پیرامون همه پرسی استقلال در کردستان عراق
در نقد دیدگاه آقای محمد رضا شالگونی
یونس شاملی

Print Friendly, PDF & Email

بیانامهء گونهء جناب محمد رضا شالگونی در خصوص پیامد همه پرسی استقلال در کردستان عراق در چند نکته اش قابل تامل و پرسش است. حتی جایی در این نوشته تضادی آشتی ناپذیر به چشم می خورد که من بصورت خلاصه در اینجا به آن نکات اشاره میکنم؛

این نکات را به این دلیل نمی نویسم که طرفدار یا مخالف استقلال کردستان عراق هستم. بلکه به این خاطر مینویسم که موضوع مربوط به حقوقی ملی خلقها در کشورهای کثیرالملله است. عموما در این زمینه استدلال تمامیت خواهان در کشورهایی که استعمار داخلی در آنها جریان دارد، محکم نیست. البته من احترام وافری به آقای شالگونی دارم، اما تعارض در استدلالهای موجود در بیانامهء ایشان مرا به قلمی کردن این چند پاراگراف ترغیب کرد. این را نیز بگویم که من در خصوص حل مسئله ملی و حقوق برابر ملیتهای ساکن در ایران طرفدار تحقق فدرالیسم ملی هستم و به اعتبار آن نیز یک فدرالیستم.

 

نقض غرض در منطق

 

یک ـ مینویسید که «طرفدار حق تعیین سرنوشت ملی» هستید و به دنبالش استدلالی منطقی و حقوقی آورده اید، و نمیدانم چرا، ولی مینویسید که «حق تعیین سرنوشت بدون حق جدایی بی معناست». اگر حق تعیین سرنوشت ملی بدون جدایی «بی معناست» مخالفت تان با همه پرسی برای استقلال کردستان عراق دیگر چه صیغه ایست؟‌ دقت کنید اینجا من توصیه نکرده ام که شما طرفدار جدایی باشید بلکه پرسیده ام چرا «مخالف» آن هستید؟ اگر ملتی میخواهد در یک پروسه قانونی به حق تعیین سرنوشت ملی خود که به باور شما بدون جدایی بی معناست، برسد، مخالفت شما در تعارض با باورتان به حق تعیین سرنوشت ملی نیست؟

 

 

دوـ مینویسید که «البته پذیرش این حق به معنای دفاع از تجزیه طلبی نیست، بلکه برعکس، دفاع از شرایط همزیستی داوطلبانه ملیت (یا قومیت) های مختلف است». اگر حق تعیین سرنوشت ملی به قول خودتان «بدون جدایی بی معناست»، تلاش شما برای ممانعت از استقلال ملت ها و یا حتی تلاش تان برای ماندگار شدن یک ملتی در چارچوبه یک کشور سیاسی تلاشی است در تعارض با حق تعیین سرنوشت ملی. کاری که شما در این جمله بالایی به آن پرداخته اید. با وجود اینکه در جایی از این بیانیه تان آورده اید که «میل به استقلال در میان کردهای عراق آشکارا نیرومند است». یعنی شما در تئوری حق تعیین سرنوشت ملی را حق جدایی میدانید و در عمل با وجود میل نیرومند یک ملت برای استقلال با آن مخالفت میکنید. فکر نمیکنید این معادله را حداقل بایستی در تئوری حل و فصل کنید؟

 

سه ـ  مینویسید که «فکر میکنم راه اندازی همه پرسی استقلال در اقلیم کردستان اساسا اقدامی است برای تحکیم موقعیت خاندان بارزانی و منزوی و مرعوب کردن رقبای آنها». آیا برای شما اجرای حقوق شناخته شده (حق تعیین سرنوشت ملی) که خودتان نیز به آن اذعان و باور دارید اهمیت دارد و یا مطرح کردن فکر شخصی شما درباره چشم انداز حوادث بعد از استقلال؟ آیا پیش شرط گذاشتن شما (که نتیجه همه پرسی چه خواهد شد) برای رفتن به پای یک حق مسلم (حق تعیین سرونوشت ملی) تا چه حد منطقی است؟ در عین حال آیا پروسه تطور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دولت سیاسی در کردستان را بایستی به مردم آن واگذار کنیم یا کسی از بیرون پیش شرطهای دادن حق و یا ندادن آن را مورد بحث قرار دهد؟

 

چهار ـ مینویسید که طرفدار «شرایط همزیستی داوطلبانه ملیت (یا قومیت) های مختلف» هستید. این همان «فدرالیسم ملی» است که من آن را راهکاری اساسی برای برون رفت از مسئله ملی در ایران میدانم و تصور میکنم که در «همزیستی داوطلبانه»، ملتها به حق تعیین سرنوشت ملی خود دست می یابند. حق تعیین سرنوشت ملی خلقها لزوما با جدایی تحقق نمییابد و البته گاه بدون جدایی نیز قابل دسترسی نیست. تصور میکنید اگر ملتی داوطلبانه به همزیستی با دیگر ملتها روی بیاورد و همهء ملیتهای ساکن در یک کشور سیاسی با حقوق شناخته شده برابر زندگی کنند، حق تعیین سرنوشت ملی تحقق نیافته است؟ اگر در چنین شرایطی حق تعیین سرنوشت ملی تحقق نیافته است شما چرا برآن تاکید میکنید؟ و اگر حق تعیین سرنوشت ملی بدون جدایی بی معناست چرا در خصوص کردهای عراق با آن مخالفت کرده اید؟

این چند پاراگراف را برای تعمیق در بحث نظری درباره حقوق ملی و حق تعیین سرنوشت ملی نوشته ام. به نظرم برای اندیشه ورزان سیاسی در میان تمامی ملیتهای ساکن در ایران و بویژه برای فعالین سیاسی مرکزگرا بسیار اهمیت دارد.

 

۲۰۱۷ـ۰۸ـ۱۶ 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.