Comments

مبارزاتِ مردمی و نقش اپوزیسیون سوسیالیست در ایران/ فرامرز دادور — 4 دیدگاه

  1. در حقیقت نویسنده استثمار نیروی کار را به وجود فقر و محرومیت کاهش داده است.

  2. اتفاقا مثال کشورهای آمریکای جنوبی مثال جالبی ست، مثل آرژانتین و شیلی و برزیل. آیا سوسیالیستها توانسته اند تغییری در جهت از بین بردن استثمار نیروی کار بوجود بیاورند یا اینکه نه برعکس؟ هر چند سال یکبار یک گروه بورژوا لیبرال و دموکرات می آید سرکار غلطی نمیکند و اوضاع اقتصادی خراب می شود ، بعد محافظه کارها می آیند و آنها هم غلطی نمیکنند و بعد سوسیال دموکراتها می آیند و این دور باطل ادامه پیدا میکند. امثال نویسنده یک قرن است که کارگران را امیدوار به دفترهای حزبی و اتاقهای پالرمانی و از این جور بند و بستها کرده اند. کاسبی خوبی است، نه؟ کاسبی سیاست، سیاستی بی انتها بدون افق و منبع درآمد و حتی شهرت. کاسبی چپ!

  3. نویسنده نوشته:

    “نکتهِ بدیهی در اینجا تاکید بر این است که با اینکه در جوامع نسبتا دمکراتیکِ سرمایه داری ناعدالتی، بیکاری و فقر و محرومیت وجود دارد اما حداقل توده های مردم و بویژه کارگران و زحمتکشان از آزادی هایِ دمکراتیک و امکانِ دسترسی به حرکتهایِ جمعی و اعتراضیِ قانونی و خیابانی برخوردار بوده، در صورتِ شناخت و آگاهیِ لازم از عللِ معضلاتِ اجتماعی، قادر به اقدامِ جمعیِ دمکراتیک جهتِ ایجادِ تغییراتِ رادیکال میباشند. در اغلبِ کشورهایی غربی سطحی از حقوقِ اجتماعی برقرار است. در برخی از کشور هایِ امریکایِ لاتین ، بعد از وقوعِ تحولاتِ دمکراتیک و برقراریِ آزادیهایِ سیاسی در سالهایِ ۸۰ و ۹۰، جنبش هایِ مردمی با تمابلاتِ کم و بیش سوسیالیستی توانسته اند که در پروسهِ مبارزاتِ پارلمانی و فرا پارلمانی، گرچه در چارچوبِ مناسباتِ سرمایه داری، به بخشی از مطالباتِ دمکراسی خواهانه و عدالت جویانه (هرچند هنوز بدونِ ایجادِ مناسباتِ خود حکومتی) دست یابند. ”

    فعلا که تاج سر پارلمانتاریستهای چپ کشور ونزوئلاست و ما می بینیم که در آنجا نرخ تورم ۴۰۰ درصد است و کمبود مواد غذائی وجود دارد. بررسی وضعیت وخیم طبقه کارگر آن کشور بحث طولانی دارد.

    اگر ما استثمار نیروی کار را فراموش کنیم و آزادی هائی که یک قدم در جهت رهائی از این استثمار کمک نمیکنند را بزرگ کنیم آن وقت میگوئیم:

    “نکتهِ بدیهی”

    میخوانیم:
    “گرچه در چارچوبِ مناسباتِ سرمایه داری، به بخشی از مطالباتِ دمکراسی خواهانه و عدالت جویانه (هرچند هنوز بدونِ ایجادِ مناسباتِ خود حکومتی) دست یابند.”

    “خود حکومتی”؟

    اگر خودحکومتی برای کارگران فرم مناسب تشکل یابی است، به پالرمان چه احتیاجی می باشد؟ آن آگاهی ای که کارگران را به پارلمان امیدوار میکند آن آگاهی ست که مانع حرکت کارگران در جهت خودحکومتی می شود. در اینجا نوعی بلشویسم می بینیم. بلشویکها گفتند به حزب ما قدرت سیاسی بدهید ما شوراها را حاکمان جامعه میکنیم. حال نویسنده میگوید امثال او را به پالرمان بفرستید آنها معاملات بوجود آوردن حاکمیت شوراهای کارگران را بوجود می آورند.

    نویسنده بطور آشکاری تناقض میگوید! خودحکومتی با پارلمان جور در نمی آید چون پارلمان را برای مدیریت مسائل و مشکلات سرمایه داران در ارتباط با بردگی مزدی طراحی کرده اند. نویسنده متوجه نیست که کارگران نمیتوانند دو نوع آگاهی حمل کنند، یکی آگاهی خودگردانی و دیگری آگاهی پارلمانی که انتخاب اربابان خود است.

    بهتر این است که ایده پارلمان سرمایه داری را با تمام شیادی های دموکراتیک و حقوق بشری اش دور انداخت و مبنای آموزش کمونیستی-سوسیالیستی را از همان ابتدا بر پایه خود حکومتی (شورا) گذاشت.

    نویسنده به مسئله امپریالیسم و قابل تحمل کردن شرایط کارگران در کشورهای غربی نمی پردازد و اینطور وانمود میکند که وجود آزادی های دموکراتیک در غرب نه از وجود امپریالیسم بلکه از وجود پارلمانهاست. در اینجا آیا نویسنده به دروغگوئی به طبقه کارگر و زحمتکش نیافتاده؟

  4. نویسنده اصلا متوجه نیست که مزدبگیران استثمار می شوند و ایده های دموکراتیک پارلمانتاریستی و بوروکراتیک بحال مزدبگیران مضر است، مضر است چون نارضایتی های مزدبگیران را در جهت منافع طبقه سرمایه دار و خرده سرمایه دار به مراجع تحت کنترل حاکمیان ثروت و خشونت کانالیزه میکند. نویسنده از سرنوشت کارگران اروپا و آمریکا درس نگرفته و افکارش سوسیالیسم تغلبی ست.

    فعالیت برای گرفتن امتیازات معیشتی احتیاج به فرمان نویسنده ندارد و عکس العمل طبیعی بردگان مزدی علیه سیستم است. حقه بازی سیاسی از سیاسی و کانالیزه کردن این فعالیتها بنفع رقبای سرمایه دار درگیر با هم آغاز می شود. نویسنده اصلا متوجه سو استفاده سرمایه داران و خرد سرمایه داران کوچک و بزرگ از نارضایتی های مزدبگیران در جهت منافع خاص خودشان نیست. تنها راه رهایی مزدبگیران، یعنی بردگان مزدی، تشکل یابی ضد سیستم در محیط های شغلی ست نه در چهارچوب سیستم. نویسنده مقاله اصلا درکی درست از سیستم استثماری حاکم بر جامعه و علت اصلی مشکلات بردگان مزدی ندارد.

    اگر سوسیالیسم یعنی رهایی از بردگی مزدی، به سوسیالیست بودن نویسنده باید کاملا شک کرد.

    برعکس عقیده امثال نویسنده که معتقدند سرمایه داران سکولار و لیبرال ضد نولیبرالیسم در ایران باید به قدرت سیاسی برسند، ما بردگان مزدی میخواهیم بازیچه سرمایه داران و حاکمان و اقتدارگران نباشیم، سیستم شورایی خود را سازمان بدهیم، روند سیاسی مدیریت جامعه توسط اربابان سرمایه دار را از بین برده و همگی بطور مستقیم در سرنوشت اجتماعی خود سهیم شویم.

    بین رهایی از بردگی مزدی و وضع فعلی واسطه ای بنام سرمایه داری و دموکراسی پارلمانی بورژوایی وجود ندارد. تحقق این راه بینابینی فقط عمر بردگی مزدی را طولانی میکند. لازم نیست که سوسیالیستها برای به حکومت رسیدن سکولارهای سرمایه دار فعالیت کنند، این نوع سرمایه داراها خودشان منافع خودشان را میدانند و برای منافع خودشان زحمت بکشند. حرکت به سمت رهایی از بردگی مزدی حرکتی مستقیم است نه غیر مستقیم و وابسته به اراده سرمایه داران سکولار.

    نیروی زحمت ضد سیستم باید در خدمت خود مزدبگیران قرار بگیرد و در اختیار باندهای سرمایه دار قرار نگیرد. با پارلمانی کردن و حزبی کردن فعالیتهای ضد سیستم کارگران، حتی فعالیت های غیر اقتصادی کارگران هم در خدمت کارفرمایان قرار میگیرد.

    برای ما مزدبگیران، مبارزه علیه خرافات و رقابت و استثمار نیروی کار، کلیدی ست و ما ماهیت استثماری شارلاتانهای سکولار دموکرات را باید هر چه بیشتر عیان کنیم، نه مثل نویسنده، پنهان. سوسیالیستها بجای تبلیغ و ترویج افکار سکولارهای سرمایه دار باید عقاید و تشکلات شورایی خود را تبلیغ و ترویج کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>