ سرد جدیدی با روسیه را در دستور کار قرار داد. اوباما علیرغم اختلافات خود با نتانیاهو، بزرگترین کمک مالی تاریخ آمریکا را به دولت اسرائیل اعطاء کرد و با شروع بحران سوریه، حمایت از نیروهای جهادی و متحدان منطقه ای اش را در پیش گرفت. بنابراین ساده انگاری سیاسی محض خواهد بود چنانچه با انگشت نهادن به تفاوت های سیاسی دوره اوباما با ترامپ، تصور کنیم که اوباما به مثابه رئیس جمهوری که در رأس امپراطوری آمریکا قرار دارد، سیاست “تغییر رژیم” را کنار نهاده بود.

اگرچه سیاست خاورمیانه ای اوباما در قبال جمهوری اسلامی با سیاست ترامپ تفاوت داشت، اما نادرست است که خنثی کردن خطراتمی ایران از طریق برجام را معادل صرفنظر کردن حکومت آمریکا و دولت اوباما از سیاست رژیم چنج تلقی کنیم. اوباما همواره بر “باقی ماندن گزینه و کارت نظامی بر روی میز” تأکید میکرد. به بیان دیگر، در دیدگاه پراگماتیستی اوباما، بهره گیری از همراهی متحدین سنتی آمریکا و استفاده از “نرم افزار دیپلماتیک”، نقش مکمل بازوی قدرتمند نظامی آمریکا را ایفاء می کردند. بیاد داشته باشیم که در دوران ریاست جمهوری اوباما، آمریکا از یک طرف من جمله با استفاده از پهبادهای خود، در هشت کشور جهان دخالت نظامی داشت، و از طرف دیگر با دخالت دادن شرکای سنتی خود در افغانستان، موفق شد که بخش قابل ملاحظه ای از هزینه های خود را (نظامی و جانی) سرشکن کند. برای روشن شدن سیاست تغییر رژیم در دوره اوباما، اشاره به سرنگونی رژیم قذافی بسیار روشنگر است.

 

لیبی مسیر پیچ در پیچی که در نهایت به “رژیم چنج” بازگشت!

 

رژیم قذافى از مدتها قبل، سرپیچى و ناسازگارى با امپریالیسم را کنار گذاشته بود. قذافی بطور تمام و کمال به اجراى سیاست هاى دیکته شده از سوى بانک جهانى و صندوق بین المللى پول گردن نهاده بود (که در واقع دلیل نارضایتى و آغاز شورش توده اى علیه قذافى بود). او همچنین در عرصه سیاسى و نظامى هم همین فرمان برى را به نمایش نهاد و تاسیسات اتمی خود را داوطلبانه برچید، سلاح های کشتارجمعی خود را تحویل داد، و در سال های پس از آن، نقش تعیین کننده و غیرقابل انکارى در مهار جریانات جهادی و همچنین جلوگیرى از مهاجرت پناهجویان شمال آفریقا ازمسیر دریاى مدیترانه به اروپا برعهده گرفت. امرى که با ستایش رهبران غربى از شخص قذافى و روابط صمیمانه و نزدیک لیبى و رهبران غرب همراه بود، به طوری که در دسامبر ۲۰۰۷ نیکلای سارکوزی منطقه بزرگی از شانزه لیزه را خالی کرد تا قذافی و ایل و تبارش در قلب پاریس در چادرهای سنتی لیبی اقامت کنند. درهمین سال ها بود که لیبی به یکی از خریداران اصلی اسلحه از فرانسه، ایتالیا ، انگلیس و آلمان مبدل شد. اما حتى این اندازه از فرمانبرى نیز مانع از آن نشد که آنگاه که “ضرورى دیدند” و آنگاه که “شرایط را فراهم دیدند” از تغییر رژیم قذافى خوددارى کنند.

این نکته از آنجا حائز اهمیت حیاتى مى شود که برخى، وجود توافق نامه برجام میان جمهورى اسلامى و آمریکا را به عنوان سندى بر”بى میلى آمریکا به گزینه رژیم چنج در ایران” معرفى مى کنند. ضروری است که به یک نکته دیگر در ارتباط با سرنگونى قذافى اشاره شود و آن چگونگى اجراى سناریوى سرنگونى معمر قذافى بود. بخاطر داریم که ماجراى لیبى نخست با اعتراضات توده اى نسبت به سیاست هاى اقتصادى دولت قذافی آغاز و بلافاصله این اعتراضات از سوى دولت های فرانسه، عربستان و شیخ نشین های خلیج فارس و اسرائیل و آمریکا برای پیشبرد سیاست تغییر رژیم مورد بهره برداری قرار گرفت. بطوریکه در مدت کوتاهی نخست شاهد اعلام منطقه پرواز ممنوع به بهانه دفاع از جان “غیرنظامیان بنغازی” بودیم و در ادامه با تصویب چند قطع نامه در شورای امنیت و سیل کمک های خارجی به “انقلابیون آزادیخواه”، سقوط دولت مرکزی و قتل معمر قذافی در برابر دوربین های تلوزیون را مشاهده کردیم.

اگر روابط گسترده، گرم و دوستانه سیاسى اقتصادى و امنیتى میان قذافى و امپریالیست ها، آنگاه که شرایط مهیا شد، یک لحظه هم آنها را از صرافت سرنگونى او باز نداشت، شکى نباید داشت که وجود یک قرارداد، به خودى خود مانعى اساسى و ابدى بر سر بکارگیرى چنین گزینه اى نمی تواند باشد. همین امروز، اتاق های فکر وابسته به اسرائیل و عربستان، همچون “بنیاد دفاع از دمکراسی ها”، “بنیاد خاورمیانه”، “بنیاد متحد علیه ایران غیراتمی”، “بنیاد عرب” و امثالهم، به همراهی استراتژیست های نئوکان همچون جان بالتون و رابرت کیگان، و دهها رسانه جهانی، درحال سناریونویسی و فراهم کردن توجیهات و راههای قانونی و فراقانونی در این راه هستند.

 

ترامپ، برجام و تغییر رژیم!

 

اما تفاوت دوره اوباما با ترامپ آن است که اگر اوباما برجام یا خنثی ساختن خطر اتمی ایران – با توسل به دیپلماسی متکی بر اجماع جهانی برای اعمال تحریم های فلج کننده –  را یکی از میراث های دوران هشت ساله خود میداند، ترامپ از همان دوره مبارزه انتخاباتی، خواهان برهم زدن توافق برجام به عنوان “بدترین توافق تاریخ آمریکا با یک رژیم نامطلوب و دشمن” بود. همانطور که در بالا اشاره کردیم رکس تیلرسون اولین وزیرخارجه آمریکا در طول حیات رژیم جمهوری اسلامی است که به طور علنی “تغییر رژیم” را به عنوان سیاست رسمی دولت آمریکا اعلام میکند.

اولین سفر خارجی ترامپ، به خاورمیانه و عربستان  سعودی بود، او  دراجلاس سران پنجاه کشور عربی و اسلامی اعلام کرد که “رژیم جمهوری اسلامی ایران خطر شماره یک منطقه خاورمیانه” به شمار میرود. ایجاد مثلث ترامپ، ملک سلمان و نتانیاهو، در پی مهار رژیم جمهوری اسلامی با بهره برداری از موقعیتی است که انتخاب ترامپ به وجود آورده است. در همین دوره، حکومت ترامپ تحریم های غیرهسته ای را علیه رژیم جمهوری اسلامی تشدید کرده، و همانطور که پیش تر اشاره شد، در پی یافتن راه هائی است که با استفاده از حفره های قرارداد برجام، این قراداد و تعهد دولت آمریکا به اجرای آن را زیرعلامت سئوال قرار دهد.

 

چپ ایران باید از چه چیزی نگران باشد؟!

 

همانطور که دربالا توضیح داده شد “تغییر مسالمت آمیز” در ارتباط با رژیم هائی مانند جمهوری اسلامی یک ناممکن است. درحقیقت سخنان رکس تیلرسون و “تغییر مسالمت آمیز”، اسم رمز و نام شبی برای به تحرک درآوردن نیروهائی است که به تغییر رژیم از بالا دل بسته ا ند. احزابی نظیر حزب دمکرات کردستان ایران، حزب کومله ایران، مجاهدین خلق، رضا پهلوی و نویسندگان نامه سی نفره به ترامپ، در شمار همین نیروها هستند. مطبوعات اسرائیل، شبکه های وابسته به عربستان مانند العربیه به همراه ده ها موسسه، بنیاد و اتاق فکر که ازسوی لابی های قدرتمند اسرائیل و عربسستان اداره می شوند، امروزه به تریبونی برای تبلیغ فعالیت های این نیروها مبدل شده اند. مدت زیادی از شرکت ترکی الفیصل شاهزاده عربستان در مراسم مجاهدین در پاریس و سردادن شعارسرنگونی رژیم جمهوری اسلامی از سوی او نمی گذرد. کنفرانس دیگر این سازمان در ماه تیر امسال را نیز بیاد داریم که در آن چهره های بانفوذ آمریکایی طرفدار تغییر رژیم، از هر دو حزب دمکرات و جمهوریخواه مانند رودولف جولیانی، نیوت گینگریچ و جو لیبرمن شرکت داشتند و همگی بر روی این نکته که “رژیم ایران باید برود”، تاکید کردند. موضعی که در دیدار هفته گذشته سه تن از نمایندگان کنگره آمریکا با مریم رجوی در آلبانی، تکرار شد.

اما همزمان نباید فراموش کرد که حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله نیز در این عرصه به رقابت فعال با مجاهدین “مرحوم رجوی” مشغولند. توجه داشته باشیم که اینها جریاناتی هستند که حزب کمونیست ایران با آنها وارد اتحاد عمل شده است:

در جریان کنفرانس مطبوعاتی تلویزیون “روداو” که دو سه روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری در ایران برگزار شد، مصطفی هجری دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران در پاسخ یکی از خبرنگاران پیرامون اهمیت کمک های خارجی چنین گفت: “در ابتدا ما باید از طریق فعالیت های خودمان به دنیا نشان بدهیم که ما نیرو هستیم. البته ما به تنهایی قادر نیستیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم ولی میتوانیم ایران را ناامن کنیم و اینجاست که توجه دنیا به ما جلب می شود و روی ما حساب خواهند کرد”.

در همین میزگرد مطبوعاتی، عبداله مهتدی دبیرکل حزب کومله، از مسئولین تلوزیون «روداو» که روابط نزدیکی با سران دولت اقلیم کردستان و مسعود بارزانی دارند، تقاضا میکند که “سفارش آنها (یعنی نیروهای کرد ایرانی) را به مقامات خارجی که مرتب به کردستان عراق سر می زنند، بکنند و بین این دو، رابطه ایجاد نمایند.” صحبت های مصطفی هجری و عبداله مهتدی دقیقا یادآور همان سناریوی فاجعه باریست که در لیبی به اجرا درآمد. کافی ست نام قذافی را با خامنه ای، بندر بنغازی را با کردستان و ژنرال حفتر را با هجری عوض کنیم.

نکته جالب و یا به بیان دقیق تر، نگران کننده اینجاست که رفیق ابراهیم علیزاده که در این نشسست حضور داشت، در برابر این اظهارات کوچکترین عکس العملی نشان نداده و سکوت اختیار کرد. باید پرسید که این سکوت به چه معناست؟ آیا نباید از نماینده یک جریان کمونیستی انتظار داشت که در برابر چنینی اظهاراتی لب به اعتراض بگشاید؟ آیا انتظار اینکه این رفیق به دفاع از پرنسیب هایی که حزب متبوعش بر آن بنیان گذاشته شده، برخیزد، نامعقول ست؟

آیا نگرانی ما بی جاست وقتی در کنار این سکوت، رفقای دیگر حزب کمونیست نیز مانند رفیق هلمت احمدیان در نوشته های خود پیوسته بر روی تداوم اتحادعمل با چنین جریاناتی پافشاری میکنند؟ رفیق هلمت در نوشته های گوناگون، ضمن پافشاری بر موضع و عملکردی که حزب کمونیست را با یک بحران جدی و قابل فهم روبرو کرده، مدعی می شود که اولا سیاست آمریکا در ایران “تغییر رژیم” نیست و دوما جریانات کردی که این حزب با آنها وارد اتحاد عمل شده، بدنبال چنین سیاستی نیستند. این نوع موضع گیری، کاملا در تضاد با تجارب و داده های تاریخ معاصر است و ازسوی دیگر، انکار غیرقابل درک اظهارات صریح سردمداران ایالات متحده همچون تیلرسون، و مواضع افرادی مانند هجری و مهتدی می باشد. بی توجهی و نادیده گرفتن خطری که از سوی طراحان و مجریان حاضر به خدمت سناریوی تغییر رژیم به کمک قدرت های خارجی، متوجه جنبش انقلابی مردم کشورمان می شود را باید در بهترین حال، ساده انگاری سیاسی محض ، و در غیراین صورت پشت با زدن به پرنسیب های کمونیستی نامید.

 

همزمان باید توجه داشت که تلاش جریاناتی همچون مجاهدین و حزب دمکرات کردستان در زمینه سازی برای تغییر رژیم از بالا، بهترین مستمسک را برای رژیم جمهوری اسلامی فراهم خواهد ساخت تا با استفاده از آن به سرکوب بیش از پیش جنبش مطالباتی و رشدیابنده زحمتکشان ایران بپردازد. درست به همین دلیل است که مقابله و مرزبندی صریح با سیاست “تغییر رژیم” توسط قدرت های خارجی و تمامی جریاناتی که به انحاء مختلف برای شرکت و ایفای نقش در آن اعلام آمادگی می کنند، از اهمیت حیاتی برخوردار می شود و در این مرحله حکم یک وظیفه عاجل برای نیروهای انقلابی و کمونیستی را پیدا می کند. همه نیروهای چپ که به سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی توسط قدرت خود مردم ایران و جایگزینی آن به وسیله یک بدیل سوسیالیستی اعتقاد دارند، باید با افشاء قاطع و صریح نیروهای وابسته به سیاست تغییر رژیم توسط قدرت های خارجی، هر نوع نزدیکی واتحاد عمل با چنین جریاناتى را به نقد بکشند. چپ انقلابی و متعهد می بایست خطراتى که نزدیکى به جریانات یادشده متوجه جنبش کمونیستى و جنبش انقلابى کارگران و زحمتکشان ایران مى کند را آشکار ساخته و به بحث علنى بگذارد. تقویت جبهه طبقاتی کارگران و زحمتکشان و تضمین صف مستقل اردوى کار در برابررژیم جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری حاکم در گرو این تلاش بی وقفه و بلادرنگ خواهد بود.

 

 

پانویس ها:

سناریوسازى در جهت آماده سازى افکارعمومى براى “رژیم چنج” با اشاره به سیاست هاى منطقه اى رژیم جمهورى اسلامى، در ابعاد گسترده اى صورت مى گیرد. جالب اینکه در این تلاش، علاوه بر اتاق هاى فکرى که از سوى اسرائیل و عربستان تغذیه مالى مى شوند و در کنار چهره هاى بانفوذ نئوکان همچون جان بولتون، نشریات “لیبرال” منتقد ترامپ که ازسوى او (Fake News) خوانده مى شوند نیز حضور فعالى دارند. براى مطالعه بیشتر در این زمینه مى توان به سایت این اتاق ها مراجعه نمود. چند نمونه:

 

The American Enterprise Institute United Against Nuclear Iran (UANI) The Foundation for Defense of Democracies (FDD) The Arabia Foundation The Middle East Institute

 

تنها چند نمونه از مقالات منتشره در این رابطه، به شرح زیر مى باشند: جان رابرت بولتون از تئوریسین هاى بانفوذ نئوکان و نماینده دولت جرج دبلیو بوش در سازمان ملل و از حامیان دونالد ترامپ، یکى از چهره هاى فعال در این زمینه است که ازجمله مقالات متعددى در ضدیت با برجام نوشته است: بولتون در یکى از مقالات اخیر خود در جریان بحران کره شمالى، به طرفداران برجام هشدار داد که جمهورى اسلامى پول هاى بدست آورده در برجام را صرف خرید سخت افزارهاى هسته اى از کره شمالى خواهد کرد.

 

America’s policy makers, especially those who still support the 2015 Iran nuclear deal, should take careful note. If Tehran’s long collusion with Pyongyang on ballistic missiles is even partly mirrored in the nuclear field, the Iranian threat is nearly as imminent as North Korea’s. Whatever the extent of their collaboration thus far, Iran could undoubtedly use its now-unfrozen assets and cash from oil-investment deals to buy nuclear hardware from North Korea, one of the world’s poorest nations.

 

بولتون در مقاله دیگرى تحت عنوان خروج فورى از برجام مى گوید که خروج از برجام از بالاترین اولویت برخوردار است و دولت آمریکا باید بسرعت با آن تعیین تکلیف کند و ادامه میدهد که حتى به فرض اینکه ایران به مفاد این توافق نامه وفادار باشد، به هرحال بهرمنافع ملى کشور آسیب خواهد زد…وظیفه اصلى رئیس جمهور حفظ امنیت شهروندان کشور در برابر تهدیدات خارجى ست…

 

Accordingly, withdrawing from the JCPOA as soon as possible should be the highest priority. The administration should stop reviewing and start deciding. Even assuming, contrary to fact, that Iran is complying with the JCPOA, it remains palpably harmful to American national interests. It should not have taken six months to reach this conclusion. Well before Jan. 20, we saw 18 months of Iranian noncompliance and other hostile behavior as evidence. The Trump transition team should have identified abrogating the deal as one of the incoming administration’s highest policy priorities. Within the Trump administration, JCPOA supporters contend that rejecting the deal would harm the United States by calling into question our commitment to international agreements generally. There is ominous talk of America “not living up to its word.” This is nonsense. The president’s primary obligation is to keep American citizens safe from foreign threats. Should President George W. Bush have kept the United States in the 1972 Anti-Ballistic Missile Treaty, rather than withdraw to allow the creation of a limited national missile-defense shield to protect against rogue-state nuclear attacks? Was Washington’s “commitment” to the ABM Treaty more important than protecting innocent civilians from nuclear attacks by the ayatollahs or North Korea’s Kim family dictatorship?

 

روزنامه نیویورک تایمز مدتى ست که یک سلسه مقالات در مورد رشد نفوذ ایران در منطقه را منتشر مى کند تحت عنوان “نوبت تهران”:

 

Tehran’s Turn Articles in this series examine Iran’s growing regional influence.

 

در این مقالات در مورد عراق و افغانستان (تا این لحظه) به موضوع نفوذ روزافزون ایران در این کشورها، همکارى و هماهنگى آن با روسیه از جمله در تقویت و پشتیبانى از طالبان پرداخته شده است. ازجمله:

 

Iran Dominates in Iraq After U.S. ‘Handed the Country Over’ Iran Dominates in Iraq After U.S. ‘Handed the Country Over’

 

علاوه براین وال استریت ژورنال نیز مقالات مشابهى دارد که جمهورى اسلامى ایران را به پشتیبانى از طالبان متهم مى کند:

 

Iran Backs Taliban With Cash and Arms – WSJ Iran Backs Taliban With Cash and Arms – WSJ

 

نیوزویک در مورد موضع ژنرال مک مستر در مورد برجام که ضمن تأیید سخنان ترامپ در این باب، نفوذ ایران در خاورمیانه را مخرب و برهم زننده ثبات مى خواند:

 

McMaster echoes Trump in saying “that in many ways the nuclear deal with Tehran was the worst deal ever,” and he makes it a point to say that Iran’s influence in the Middle East is “malign and destabilizing.

 

بنیاد دفاع از دمکراسى اتاق فکر پرواسرائیل به نقل از وال استریت ژورنال مى نویسد که ایران به ارسال موشک به حزب اله مشغول است:

 

Averting a Third Lebanon War Mark Dubowitz 1st August 2017 – The Wall Street Journal Iran has long transferred missiles by ground and air through Syria to Hezbollah in Lebanon.

 

همچنین از مقاله دیگرى از همین اتاق فکرى در مورد گسترش نفوذ ایران و روسیه در منطقه ازطریق پشتیبانى از میلیشیاى شیعى:

 

U.S.-Russian Cooperation in Syria Will Fail Without U.S. Leverage For the past two years, Russian forces have become an integral part of the pro-regime coalition, supporting units controlled by the Assad regime, Iran’s Islamic Revolutionary Guard Corps, and the Shiite militia forces that Iran has mobilized from across the region, including Hezbollah. To negotiate without that leverage is to repeat the crucial mistake of the Obama administration, whose legacy in Syria is the spread of Iranian and Russian influence as well as a humanitarian catastrophe.

 

اتاق فکر متحد علیه ایران اتمى (United Against NuclearIran) مقالات متعددى در سناریو نویسى پیرامون “خطر ایران” منتشر مى کند، مقاله زیر تحت عنوان ایران بزرگترین دولت حامى تروریسم، جمهورى اسلامى را به تروریسم از طریق حمایت از جریانات نیابتى خود همچون حزب اله لبنان، حماس، طالبان و میلیشیاى شیعى در بحرین و کشورهاى خلیج فارس مى کند:

 

Iran: The Foremost State Sponsor of Terrorism: In addition to carrying out direct attacks, Iran has committed terrorism by proxy through Hezbollah, Hamas, the Taliban, militias in Iraq, Syria, Bahrain and the Gulf and a plethora of other terrorist groups. Iran has accelerated its support for terrorism in recent years, particularly since reaching a nuclear deal with the P5+1 in July 2015. Rather than fostering moderation, the Joint Comprehensive Plan of Action (JCPOA) has emboldened Iran to escalate its destabilizing activities and enhanced its ability to bankroll terrorism and proxy wars.

 

اتاق فکر بنیاد عرب براین باور است که هر دو جناح رژیم بدنبال سیاست توسعه انقلاب در منطقه هستند، هرچند معد آنها براى رسیدن به این هدف متفاوت است:

 

Arabia Foundation: Kuwait: A Case Study in the Futility of Accommodating the Iranian Regime BY Ali Shihabi on 08.03.2017 But what the Saudis and the GCC have been advancing, and what some Iran watchers ignore, is that, on matters of regional policy, the difference between these two groups is one of tactics, not strategy. Iranian “moderates” argue that a more robust economy will give Tehran the means to continue its policy of revolutionary expansionism, whereas Iranian “hard-liners” posit that Tehran already possesses the means to continue its policy of revolutionary expansionism. Both parties are united behind the principle of revolutionary expansionism because both parties believe that this is the only policy capable of upholding the religio-political legitimacy of the Islamic Republic, which keeps both “moderates” and “hard-liners” in power.

ـ مصطفی هجری دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران، در بخش دوم این میز گرد که پاسخ به سوالات خبرنگاران ، روزنامه نگاران ، نویسندگان وفعالین سیاسی میباشد .با اشاره به سوال یکی از پرسش کنندگان در مورداهمیت کمک های خارجی و دولتهای خارجی میگوید در ابتدا ماباید از طریق فعالیتهای خودمان به دنیا نشان دهیم که ما نیرو هستیم ، البته ما به تنهائی قادر نیستیم جمهوری اسلامی را سرنگون نمائیم ولی میتوانیم ایران را نا امن کنیم و اینجاست که توجه دنیا به ما جلب میشود و روی ما حساب خواهند کرد. عبدالله معتدی دبیر کل حزب کومله از این دیپلوماسی هم میگذرد و مستقیما از مسئولین تلویزیون روداو که از دوروبریهای نزدیک سران اقلیم کردستان ( منظور حزب دموکرات کردستان عراق و مسعود بارزانی ) هستند ، میخواهد که سفارش انها یعنی نیروهای کرد ایرانی را به مقامات خارجی که مرتب به کردستان عراق سر میزنند بکنند و بخواهند که با انها رابطه بگیرند. نکته قابل توجه اینکه ابراهیم علیزاده دبیرکل کومله ( سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) که خود نیزدر این جلسه حذور دارد اصلا عکس العملی به این موضعگیریها نشان نمیدهد.

لینک قسمت دوم میز گرد که این مسائل انجا عنوان شده است

https://www.youtube.com/watch?time_continue=2&v=7_TT66D5vm8

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.