دوشنبه, ۱۱ فروردین , ۱۳۹۹
   

Comments

براستی این “چپ” در کجاایستاده است؟
به نقل از مناظره فیسبوکی بهروزفراهانی و تقی روزبه
— ۱ دیدگاه

  1. چون حرف از آنارشیسم شد، لازم شد نظر “آنارکوکمونیستی” و یا “کمونیسم لیبرتارینی” خودم را در مورد مناظره بالا بیان کنم.

    مسئله اصلی کارگران دنیا این است که استثمار می شوند. استثمار نیروی کار قشر ثروتمند جوامع را بوجود آورده. در دنیای امروز و مدرن، بسیاری از اقشار ثروتمند و حاکم جوامع ، دولتهای دموکراتیک و احزاب را بوجود آورده اند. این نوع دولتها و احزاب برای مدیریت بهتر بردگان (مزد بگیران) ساخته شده اند. شرکت در انتخابات به این حاکمین کمک میکند تا وضعیت خود را در تناقض با بردگان کار ارزیابی کنند. هر چه کارگران بیشتری در انتخابات شرکت میکنند، خیال حاکمین راحت تر میشود چون میدانند کارگران تحت نفوذ و کنترل سلسله مراتبی آنها قرار گرفته اند. هرچه بردگان کمتری در انتخابات شرکت میکنند، اربابان اطلاع کمتری از وضعیت روحی آنها دارند و مجبورند حوزه های جاسوسی و سرکوب خود را افزایش دهند. بعبارت دیگر، شرکت در انتخابات کم هزینه کردن مدیریت حاکمیت اربابان بر بردگان است. با این حساب، رهبران و فعالین احزاب در واقع عاملین حاکمیت سیاسی ثروتمندان حاکم هستند.
    چاره کارگران ، بریدن از احزاب و انتخابات است. برای این کار بوجود آوردن تشکلات ضد اقتدارگرائی و در نتیجه ضد سرمایه داری کلیدی است. این تشکلات توده های کارگر را از احراب جدا میکنند و به عضویت خود در می آورند. بهمین سادگی ! احتیاجی به علوم پیشرفته نداریم، اوضاع کاملا و بسادگی قابل تشخیص است. اما کار این تشکلات محدود به جداسازی فوق نیست. این تشکلات هم برای گرفتن امتیازات فوری فعالیت میکنند و هم برای بیرون کشیدن منابع زیستی بشریت (چه مالی، چه فیزیکی و چه انسانی) از چنگ ثروتمندان و اشتراکی کردن آنها.
    اربابان ثرومتند حاکم دولت و احزاب و باشگاهای و انجمن های خود را دارند، ما هم باید تشکلات خودمان را بوجود آوریم. آنها با این دولتها و احزاب و تشکلات بر روح و جسم ما حکومت میکنند، ما هم باید با تشکلات شورائی و اشتراکی خود، از آنها رها شده و امورات خود را خودمان مدیریت کنیم. تشکلات ما فرم اجتماعی روابط آتی دنیای انسان نوع ما خواهد بود. انسان امروز و اشکال اجتماعی اش، نوع انسان اربابان ثروت است. انسان نوع ما انسانی نیست که در پی حاکمیت و اقتدار و انحصاری کردن منابع زیستی بشر باشد. اما انسان امروز اربابان حاکم چنین انسانی ست.
    روند تحولات سیاسی طبقه حاکم و دیدگاه بورژوا دموکراتیک و لیبرالی، هرگز به جامعه بی طبقه منجر نمی شود. جامعه بی طبقه ، یعنی جامعه ای که در آن ارباب و بنده، حاکم و محکوم و کلا اقتدار انسانها بر هم، وجود ندارد، نتیجه کار ابداعی و خلاق و سخت و حساب شده بردگان است. هیچ چیز در جامعه انسان بدون کار و فعالیت ممکن نیست. چون حاکمین ثروتمند علاقه ای به اشتراکی کردن منابع زیستی و از بین بردن استثمار نیروی کار ندارند، منطقا، انتظاری هم نباید داشت. این کار فقط کار ما کارگران است.

    اگر آقای بهروز فراهانی خود را در یک تشکل ضد سرمایه داری با مدریت غیر سلسله مراتبی قرار میداد، علیه آنارشیسم و مدافع دموکراسی ثروتمندان نبود. این جناب ، خوب هر دو دنیا را میخواهد. هم میخواهد کمونیست و چپ شناخته شود و هم با ثروتمندان در کار مدیریت بردگان همکاری کند. خیلی مانده که امثال او “رفیق” شوند. شرط اول رفیق بودن، عضویت در یک نوع تشکل ضد سرمایه داری ای هست که بصورت غیر سلسله مراتبی مدیریت میشود. میتوان دید که افراد و شخصیتهای سیاسی موجود چقدر از دنیای آزادی کارگر و انسان دور هستند. حرف خوب است ولی عمل مهمتر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫869 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار