دوشنبه, ۱۱ فروردین , ۱۳۹۹
   

Comments

فرصتی تازه برای زنده کردن و زنده نگهداشتن حافظه تاریخی
و فرصتی بی نظیر برای رسواکردن ادعاها و ژست سراسرمزورانه جمهوری اسلامی در موردکودتای ۲۸ مرداد!
تقی روزبه
— ۱ دیدگاه

  1. نویسنده از “معما” صحبت میکند اما در پائین تر از “ضرورت تاریخی”. آیا این “ضرورت تاریخی” نبوده که آن را “معما” جلوه میدهد؟ اگر در ذهن ما ضرورت تاریخی ای در کار نباشد، معمایی هم وجود ندارد و حاکمیت سرمایه داری اسلامی بر جامعه بصورت یک ضرورت درک میشود نه ضرورت تاریخی، که بنظر من درک درست آن است. ضرورت پیدایش سرمایه داری اسلامی از اینهاست:
    ۱ – شکست عملی و نظری جنبش کارگری-کمونیستی تحت رهبری مارکسیستهای هوادار سوسیالیسم دولتی، که در حقیقت هست: سرمایه داری دولتی. هر دو جناح راست (پارلمانتاریست) و چپ (بلشویسم) کارشان به نتیجه نرسید. بعلاوه خود مارکسیستها بعد از کسب قدرت سیاسی عامل اصلی دوری بردگان مزدی از مارکسیسم و کمونیسم شدند.
    ۲ – بعلت (۱) حقایقی که مارکسیستها حمل میکردند اعتبار و بردی محدود داشت و تبلیغ و تروجیات ارتجاعی را ساده میکرد – برخلاف صد سال قبل که برعکس بود.
    ۳ – لیبرالیسم سرمایه داری و گرایشات دموکراتیک و ملی، مثلا بگوئیم لیبرالیسم سرمایه داری ملی، اصلا قرار هم نیست و نبود که هوادار رهائی از بردگی مزدی باشند برای همین کماکان آنها با مدهب خط کشی قاطع و نظری ندارند و فقط آنرا بیرون از قوانین دولتی میخواهند. کل وجود دولت و دولت سکولار با دم و دستگاهای بوروکراتیک پارلمانی اش حافظ مذهب و سرمایه داران مذهبی ست. آنچه لیبرالها و سکولارها میخواهند فضایی است که کار استثمار نیروی کار را برای همه عادلانه نگه دارد. وقتی میگویند قانون و عدالت، منظورشان این نیست که سرمایه داران مذهبی نابود شوند، منظورشان این است که همه با هم بخوریم و یکه تار نباشیم، بعبارتی: دموکرات باشیم. پس در اینجا چیزی جدی علیه مذهب وجود ندارد، بحث لیبرالها تحمل آن است.
    ۴ – این یکی کلیدی است: سرمایه داری جهانی و سیاستمدارانش، شامل امپریالیسم شوروی سابق، هیچ علاقه ای به درست کردن رقیب برای خود ندارند، این کاملا در چهارچوب روابط استثماری (سرمایه داری و طبقاتی) قابل درک است. بدینجهت باید قاعدتا رشد آگاهی علمی و اجتماعی مناطق دیگر که به قلمروها تبدیل شده اند، محدود شود و کودتا و ترور و باج دادن به استثمارگران محلی از وسایل مهم آن است.
    ۵ – رژیم شاه که نوکر امپریالیسم بود، بعلت (۴)، باید هم مذهب را نگه میداشت و هم لیبرالیسم بورژوازی را سرکوب میکرد و هم سیاستهای امپریالیستها در ایران را عملی میکرد.

    پس میتوان ضرورت عروج سرمایه داری اسلامی را دید:
    خودتان را جای آن مرتجعان اسلامی بگذارید. کمونیسم که گندش درآمده، مصدق که لیبرال بود و ضعیف و حتی به کافران کمونیست اجازه شرکت در دولت میداد و بلاخره براحتی انداختنش. شاه که میخواهد فرهنگ غربی و زن بازی های مردهای آنجا را رواج دهد و مخارج نفت را به ثروت خود و نزدیکانش تبدیل کند و حاجی بودنش اصلا با اسلام در تناقض است. پس دشمن جهار تاست: آمریکا، شاه و کمونیسم و لیبرال. همه اینها همدیگر را یا تضعیف میکنند و یا تخریب، این وسط ما هستیم که در چشم توده ها مقدس و پاکیم. پس نوبت ماست، تنها کافی ست که از نارضایتی ها استفاده کنیم، تمام نیت پلید خود را رو نکنیم، دنیا متعلق به ما خواهد بود.

    هیچ معمایی وجود ندارد، هیچ ضرورت تاریخی ای در کار نیست. تمام با فکر و ابتکار عمل و استفاده هوشیارانه از شرایط مشخص حصال شده، درست مثل انقلاب اکتبر و هر تغییر دیگر در دست بدست شدن قدرت سیاسی.

    آنچه در این وسط هنوز باقی است و در این دست بدست شدنها تغییر نمیکند و همه دعواها در اصل و بنیاد خود برای آن است بردگی مزدی ست؛ اینکه کی ارباب جدید است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫749 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار